کد خبر: ۴۷۸۴
تاریخ انتشار: ۲۲ آذر ۱۳۹۷ - ۱۸:۳۵-13 December 2018
«دختری که شش زبان را میداند. روش آموزش زبان به کودک زیر هفت سال، از زبان مادرش»
عصراسلام: آسمان، دختر نوجوان نابغه ای است، که کتابهای قطور انگلیسی را در حوزه های مورد علاقه اش که اغلب ربطی به نامش دارند در بازه های زمانی کوتاه میخواند.

برایم عدم علاقه اش به تلفن همراه آنهم در دوره ای که اغلب هم سن و سال هایش، بخش اصلی وقتشان را صرف این وسیله آینده سوز میکنند، اندکی عجیب بود.

چطور وی هر هفته هزاران صفحه در ارتباط نجوم و سیر در کائنات میخواند؟ و البته که میخواند!

صدایش را شنیدم، انگلیسی را با لهجه ای بهتر از جنوبی های امریکا و با لغاتی بالغ تر از دانشجویان این دیار، سخن میگفت.

این حد از تسلط، گمانم را برد به این سو که یحتمل آسمان هفده ساله، زاده یا بزرگ شده ی امریکاست، حال آنکه متوجه شدم صرفا دو سال است که با مادر دانشجوی دکتری داروسازی اش تهران پرهیاهو را به مقصد موقت شهری کوچک و آرام در ایتالیا، ترک گفته اند.

مادر و دختر، چه واژه های دلنشینی، مخصوصا اگر صرفا همدیگر را داشته باشند، آنهم در گوشه ای از دنیا.

راستی آسمان تقریبا به همین اندازه، ایتالیایی و فرانسوی هم بلد است! لاتین را هم قدری تخصص دارد که میتواند به هر دو سو ترجمه کند! ترکی و فارسی هم که زبان های مادری اش است.

به هر پدر و مادری که میگفتم زبان را در طفولیت به کودکتان یاد بدهید، در جواب میگفت، که نگران ضعف احتمالی در فارسی اش است یا اینکه نمیدانستند که روش این آموزش چگونه باید باشد. زمان میگذرد و آن کودک آماده به یادگیری دیگر کودک نیست.

ساعت یک شب است، از سرکار خانم دکتر مریم ریاضی، مادر آسمان خواستم، روش این آموزش زبان در طفولیت را برای شما بنویسد، شاید کسی تازه قرار است که مادر شود، یا فرزند خردسال دارد، برایشان بفرستید، حتما قابل استفاده است.


روش آموزش زبان به کودک که توضیح آن در این مطلب آمده روشی ست که برای دختر من جواب داده و من به جز تجربیات خودم به عنوان کسی که هفت سال درگیر آموزش زبان بوده، مرجع دیگری برای معرفی نیافتم.
(لطفا با متخصص هم مشورت کنید)

برعکس نظراتی که معتقدند آموزش زبان دوم باید پس از هفت سالگی شروع شود، من این کار را از سن خیلی کم و در ابتدا با روشی کاملا غیرمستقیم شروع کردم.

چهار ماهه بود که شروع کردم به کتاب خواندن. کتابهایی پیدا کردم که برای نوزادان صفر تا سه ماه، سه تا شش ماه و شش تا نه ماه آماده شده بودند. کتاب هیچ نوشته ای نداشت، صفحات رنگی و نقاشی هایی داشت که برای یک بزرگسال کاملا بی معنی بود. در اولِ کتاب روش استفاده از آن را توضیح داده بودند. به این صورت که فقط صفحات کتاب را برای چند ثانیه جلوی چشمان نوزاد بگیرید تا نگاه کند و بعد صفحه را عوض کنید! حدود هفت ماهه بود که کتابی برایش گرفتم که اسم حیوانات به همراه معرفی صدایشان در قالب شعر آمده بود(کتاب به زبان فارسی بود). در حین کتاب خواندن دائم تکرار میکردم که کتاب دوست ماست و ما حق نداریم آنرا پاره کنیم. از دکتر کودکان شنیدم که گفتند اجازه بده با یک کتاب هر طور که میخواهد رفتار کند! آن کتاب شعر اولین و آخرین کتابی بود تا به امروز که ریز ریز پاره شد!( جلوی چشمانش تمام صفحات ریز ریز شده‌ ی کتاب را با چسب چسباندم و آن کتاب بعد از سالها هنوز هم عزیزترین کتاب کتابخانه اش است).

کتاب خواندن تا سن چهارده سالگی که البته دیگر تبدیل شده بود به رمان های سنگین و طولانی ادامه داشت، تقریبا تبدیل شده بود به نزدیکترین فضای ارتباطی میان ما، من کتاب می خواندم و او گوش می کرد (بعد از این سن ترجیح داد که خودش بخواند) هر شب قبل از خواب یا در طول روز برایش حتما و حتما کتاب میخواندم و یا سی دی شعر و ترانه مخصوص کودکان در فضای خانه پخش بود.
چون علاقه ی زیادی به حیوانات داشت، پازلهای پلاستیکی مربوط به حیوانات (مثلا در یک صفحه شش تا حیوان) برایش میگرفتم و اسم حیوانات به همراه رنگشان را به انگلیسی و فارسی برایش تکرار میکردم.
دو ساله بود که به کارتون علاقه مند شد. از آنجا که آموزش زبان مادری به یک کودک، بدون معلم و با در ارتباط بودن با افراد خانواده و اطرافیان صورت میگیرد، امیدوار بودم که شاید بتوانم زبان دوم را هم به این صورت به آسمان آموزش بدهم، به صورت غیرمستقیم و صرفا با در معرض زبان قرار دادن دخترم. چند کارتون به زبان انگلیسی تهیه کردم. مدت زمان خیلی کمی در طول روز و یا شاید هر دو روز یک بار کارتون برایش نمایش میدادم ولی یک کارتون را شاید تا نزدیک به یک سال دید بدون آنکه خسته شود.

بعد از مدتی لغتهایی را که در کارتون می شنید شروع کرد به تکرار کردن: من milk میخوام! لغاتی که من به او آموزش نداده بودم ولی غیرمستقیم یاد گرفته بود. از سه سالگی کتابهای انگلیسی برایش گرفتم. این کتابها سطح بندی شده بودند. اولین سطح، کتابهایی بودند که تصاویر رنگی کل صفحه را پوشانده بود و فقط یک جمله به انگلیسی زیر تصویر نوشته شده بود. به طور مثال:

This mouse is white.

 همین جمله در صفحه ی بعد تکرار میشد با این تفاوت که مثلا یک لغت جدید جایگزین یکی از لغات جمله ی صفحه ی قبل میشد.
This mouse is small.

خواندن کتاب را از جلد کتاب شروع میکردم اول با خواندن تیتر و بعد نام نویسنده و طراح و نقاش و حتی انتشارات کتاب (حس میکنم چه کودک چه بزرگسال حداقل قدردانی که میتواند در قبال عوامل به وجود آورنده‌ ی یک کتاب داشته باشد، این است که اسمشان را بداند).

یک کتاب انگلیسی را مدتها برایش میخواندم (بدون آنکه جملات انگلیسی را به فارسی ترجمه کنم، فقط میخواندم و راجع به تصاویر کتاب حرف میزدیم همزمان با خواندن). از بر شده بود کتابها را، طوری که وقتی او میخواست برای دیگران کتاب بخواند، همه فکر میکردند سواد خواندن و نوشتن دارد! اما نداشت فقط به دلیل تکرار و شنیدن زیاد یاد گرفته بود. هم به فارسی و هم‌ به انگلیسی کتاب تهیه میکردم و برایش میخواندم. تمام جملاتی که به انگلیسی یاد میگرفت، در بازی با اسباب بازی هایش استفاده میکرد.
لحظه لحظه اش شیرین ترین لحظات زندگی ام بود.

از سه سالگی کلاس زبان را شروع کرد.  
کتابهایی که در یک سال و نیمِ اول در آموزشگاه تدریس میشدند، تصاویر و نوشته های کوتاه داشتند به همراه شعر. در خانه همچنان کتاب خواندن به هر دو زبان و کارتون دیدن فقط انگلیسی ادامه داشت.

از سن پنج سالگی نوشتن و خواندن زبان انگلیسی شروع شد (من هنوز هم مطمئن نیستم که این‌کار درست بوده یا غلط).
در نتیجه قبل از آنکه به فارسی بتواند بنویسد و بخواند، به انگلیسی نوشت و خواند. تا زیر هفت سال آموزش در آموزشگاه را خیلی جدی نمیگرفتم و فشاری برای نوشتن دیکته ی درست کلمات نداشتم اما بعد از هفت سالگی برای آنکه به آموزش غیرمستقیم در خانه، شاکله ای داده باشم، کلاس زبان جدی تر دنبال شد.
رفته رفته موسیقی هایی با اشعار انگلیسی برایش پخش میکردم. در هشت، نه سالگی میتوانست جملات را در کارتونها درست تشخیص داده و بشنود. مهارت شنیداریش به شدت خوب شده بود.
در همین سن ها بود که شروع کردیم به آموزش زبان سوم. فقط کارتون به ایتالیایی میدید، همین! بدون کتاب، بدون معلم، بدون نوشتن و خواندن، بدون تمرین انجام دادن و بدون مکالمه داشتن با کسی. فقط کارتون میدید و میشنید. بعد از مدتی یاد گرفت به ایتالیایی خود را معرفی کند سلام و احوالپرسی و خداحافظی کند.

روش غیرمستقیم جواب داد. مثل زبان مادری میشد زبان دیگری هم آموزش دید.

در سن یازده سالگی حدود بیست جلسه با معلم خصوصی فرانسه خواند (به این دلیل خصوصی چون کلاس فرانسه برای این سنین نتوانستم پیدا کنم و ترجیح دادم خصوصی بخواند تا اینکه با همکلاسی های بزرگتر از خودش سر یک کلاس بنشیند)
این بیست جلسه به همراه کتاب و سی دی مربوط به کتاب و آموزش گرامر همراه بود (مثلا یک جلسه به صرف فعل و جمله بندی اختصاص داده میشد).
در نهایت اینکه بعد از بیست جلسه بدلیل تاکید استادش بر گرامر، برایش کسالت آور شد، نمیخواستم از این زبان دلزده شود، پس آموزش را با کارتونهای دوبله شده ی والت دیسنی به فرانسوی و با همان روش غیرمستقیم ادامه داد.
در تمام این مدت فقط کلاس زبان انگلیسی را مرتب میرفت اما کارتون دیدن به هر سه زبان ادامه داشت.
بزرگتر که شد سلیقه اش در انتخاب موسیقی (به همین سه زبان) نیز تغییر کرد و خودش در انتخاب موسیقی و موضوع کتاب به طور مستقیم دخالت داشت.


ادامه از زبان بنده: فارسی و آذری که زبان های مادری اش بودند، انگلیسی و ایتالیایی و فرانسوی را هم که در کودکی آموخت. در ایتالیا هم لاتین و یونانی باستان را در مدرسه فراگرفت. سرفصلهایی به انتخاب مادرش، احتمالا میدانست از پس هر چه سخت باشد، بر می آید. اشتباه نکنید، هوشش خارق العاده نیست، آسمان صرفا علاقه مند به کتاب است. همین.

آسمان امروز، محصول این روش آموزش است. آسمانی که نمره ی کامل تافل و حتی جی آر ای، بدون نیاز به دقیقه ای مطالعه، نصیبش می شود. همین، یعنی چند سال صرفه جویی در زندگی اش.

نام «آسمان عالی» که اسم اصلی اش «سما»ست در ذهنتان بماند.

شاخصه های جاهلیت دیروز و جاهلیت امروز !

نوشته : هادی سروش
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
رنگ خدا
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
پنجره
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان