کد خبر: ۴۹۸۴
تاریخ انتشار: ۳۰ آذر ۱۳۹۷ - ۲۱:۴۸-21 December 2018
بهار عرب غافلگيركننده از راه رسيد. اين بهار برخلاف بهار اروپا در 21 مارس آغاز نشد، بلكه در زمستان و هفدهم دسامبر از راه رسيد و آغاز آن خودسوزي دستفروش خرده پاي شكنجه شده‌اي بود كه خيزش مردم در شهر كوچك سيدي بوزيد را در تونس رقم زد. در اينجا هم اين طبيعت نبود كه بيدار مي‌شد، بلكه يك ملت و سراسرمنطقه‌اي بود كه زماني از آن به عنوان مردم و منطقه‌اي به خواب رفته و عقب افتاده ياد مي‌كردند و حال از آن خواب زمستاني بيش از 30ساله برمي‌خاست.
مسوول اين وضعيت از يك سو حاكمان اين منطقه بودند: «زين‌العابدين بن علي» از سال 1987 در تونس، «حسني مبارك» از سال 1981 در مصر و قذافي رهبر انقلاب ليبي از سال 1969 همه امور كشورهايشان را در اختيار داشتند. از سوي ديگر كشورهاي اروپايي هم به نوعي مسوول اين سركوب‌ها و خشونت‌ها هستند. كوته نظري‌هاي اروپا هرگز اجازه نداد كه تغيير و تحولات جهان عرب جدي گرفته شود و اين در حالي بود كه چند سال پيش كتاب‌هايي منتشر شد كه تحولات اخير به درستي در آن پيش‌بيني شده بود. از ميان اين كتاب‌ها مي‌توان به كتاب «پسران و قدرت جهاني» (2003) نوشته جامعه‌شناس و محقق دانشگاه برمن يعني «گونر هاينزون» و كتاب «انقلاب توقف‌ناپذير» (2007) كار مشترك دو نفر از جمعيت‌شناسان فرانسوي يعني «امانوئل تود» و «يوسف كارباژ» ياد كرد. در هر دو كتاب بر پايه داده‌هاي جمعيت‌شناسانه به پتانسيل رويارويي و دگرگوني فرهنگي در جوامع عربي پرداخته شده است.

به عقيده هاينزون «تورم جمعيت جوان» و به عبارت روشن‌تر سهم بالاتر از متوسط جمعيت جوانان 15 تا 25 سال در يك جامعه، يكي از عوامل اصلي بروز ناآرامي‌ها، ترور، جنگ و شورش‌ها در جهان است. اين تحول امروزه به ويژه در جهان عرب ديده مي‌شود. ما در اين جوامع با اكثريت جوان و البته جوانان تحصيلكرده‌اي سر و كار داريم كه جوامع عربي از ارايه هرگونه چشم‌اندازي به آنان ناتوان هستند.
جوامع عربي مغرب در حقيقت به دليل رشد سريع جمعيت، تحت فشار بسيار شديدي قرار دارند. جمعيت پادشاهي مراكش در عرض كمتر از 40سال بيش از دو برابر افزايش يافت و از 14ميليون نفر در سال 1967 به 31 ميليون نفر در سال 2002 رسيد. اين مساله در مورد مصر (از 30ميليون به 71 ميليون نفر در همين مقطع زماني) و تونس (از 6/4 به 8/9 ميليون نفر) نيز صدق مي‌كند اما افزايش جمعيت ليبي از اين هم فراتر رفت و طي يك نسل بيش از سه برابر شد يعني از 7/1 ميليون به 3/5 ميليون نفر رسيد.

هرگاه در يك كشور جمعيت جوان افزايشي انبوه داشته باشد، آنگاه زيرساخت‌هاي اجتماعي با مشكل روبه‌رو مي‌شود و مراكز تحصيلي و شغلي موجود و همين‌طور سيستم بهداشت و درمان براي اين جمعيت كفايت نمي‌كند. البته وجود يك جمعيت جوان در جامعه‌اي برخوردار از زيرساخت‌هاي كافي مي‌تواند آثار مثبتي در آن كشور داشته باشد. در چنين كشوري، پويايي افزايش يافته و بهره‌وري اقتصادي نيز سير صعودي مي‌يابد اما جامعه‌اي كه از ارايه چشم‌اندازي به جوانان اكثرا تحصيلكرده و دانشگاه رفته خود ناتوان باشد، قاعدتا دچار مناقشات داخلي خواهد شد و اين مساله امروزه در جهان عرب كاملا قابل مشاهده است.

نرخ باسوادي در ميان مردان جوان جوامع عربي 90درصد و تقريبا برابر با اروپاست (به استثناي مراكش با 81 درصد). البته زنان جوان در اين مورد از مردان عرب فاصله منفي دارند. اكثر اين جوانان دبيرستان را با موفقيت گذرانده، بسياري از آنان فارغ‌التحصيل دانشگاه هستند اما اين جمعيت جوان تحصيلكرده از يافتن شغلي متناسب با تحصيلات خود محروم هستند. در جريان انقلاب‌هاي اخير بارها شاهد تصاويري از جواناني بوديم كه مدارك دانشگاهي خود را نشان مي‌دادند و گويي مي‌خواستند فرياد بزنند: نگاه كنيد، ما دانشگاه رفته هستيم اما اين جامعه هيچ امكاني به ما نمي‌دهد و چاره‌اي جز شورش براي ما باقي نمي‌گذارد.

شغل و درآمد ناشي از آن در جوامع عرب نه تنها تضميني براي به رسميت شناخته شدن از سوي اجتماع، بلكه تنها راه براي ازدواج و تشكيل خانواده است. به همين خاطر در مغرب معمولا با مردان جوان و نااميدي روبه‌رو هستيم كه تلاش بيهوده‌اي را براي به رسميت شناخته شدن به‌كار مي‌گيرند. زيرا نه تنها آن اقتصاد ضعيف توان ارايه هيچ چشم‌اندازي به اين جوانان ندارد، بلكه ساختار سياسي خشك و بسته نيز امكاني به اين قشر نمي‌دهد.

اكثر اين مردم و به‌خصوص جوانان در تمام دوران زندگي خود همين حاكمان را ديده‌اند. هنگامي‌كه يك جوان 20ساله امروز به دنيا مي‌آمد بن علي، مبارك، قذافي و عبدلاهام صالح و خانواده اسد بر سر قدرت بودند. مشاركت سياسي آن‌هم به صورت محدود در اين كشورها تنها به ميزان نزديكي و تعلق فرد به قبيله و خانواده حاكم بستگي دارد و همين وضعيت مايوس‌كننده در بازار كار و عرصه سياسي بود كه بسياري را در اين بهار عربي به خيابان‌ها كشانده است.

امانوئل تود و يوسف كارباژ بر اين مساله تاكيد دارند كه طي دهه‌هاي گذشته ميزان تولد در جهان اسلام به شدت كاهش را نشان مي‌دهد. در سال 1975 هر زن به طور متوسط 8/6 كودك به دنيا مي‌آورد كه اين رقم در سال 2005 به 7/3 كودك رسيد. از نظر جمعيت شناسان اين امر بيشتر ناشي از رشد نرخ سواد در ميان زنان است زيرا در كشورهايي كه زنان قادر به نوشتن و خواندن هستند، نرخ تولد علي‌القاعده به سرعت كاهش مي‌يابد. اين مساله تنها در چارچوب ثبات اقتصادي تعريف نمي‌شود، بلكه بيش از هر چيز حاصل تغيير و تحول در امر تنظيم خانواده است.

اين دو نويسنده به نقش كليدي زنان در اين تغييرات فرهنگي، تاكيد زيادي دارند. نرخ باسوادي در ميان زنان ميان 20 تا 24 ساله مراكشي در سال 1996 جهشي بزرگ را نشان مي‌داد و البته مصر، ليبي و تونس نيز به ترتيب در سال‌هاي 1988، 1978 و 1975 شاهد چنين رشدي بودند. اين تغيير، تحولي شگرف را به‌دنبال داشت تا پيش از آن اكثر كشورهاي عرب به غير از اندونزي، مالزي و آفريقاي سياه همواره از نظر جايگاه پايين زنان در جامعه مورد نكوهش قرار داشتند. سواد و آموزش نه تنها اين وضعيت، بلكه نحوه تربيت فرزندان را نيز تغيير داد و اين مساله البته موجب تحولاتي فرهنگي در جامعه شد.

هر كشور و ملتي مي‌تواند با پايان دادن به بي‌سوادي در مسير مدرنيزاسيون قرار گيرد. ارتقاي جايگاه فرهنگي تاثيري مثبت بر نرخ تولد و صد البته به توسعه عمومي اقتصاد دارد اما هر جا نوري باشد، سايه‌اي نيز هست. تود و كارباژ به فشارهاي رواني اشاره دارند كه در مسير مدرنيزاسيون به سراغ مردم مي‌آيد. «اميل دوركهايم» پدر جامعه‌شناسي فرانسه در تحقيقات خود در مورد خودكشي به اين نتيجه رسيد كه نرخ خودكشي در ميان جوامع باسواد به مراتب بيشتر از ديگر جوامع است. همان طور كه نرخ خودكشي در چين و هند با افزايش رشد اقتصادي بالا مي‌رود، در جهان عرب اين حملات انتحاري است كه افزايش مي‌يابد.

زيرا پيشرفت فرهنگي مي‌تواند ناپايداري‌هايي را در يك ملت پديد آورد. اقتدار پدران (بي سواد) با رشد سطح سواد پسران، همسران و دختران متزلزل مي‌شود. برنامه كنترل جمعيت نيز آن تصوير سنتي خانوادگي را متزلزل كرده و روابط ميان زن و مرد نيازمند ارايه تعريف جديدي مي‌شود. به همين خاطر جوامع در حال تغيير جهت‌ها، ارزش‌هاي خود را در حال از دست رفتن مي‌بينند، همان پديده‌اي كه جامعه‌شناسان از آن با عنوان «بي هنجاري» ياد مي‌كنند. نسل جوان جهان عرب عليه سيستم سياسي سركوبگرانه عصيان نمي‌كند، بلكه عليه آن سيستم خانوادگي سركوبگري بر مي‌آشوبد كه بازتاب آن در ساختارهاي سياسي پيداست.

اما اين پتانسيل رويارويي و مناقشه در جوامع عرب براي مدت طولاني دوام نخواهد داشت. زيرا از يك سو به دليل گرايش به كاهش تولد بار ديگر تناسب جمعيت جوان با كل جمعيت جوامع برقرار مي‌شود و از سوي ديگر دگرگوني‌ها در جامعه عرب نيز همان طور كه در اروپا پايان گرفت، به نقطه آخر خود خواهد رسيد. تحولات امروز به هيچ عنوان امري منحصر به فرد نيست زيرا به عقيده تود وكارباژ: «امروزه در جهان عرب آن انقلاب جمعيت‌شناسانه، فرهنگي و معنوي جريان دارد كه زماني شالوده تحول در مناطقي را ريخت كه امروز مدرن‌ترين مناطق جهان به شمار مي‌آيند.» و جهان عرب نيز در حال‌گذار به عصري ديگر و عرصه‌اي بين‌المللي و جهاني‌تر است، عصري كه به مراتب فراتر از چارچوب‌هاي سنتي و غيرسنتي ديروز و امروز به شمار مي‌آيد.
منبع: زود دويچه/شرق - جرونيمو لوييس/ترجمه: محمدعلي فيروزآبادي

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
رنگ خدا
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
پنجره
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان