کد خبر: ۵۰۰۰
تاریخ انتشار: ۳۰ آذر ۱۳۹۷ - ۲۲:۳۳-21 December 2018
درباره مبانی فکری و اعتقادی حلقه عرفان کیهانی با حجه الاسلام حمزه شریفی دوست، کارشناس ارشد عرفان و ادیان، گفت و گویی انجام دادیم که خود گویای بسیاری از ابهامات در مورد این جریان است.متن این گفتگو را از نظر می گذرانید:
- منظور از موجودات غیر ارگانیک در حلقه چیست؟

در جواب این سوال باید گفت که در عرفان حلقه، نه در منابع مکتوب و نه در جلسات و کارگاه های این گروه، به این سوال جواب دقیقی داده نشده است. یعنی نه تعریف علمی و منطقی که به وضوحِ این مفهوم کمک کند، عرضه شده و نه از حیث خارجی، به ممیزات و مشخصات این ایده پرداخته شده است. به عبارت دیگر، سردمداران حلقه، هم در حوزه مفهوم شناسی و هم در عرصه مصداق یابی، موجودات غیر ارگانیک را مبهم گذاشته اند. این مفهوم را مولف عرفان حلقه، در چند جای کتاب مورد استفاده قرار داده که فقط در حد نام بردن، نشان دادن و اشاره است. در صفحه 91 کتاب "عرفان از منظر دیگر" همین قدر مدعی شده است، کسی که به شبکه شعور کیهانی متصل شود، در مقابل موجودات غیر ارگانیک محافظت می شود. در صفحه 128 ادعا کرده کسی که سوگندنامه را انجام می دهد؛ در مقابل موجودات غیر ارگانیک ایمن است. در حلقه های بالاتر ادعا می کنند موجودات غیر ارگانیک همان نیروهایی هستند که ممکن است باعث امراض درونی و اختلالات روحی و روانی شوند. البته در بعضی مطالب کتاب های این گروه به نظر می رسد برای شرطیت ذهن و ذهن گرایی هم این کارکرد را قائلند. 

-آن چه به نام دفع نیروهای غیر ارگانیک، در جلسات و نشست های درمانی حلقه اتفاق می افتد، چیست؟ آیا آنچه تحت نام فرادرمانی و برون ریزی در این جلسات صورت می پذیرد، درون ریزی است یا برون ریزی؟

آن چه در عمل دیده شده و افرادی که در عمل درمان شده اند هم همین را حکایت می کنند، این است که هر چند در کوتاه مدت در سایه تلقین، ایجاد ذهنیت و تصرف در هیجانات فرد، نوعی تسکین درون فرد احساس می شود؛ اما بعد از گذشت مدتی، موجوداتی به زندگی این افراد وارد می شوند که منجر به اختلال روانی و درونی و از هم پاشیدگی سلامت روانی ایشان می گردد. این نیروها که در سایه "عمل شاهد" و "تسلیم و ناظر بودن" در درمان شونده ها، قدرت ورود پیدا می کنند، همان تسلط اجنه و شیاطین بر روان افراد است. یعنی چیزی که به نام برون ریزی نیروی های موذی انجام می شود، در حقیقت وارد کردن اجنه و ارواح به زندگی افراد است. 

- در حقیقت، فرقه حلقه در نسبت جدی با اجنه و نیروهای شیطانی است.

نکته ای که باید به عنوان تکمیل بحث اشاره شود، این است که عمل درمان توسط طاهری و همکارانش با انرژی درمانی رایج هم تفاوت دارد. در انرژی درمانی اولا میزانی از انرژی فرد در قالب تمرکز و عمل اراده و فرمان، به انرژی گیرنده ارسال می شود. هیچ وقت کسی که با انرژی تحت مداوا قرار می گیرد، احساس به هم ریختگی روانی پیدا نمی کند. یعنی هر چند، احساس محسوس و ملایمی در ناحیه درمان دارد؛ اما در فرادرمانی بعضی افراد به مرز اختلال و پریشانی روان و هذیان گویی هایی مداوم می رسند. به گونه ای که اطرافیان جنون ایشان را می بینند و تنها چیزی که مشاهده نمی شود، حالت تعادل روانی و بهبود ریشه ای و مداوای واقعی است. بعضی کلیپ های طاهری که به نام جن گیری در اینترنت هم وجود دارد و بخشی از آنها در وبلاگ اظهار ظهور توسط یکی از شاگردانش برای دانلود قرار داده شده است. اینها در واقع همان حالات غیر معمولی و نامانوس فیزیکی است که با نام درمان صورت می گیرد که در حقیقت، تسلط نیروهای نامرئی از قبیل جن و ارواح ـالبته با دعوت درمان گرـ است.

- از این که بگذریم، شاهد تکریم شیطان در این فرقه هستیم. این را می توان در صحبت های طاهری هم به وضوح دید. این موضوع، ریشه در چه دارد؟

این هم جزء نکات قابل توجه در فرقه کیهانی است که با متون اسلامی و خصوصا تعلیمات قرآن، نه فقط هم خوانی ندارد، بلکه کاملا بیگانه و ناسازگار است.

در قران کریم در حالی که شیطان موجودی رجیم و دشمن انسان معرفی می شود. شیطان به عنوان نیرویی قلمداد می شود که کید و مکر علیه انسان دارد؛ اما کید و حیله هایش ضعیف است و راه به جایی نمی برد و خصوصا تسلطی بر انسان های مومن ندارد. در گفته های طاهری دقیقا خلاف این به چشم می خورد. یعنی اولا شیطان یکی از موحدین معرفی می شود و تمرد شیطان از دستور خداوند را نشانه ایمان او می شمارد؛ در حالی که قرآن نه فقط عصیان شیطان را گوشزد می کند (إِنَّ الشَّیطانَ کانَ لِلرَّحْمنِ عَصِیا، مریم/ 44)؛ بلکه صریحا انگشت روی کفر شیطان می گذارد ومی گوید: شیطان کافر بود (إِبْلیسَ أَبی‏ وَ اسْتَکبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرینَ، بقره/ 34). در جای دیگر می فرماید: (إِنَّ الْمُبَذِّرینَ کانُوا إِخْوانَ الشَّیاطینِ وَ کانَ الشَّیطانُ لِرَبِّهِ کفُورًا، اسراء/ 27). 

طاهری در آخرین نوشته خود که در اردیبهشت امسال در سایتش درج شده است، می نویسد: "خداوند به ابلیس ماموریت داد که به فرمان سجده بر آدم اعتنا نکند و او نیز این ماموریت را پذیرفت و بر خلاف ملائکی که بر آدم سجده کردند (یعنی هرکدام در مقطعی از مقاطع حرکت آدم در چرخه جهان دو قطبی تحت سیطره او در می آیند)، از فرمان سجده سرپیچی کرد و به اذن خداوند تا پایان سیر او در جهان دو قطبی، به سجده برابر وی در نخواهد آمد. یعنی تا مقطع معلومی بر سر نقش خود پابرجا خواهد بود." ملاحظه می کنید، وی حتی گناهِ تمرُّد شیطان را به گردن خدا می اندازد و عدم سجده شیطان را نقشه خود خدا معرفی می کند و عملِ دیگر ملائک را نکوهش می کند. در حالی که قرآن کار دیگر ملائک را با تعظیم و تکریم یاد می کند و از آنها تمجید می کند و سرپیچی شیطان را ناشی از تکبر او می داند؛ نه ناشی از ایمان. قرآن خبر می دهد شیطان بعد از تمردش با توبیخ خداوند مواجه شد و به او خطاب شد که اخراج شو که از حقارت شدگانی (فَاخْرُجْ إِنَّک مِنَ الصّاغِرینَ، اعراف/ 13). از سوی دیگر، خداوند بارها و بارها در کتاب آسمانیش به مذمت و سرزنش شیطان پرداخته و رجیم بودن و رانده شدن شیطان را به خاطر همین نافرمانی می داند. وی به نقشه خداوند و هماهنگی خدا و شیطان این گونه تصریح می کند: "پس تبعیت نکردن از فرمان سجده در ظاهر نافرمانی است. اگر نافرمانی نبود، تضادی هم نبود؛ اما در عین حال، فرمانبرداری است چون خداوند آن را از پیش تعیین کرده است. خداوند با امر به این که ابلیس جز بر او سجده نکند، نقش موحدی را به او می دهد که برای انجام مأموریت خود از جهان تک قطبی (بارگاه الهی) رانده می شود." 

- دقیقا، مشابه این باور را می توان در شیطان پرست های مدرن دید.

از همه این ها بالاتر نقشی که وی به شیطان می هد و قدرت ها و نیروهایی که برای شیطان می شمارد؛ دقیقا همان اعتقاد شیطان پرستان مدرن است.

یعنی همان نگرشی که امروزه در فیلم های هالیوودی به تصویر کشیده می شود و در کتاب مقدس شیطان پرستان توسط آنتوان لاوی به آن تصریح شده، توسط طاهری و هم فکرانش به نام عرفان اسلامی تبلیغ می شود. شیطان پرستان برای شیطان قدرت های شگرف و نیروهای بی بدیل قائلند، در حالی که قرآن به ناکارآمدی قدرت های شیطان اشاره می کند و تصریح می کند، شیطان کید ضعیفی دارد (إِنَّ کیدَ الشَّیطانِ کانَ ضَعیفًا، النساء/ 76). شیطانی که در عرفان حلقه معرفی می شود، نه آن موجود ضعیفی است که قرآن معرفی می کند که فقط در سایه اذن الهی می تواند انسان را وسوسه کند؛ بلکه نیرویی است که خلقت را به نظام دو قطبی تبدیل کرده و در عرض خدا ظاهر می شود. شیطانی که طاهری قبول دارد، با نگاه توحیدی که قرآن دارد که نقش همه مخلوقات را تحت همین نظام توحیدی معرفی می کند، بسیار متفاوت است. نتیجه اینکه اعتقاد رهبر عرفان حلقه در مورد شیطان بازخوانی همان اعتقاد شیطان پرستان است.

- این اشتراکات محتوایی میان فرقه حلقه و شیطان پرستی مدرن را در چه فضایی می توان تحلیل کرد؟ 

آن چه واقعیت دارد، این است که آن بینشی را هالیوود نتوانسته میان جوانان ما جا بیندازد و ابزار هنر با همه نفوذ و ماندگاری اش، نتوانسته به آن جامه عمل بپوشاند که همان ترویج تلقی شیطان پرستان از موجودی به نام شیطان است، توسط یک فرقه به ظاهر اسلامی دارد ترویج می شود. از مطالبی که عرض شد، معلوم شد آن چه موضوع و محور اشتراک قرار گرفته، همان اتحاد در تعلیمات و آموزه هاست. ما با اسم کاری نداریم و اساسا اسم و نام، دخلی در تقریب مبانی ندارد. بنا بر این، اگر اشتراک در نام باشد، اتحاد ایجاد نمی شود و افق واحد تشکیل نمی شود. آنچه مکاتب و نحله های به ظاهر متشتت را در یک مسیر قرار می دهد و باعث قرابت آنها می شود، اشتراک در آموزه ها و مبانی است. بنا بر این، اگر نام ها مختلف باشد و بینش و نگرش واحد باشد، این تعدد اسامی باعث تعدد راه و تعدد مسیر و تعدد غایت نخواهد شد و در نگاه علمی و در رصد یک پژوهشگر، یکی خواهند بود.

- در چنین پارادایمی، خدا چه جایگاهی دارد؟

با تاسف باید گفت، هر چند مفهوم مقدسی به نام خدا در نوشته ها و گفته های سران حلقه ذکر شده؛ اما این خدا در ناحیه باورها و اعتقادات زیربنایی جا نمی گیرد.

دستورات و کانال ارتباط با او که همان کانال رسالت است، کنار زده می شود و اینجاست که یکی از تناقضات معرفت شناسانه در عرفان حلقه خود را نشان می دهد. یعنی از یک طرف به وجود خدا اذعان می شود و از طرف دیگر، تمامی باورها و اعتقادات اساسی در ادیان الهی جزء رنگ و لعاب های غیر لازم معرفی می شود. خوب است یکی از اصول عرفان حلقه که ناظر به این مطلب است، آورده شود و کمی تحلیل شود.

در کتاب عرفان کیهانی آمده است: "اعتقادات افراد به دو بخش زيربنا و روبنا تقسيم مي‌شود. زير بنا بخش اشتراك فكري همه‌ي انسان‌ها بوده، همان گونه كه در بخش نظري و عملي عرفان كيهاني (حلقه) به اثبات مي‌رسد، شعور الهي و يا هوشمندي حاكم بر جهان هستي است، كه در اين شاخه‌ي عرفاني مورد بهره برداري قرار مي‌گيرد ... روبناي فكري نيز شامل دستورالعمل‌ها‌ي اديان و مذاهب و تعاريف و راه‌هاي مختلف رسيدن انسان به تعالي است ... 

عرفان حلقه با بخش اختصاصي روبناي فكري انسان‌ها كه شامل اعتقادات و مراسم و مناسك مختلف است، برخورد و مداخله‌اي ندارد." (عرفان کیهانی، صفحه 70) در این متن که اعتقاد افراد، به زیربنا و روبنا تقسیم شده، بیان گر تمامی حقیقت و حکایت گر ماهیت عرفان حلقه است. معلوم می شود اعتقاد زيربنا در عرفان حلقه عبارت است از اعتقاد به شعور كيهاني و هوشمندي حاكم بر جهان هستي و اعتقاد روبنا عبارت است از دستور العمل‌هاي اديان و مذاهب و راه‌هاي رسيدن انسان به خداوند. یکی از نکات بسیار در خور تامل در نوشته بالا این است که تمامی آنچه در دین الهی اسلام به عنوان اساس دین داری و اصول دین معرفی شده که اعتقاد به توحید و خداباوری هم در محور این هرم قرار دارد، همگی از نظر سردمداران عرفان حلقه جزء شاخ و برگ هاست و اساسا در درجه دوم اهمیت قرار دارند. 

اصولا معنای زیر بنا و روبنا غیر از همین چیزی نمی تواند باشد که روبنا چیزی است که اگر هم تحصیل نشود، چون زیربنا و ریشه تدارک دیده شده است؛ صدمه به سلوک معنوی نمی زند و راهزن و مانع در طریق عالم معنا نخواهد بود. نکته مهم تر این است که در عبارات بالا به جای زیربناهای اعتقادی و اصول دین، مفهومی جعلی و جدید جایگزین شده است به نام "شبکه شعور کیهانی". طبق اصل بالا، کسی که به شعور کیهانی ایمان داشته باشد، در حقیقت اصول عقیدتی اش کامل است و اگر کسی به این شبکه شعورمندی معتقد نباشد، چون زیر بنا را تحصیل نکرده، به هر چه باور داشته باشد، سودی به حالش ندارد؛ هر چند آن باور، باور به خدا، رسولانش و عالم رستاخیز باشد. اما اگر کسی به شبکه شعور الهی ایمان بیاورد، اگر به ولایت معصومین هم باور نداشته باشد، اشکالی در عقاید و باورهایش نیست.

چنان که در صفحه 89 کتاب انسان از منظری دیگر در نموداری رابطه انسان را با خدا ترسیم می کند و فقط یک واسطه را به عنوان رابط و واسطه ذکر می کند؛ آن هم شبکه شعور کیهانی است؛ نه ولایت اولیای الهی و نه شریعت و نه کتاب خدا. آنچه گفتیم، لازمه اصل بالاست، نه تصریح و نص. هر چند این لازمه، لازم لاینفک و از دلالات غیر قابل تشکیک است. مولف کتاب انسان از منظر دیگر که همان رهبر حلقه است، در این کتاب به صراحت نتیجه گیری ما را متذکر شده و آن چه ما تحت عنوان لازمه آوردیم، وی به عنوان اصل ذکر کرده است. می گوید: "داشتن ایمان و اعتقاد برای حضور در حلقه لازم نیست و تنها شرط لازم، شاهد بودن است." (انسان از منظر دیگر، صفحه 126). درهمین کتاب تصریح شده: "داشتن ایمان و اعتقاد به هیچ وجه برای حضور در حلقه لازم نیست." (همان، صفحه 20)

- در حقیقت، در این فرقه شاهد حذف دین به شکلی ضمنی و گاها، صریح هستیم؟

مولف همین کتاب در جای دیگر در قدم اول تصریح می کند "جهت بهره برداری از عرفان عملی نیاز به اتصال به شبکه شعور کیهانی است." (همان، صفحه 83) در قدم دوم می گوید: "ین اتصالات، اصل جدایی ناپذیر این شاخه عرفانی است." در قدم سوم می گوید: "نها شرط حضور در حلقه وحدت شاهد بودن است." (همان، صفحه 87) آنچه از کنار هم قرار دادن عبارات بالا به دست می آید؛ غیر لازم معرفی شدن باورهای دینی و ناکارآمدی اعتقادات اسلامی است و اثبات و ادعای ضروری بودن اعتقاد به حقانیت شبکه شعور کیهانی. بنا بر این، چنين تقسيمي به طور تلويحي به كاستي و نارسايي اديان اشاره مي‌كند و آموزه پيشنهادي خود را برتر از آموزه‌هاي اديان قرار مي‌دهد.

منبع : همشهری ماه
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
رنگ خدا
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
پنجره
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان