کد خبر: ۵۰۹۱
تاریخ انتشار: ۰۳ دی ۱۳۹۷ - ۱۲:۳۹-24 December 2018
موضوع نوشتار پیش رو «دیدگاه های تاریخی و سیاسی ایمانوئل کانت» است. آزادی به مفهوم کانتی آن ، مادامی که با آزادی هر فرد دیگر، بتواند در چارچوب یک قانون عمومی برقرار باشد، تنها حق اولیه ای است که به هر انسانی به دلیل انسان بودنش تعلق دارد. کانت همه دیگر اصل های حقوق بشری مانند برابری و استقلال انسان را از همین اصل بنیادین آزادی مشتق می کند. در این نوشتار تلاش شده مفهوم آزادی و فلسفه سیاسی کانت مورد بررسی قرار گیرد...
عصراسلام: حق اولیه و رهایی از تمایل موضوع نوشتار پیش رو «دیدگاه های تاریخی و سیاسی ایمانوئل کانت» است. آزادی به مفهوم کانتی آن ، مادامی که با آزادی هر فرد دیگر، بتواند در چارچوب یک قانون عمومی برقرار باشد، تنها حق اولیه ای است که به هر انسانی به دلیل انسان بودنش تعلق دارد. کانت همه دیگر اصل های حقوق بشری مانند برابری و استقلال انسان را از همین اصل بنیادین آزادی مشتق می کند. در این نوشتار تلاش شده مفهوم آزادی و فلسفه سیاسی کانت مورد بررسی قرار گیرد. قبل از هر چیز باید گفت کانت آن آزادی را که ما در فلسفه اخلاق از آن بحث می کنیم ، بشدت در سیاست آن دفاع می نماید. کانت به یک نوع آزادی سیاسی معتقد است که این آزادی با آزادی ای که امروزه در جوامع غرب مطرح است ، بسیار تفاوت دارد. وقتی صحبت از آن آزادی می شود، برخی می گویند آزادی از همه قید وبندها و این که انسان آنچه را تمایل دارد انجام دهد. اساسا برخی آزادی را در این می دانند که انسان در انجام افعال خود آزاد است و برخی بر این باورند که عوامل دیگری نظیر خدا، سرنوشت و... نیز دخیلند. در فلسفه کانت ، آزادی مفهومی است متوهم که واقعیتی در خارج ندارد.

در فلسفه کانت برای اولین بار مفهومی از آزادی ارائه می شود که تا قبل از او سابقه ای نداشته است. چنان که کانت می گوید: «آنچه غربیان و حتی همشهری های من آزادی می نامند، دقیقا ضد آزادی است.» باید گفت قبل از کانت آزادی به معنای آزادی از قید و بندها و به عبارتی خواهش ها و تمایلات نفسانی است. کانت در ادامه می نویسد: «اتفاقا تمایل ضد آزادی است.

تمایل یعنی کشش ، طبیعت و همانا تمایل ما را به سویی می راند.» از نظر کانت آزادی به معنای آزادی از تمایل است. عملی که انسان انجام می دهد، ناشی از اراده است و اراده یا ناشی از هوای نفس است یا ناشی از عقل صرف یا مخلوطی از این دو. از نظر وی عملی اخلاقی است که ناشی از اراده ای باشد که آن اراده فقط از عقل صرف برخواسته است نه از نفس و نه از عقل بعلاوه نفس. کانت در تعریفی که از آزادی ارائه می دهد، منشا آن را فقط عقل محض می داند که این عقل ناب یا عقل مطلق (عملی) به هیچ وجه برگرفته از تجربه ، علم ، ما بعدالطبیعه و... نیست و به این دلیل است که کانت قائل است: «این عقل واضع قانون است و هم تابع قانون» و این همانا بهترین ظهور آزادی در نزد کانت است. کانت در فلسفه سیاسی خود نگرش غرب را نسبت به آزادی معول نموده است وفلسفه سیاسی او به تبع فلسفه اخلاق او مطرح می شود. بدین معنا که اگر شما معتقد به آزادی نباشید، تجربه ای به نام تجربه تکلیف اخلاقی نخواهید داشت.

زمانی که او در فلسفه سیاسی بحث از آزادی می کند می گوید: «من از آزادی نه صرفا به عنوان یک ارزش اخلاقی بلکه به عنوان یک ارزش مسلم سیاسی و اجتماعی از آن دفاع می کنم.» اساسا کانت آزادی را در دو جنبه بیان کرد. آزادی از چیزی وآزادی برای چیزی. برای او آزادی فی نفسه معنا ندارد بلکه همیشه متحرک و پویاست. انسان آزاد از نظر کانت انسانی است که همیشه در حال انجام عمل است وعمل او نیز صرف وظیفه شناسی است. پس کانت به گونه ای درباره آزادی بحث کرده که قبلا مقدماتش را در فلسفه نظری فراهم کرده است و در عقل عملی نیز به گونه ای بحث می کند که شما بتوانید نتیجه و ثمره آن را در فلسفه های سیاسی و اجتماعی او ببینید. تقسیم جامعه به شهروند (فرمانروا) و همشهری (مردم) باید گفت برای اروپای غربی ظهور آزادی در سیاست همان دموکراسی است و حال آن که کانت از مخالفان سرسخت دموکراسی است و بدترین نوع حکومت را در بین حکومت های سه گانه ، حکومت دموکراسی می داند؛ چرا که هر فردی می خواهد در این حکومت دخالت کند. کانت جمهوری را از دموکراسی جدا می کند و جامعه را به دو بخش شهروند و همشهری تقسیم می کند. از نظرکانت فردی حق حیات سیاسی اجتماعی دارد که هیچ گونه وابستگی اقتصادی و مالی به کسی نداشته باشد و لذا کشاورزان ، مزدگیران ، زنان خانه دار، کارمندان و... همشهری مثبت به معنای واقعی نیستند، بلکه تنها شهروند هستند. کانت قائل است مطیع بودن افراد از دولت ها به معنای این نیست که دولت ها بتوانند آزادی افراد را در برخی از جنبه ها محدود کنند. نباید سیاستمداران فکر کنند کسانی که مطیع آنها هستند، اصلا شایستگی آزاد بودن را ندارند. قانون طبیعی و قانون عملی کانت قائل است هرگاه کردار انسان تحت قاعده کلی قرارگیرد، آن گاه انسان می تواند دارای قانون طبیعی یا قانون عملی باشد.

از این دید هر قانون به قانون طبیعی و قانون عملی تقسیم می شود. قانون های عملی از ضرورت های اعمال اختیارانسان سرچشمه می گیرد، در صورتی که از اراده انسان برخیزند «ذهنی»اند واگر برپایه الزام رخ دهند «عینی»اند، قانون عینی در برگیرنده کردار و اخلاق است. هرگاه انگیزه اجرای کاری از درون انسان برخاسته باشد، در قلمرو اخلاق واقع می شود. از این نگاه قانون می تواند به علم اخلاق تعلق گیرد. کرداری که برپایه قانون های اضطراری یعنی برخلاف میل صورت گیرد حقوقی است وکرداری که برپایه ای تکلیف و برابر نیت خیر انجام شود اخلاقی است ، کردار اخلاقی برنیت خیر استوار است. کانت می گوید: «در اینجا باید خیر اخلاقی کردار ازجنبه حقوقی آن تفکیک شود، زیرا حکم هایی که در دادگاه ها صادر می شود قضایی اند و فاقد ویژگی اخلاقی می باشد.» او در مقایسه میان قانون های اخلاقی و قانون های کرداری ، بر این باور است که محتوای قانون اخلاقی ، خصلت و عقیده است و در درونمایه قانون کرداری ، رفتار وعمل. براین اساس دولت ها بر رفتار مردم باید حکومت کنند و نه برعقاید مردم ، بنابراین کانت می نویسد:

«دولت ها تنها می توانند قانون عملی بگذارند؛ زیرا هیچ قدرتی و هیچ فردی نمی تواند قانون اخلاقی وضع کند، قانون اخلاقی از اراده کسی بر نمی آید، بلکه از ضرورت عملی برمی خیزد که کننده عمل بنا به اراده اش از روی خیر انجام می دهد.» این کار دخالت در حق الهی است و بنا براین آزاد آفریده شدن انسان ها، حقی طبیعی است. کانت در فلسفه سیاسی آزادی را صرف انجام تکلیف اخلاقی نمی داند، بلکه معتقد است هر همشهری مثبتی برخوردار از یک نوع آزادی سیاسی است. در نظر او «برابری حقوقی و قضایی آری ، اما برابری اقتصادی خیر.» یعنی اختلاف طبقاتی را در بخش طبقاتی نپذیرفته است ولی از نظر حقوقی همه را برابر می داند. اساسا شعار انقلاب کبیر فرانسه آزادی ، برابری و برادری است. کانت هر چند بسیار متاثر از این انقلاب است ، ولی تمایزاتی با آنها نیز دارد یعنی در تمایز میان حکومت جمهوری و دموکراسی ، در تقسیم همشهری به مثبت و منفی و در اختلاف طبقاتی در زمینه اقتصادی. ناگفته نماند کانت آزادی و اختیار را یک موضوع واقعی می داند که قابل سلب و اعطا نیست. او براین باور است که وقتی از آزادی به منزله حق بحث می شود، این همان ، آزادی سیاسی و حقوقی است و اینجاست که حکومت ها به شکل های گوناگون سخن از قانون ها و وضع یکسری قراردادها برای برخی از ملت ها مطرح می شود. صلح دائمی کانت بسیار خوش بینانه اظهار می کند که می توانیم به صلح دائمی نزدیک شویم. او که فرزند انقلاب روشنگری فرانسه است ، در کتاب صلح دائمی می نویسد: «اگر بخواهیم به نوعی اتحاد بین الملل برسیم باید نخست سازمان مللی تشکیل شود به نحوی که قدرتش بر قدرت ها و دولت های جهان تفوق داشته باشد آن گاه می توانیم به اتحاد بین ملت ها برسیم و شهروند جهانی داشته باشیم که اگر چنین شد بسیاری از اختلافات و جنگ ها بویژه در مسائل سیاسی برطرف خواهد شد.» حق و قانون کانت اصل حق را شرط لازم برای زندگانی اجتماعی و سیاسی می داند و این اصل را برای فرمانروا و نیز برای مردم یکسان می پندارد. اساسا نظر کانت در این جا خلاف نظر هابس است که گفته بود: «پیمان آغازین فرمانروا بامردم ، اورا به هیچ رو ملزم نمی کند.» کانت می گوید: «مردم نیز همانند فرمانروا حقوق نقض ناشدنی دارند؛ گو این که ممکن است قدرت استوار کردن آنها را نداشته باشند.» کانت فرمانروا را از اشتباه مبرا نمی داند؛ زیرا وقتی فرمانروا را از اشتباه و نادانی مصون می داند که برتر از انسان و برخوردار از الهام خدایی باشد. این مساله نا ممکن است.

از این رو آزادی قلم را نه تنها نگهبان حق مردم می داند، بلکه زمینه امکان شناخت بدی هارا برای فرمانروا نیز فراهم می سازد و فرمانروا را به اصلاح این بدی ها وامی دارد. از سخنان دیگر او این است که مردم بتواند در باره معیارها و قانون های دولت داوری کنند: « آنجا که مردم نتوانند برای خود تصمیم بگیرند، قانونگذار نیز نمی تواند برای آنها تصمیم بگیرد.» از این لحاظ، حق و قانون زندگی آدمیان را در یک جامعه فراهم می کند. بنا به آموزه های حقوقی سیاسی کانت ، مردم این حق را ندارند که دست به نافرمانی وانقلاب خونین بزنند و فرمانروا نیز از این حق برخوردار نیست که قانون را به کنار نهد. هر دو باید اطاعت کنند و حق را در پرتو قانون جاری و روا گردانند؛ زیرا شورش وخودکامگی ، همانند جنگ ، کل هستی را به خطر می افکند و هیچ دلیلی برای روا شمردن آن درست نیست ودر این هنگام حق هم قابل شناخت. کانت باور دارد که شورش و خودکامگی نشانه های نومید کننده است. وی قائل است آن گاه که زور جای حق را می گیرد، مردم نیز ممکن است به زور متوسل شوند و هر گونه فرمانروایی قانونی را به خطر اندازند. در اینجا خرد انسانی است که می شود در اصل حق را بشناسد و به آن احترام بگذارد. اگر شناخت خرد اینجا درکار نیفتد، همه نیروهای دیگرناتوان خواهند بود. کانت در این زمینه می گوید: «آن گاه که حق به آوای بلند ندا در می دهد، طبیعت انسانی تا بدان مایه تباه نشده است که آن را با احترام نشود برپا ساخت.» کانت بر این باوراست که حق نیز حدودی دارد که باید شناخته شود. همین شناخت حدود حق در خرد آدمی می تواند قانون باشد. پاسداری حق را درهر جامعه براساس پیمان مدنی یعنی در اتحادیه های آزاد اصولی می داند و همچنین فزونی اخلاق را نه در وجدان بلکه در فزونی کارهای قانونی یعنی کارهایی که طبق وظیفه انجام می گیرد می داند.

در همین مسلک که می گوید: «پیشرفت نوع انسان ، پیشرفتی است در جنبه بیرونی نه در وجدان ؛ در قانون نه در اخلاق ؛ در سازمان های مدنی نه در ارج انسانی.» اساسا کانت حق را در مجموع الزام های خارجی ، تا آنجا که در عین حال فراگیر است می داند، بدین معنی که حق یا به امر جامع مربوط است یا به امر مقطعی. امرجامع حق از دید او، عدالت است و امر مقطعی حق ، حق الزام کننده است. یعنی می تواند دیگران را ملزم به اجرای آن سازد و حق مقطعی به حق ایجابی و حق طبیعی بخش می شود که حق ایجابی ریشه در اراده انسان دارد مگر حق طبیعی است که در رفتارهای انسان وجود دارد وخرد، آن را می بیند، حق ایجابی را در گرو فرمان می داند و حق طبیعی را قانون. کانت «دستوری که یک عمل را بیان کند» قانون می نامد و بدین باور است که: «ارج انسانی در همین توانایی قانونگذاری کلی است در این که مطیع قانونگذاری خویش است.» دکتر کبری مجیدی بیدگلی
روزنامه همشهری

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
رنگ خدا
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
پنجره
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان