کد خبر: ۴۹۷۷
تاریخ انتشار: ۳۰ آذر ۱۳۹۷ - ۲۱:۲۰-21 December 2018
با طلب مغفرت براي فقهاي عالي مقدار و شخصيت‌هاي بزرگ، خدمتگزاران انديشه‌ي شيعي بخصوص فقهاي معاصر بويژه مرحوم آيت الله العظمي شيخ محمد فاضل لنگراني. مرحوم آيت الله فاضل كه قرار است درباره‌ي ايشان صحبت كنيم، يكي از نمونه‌هاي كامل فارغ التحصيلان حوزه‌ي علميه و مقدسه‌ي قم مي‌باشند. آثارشان نمونه‌اي از مكتب فقهي قم است.
من براي اينكه اين مسئله را توضيح بدهم اجازه بفرماييد كه مقدمه‌اي عرض كنم، فقه شيعه از نظر روش، تحوّلات زياد و مكاتب مختلفي را طي كرده است. من وقتي ندارم كه از آغاز اشاره به تاريخ فقه شيعه كنم فقط از زمان شيخ انصاري به بعد عرض مي‌كنم. بعد از شيخ انصاري مكتب فقهي شيعه به نظر مي‌رسد كه به تدريج سه مكتب را پشت سر گذاشته يعني سه مدرسه را. منظورم از مكتب سه مدرسه است كه هر يك از اين سه ويژگي‌هاي خودش را دارد، روش مخصوص به خود را داشته است، يك مدرسه مدرسه‌ي نجف اشرف است كه بعد از شيخ انصاري مرحوم آخوند خراساني صاحب كفايه است كه ايشان مدرسه‌ي نجف را بعد از شيخ انصاري كه شاگرد مبرز ايشان هم هستند ادامه دادند.

مقارن و موازي اين مدرسه، مدرسه‌ي ديگري تشكيل شد در سامرا و بنيان آن به دست مرحوم ميرزاي بزرگ شيرازي صاحب فتواي تنباكو بود،‌اين دو مدرسه از نظر روش فقاهتي از جهاتي هر چند با هم مشتركند، ولي ما به الامتيازهاي زيادي دارند و تفاوت‌هاي مشهودي در آن ملاحظه مي‌شود. اين دو مكتب آثار نمونه‌اي كه در آنجا وجود دارد، آثار مرحوم آخوند خراساني و بعد شاگردانشان آقا ضياي عراقي، نگارش اينها نگارش بسيار مختصر، متن نويسي و هنر در نگارش مشكل‌نويسي و به اصطلاح ما مقلق نويسي و نگارش مختصر است،‌ حالا تعبير مقلق شايد خوب نباشد. 

ملاحظه مي‌كنيد كه كفايت الاصول يك كتاب بسيار مختصر است كه دوره‌ي اصول در آن وجود دارد. همه حرفها به نحو فشرده در آن هست در كنار آثار مفصل مرحوم شيخ انصاري تمام اين كتاب كفايه الاصول كه هم اكنون در چاپ‌هاي اخير يك جلد شده، در زمان جواني ما دو جلد بود، ولي اخيراً با حروف عادي يك جلد چاپ شده، همه خلاصه اصول در آن هست، يعني تمام رسائل و تمام مطارح الانظار مرحوم شيخ انصاري و تمام مقامع الفضول ايشان، تمام آثار ايشان در داخل كتاب كفايه تلخيص شده با حرف‌هاي خودحرف‌هاي آخوند. آقا ضياي عراقي هم مقالات الاصولش نمونه‌اي از همين آثار است، بسيار مختصر است و با اشاره و رموز نويسي است.

بهترين تعبير اين است كه تعبير كنيم رمز نويسي و رمز نگاري. در كنارش مكتب سامرا است، مكتب سامرا در زمان مرحوم ميرزاي شيرازي، نه خود ميرزاي شيرازي تأليفي به قلم خود فرمودند و نه شاگردان ايشان به صراحت تقريري از ايشان باقي گذاشتند! مرحوم سيد محمد فشاركي كه فقيهي بزرگ در همان عصر بوده و به هر حال درست است كه شاگرد مرحوم ميرزا شناخته شده ولي به هر حال خود فقيهي بوده كه احتراماً به درس ميرزا مي‌رفته است و براي خود مكتبي داشته است. به نظر مي‌رسد كه شاگرداني كه ايشان تربيت كرده اين مدرسه تربيت كرده روش نگارش آنها روشي كاملاً متفاوت با روش نجف است. 

كتاب شريف درر الاصول مرحوم شيخ عبدالكريم حائري يزدي كه فارغ التحصيل همان مدرسه است در مقايسه‌ي با كفايت الاصول نشانگر و اثبات كننده و شاهد عرض بنده است در تفاوت اين دو نوع اجتهاد و اين دو نوع نگارش، در نگارش مدرسه‌ي نجف، تفكر و انديشه‌ي عقلاني در عمق نگارش مرحوم آخوند نفوذ كرده و مشهود است، در حالي كه در كتاب درر الاصول چندان مكاتب فلسفي و عقلاني تجلي نمي‌كند و جنبه‌ي عرفيت و ساده نگاري، بسيط نگاري،‌روشن نگاري، بدون رمز نگاري، در آن كتاب مشهود است. پس از اين دو مدرسه مدرسه‌اي ديگر در صد سال قبل تشكيل مي‌شود در همين بيست و چهار فرسخي تهران، حوزه‌ي علميه‌ي قم، اين مدرسه در 1300 بنيان شده، يعني درست هشتاد و هفت سال قبل، اين مدرسه در نوروز 1300 تأسيس شد. با آمدن مرحوم آيت الله العظمي شيخ عبدالكريم حائري يزدي. 

اين مدرسه كه نامش را مدرسه قم مي‌گذاريم براي خود يك مكتب فقاهتي دارد، روش نگارش دارد كه از نظر نگارش كاملاً متفاوت با روش نجف است و با روش سامرا. حتي به نظر اين جانب به تدريج كه مرحوم آيت الله العظمي بروجردي در قم مسكن مي‌گزينند و مرجعيت شيعه به دوش ايشان قرار مي‌گيرد حوزه‌ي علميه و مدرسه قم از نظر فقاهت و از نظر اجتهاد يك چهره‌ي جديدي كاملاً جدا از آن دو مكتب براي خود اتخاذ مي‌كند. در اين جهت كه من به وقت كوتاه بيشتر از اين، البته من اين مسئله را مستوفا نوشتم در بعضي از آثارم اما فعلاً در اينجا مختصر عرض مي‌كنم.

مكتب قم بعد از اينكه تأسيس مي‌شود آثار اوليه‌ي نگارشهايي كه در قم به چشم ما مي‌آيد همين كتاب درر الاصول است كه از سامرا به قم منتقل شده، بعد از اين آثار ما ديگر آثار فقهي چنداني نمي‌بينيم تا زمان مرحوم آيت الله بروجردي،‌ چاپ‌ها و انتشار آن زمان است ولي تأليفات مال زمان مرحوم شيخ عبدالكريم حائري يزدي است از نظر تاريخ. روش نگارش را بخواهيد مقايسه كنيد مثلاً كتاب المكاسب المحرمه مرحوم امام خميني از نظر تاريخ تاريخي است كه در سالهاي قبل از آيت الله بروجردي است از نظر تأليف و نگارش، مقايسه‌ي كتاب مكاسب المحرمه‌ي امام خميني با كتابهايي كه در همان تاريخ در نجف تأليف شده مي‌بينيد واقعاً فصل مميز آن كاملاً روشن و از نظر نگارش و روش اجتهاد، روش اجتهادهايي است اهميت دادن به تحليل اخبار، استنباط‌هايي كه از اخبار شد، كم‌كم مرحوم آيت الله العظمي بروجردي روش جديدي كه در قم تأسيس مي‌كنند اين بيشتر در راستاي همان بنياني است كه مرحوم آيت الله العظمي حائري يزدي گذاشته بودند و البته اين روش را تكميل مي‌كنند و نگارشها كه كم‌كم زياد مي‌شود مي‌بينيم همين روش دنبال مي‌شود. 

درست است كه اخيراً آثاري چاپ شده از بركات انقلاب اسلامي ايران اما تاريخ نگارش آن مال همان وقت است. من چند روز قبل همين كتاب الطهاره‌اي كه مرحوم حاج آقا مرتضي حائري يزدي فرزند مرحوم شيخ عبدالكريم چاپ شده و منتشر شده مقايسه كردم با كتابهايي كه همان تاريخ در نجف نوشته شده، تفاوتش بسيار بسيار محسوس است و به نوعي ديگر است. من حالا در ارزيابي نيستم. در ميان آثاري كه مي‌توان گفت محصول حوزه‌ي علميه قم است چندين اثر بعد از انقلاب شكوهمند اسلامي ايران منتشر شده، البته تأليف مال قبيل انقلاب است ولي چاپ الآن است. چند اثر است كه انصافاً مي‌توان براي حوزه‌ي علميه قم افتخار دانست كه اينها آثار و بركات حوزه علميه قم است. من از همه آثار نمي‌خواهم اسم ببرم چندين اثر از شخصيت‌هاي بزرگ حوزه‌ي علميه قم هم اكنون در تارك حوزه‌ي علميه قم مي‌درخشد و انصافاً فضلاي قم بايد با آن مباهات كنند كه اينها از آثار خروجي حوزه علميه قم است. از جمله دوره‌‌ي كتاب مستطاب تفصيل الشريعه است.

اين كتاب قلمي است كه مرحوم آيت الله فاضل رضوان الله تعالي عليه كه در سال گذشته ما در غم ايشان نشستيم اين بزرگوار دوره‌ي فقه را آغاز كردند در شرح كتاب استادشان مرحوم امام خميني تحرير الوسيله، اولاً اين كتاب متنش مال مرحوم سيد ابوالحسن اصفهاني، وسيله النجاه، فتاوي امام در حاشيه اين كتاب نوشته شده بوده كه فضلاي زير نظر خود ايشان، اين حواشي را به داخل متن آورده‌اند و نام آن كتاب را تحرير الوسيله گذاشتند. اين كتاب براي خود يك كتاب ارزشمند متن فقهي است، بدون هيچ اشاره‌ي به دليل، در مقايسه‌ي با عروه الوثقي، اين كتابي است كه ماده به ماده است، مسئله مسئله است اما اشاره به دليل زياد دارد. هم در كتاب عبادات و هم در معاملات و ملحقات كه زياد اشاره به دليل شده، اما مرحوم سيد ابوالحسن اصفهاني ادله را حذف كردند و فقط متن فقهي را رعايت كردند و متون مسائل فقهي را آوردند، براي اين كتاب شرحي نوشته نشده بود، اولين شرحي كه من به خاطر دارم در سالهاي 1345 تقريباً چاپ شد ابتقاء الفضيله، اين كتاب مال مرحوم شيخ مرتضي حائري به قلم خودشان، مكاسب محرمه‌ي وسيله النجات را شرح كرده بودند و توضيح داده بودند و ديگر كاري روي كتاب نشده بود تا چند جلد آن بعداً چاپ شده. 

كتاب تفصيل الشريعه في ذيل تحرير الوسيله است يعني توضيحات و توجيهات فقهي كتاب تحرير الوسيله است، اين كتاب مستطاب. بنده بايستي كه اعتراف كنم همان مطلبي را كه در حضور مرحوم آيت الله فاضل (ره) مكرر از هم مي‌پرسيدند نظرم را، كتابها كه چاپ مي‌شد براي من مي‌فرستادند بعد كه خدمتشان مي‌رسيدم از من نظر مي‌خواستند. گاهي تهران تشريف مي‌آوردند، جلساتي كه خدمتشان داشتيم از من نظر مي‌خواستند اين كتاب را اخيراً آوردند ديديد. 

من به ايشان مكرر گفته بودم اين كتاب مستطاب يك دست از نظر اينكه همه‌ يك جور باشد،‌ همه مجلدات در يك روش باشد و از نظر عمق و طول و تفصيل به يك اندازه باشد نيست. بعضي از مجلّدات اين كتاب مستطاب بسيار راغي و عالي، و همه البته معرفي كننده روش و مكتب اجتهاد شيعي مكتب قم است، اولاً ساده، خوش قلم، خوش بيان، به قول امروزي‌ها دراماتيك نوشته شده و طوري كه انسان وقتي مي‌خواند لذت مي‌برد و خسته نمي‌شود، طوري قلم روان نوشته شده كه بسيار بسيار جاذب است و براي خواننده جلب توجه مي‌كند، از ميان اين مجلّدات چند مجلّد بوده كه من مكرراً خدمت خود ايشان هم گفتم كه نمره‌ي بسيار بسيار عالي و ممتاز دارد،

از جمله كتاب مستطاب اجاره است، كتاب اجاره از بهترين مجلّدات دوره ثقه است، در كنارش كتاب حدود قصاص ايشان است، در شرح مباحث حدود قصاص تحرير الوسيله انصافاً مفصل، خوش قلم و تفصيلي و توجيهي نوشته شده. بعد اخيراً من ديدم كتاب الحج از ميان عبادات كه بسيار مفصل و بعد از نگارش چندين كتاب، چون در حوزه‌ي قم باز هم از مكتب قم اگر بخواهيم مقايسه كنيم و اين مكتب را از نظر روش نگارش و اجتهاد نشان بدهيم كتاب الحج سه جلدي تقريرات مرحوم پدرم به قلم مستطاب حكيم متأله و فقيه متأله حضرت آيت الله جوادي، به قلم ايشان تقريرات محقق داماد، اما مرحوم آيت الله فاضل وقتي اين كتاب حج را نوشتند ظاهراً به همه اين كتابها اشراف داشتند و همه را ديده بودند، حج‌هايي كه در نجف نوشته بوده ديده بودند، حج‌هايي كه در قم تأليف شده بوده ديده بودند، و اين كتاب را جامع نوشتند با توجه به تمام كتابهاي تأليف شده پيش از ايشان، وقتي كه انسان نگاه مي‌كند، اگر بخواهيم مقايسه كنيم و آن عرض بنده را اثبات كند، بايد مقايسه كرد تفصيل الشريعه‌ي مرحوم آيت الله فاضل را با كتاب مستمسك العروه الوثقي … مرحوم سيد محسن حكيم. 

مرحوم آيت الله العظمي حكيم يك دوره فقه نوشتند به نام مستمسك العروه الوثقي در شرح كتاب عروه است، اولاً عروه را عرض كردم كه خودش ادله‌ي فقهي در درونش وجود دارد، مرحوم آيت الله العظمي حكيم كاري كه كردند اين كتاب را توجيه فقهي كردند، در كنارش شرحي بر آن نوشتند، كتاب عروه خودش از كتابهاي ابتكاري بوده در زمان خودش كه بنده عقيده دارم تأثيري است كه تحرير المجله در حوزه نجف گذاشته. قبل از تحرير المجله به نحو نگارش عروه در نجف نبوده، كتاب عروه از نظر ادبي بسيار فصيح است چون مرحوم كاشف الغطاء كه عرب اديبي بوده اين كتاب را ويرايش كرده و بسيار بسيار از نظر ادب عربي قوي است، ادله‌ي فقهي هم در درونش هست، چه در بخش عبادات و چه بخش معاملات. روش او روش جديدي است، كتاب اجتهاد و تقليد تا قبل از عروه اصلاً در ابتداي اين كتابهاي مسائل فقهي نبوده، و هميشه در اصول تقرير مي‌شده،

از زمان عروه الوثقي به داخل كتاب عروه آمده، مرحوم آيت الله حكيم شرحي رمز آلود به اين نوشتند و بسيار محدود و مختصر، با عبارات كوتاه، يعني سعي شده كه عبارات را در كوتاهترين عبارات بياورند يعني يك چيزي مفصل‌تر از نظر كتاب اصول بياورند ولي به سبك مرحوم استادشان مرحوم آخوند خراساني. هم حاشيه بر فرائد الاصولشان مختصر است. يعني گويي با منقاش اين كلمات را يكي يكي سعي مي‌كردند كه مترادفات نياوردند و شروع كنند و با مختصرترين عبارات مطلب را بياورند و لذا الآن وقتي كه ما تدريس كفايه براي طلاب مي‌كنيم، مقيديم كلمه به كلمه آخوند را گاهي يك جلسه تدريس مي‌گيرد كه اين ضمير مرحوم آخوند به كجا برمي‌گردد، ضميرهايي را كه مرحوم آخوند آورده گاهي اوقات بسيار براي مدرس وقت مي‌گيرد كه توضيح بدهد، مرحوم آيت الله حكيم رضوان الله عليه هم در مستمسك، البته خيلي مفصل‌تر از كفايه الاصول و حاشيه برفرائد مرحوم استادشان است اما در عين حال باز هم مختصر است. 

مرحوم آخوند خراساني يك حاشيه‌ي ديگري بر كتاب مكاسب دارند آن را هم اگر ملاحظه بفرماييد،‌ فضلايي كه صداي من را مي‌شنويد آن هم مختصر است، خيلي فن بالاي اجتهادي و فقهي مي‌خواند تا انسان بتواند به آن مطلب برسد. وانگهي تازه اگر به آن رسيد كس ديگري مي‌آيد مي‌گويد نه! منظور مرحوم آخوند اين مطلب است و لذا بعد از آخوند شاگردان ايشان،

نزاع‌هاي زيادي دارند كه منظور آخوند اين بوده يا آن بوده! اما كتاب تفصيل الشريعه‌اي كه يك دوره‌ي كامل فقه ظاهراً عمرشان كفاف نداده كه تمام كنند، اما تا آنجايي كه نوشتند مثل اينكه غرض بر اين جهت بوده كه اين دوره را يك دوره‌ي كامل كنند اما مع الاسف، دو تا تأسف اين است كه اولاً كتابهاي اخيري كه ايشان در اواخر عمرشان نوشتند مثل كتاب صلح و دين و حجر و اينها، بسيار مختصر، نه اينكه مختصر به معناي اينكه مغلغ 
نويسي، روان نوشتند، اما در عين حال توضيح زياد و استدلالاتي كه مثل كتاب الاجاره يا كتاب الحج يا كتاب الحدود و القصاص و اينها، نظير آنها توضيح ندهند، يا كتاب النكاح ايشان از مفصل‌ترين مباحث كتاب ايشان است، اما تمام صلح و دين و حجر و اينها، تمام در يك جلد و بسيار مختصر شبيه مستمسك العروه الوثقي شده است، ولي باز نه از نظر عبارت، از نظر محتوا، اين يك تأسف است چون خود بنده كارم تدريس معاملات است و بيشتر روي معاملات كار مي‌كنم، خيلي وقت مراجعه مي‌كنم مي‌بينم ايشان چقدر زود از رويش در رفته و توضيحي كه بايد بدهد نداده و از آن عبور كرده، در حالي كه انسان مي‌بيند در مبحث طلاق، ايشان بسياري مباحث روز را مطرح كرده، در مباحث طلاق الآن عده‌ي خانم‌هايي كه رحم ندارند يا در طب امروز مواجه با آن است، يا معالجاتي كه طبق امروز برايش مطرح شده،‌ ايشان در كتاب الطلاق مطرح كردند كه آيا عده دارد يا عده‌اش يائسه است يا عده‌اش رجعيه است جواب داده به آن كساني كه معتقد بودند كه اصلاً اين خانم‌ها عده ندارند،‌ ايشان مستدلاً پاسخ گفتند به آن جور در كتاب معاملات مثل صلح و دين و اينها كه ما موردمان نيست. 

من چند روز قبل در يك مسئله‌ي صلحي فكر مي‌كردم، منابع را مراجعه كردم، يك دفعه يادم افتاد ببينم آقاي فاضل چه نوشتند؟‌ ديدم بسيار مختصر از آن عبور كردند، بسيار تأسف خوردم، احساس كردم كه اواخر عمر ايشان بوده و كسالت به ايشان فشار آورده ولي دومين تأسف اصلاً اجل ايشان كه خداوند مصلحت ديده و ايشان را از ما گرفتند كه دوره‌ي اين كتاب مستطاب پايان پذيرفته و تمام نشده و ناقص شده. اين هم تأسف دوم، اما وقتي كه ايشان نشيط بوده و جوانتر بوده ظاهراً حتي دوران تبعيد ايشان بوده، در دوران شاه ايشان تبعيد شدند به مناطق بسيار بد آب و هواي كشور مثل اينكه در جنوب كشور جاهايي كه بسيار گرم بود، در مقدمه‌اي كه از كتابهايشان نوشتند، اين كتاب را دارم مي‌نويسم در حالي كه يك پارچ آب جلوي من است، و هر بار يك مقدار آب مي‌خورم و باز هم نوشتن را ادامه مي‌دهم،‌ايشان در اواخر عمر كسالت ديابت و مرض قند بسيار زيادي داشتند و موروثي ايشان بود، اما در عين حال در آن دوران موفق بودند عليرغم آن هواي گرم آن نشاط علمي كه داشتند اين كتاب را نوشتند. بعد هم به يزد منتقل شدند، در يزد البته هوا بهتر بوده اما در عين حال آن هواي خوبي كه بايد يك مؤلف در اختيارش باشد و بنويسد نبوده اما به هر حال مثل قم بوده، يا مثل نجف بوده، فضلايي كه در حوزه قم يا نجف تأليف مي‌كردند آنچه موجب مي‌شده كه اين نشاط برايشان باشد عشق و علاقه بود، ايشان هم خوش بيان بودند در بيان مطلب و هم خوش قلم بودند در نگارش اين سطوري كه ملاحظه مي‌فرماييد. 

بنده موفق بودم از توفيقات بنده از سنه‌ي 1339 يا 40 خدمت ايشان قسمتي از كفايه را در تابستان گرماي قم فرصت و استفاده كرديم چون ايشان مقيم قم بودند و منزلشان در قم بود، فرصت خوبي بود كه ما در قم از ايشان استفاده كرديم و قسمت استصحاب كفايه را ما خدمت ايشان شاگردي كرديم و از اين جهت بسيار به بيان ايشان بنده اشنا بودم كه ورود و خروج مطلب را چقدر زيبا وارد مي‌شدند و چقدر دسته بندي خوبي مي‌كردند، در نگارش هم همينطور بودند. 

اينجور بحث كسي نكرده بود، شما چون اهل نظر هستيد قبول داريد؟!
حالا يك تنفسي هم مي‌شود برايتان. چون كاملاً رفتم در آن فضايي كه شما گفتيد. 

اينجوري قم را زنده كرديم، من در مقدمه اين كتاب مباني الاستنباط مرحوم شيخ مرتضي حائري كه چاپ شده از جامع مدرسين، چهل پنجاه صفحه مقدمه نوشتم، اما حالا آقاي فاضل را به عنوان فارغ التحصيل حوزه قم خيلي خوب مي‌شناسند.
مرحوم آيت الله فاضل در بيان به قدري پر جاذبه بودند كه شاگردان در درس خسته نمي‌شدند، اما از نظر اخلاقي هم بد نيست اين نكته را اضافه كنم، مرحوم ايت الله فاضل با شاگردانش رفيق بود و من هميشه معتقد بودم كه مرجعيتي كه به ايشان اقبال شد بيشتر از بعد دوستي ايشان با فضلايي كه در درس ايشان شركت كرده بودند بعد رفاقت ايشان بود، واقعاً افراد بس كه با ايشان رفيق بودند احساس شاگردي و استادي نمي‌كردند، من با آيت الله سيد كاظم نور مفيدي هم مباحثه بوديم و درسها را از دوره مكاسب و رسائل با ايشان مباحثه مي‌كرديم،

وقتي كه رسيديم به كفايه، به درس مرحوم ايت الله فاضل رفتيم به اين جهت بود كه ايشان در قم بودند و ما از فرصت تعطيلات قم استفاده كرديم و از ايشان خواهش كرديم كه براي ما كفايه تدريس كنند، دوستي مرحوم آيت الله فاضل با ما به گونه‌اي بود كه با ما به گردش مي‌آمد، به بيرون شهر مي‌امد، مهماني مي‌آمد، مهماني مي‌داد، مهماني مي‌گرفت، ما احساس فاصله‌اي با ايشان نمي‌كرديم، همين جريان باعث ازدواج ايشان شد، آقاي آيت الله نور مفيدي آيت الله فاضل را واسطه گرفته بودند براي درخواست خواستگاري يك مورد ديگري، بعد به همين جريان منتهي شد به ازدواج با همشيره ايشان و باز هم اين انس ادامه داشت. البته اين روش باز روشي بوده كه در قم مرسوم بود، من از مرحوم آيت الله حاج شيخ مهدي حائري يزدي كه آن وقت از شاگردان فلسفه‌ي مرحوم امام خميني بود مكرر شنيده بودم كه مرحوم امام خميني استاد ما بود اما ما در عين اينكه براي او هيبط استادي قائل بوديم، در عين حال او با ما مأنوس بود، مانند خود ما در ميان ما بود، با ما به گردش مي‌امد، به بيرون شهر مي‌امد،

در روزهاي تعطيل وقتي كه قرار بود كه ايام بهار به بيرون قم برويم ايشان هم با ما بود، عين اين روش را آيت الله فاضل هم كه از شاگردان امام خميني بودند، همين روش را ايشان با دوستان و شاگردان خودش داشت، اولاً جالب است كه آيت الله فاضل از كساني بود كه تا سالهاي بسيار بسيار نزديك به مرجعيت ايشان دوستان قديم جواني‌اش را رها نكرده بود، به خاطر دارم كه در گرماگرم تحصيل در عين حال جلسات دوستاني كه برايشان پيش مي‌آمد، پدرشان فوت مي‌كرد، عروسي داشتند، عقد داشتند، عزا داشتند، به هر صورت رفت و آمد با دوستان قديمي دوران جواني‌اش را مأنوس داشت. خداوند ان شاء الله غريق رحمتش كند. از يك اخلاق مخصوص به خودش برخوردار بود، كه در عين اينكه هيبت علمي داشت براي افراد هم طراز و شاگردانش، در عين حال دوست و رفيق و به قول ما طلبه‌ها اهل گعده و نشست و برخاست با افراد و شاگردان و دوستان جوانتر براي خودش بود و واقعاً آنها از اين جهت لذت مي‌بردند. 

در عين پر كاري ايشان، شبهاي كه تا پاسي از شب ايشان گرفتار همين جلسات بود، چون به هر حال قبل از مرجعيت يكي از روحانيون قم هم محسوب مي‌شد، مسجد و محراب و رفت و آمد با مردم قم داشت اما در عين حال، ما مي‌پرسيم شما چه وقت موفق به كتابت و تأليف مي‌شوي، ايشان مي‌گفتند تازه من از اينها كه فارغ مي‌شوم و به منزلم مي‌روم مشغول نگارش مي‌شوم. 

ظاهراً قدرت نگارش ايشان اينطور بود كه مي‌گفتند كمترش خط مي‌زنم، نوشتن ايشان به گونه‌اي بود كه يكسره مي‌نوشتند و كم مي‌نويسند، و بسيار كم خط مي‌زنند. اينكه عرض كردم اين از نگارشهاي قم است، قم هم اينطور نوشته مي‌شده، نوشته‌هاي ديگر، مثلاً ما تقريرات ديگر درس مرحوم آيت الله العظمي بروجردي، چون ايشان ما اول طلبه‌ي جوان بوديم، تقرير منتشر شد، چون آن وقت چاپ اين وسائل به اين آساني نبود كه اينطور كتاب چاپ بشود و منتشر بشود، اولين چيزي كه براي ما جالب بود دو تا تقرير از مرحوم آيت الله بروجردي منتشر شد، يكي نهايت التقرير، كتاب مستطاب ايشان بود، يكي هم نهايه الاصول آيت الله العظمي منتظر تقريرات اصول ايشان را نوشتند، هر دو خوش قلم، هر دو خوش بيان، بسيار به نگارش ساده و روان و بسيار جذّاب هر دو، و جالب است كه مكرراً به من مي‌گفتند از مرحوم آيت الله بروجردي كه منتشر شد، در زمان حيات ايشان منتشر شد، در زمان حيات امام خميني هم تقريرات مرحوم امام خميني تهذيب الاصول به قلم آيت الله العظمي سبحاني منتشر شد، آن هم همينطور روان و پر جاذبه و نگارش قلم ساده، جالب اين است كه بعضي از فقها تقريراتشان در زمان حيات خودشان چاپ نشده، از جمله مرحوم محقق داماد كه تقريراتشان بعد از وفاتشان چاپ شده چون ايشان زود فوت كردند،

بعد از وفاتشان چاپ شد اما بر اين جهت كه باز آن بحثي كه اول گفتگويم مطرح كردم به اثبات برسد براي اينكه سبك نگارش قم و مكتب نجف و مكتب سامرا را با هم مقايسه كنيد، كتاب مستطاب جامع المدارك يك دوره فقه آيت الله العظمي حاج سيد احمد خوانساري است،

اين كتاب را مقايسه كنيد با همين تفصيل الشريعه، آن كتاب بسيار مختصر و بدون حشو و زوائد و لذا فهمش براي هر كسي آسان نيست، اما همين كتاب تفصيل الشريعه مطالب اسان و فكر مي‌كنم هر طلبه‌اي كه آشنا باشد با موازين فقاهت از اين كتاب بتواند استفاده كند. اما كتاب جامع المدارك گاهي اوقات با يك نيش قلم يك مختصر يك دنيا مطلب است كه تا كسي همه مطالب را آشنا نباشد و متخصص در فقاهت نباشد نمي‌تواند به اين زودي درك كند. آن روش، مرحوم آيت الله شيخ احمد خوانساري درست است كه در قم بودند و شاگردان حاج شيخ عبدالكريم حائري بودند اما تحصيل كرده‌ي نجف و به هر حال جواني‌شان را در نجف گذراندند و روش نگارش آنها به روش نجف بوده است، اين نوع مقايسه‌ها مهم است براي كساني كه بدانيد اين مكتب‌ها، مكتب اجتهاد شيعي يك نوع مكتب واحد نيست، مثلاً حوز‌ي قم چند نكته در آن هست كه حالا من براي دوستاني كه مراجعه بكنند به همين كتاب مرحوم آيت الله فاضل، مرحوم آيت الله بروجردي اين روش را در قم تأسيس كرده بودند كه هر مسئله‌اي را كه مطرح مي‌كردند تاريخ طرح اين مسئله را مطرح كنند، مثلاً فرض كنيد در همين نهايت الاصول وقتي كه مسئله‌ي كلام نفسي را مطرح مي‌كنم يا در مبحث طلب و اراده، تاريخ اين مسئله اشاعره چگونه مطرح كردند، معتزله چگونه مطرح كردند، آنها چگونه اول بار مطرح كرد و بعد چه كسي تكميلش كرد، اين روش كه تاريخچه‌ي طرح مسئله است به هيچ وجه در تاريخ نجف يك چنين مسئله‌اي نبوده، به اين صورت. 

من حتي سبك تدريس و نگارشهاي شاگردان مرحوم آيت الله العظمي بروجردي را مي‌بينم همه به همين سبك است. شما ببينيد مرحوم آيت الله مطهري كه استاد علوم عقلي بنده بوده‌اند مبحث اصالت الوجود را كه مي‌خواست براي ما مطرح كند، دو سه جلسه بدون اينكه وارد مبحث بشود اولاً تاريخچه اين بحث كه چه وقت مطرح شد و چه كسي اول مطرح كرد و بعد چه كسي تكميلش كرد، همينطوري سير قضيه را براي ما نقل كرد تا بعد وارد شد اقوال مختلف، در حالي كه حاجي سبزواري از وسط مسئله «ان الوجود عندنا اصيلوا دليل من خالفنا عليلوا» بلا فاصله به ادله‌اي اشاره مي‌كند، اما تاريخچه اين مسئله كجاست؟ مرحوم آيت الله بروجردي تمام مسائل اصول را يك مختصري اول تاريخچه‌اش را مطرح مي‌كند بعد وارد اقوال مختلف و نظريات مختلف مي‌شود. آيت الله فاضل اگر مي‌خواهيم ببينيم در اول مبحث رجم، در مبحث كتاب حدود و قصاص در مبحث رجم، شما مي‌دانيد كه ما در قرآن مجيد آيه‌اي كه دالّ بر حكم رجم باشد نداريم، حكم رجم در فقه شيعه مستند به چند روايت است، ولي در اصل اجماع شيعه است، آنچه كه آن را مسلم كرده، اجماع فقهاست،

جالب است اينكه اهل سنّت اصرار دارند كه آيه‌اي در قرآن مجيد بوده است و اين آيه نسخ شده، يا تحريف شده، يعني در كتاب اهل سنت آثار اهل سنت اصرار دارند كه كار عمر ابن الخطاب خليفه‌ي دوم را به گونه‌اي تصحيح كنند ولي مدعي تحريف قرآن باشند، چون عمر اصرار داشته كه در قرآن رجم بوده و اين آيه حذف شده و هر كس بگويد در قرآن رجم نبوده گفته من او را شلاق مي‌زنم، اصرار داشته كه اين آيه حذف شده، به يك آيه بسيار بي معنا كه آيت الله فاضل خيلي آنجا شيرين بيان كردند كه اصلاً از نظر ادبي غلط است، يعني از نظر ادب عربي اين آيه‌اي كه عمر ادعا كرده غلط است، عايشه مي‌گويد اين آيه روي يك برگ درختي نوشته شده بود زير تخت من بود در فوت پيغمبر شلوغ شد و اين بزغاله آمد اينكه روي برگ نوشته شده بود را خورد و اين آيه از بين رفت. ببينيد به اين جهت كه كار عمر را تصحيح كنند مبتلا شدند به قبول يك حرف بسيار خطرناكي و آن تحريف قرآن. 

جالب است آيت الله فاضل نقل مي‌كند كه چند روايت در فقه شيعي هم همين مطلب را استفاده مي‌كند كه ايشان معتقدند اين روايات، روايت ضعيفي است و تحت تأثير همان رواياتي است كه در اهل سنت است. دليل مهم چند تا روايت ديگر است كه از ائمه منقول است اولاً و ثانياً اجماع شيعه است. ولي آنچه كه من مي‌خواستم اشاره كنم نمي‌خواستم به محتواي قضيه بحث كنم، بحث تاريخي مسئله است كه طرح مسئله چگونه در كتب فقهي بوده، اين روش مرحوم آيت الله العظمي بروجردي است كه اين تأثير را در شاگردان محترم ايشان كه چند تا شاگرد مبرزي ايشان داشتند يكيش مرحوم آيت الله العظمي فاضل است و چند تاي ديگر، البته اينها فارغ التحصيلان حوزه‌ي قم هستند، شخصيت‌هايي كه در حوزه قم پرورش پيدا كردند و مفتخرند بر اينكه از قم برداشت كردند و فقاهتشان را مكتب فقهي قم را دنبال مي‌كنند در رأسشان اين چند شخصيتي بودند كه اسم بردم و واقعاً بايستي كه به اين توجه كنند،

فضلاي قم مكتب آيت الله العظمي بروجردي و مكتب آيت الله حائري مؤسس قم را فراموش نكنند و آن مسئله‌ در مبحث معاملات عرفي بودن، در مبحث عبادات به روايات اهميت دادن، روايات را تحليل كردن، مسلط بودن به روايات، فوري تأسيس اصل نكردن، عقلاني مطلب نكردند، اين روش حوزه قم است، حالا بنده نمي‌خواهم ارزيابي كنم و هيچ روشي را بر روش ديگر نمي‌خواهم ترجيح بدهم، فقط بيان مي‌كنم كه اين روش از مختصات قم است، و هنوز هم بحمدلله آثاري كه از قم منتشر مي‌شود بخصوص آنهايي كه مفتخرند به تربيت شدن در اين حوزه مقدسه، اين روش را هنوز هم دنبال مي‌كنند و من براي همه‌شان آرزوي توفيق و دوام سلامتي و نشاط بيشتر علمي و براي حوزه‌ي علميه قم از خداوند متعال روز به روز رقاء و پيشرفت تفكر اجتهادي شيعه در حوزه‌ي قم، اميدوارم آن حالت زنده‌اي كه از نظر علمي حوزه‌ي علميه قم داشت، بخصوص در دوران قبل از انقلاب كه بيشتر اجتهاد مطرح بود. طلاب همه درس مي‌خواندند، اصلاً هيچ كسي كار ديگري نمي‌كرد و فقط همّ و غم او اجتهاد بود، ان شاء الله آن روحيه‌ي مجتهد پروري هم باز در حوزه‌ي قم كه در روحيه‌ي همين مرحوم آيت الله فاضل بود ان شاء الله اين انگيزه دنبال شود و مراكزي براي تربيت مجتهد و متفكّر و صاحب فتوا كه انتظار از حوزه‌ي قم هست دنبال بشود، براي ايشان طلب مغفرت مي‌كنم خداوند ان شاء الله روح پر فتوح ايشان را با ائمه اطهار (عليهم السلام) محشور بفرمايد. 

باز براي نمونه اينكه اگر بخواهيم يكي از آثار مكتب قم را ببينيد، آثاري كه مثلاً حضرت آيت الله العظمي صافي يك رساله‌اي از مرحوم آيت الله العظمي بروجردی تقرير كردند رساله في ارث الزوجه، اين تقريباً باز يكي از مكتب‌هاي اجتهادي قم را نشان مي‌دهد،


روش آيت الله العظمي بروجردي در همين رساله‌ي كوچك مشهود است، جالب اين است كه يا مثلاً حالا براي نمونه كتاب القواعد الفقهيه‌ي آيت الله مكارم شيرازي، بنده به خاطر دارم اين كتاب در سنوات فكر مي‌كنم 1342 چاپ شد، بر اين جهت كه مكتب قم از نظر فقاهت حتي قبل از القواعد الفقهيه مرحوم سيد حسن بجنوردي در نجف يا معاصر، ما هنوز كتاب القواعد الفقهيه سيد حسن بجنوردي از نجف به قم نيامده بود اما كتاب القواعد الفقهيه‌ي آيت الله العظمي مكارم آن زمان براي ما چاپ شد خيلي نشان دهنده‌ي مكتب اجتهادي قم است كه البته بعدها مجلّدات ديگر ايشان تكميل شد، من آنچه كه رويش اصرار دارم براي اثبات مدعاي حرف خودم، آن جلد اول اين چند جلد است، 

حالا جلدهاي ديگر همه خوب است اما جلد اول اين كتاب مورد دعواي من و شاهدي براي اثبات مدّعاي من است. همين رساله في ارث الزوجه و بعد جالبتر از اينكه مرحوم آيت الله العظمي حجت كه كتابهايشان الآن تقرير مي‌شود و آيت الله العظمي شيخ علي صافي، المحجه في اصول الحجه اخيراً نوشتند يا فقه مرحوم اقاي حجت را نوشتند،

اين كتابها نشاندهنده‌ي اين است كه روش قم ولو بعد هم اساتيدي از نجف مي‌آمدند، روش قم آنها را تحت تأثير قرار مي‌داد، اين حرف را من از مرحوم آيت الله مطهري شنيدم كه آقاي بروجردي گفتند وقتي من به قم آمدم كتاب درر الاصول مرحوم شيخ عبدالكريم را ديدم و با شاگردان ايشان صحبت كردم، احساس كردم كه اين كتاب سليقه‌اي از خودش نشان داده است كه بايد اين روش در قم دنبال بشود، اين روش را بعداً فقهاي بعدي هم هر چه در قم آمدند همين روش را طي كردند و لذا آثاري كه بعدها منتشر مي‌شود همه نمودار همان روش است، توجّه به روايات، تحليل روايات و سير مسئله و اين روشي كه به هر حال آقايان اگر مراجعه كنند توجه خواهند فرمود، اين آثاري است كه در قم از نشانه‌هاي برجسته‌ي قم است كه اخيراً البته زياد كتاب از قم منتشر مي‌شود ولي من اين قطعه‌اي را كه نقل كردم از آثاري است كه در آن مقطعي است كه مقطع قم مكتب ثمره دادن خودش بوده، صد سال، هشتاد و هفت سال قبل عمر اين نوزاد نيست، 

حوزه‌ي قم يك نوزاد است بيشتر از هشتاد و هفت سال عمر ندارد، آثار خودش را در سنه‌هاي 1340، 1339 دارد شروع به بيرون آوردن مي‌كند، تقريرات مرحوم امام خميني و آيت الله بروجردي، خود قلم امام خميني المكاسب المحرمه يا آثاري كه از مرحوم رضوان الله تعالي، خود مرحوم بروجردي نگاشته‌اند و حواشي‌اي كه نگاشته‌اند اينها كارهايي است كه در قم كم‌كم دارد از خودش بروز مي‌دهد، اولين آثاري كه از قم چاپ شد 1340 بود، يعني چهل سال بعد از تأسيس، كم‌كم نوشته‌هاي قم شروع شد و چاپ شد و پخش شد و طلاب فهميدند كه تقرير يعني چه؟ تقرير در تاريخ فقه سابقه دارد امالي سيد مرتضي يك تقرير است، بعد تقريرات ديگري هم بوده، تقريرات نجف رسم بوده، اما در قم تقريرات از زمان مرحوم آيت الله العظمي بروجردي تشويقي كه ايشان كردند

، حتي آقاي فاضل مي‌فرمودند كه چقدر مرحوم آيت الله بروجردي من را تشويق كردند كه اين تقرير چاپ بشود حتي خرج چاپش را خود ايشان دادند. كتاب نهايه الاصول را مؤلف محترمشان مي‌فرمودند كه عده‌اي آمدند به من گفتند كه چاپ نكن، گفتم نه خود آقا مايلند كه چاپ بكنند من چاپ مي‌كنم، و لذا وقتي چاپ شد واقعاً براي طلاب هم البدر الظاهر كه در فقه ايشان بود و هم نهايه الاصول كه در اصول ايشان بود، نشان دهنده آن وقت قم است، اما الآن من وقتي ندادم كه ابتكاراتي كه از قم منتشر مي‌شود، يك ابتكاراتي است كه مايه‌ي افتخار است كه در مقايسه‌ي الان بخصوص در فقه سياسي كارهايي در قم منتشر مي‌شود كه در مقايسه‌ي با تنبيه الامه‌ي ميرزاي ناييني مي‌شود با آنها مقايسه كرد و به عقيده‌ي من از نظر ارزيابي اين آثار از آن آثار اگر كمتر نباشد، بيشتر است و شايد مهمتر و اين بسيار مايه‌ي افتخار است كه در قسمت‌هاي مباحث فقهي جديد هم اين آثار خود نمايي مي‌كند.
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
رنگ خدا
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
پنجره
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان