کد خبر: ۴۸۶
تاریخ انتشار: ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۶ - ۱۵:۲۲-04 May 2017
با اینکه هر انسان موجودی یگانه و بی همتاست ولی میتوان شباهت های افراد را در تیپ ها یا قالبی خاص دسته بندی کرد. روانشناسی با توجه به نوع تربیت آدم ها آنها را تا حد زیادی در تیپهای مختلف پیشبینی می کند.
 در طول مدت زمانی که روزانه با مراجعین بسیاری ملاقات داشته ام دریافته ام در میان آنها جمع کثیری از افراد با شاخص شناسایی نخبه وجود دارد. افرادی با نمره هوشبهر بالا که در دانشگاه های تراز اول مملکت مشغول به تحصیلند و یا درسشان تمام شده است. افرادی که با وجود زندگیهای متفاوت دارای مشکلاتی تقریبا یکسان با ریشه هایی شبیه به همند. اینکه ناتوان از حل مسئله با روشی کارآمدند. هر اتفاقی به راحتی تبدیل به فاجعه می شود.

 شاید به طورکلی این در میان ما ایرانی ها طبیعی باشد چون آموزش ندیده ایم و حل مسئله نمی دانیم اما در میان این افراد باتوجه به ضریب هوشی بالایی که دارند این توقع می رود که کمی متفاوت باشند درحالی که این یک توقع کاملا برآورده نشده است.

زن و شوهری که چند سال است ازدواج کرده اند و نمی توانند رابطه جنسی مناسبی برقرار کنند چرا که هردوی آنها ضرورت انجامش را درک نکرده اند و وقت کافی برای انجامش ندارند. پسری که برای ادامه تحصیل مهاجرت می کند و پیش از آن خانه و زندگی اش را به نام دوست دخترش می کند و بعد از اولین بازگشت با جای تر و بچه نبوده مواجه می شود.

دختر جوانی که استاد دانشگاهش با او وارد رابطه می شود ودر مناسکی مبتذلانه او را دختر خود می نامد ودختر را شیفته خود می کند و بعد از اخاذی از او دختر را به حال خود رها می کند. پسر نخبه ای که دوست دخترش را راهی فرنگ کرده دختر به طور کامل بعد از مهاجرت ارتباطش را با او قطع می کند اما اعتقاد دارد هنوز رابطه مثل قبل است و پسر باید هزینه های زندگی او را بدهد و مبلغی مشخص را هم به حساب دختر به عنوان صدقه این رابطه بپردازد! تا این رابطه فوق العاده توسط دیگران چشم نخورد.

 دختر و پسری که برای ادامه تحصیل به خارج از ایران می روند از همان ابتدا در دو شهر جداگانه زندگی می کنند و بعد از مدتی دختر علی رغم موفقیت های تحصیلی دچار افسردگی می شود و دست به خودکشی می زند. احتمالا دارید تصور می کنید دارم برایتان جوک تعریف می کنم و مگر می شود؟

 پاسخ این است که بله و این ها نمونه های اندکی از موارد متعددی ست که با آنها جلسات مشاوره را برگزار کردیم. ابتدا به نظر می رسد این موارد ارتباط معناداری با یکدیگر نداشته باشند. اما اگر شما هم در جلسات درمان حضور داشتید می دیدید که حتی پاسخ این افراد به پرسش ها و نوع تحلیل وقایع شبیه به یکدیگر است. عموما رشد شناختی کافی ای برای تجزیه و تحلیل مساِیل ندارند. وقتی از آنها سوال می کنم که خودت تصور می کنی چرا این اتفاق برای تو رقم خورد با یک سکوت طولانی مواجه می شوم. این سکوت انگارنشانه این است که اولین بار به فکرشان خطور کرده چیزی در درون خود آنهاست که این وقایع را رقم زده. سپس چالش بزرگ برایشان آغاز می شود. اگر من نخبه هستم چرا متوجه نشدم دارند فریبم می دهند؟ اگر من نخبه هستم چطور نفهمیدم یکی از ارکان ازدواج رابطه جنسی ست و من دوسال است از انجام آن سرباز زدم و ...

انجمن نارسایی هوشی و تحولی امریکا و ویرایش پنجمین راهنمای تشخیصی و آماری اختلال های روانی (DSM5) پس از پژوهش های بسیار متوجه این آسیب جهانی شده اند و سعی کردند در تعاریف جدید هوش؛ فاکتورهای دیگر را لحاظ کنند. در آخرین ویرایش ها IQ اعتبار کمتری دارد و مهارت های حل مسیله، برنامه ریزی ذهنی، تفکر انتزاعی، فهم افکار پیچیده و یادگیری حاصل از تجربه اولویت بیشتری دارد. مسائلی همچون مدیریت مالی، مراقبت شخصی، مسیولیت شغلی، تفریح و اهمیت بیشتری دارند تا نمره های هوشبهر (IQ).

جهان متوجه رشد تک بعدی (single task) این افراد شده است. متوجه عذابی که آنها از عدم برقراری ارتباط صحیح با خود و دیگران می کشند. افرادی تک بعدی که سایر پتانسیل های مهارتیشان خاموش مانده است.

برگردیم به اتاق درمان. اگر از ابتدا هر انسانی به یک جنبه از رشد خود بیش از امر مقدس زیستن متعادل؛ اهمیت بدهد نمی تواند جنبه های دیگر که کارآمدتر هستند را پوشش بدهد. افراد نخبه عموما دارای دستاوردهای مثال زدنی و مورد حسادت سایرین هستند. مدرک تحصیلی، شغل مطلوب، پول و... اما هیچ کدام از اینها نمی تواند زندگی همراه با رشد را برایشان فراهم آورد.


یک قاعده قابل ملاحظه تربیتی وجود دارد که می گوید فرزندان زندگی زیست نشده والدینشان را زندگی می کنند. عقده ها و آرزوها را. به طور مثال والدین دهه شصت علاقه زیادی به کلاس پیانو برای فرزندانشان داشتند. چرا که ساز پیانو برای عموم افراد با بنیه مالی متوسط از آرزوهای دوران کودکی بود. بچه بیچاره مهدکودکی می رود که حتما آموزش پیانو در راس امور باشد. خانواده به طور ناخودآگاه تصور می کند اگر نداشته های خودش را فرزندش داشته باشد او یک والد مهربان و وظیفه شناس است. تحصیلات هم یکی از همین آرزوهاست وتنها شاخص مورد تایید تمام افراد جامعه برای شناسایی فرد موفق (به غلط)ایران در حالی از شاخص رشد فزاینده تحصیلات تکمیلی در میان عموم مردم بهره مند است که کشوری همچون آلمان در میان این اولینها جایی ندارد.

 فکر می کنم تنها همین مثال آماری بیانگر این باشد که ما در کجای موفقیت های جهان ایستاده ایم و کسب تحصیلات صرف تا چه میزان اهمیت دارد. آن هم با سیستم آموزشی نارسا و بی اعتبار ما. اگر قرار بود تحصیلات جامعه ای را نجات دهد وضعیت ما این نبود. نگاه نابخردانه نهاد خانواده ، آموزش و پرورش و ... به امر تحصیل سلول به سلول مغز افراد جامعه را خراب کرده است. روزانه بارها و بارها با پدرومادرهایی مواجه می شوم که فرزند درس نخوانش را آورده تا من به او کمک کنم با طناب پوسیده "درس بخوان تا موفق شوی" به چاه برود و وقتی مخالفت من را می بیند به تلخی می رود سراغ مشاوری دیگر. دوست دارم دست این آدم ها را بگیرم و سرنوشت ناعادلانه نخبه ها را نشانشان بدهم. اما آنقدر کورند که فایده ای ندارد. دوست دارم به آنها بگویم این افراد فاقد قوه تشخیص بحران را ببینید. ببینید که فاقد رشد عاطفی، هم دلی و رشد هستند انا بله ایشان استاد دانشگاهند. اما پزشکند. اما متخصص و تکنیسیند.

وقتی در جلسات درمان با یک سوال ابتدایی مواجه می شوند برای آن پاسخی وجود ندارد. مباحث ابتدایی با سپری شدن زمان طولانی جلو می رود. وقتی سوال می شود برای چه مدیرت روز جمعه در حالی که عقد خواهرت است تو را برای کار به شرکت می کشاند؟ پاسخ این است: نمی دانم
وقتی سوال می شود چرا دوست دخترت زندگیت را بالا کشید پاسخ این است: نمیدانم
وقتی سوال می شود چرا خطر را تشخیص ندادی و با وجود نشانه های فراوان پی به متاهل بودن طرف مقابلت نبردی؟ پاسخ یک بهت بزرگ است. انگار دارم با زبان مریخی ها صحبت می کنم.

مردمک های خیره شان به نقطه ای نامعلوم میخکوب است انگار دارند تازه جهان واقعی را می بینند. تازه متوجه می شوند ماجرا مربوط به خود آنهاست و عدم مهارت کافیشان در مدیریت امور زندگی.

اما در میان تمام این امور مایوس کننده در جلسات درمان چند نکته قابل توجه وجود دارد. این افراد اگر پایشان به جلسات درمان باز شود در اغلب موارد شگفتی خلق می کنند. پشت کار و میل آنها به دانستن دو فاکتور نجات بخش آنهاست. مداومت در کار درمان و اشتیاق به کشف مشکلات. اشاراتی کوچک می تواند آنها رابه جلو براند. درجلسات درمان فروتن هستند. خوب گوش می دهند. تادرست دریافت نکرده باشند جلسات را ترک نمی کنند. همکاری دارند.

تمام آنچه از آنها خواسته شده را انجام می دهند بعد از چند جلسه سیستم تحلیلی آنها شروع به حرکت می کند و مدام قوت میابد. از آنجایی که سیستم مغزی و نورولوژی ما همچون سیستم ذهنی از قوانین "تکرار و بازتولید" تاثیر می گیرد و. سعی می کند خود را طبق برنامه منطبق کند این افراد اهل برنامه ریزی اند. پشتکارشان برایشان دستاوردهای مهمی را در این فرآیند به همراه دارد وبه عنوان پاداش موجب تقویت آنها می شود. پس از گذشت مدت زمانی مهارت کافی را کسب می کنند و نجات میابند

پ. ن نخست: تحلیل زندگی نخبه ها وبیان این ناتوانایی ها بدان معنی نیست که سایر افراد جامعه وضعیت بهتری دارند

پ. ن دوم: قاعده ذکر شده دارای استثنائاتی ست که نگارنده دلیلی برای پرداختن به آنها ندارد و فقط می تواند بگوید خوش به حالشان


بهاره مهرجویی
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
رنگ خدا
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
پنجره
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
متون اسلامی
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان