کد خبر: ۴۷۴
تاریخ انتشار: ۰۴ ارديبهشت ۱۳۹۶ - ۲۳:۳۰-24 April 2017
مبدع اسرائيليات در اسلام/
»اسرائيليات» جمع «اسرائيليه» به معناي داستان يا افسانه اي است که به منبعی از منابع قوم یهود، اعمّ از شخص يا کتاب، برمی­گردد و در مفهومی وسيع، شامل تمام افسانه­هاي کهني است که از گذشتگان وارد تفسير و حديث و تاريخ شده است.
«کعب الاحبار»، از جمله بزرگترين دانشمندان يهودي در عصر جاهلیّت به شمار می­رفته است. وی در زمان خلیفه‌ی دوّم، به درخواست وی به اسلام گروید. کعب در عصر خلفاء، از حمایت کامل خلیفه‌ی دوّم و نیز خلیفه‌ی سوّم و نیز شخص معاویه برخوردار شد و درسایه‌ی اعتماد بیش از ایشان توانست اندیشه ­های یهودی خویش را در قالب اخباری ساختگی وارد مجامع روایی اسلامی کند. هرچند دستگاه خلافت در پی آن بود که کعب را به عنوانی شخصیّتی دین شناس و آگاه به علوم پیشینیان در جامعه معرّفی کند امّا با افشاگری­های شخصیّت­های مانند حضرت علی(ع)، اباذر، ابن عباس، شخصیّت حقیقی وی برملا شد و روایات وی در نزد بسیاری از محقّقان از درجه‌ی اعتبار ساقط گشت.

طرح مسئله

بخش عمده­ای از روایات ساختگی، احادیثی است که به نقل سرگذشت پیشینیان پرداخته  و یا تفاسیر خاصی و غیر معقولی را از آیات قرآن ارائه داده است. با بررسی مدارک و اسناد این روایات مشخّص می­شود که اکثر این روایات در کتب عهدین و نیز منابع یهودی ریشه داشته و مطابق با داستان­ها و آموزه­های عقل ستیز آن است. این دسته از روایات که در اصطلاح به «اسرائیلیّات» مشهور شده است، عمدتاً به دست یهودیان مسلمان شده­ای جعل و روایت شده است که انگیزه­های سوء و کینه­های عمیق ایشان با اسلام و شخص پیامبر(ص)، بر کسی پوشیده نیست. از جمله‌ی این افراد «کعب الاحبار» است که جمله چهره­های شاخص یهودی در عصر رسول خدا بوده است و سالها پس از رحلت رسول خدا به اسلام گروید و پس از آن، با استفاده از فضائی که توسّط خلفاء برای او فراهم آمده بود به جعل و نشر احادیثی اقدام کرد که امروزه در مجامع روایی اهل سنّت به وفور می­توان آنها را یافت.

تحقیق حاضر گزارش مختصری است از شخصیّت وی و نقش و تأثیری که در رواج «اسرائیلیّات» در روایات اسلامی داشته است.

تعریف اسرائيليات

»اسرائيليات» جمع «اسرائيليه» به معناي داستان يا افسانه اي است که منشأ اسرائيلي دارد و سلسله­ي سند داستان به منبعی از قوم یهود، اعمّ از شخص يا کتاب، برمی­گردد.

کلمه­ي «اسرائيلي» یعنی منسوب به «بني اسرائيل» و فرقي نميکند که اين انتساب ديني باشد يا نسبي؛ يعني هرکس به آيين يهود بگرود «اسرائيلي» ناميده مي شود، خواه منتسب به يکي از نوادگان حضرت يعقوب باشد يا نباشد.(1)

کلمه­ي «اسرائيل» واژه ي عربي است است به معناي «پيروزي بر خدا» اين واژه مرکب است از «إسراء» به معناي پيروزي و چيره شدن و «ئيل» به معناي «قدرت تام و تمام» که لقب خداست. سرمنشأ اين وجه تسميه، افسانه­ایست که مي گويد: حضرت يعقوب تمام يک شب با خدا کشتي گرفت، در پايان و هنگام صبح بر خدا چيره شد و بر قدرت کامل يعني خداوند تعالي پيروز آمده و چون در پندار آنان حضرت يعقوب با خدا پيکار کرد و در نتيجه بر خداوند فائق آمد و به وي لقب «اسرائيل» داده شد.

واژه «اسرائيليات» اگرچه در ظاهر به معناي داستان هايي است که از يک منبع يهودي سرچشمه گرفته باشد ولي در اصطلاح مفسران و محدّثان، مفهوم وسيع تري به خود گرفته و شامل تمام افسانه هاي کهني است که از گذشتگان وارد تفسير و حديث و تاريخ شده است. بنابراين اطلاق واژه «اسرائيليات» بر همه­ي آن جعليات از باب تغليب است، چون بيشتر اين احاديث خرافي و بي‌اساس، در اصل به يک منبع يهودي متصل مي شود. و نقش عنصر يهودي بر ديگر عناصر غالب است و عرب ها نيز در عهد اول اسلام بیش از همه در فهم مبهمات و داستانهاي قرآن به آنان مراجعه مي کردند و روشن است که يهوديان قومي بغايت دروغ پرداز و بهتان ساز بوده اند و خصومت و کينه توزي آنان نسبت به اسلام و مسلمانان از هر قوم ديگري افزون تر بوده است.

شخصیّت کعب الاحبار

 ابواسحاق کعب بن مانع حميري معروف به «کعب الاحبار»، از جمله بزرگترين دانشمندان يهودي به شمار مي­آمده است. «حَبر» يا «حِبر» در لغت به معنای عالم يهودي است و وی را آن جهت کعب الاحبار مي گفتند که همه کتاب هاي مقدس در نزد او بوده و در عصر جاهليت از جمله دانشمندان بزرگ يهود در يمن به شمار می­رفته است. وي 23 سال قبل از هجرت به دنيا آمد و پس از رحلت پيامبر اکرم ،*  در زمان ابوبکر و يا اوايل خلافت عمر به اسلام گرويد و سپس وارد مدينه شد، پس از آن از خليفه اجازه گرفت و عازم شام شد.کعب الاحبار يک سال قبل از مرگ عثمان در سال 34 هجري در شهر حمص(شهري بزرگ، کهن و نامور در ميانه راه دمشق و حلب ) در گذشت.(2)

چگونگي گرويدن کعب به اسلام

درباره­ي گرويدن کعب به اسلام، مطالب فراواني نقل کرده اند از جمله اين که وي در زمان خلافت خليفه­ي دوم به دعوت او اسلام آورده است. سیوطی در درالمنثور حکايت مي کند که خليفه­ي دوم نزد کعب الاحبار رفته و از وي خواسته است که به آيين اسلام بگرود و کعب با استشهاد به آيه اي از قرآن (جمعه،5) از اين امر سرباز زده تا اين که در سرزمين حمص آيه ي ديگري از قرآن (نساء،64) را مي شنود و از ترس اينکه که مبادا مشمول عذاب الهي گردد ايمان مي آورد.(3)عسقلاني درباره ي علت اسلام آوردن کعب مي نوسد: عباس بن عبد المطلب از کعب پرسيد: چه شد که در زمان پيامبر* و ابوبکر به آيين اسلام نگرويدي و در زمان خلافت عمر مسلمان شدي. کعب گفت: پدرم از تورات مطلبي را برايم نوشت و گفت: به آن عمل کن و بر همه­ي کتاب هايش مهر نهاد. و به عنوان فرزند از من پيمان گرفت. که مهر آن ها را باز نکنم. هنگامي که اسلام ظهور کرد. گفتم که شايد پدرم دانشي را از من پنهان داشته است. پس مهرکتاب ها را باز کردم. ناگهان اوصاف پيامبر* و امت او را در آن ها مشاهده کردم و بدين ترتيب مسلمان شدم.(4)

علامه عسکري در اين زمينه مي نويسد : از روايات موجود به دست مي آيد که کعب الاحبار به مدينه آمده بود تا از آن جا به بيت المقدس برود و در آنجا سکونت نمايد مسيحيان در طول تاريخ با اقتدار خويش، يهوديان را شکنجه و آزار مي کردند. بدين جهت يهوديان در بيت المقدس که براي ايشان نيز سرزمين مقدسي بود. نمي توانستند به راحتي زندگي کنند اما با آمدن اسلام و خارج شدن اين سرزمين از دست حکومت مسيحيان، کعب الاحبار مي خواست به سرزمين موعود يهود، يعني شام و بيت المقدس برود و در آن جا بماند.

ابن عساکر نويسنده­ي تاريخ بزرگ دمشق مي گويد: عمر بن خطاب به کعب گفت: اينک که اسلام آورده اي، چرا در مدينه که محل هجرت پيامبر * و محل قبر اوست نمي ماني؟ کعب در جواب گفت: من در کتاب تازه‌ی خدا ديده­ام که شام را گنج خداوند در زمين ناميده است. که در آن گنج، بندگانش جمع هستند.(5)

کعب بعد از گرويدن به اسلام

کعب الاحبار پس از گرويدن به اسلام، با اصحاب پيامبر* نشست و برخاست داشت و براي آنان از کتاب­هاي اسرائيلي و اخبار امت هاي گذشته حديث نقل مي کرد. و صحابه و گروهي از تابعين از جمله خليفه دوم، مطالبي را از او اقتباس کرده­اند. وي نيز قرآن و سنت را از صحابه فرا گرفته است در صحيح بخاري، سنن ادبي داود، سنن ترمذي و سنن نسائي از وي روايات زيادي نقل شده است.(6)

کعب در عصر خلفاء، اعمال بسیاری را انجام داد و با سوء استفاده از نفوذي که در خليفه داشت، توانست بسياري از احاديث جعلي را وارد روايات کند و با تسلطي که بر داستان هاي يهوديان داشت، با قصه سرايي توانست داستانهاي جعلي را وارد داستان هاي قرآن کند.

کعب در دوره حکومت عمر

هنگامي که کعب در زمان خلافت عمر به مدينه آمد و اظهار اسلام کرد، بي درنگ شروع به اجراي سياستهاي شومي کرد که به جهت آن. اسلام اختيار کرده بود که از جمله­ي آن سياستها، تباه کردن دين و دروغ بستن بر پيامبر اکرم* بود از جمله عواملی که وي را در نقل روايات جرأت  مي بخشيد، آن بود که عمر بن خطاب، کعب را مسلماني راستين مي پنداشت و به سخنان وي گوش فرا مي داد و او نيز تا آن جا که مي توانست در اشاعه ي احاديث دروغين مي کوشيد.(7)

ابن کثير مي گويد: هنگامي که کعب در زمان خلافت عمر اسلام آورد براي عمر از کتب قديمي که در اختيار داشت حديث نقل مي کرد و عمر نيز به سخنان او گوش فرا مي داد، و مردم را نيز در شنيدن سخنان او آزاد مي گذاشت و مردم نيز مطالب او را اعم از راست و دروغ نقل می­کردند، در حالي که خدا مي داند که اين امت حتي به يک کلمه از آنها نياز نداشت.(8)

طبق اين سخن، ابن کثير تلويحا پذيرفته است که عمر در ميدان دادن به کعب و در جهت آنکه وي موقعيتي ميان مردم به هم برساند.و توجه مردم را به سمت خود معطوف دارد، نقش داشته است. نمونه هايي متعددي در تاريخ وجود دارد که خليفه دوم از کعب الاحبار و اطلاعات وي بهره  مي‌جست و او نیز از اين فرصت نهايت استفاده را برد و به نشر و ترويج افکار و عقايد خرافي و موهوم مبادرت ورزيد.

خليفه دوم در موارد بسياري از کعب الاحبار در خواست مي کرد تا او را موعظه کند، بشارت دهد و معاني آيات قرآني را براي او تشريح نمايد. تعابيري نظير «حَدَّثنا»«خَوَّفنا»«بَشَّرنا» خطاب به کعب در کلمات عمر ديده مي شود و نيز آمده است که صحابه، هنگامي که درباره ي قرائت يا تفسير آيات قرآني با يکديگر اختلاف داشتند، به کعب الاحبار مراجعه مي کرده اند.(9)

روايات بسياري از کعب در توجيه عملکردها و تأييد انديشه هاي خليفه دوم و نيز درباره پيشگويي تورات درباره­ي برخي از صفات، خلقيات و فضايل وحتي زمان شهادت او نقل شده است که بر برخي از آنها اشاره مي شود.(10)

کعب الاحبار در ملاقاتي با خليفه دوم به وي گفت: سوگند به آن کس که جانم در دست او است ما نام تو را در کتاب خدا يافتيم که تو بر دري از درهاي جهنم قرار گرفته و مردم را از وارد شدن به آن باز مي داري. اما آن گاه که از دنيا بروي تا روز قيامت همواره مردم به دوزخ وارد خواهند شد.(11)

در گزارش ديگر آمده است که عمر دستور داد شخصي را تازيانه (حدّ) زنند. زماني که بر او تازيانه مي زدند مي گفت: «سبحان الله» عمر دستور داد از اجراي حد بر او خودداري کنند. کعب الاحبار خنديد. عمر گفت: براي چه خنديدي، کعب گفت: به خدا سوگند که «سبحان الله» موجب تخفيف عذاب الهي است.(12)

تهديد خليفه دوم نسبت به کعب الاحبار

به نظر مي رسد صحابه در آغاز، به کعب الأحبار اطمينان داشته اند. اما پس از مدتي، برخي از آنان با پي بردن به دروغ پردازي و ماهيت يهودي وي به سخنان او با ديده­ي شک و ترديد نگريسته و او را تکذيب کردند.(13)

شخص عمر نيز کعب الاحبار را از نقل حديث منع کرد و او را تهديد به تبعيد به سرزمين خود نمود و به او گفت: يا بايد نقل حديث را رها کني يا اين که تو را به سرزمين بوزينه ها تبعيد خواهم کرد.(14)طبري می­نویسد: چون عمر بن خطاب از جابيه به سوي ايليا بازگشت، به در مسجد نزديک شده گفت: مراقب کعب باشيد. در روز بعد، پس از اين که عمر نماز صبح را با مردم بجا آورد، بازگشت و گفت: کعب را نزد من آوريد. کعب را نزد او آوردند عمر به او گفت: به نظر تو مصلا را کجا قرار دهيم؟ کعب گفت: به سوي صخره (قبله يهوديان) عمر به او گفت: اي کعب، به خدا سوگند تو تمايل به آيين يهود داري. ما قبله را در صدر مسجد قرار مي دهيم آنگاه که تو کفشهايت را بيرون آوردي من تو را ديدم کعب گفت: من دوست داشتم که قدم را بر آن گذارم سپس وقتي که عمر به سوي ويرانه اي رفت که روميان بيت المقدس را در آنجا دفن کرده بودند از پشت سر خود صداي تکبير گفتند عمر گفت: کعب را نزد من آوريد. چون کعب را آوردند گفت: اي اميرالمؤمنين کاري را که تو امروز انجام دادي همان کاري است که پانصد سال قبل يکي از پيامبران بدان خبر داده است.(15)

با نقل اين نمونه ها، می­توان پی برد که هرچند خليفه­ي دوم در مواردی کعب را تهديد و يا تبعيد مي کرد، ولي با کمي دقت به آنچه که در تاريخ از رابطه ي خليفه ي دوم با کعب نقل شده است، پي به اين مسئله مي بريم که نه تنها خليفه دوم با کعب مخالفت نمي کرده است، بلکه در بسياري از موارد با او مشورت کرده و دست ايشان را در نقل روايات جعلي و داستانسرايي و وارد کردن داستان هاي بي پايه و اساس در بين مسلمانان باز گذاشته است و به او اجازه می­داد که هر کاري دوست دارد انجام دهد.

عمر نه تنها در موارد سياسي و اجتماعي از ايشان همفکري مي طلبيده، بلکه در بسياري از موارد و شئونات  حکومتي نيز ايشان را دخالت داده و از ايشان نظر و عقيده مي طلبيده است.

تعیین خلیفه‌ی سوّم با مشورت کعب

در امالي ابوجعفر محمد بن حبيب از ابن عباس روايت شده که گفت: عمر در اواخر دوره خلافت خود و زماني که ديگر ناتواني بر وي استيلا يافته بود و از اداره­ي امور مردم عاجز مي نمود، همواره از خداوند، آرزوي مرگ داشت. روزي که من نزد وی بودم به کعب الاحبار گفت: من مرگ خويش را نزديک مي بينم و دوست مي دارم خلافت را بعد از خود به کسي که سزاوار اين مقام باشد واگذار کنم، نظر تو درباره­ي علي چيست؟ در اين باره در کتابهای خود چه مي يابي؟ زيرا عقيده ي تو آن است که تمام سرگذشت هاي ما در کتب شما نگاشته شده است. کعب گفت به عقيده­ي من علي بر اين کار سزاوار نيست، زيرا او مردي استوار در دين است. و از هيچ خطايي چشم پوشي نمي کند. به اجتهاد خود نيز عمل نمي کند. و با اين روش نمي توان بر مردم حکومت کرد. اما آنچه ما در کتابهاي خود مي يابيم، آن است که حکومت به او و فرزندانش نمي رسد و اگر هم به آن دست يابد، هرج و مرج شديدي پيدا خواهد شد! عمر پرسيد: چرا؟ کعب گفت: چون او خون هايي ريخته است! و خداوند بر اينگونه افراد ، حکومت را حرام کرده است.

همان گونه که داوود چون تصميم گرفت تا بيت المقدس را بنا کند. خداوند به او امر فرمود: تو سزاوار اين کار نيستي، زيرا خون­ها ريخته اي، بلکه اين کار بايد به دست سليمان صورت گيرد. عمر گفت: آيا مگر علي اين خون ها را به حق نريخته؟ کعب پاسخ داد: اي اميرمؤمنان! مگر داوود نيز به حق چنين نکرده بود؟! عمر گفت: پس به من خبر ده که حکومت به دست چه کسي مي رسد؟ کعب گفت: ما چنين مي يابيم که بعد از صاحب شريعت و دو تن از اصحابش، حکومت به کساني خواهد رسيد، که پيامبر* بر سر اهل دين با آنها جنگيده است. عمر از شنيدن اين امر چند بار آيه استرجاع را بر لب جاري کرد و به ابن عباس رو کرد و گفت: من مشابه اين مطلب را از رسول خدا * شنيده ام که مي فرمود: «بني اميه از منبر من بالا خواهند رفت» من در خواب ديده ام ميمون هايي از منبر من بالا مي رفتند. و درباره ي آنها اين آيه نازل شد:« وَمَا جَعَلْنَا الرُّؤيَا الَّتِي أَرَيْنَاكَ إِلاَّ فِتْنَةً لِّلنَّاسِ وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي القُرْآنِ»(16)

اين واقعه­ي تاريخي از چند جهت قابل تأمل است:

الف: از اين ماجرا مي توان به عمق کينه توزي و دشمني کعب نسبت به علي عليه السلام پي برد که دليل اين امر بسيار روشن است زيرا به يد قدرت آن حضرت بود که شوکت يهود در جزيره العرب در هم شکسته شد و کعب دريافته بود که اگر علي عليه السلام به مقام رهبري و زمامداري برسد، آثار يهود، تا ابد محو خواهد شد. از اين رو کعب علاقه ي شديدي داشت که زمامداري به امويان برسد زيرا براي آنها سرنوشت اسلام اهميت نداشت و تنها هدف آنها دنيا بود.

ب: رايزني عمر با کعب در واپسين لحظه هاي عمرش آن هم درباره ي تعيين زمامدار مسلمانان که خود از اساسي ترين و بنيادي­ترين مسائل نظام حکومتي اسلام به شمار مي آيد. بسيار تأمل برانگيز است و همين امر خط بطلاني است بر نظر آن دسته از محققان اهل سنت که اذعان کرده اند عمر پس از آنکه به زيرکي و غرض ورزي کعب پي برد، او را از نقل احاديث و داستان پيشينيان در ميان مسلمانان بازداشت و حتي او را تهديد به تبعيد به سرزمين قرده (ميمون ها)کرد.(17)

کعب الأحبار در حکومت عثمان

کعب الاحبار در زمان خلافت عثمان نيز مورد توجه خليفه قرار گرفت و به عنوان مرجع ديني،گره گشاي مشکلات تفسيري و اعتقادي خليفه سوم شد. در همين دوران بود که وي از چنان منزلتي برخوردار شد که به مسند قضاوت و فتوی تکيه زد.

عثمان نيز که براي تصرف­هاي بي مورد خود در بيت المال به دنبال مجوز شرعي می­گشت. از اين يهودي تازه مسلمان تأييديه مي گرفت. روزي عثمان در حضور جمعي از مسلمانان، که ابوذر نيز در آن حضور داشت، اين سؤال را مطرح کرد که آيا اشکالي دارد که ما مقداري از بيت المال را برداريم و به کارگزاران خود بدهيم و قسمتي از آن را نيز در اختيار شما قرار بدهيم، کعب بي درنگ گفت: هيچ اشکالي ندارد. در اين هنگام ابوذر عصاي خود را به سينه­ي کعب کوفت. و گفت: «اي يهودي زاده! به چه جرأتي در احکام دين ما اظهار نظر مي کني!» اين عکس العمل ابوذر خشم عثمان را برانگيخت و گفت: «ابوذر ديگر تو را نبينم.»(18)

کعب الاحبار در حکومت معاويه

پس از آن که اين يهودي، مدينة النبي را که بوستان صحابه­ي رسول خدا بود، مکان امني تشخيص نداد، و افشاگرانی همچون ابوذر را در مقابل خود دید، روي به سرزميني آورد که از هر حيث براي نشر اسرائيليات مساعد بود .آري، او در عصر عثمان به شام که قلمرو فرمانروايي معاويه بود روي آورد و با نشر اکاذيب و اسرائيليات خود، زمينه دودستگي مسلمانان را فراهم آورد و عقايد سخيف خود را همچون جيرگرايي، تجسیم و تشبيه الهي و عقايدي از اين دست، در ميان مسلمانان پراکنده ساخت. معاويه نيز مقام او را گرامي داشت و او را از مقرّبان و محرم اسرار خود قرار داد. به گفته­ي ابن کثير، معاويه از ميان همگان و از جمله صحابه­ي رسول خدا، کعب را به خاطر گستردگي علمي او برگزيد!!(19)

هنگامي که کعب، شام را براي اقامت انتخاب کرد معاويه ضمن استقبال گرم از ايشان او را از ياران خاص خويش و در زمره­ي عالمان و يکي از قطب­هاي علمي ومفسري چيره دست که آگاه به تمام علوم و اسرار کتب پيشينيان است، معرفي کرد و به تعريف و تمجيد ايشان مبادرت ورزيد. «اين معاويه بود که به کعب فرمان داد تا در شام به داستان سرايي و قصه گويي بپردازد.»(20)

رواياتی از کعب الاحبار

رواياتي که در جوامع حديثي و تفاسير اهل سنت از کعب الاحبار نقل شده است. چهره­ي وي را چهره­اي ديني و آشنا به مسائل گوناگون تاريخي، آفرينش عالم، سرگذشت پيامبران الاهي، آخرت و آينده ي جهان و امت اسلامي، تفسير قرآن کريم و احکام شرعي تبدیل ساخته است. در ذیل به چند نمونه از آنها اشاره می­کنیم.

1) نقل شده روزي خليفه دوم از کعب سؤال مي کند که اصل خانه ي خدا از چيست؟ او هم در بياني مفصل به شرح و توضيح اين سؤال مي پردازد و ميگويد: کعبه در اصل ياقوتي سرخ بوده که حضرت آدم به همراه خويش آورده بود وسط آن مجّوف و توخالي است و.....(21)

2) ابونعيم اصفهاني مي گويد کعب الاحبار گفته است: خداوند متعال به زمين نگريست و آنگاه گفت: من به قسمتي از تو قدم مي گذارم آنگاه ، کوهها سربرآوردند و صخره (مرکز بيت المقدس) به خود لرزيد و شکوه کرد. خداوند بر آن قدم گذاشت و گفت: اينجا ، جايگاه من، محل برانگيخته شدن و جمع شدن مخلوقات من و مکان بهشت و دوزخ من و جايگاه ميزان من(وسيله سنجش اعمال انسان ها) است و من مالک و پاداش دهنده ي روز جزا هستم.(22)

3) ابن ابي الحديد مي گويد: کعب الاحبار گفته است: خداوند متعال ، کلام رويت خود را بيان حضرت موسي(عليه السلام) و حضرت محمد* تقسيم کرده است.(23)

4) در نقلي آمده است که کعب الاحبار به معاويه گفت: عنوان (عمر الفارق) در تورات آمده است. ابن شهاب زهري مي گويد: نخستين کساني که به عمر، لقب فاروق عطا کردند، اهل کتاب بودند و مسلمانان نيز از آنها تأثير پذيرفتند در حالي که هيچ خبري در اين باره که رسول خدا* که عمر را به اين عنوان خطاب کرده باشد به دست ما نرسيده است.(24)واضح است که بخشيدن اين لقب به خليفه، نوعي رشوه است و شايد پاداش خدمتهايي باشد که عمر براي اهل کتاب انجام داد و دست آنان را بازگذاشت که اباطيل خود را در ميان مسلمانان اشاعه دهند.(25) گفتني است مشورت خواهي و رايزنيهاي خليفه دوم با کعب. تنها در محدوده ي امور ديني و اعتقادي خلاصه نمي شد، بلکه شواهدي چند، نشانگر رويکرد عمر در رايزنيهاي سياسي و حکومتي به پيشگاه جناب کعب است.

5) هيچ کس در بهشت نيست که ريش داشته باشد. مگر حضرت آدم (عليه السلام) که داراي ريشي مشکي و بلند تا دم نافش بود.(26)

6) روزي معاويه به کعب گفت: آيا تو گفته اي که ذوالقرنين اسب خود را به ستاره ي ثريا بست؟ کعب پاسخ داد: اگر چنين گفته ام حق است؛ چرا که خدا خود گفته (وَآتَيْنَاهُ مِن كُلِّ شَيْءٍ سَبَبًا) از هر چيزى وسيله‏اى بدو بخشيديم.(27)

7) علاوه بر رواياتي که در فضيلت خلفا و برتري بيت المقدس و شام از وي نقل شده احاديثي از او نقل گرديده است که انديشه ي «جسم انگاري» و «انسان وارگي» خداوند را آشکارا مطرح مي نمايد (در برخي از آيات قرآن کريم، به اين انديشه­ي يهود(قوم بني اسرائيل)اشاره شده  است)(28)

اين احاديث در نزد اهل سنّت تلقّی به قبول شده  و آنان عقايد ديني خود را بر اساس آن مطالب پايه ريزي کرده­اند. اين مورد در زمينه­ي انديشه ي جسمانيت خداوند و رويت او نمود بیشتری دارد.

موضع گيري امير المؤمنين (عليه السلام) و ابن عباس در قبال خرافه گويي کعب الاحبار

در دوران خليفه دوم، روزي مجلسي در حضور خليفه تشکيل شده بود و در آن مجلس، حضرت امير (عليه السلام) نيز شرکت داشت. خليفه از کعب الاحبار پرسيد: اي کعب. آيا تو حافظ همه‌ی تورات هستي؟ کعب در جواب گفت: نه. اما بسياري از آن را حفظ دارم مردي به خليفه گفت؟ از او سؤال کنيد خدا قبل از اين که عرشش را بيافريند کجا بوده است؟ و نيز آب را که بعدا عرش خود را بر روي آن نهاد و از چه چيز خلق کرده است؟ عمر گفت: اي کعب آيا از اين مطالب خبر داري؟ کعب جواب داد: بلي يا امير المؤمنين! من در «اصل حکيم» يافته ام که خداوند قبل از خلقت عرش ، قديم و ازلي بوده است و بر صخره بيت المقدس قرار داشته، اين صخره نيز روي هوا بوده است. آنگاه که خداوند اراده خلقت عرش را نمود، آب دهان انداخت و از آن آب دهان درياهائي ژرف و امواج خروشان خلق شدند و در اين موقع خداوند عرش خود را از تکه صخره بيت المقدس که در زير او بود خلق فرمود و بر آن نشست و از باقيمانده صخره نيز معبد بيت المقدس را خلق نمود.

حضرت علي (عليه السلام) در حالي که لباس­هاي خود را تکان مي داد و ذکرهايي که حاکي از تعظيمش در برابر بزرگي خداوند متعال بود، بر لب جاري مي ساخت به قصد خارج شدن از جلسه برخاست. خليفه که اين وضع را مشاهده کرد، حضرت را قسم داد که به جاي خود بازگشته راجع به مسئله، اظهار نظر کند امام به جاي خود بازگشت و رو به کعب کرد و فرمود: اصحاب تو به غلط رفتند و کتاب هاي خدا را تحريف کردند و به خداوند دروغ بستند. ای کعب وای بر تو! اگر بنا باشد که صخره و هوا با خداوند باشند، آنها هم چون حق متعال، قديم و ازلي مي شوند در اين صورت سه موجود قديم خواهيم داشت، گذشته از اين، خداوند متعال برتر از اين است که مکاني داشته باشد و بتوان به آن اشاره کرد و خداوند آن طور که ملحدان مي گويند و جاهلان گمان مي برند نيست. واي بر تو کعب، آن کس که به قول تو از آب دهانش اين درياهاي عظيم به وجود آمد. بزرگتر از آن است که بر صخره بيت المقدس جاي بگيرد.(29)

همچنین ابن عباس به مردي که از شام آمده بود گفت: چه کسي را ملاقات نمودي گفت: کعب را، ابن عباس پرسيد: از او چه شنيدي؟ پاسخ داد: شنيدم که مي گفت: همانا آسمان ها بر روي کتف يک فرشته مي چرخد. ابن عباس گفت: کعب دروغ گفته است. آيا هنوز يهوديت خود را رها نساخته است. سپس اين آيه را قرائت نمود: ان الله يمسک السموات و الارض.(30)

 نویسنده :نیکبخت موسوی

پاورقی

 .1معرفت، محمد هادي، تفسير مفسرون، ج2، ص 70، موسسه فرهنگي تمهيد 1380.

 .2البدايه و النهايه، اسماعيل بن عمر ابن کثير دمشقي، ط . مکتبة المعارف الرياض مکتبة النصر.

 .3سير ملي ، الدرالمنثور، ج 2، ص 168.

 .4اضواء علي السنة المحمدية 148-149، نشر البطحاء .

 .5نقش ائمه در احياي دين، علامه عسکري، نشر کوکب، مقدمه و تنظيم سخنراني ها محمد علي جاويدان.

 .6تذکرة الحفاظ ، محمد بن احمد ذهبي، داراحياء، بيروت ، ج1 ، ص 52، سير اعلام النبلاء، شمس الدين ذهبي، محمد المحطوطات العربيه، دارالمعارف81،  مصر، قاهره.

 .7اضواء علي السنة المحمدية، محمد ابوريه، نشر البعلحاء، ط. پنجم.

 .8سنن ابن ماجه، 7و1. مصر.

 .9الدرالمنثور، ج 5 ص 347- بحارالانوار ج17 . ص 50 ، چ 58، ص 50-52، دارالکتب الاسلاميه.

 .10شرح نهج البلاغه، ج 12، ص 191.

 .11حلية الاولياء، و صفات الاصفياء، حافظ ابونعيم الاصبهاني، مکتبة الخانجي، مصر.

 .12اضواء علي السنة المحمدية، ص 165، 179.

 .13حلية الاولياء، ج5، ص 390-398.

 .14مختصر تاريخ دمشق، ج21، 22، ص 187.

 .15تاريخ طبري، ج3، ص 611- اضواء علي السنة المحمدية، ص 166.

 .16اسراء،60- شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج 12، ص 81.

 .17البدايه و النهايه، ج8، ص 106-1206.

18. الغدير، ج8، ص 351- ترجمه الغدير، ج16، ص 179-180.

 .19اضواء علي السنة المحمدية، ص 147- 148.

 .20الاصابة فی تمييز صحابه، ج 5، ص 323.

 .21الدرالمنثور، ج 1، ص 32.

 .22الدرالمنثور، ج 5، ص 305، تفسير آيه 40،ص)-حلية الاولياء، ج6، ص20.

 .23،شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد، ج3، ص 237.

 .24تاريخ طبري، ج3، ص 267.

 .25،الصحيح من سيرة النبي الاعظم، ج1، ص 113و ج 3، ص 177.

 .26البدايه و النهايه، ج1، ص 90.

 .27کهف،84-به نقل از اضواء علي السنة المحمدية، ص 158.

 .28سوره نساء،153: فَقَالُواْ أَرِنَا اللّهِ جَهْرَةً. بقره،55: وَإِذْ قُلْتُمْ يَا مُوسَى لَن نُّؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً.

 .29 تدريب الرادي في شرح تقريب النوري، حلال الدين سير ملي، دار الکتب الحديثه، قاهره 1385.

 .30اضواء علي السنة المحمدية، ص 165، نقل از الکافي الشباب ابن حجر عسقلاني، ص 139.

 

منابع و مآخذ:

1.اسماعيل بن عمران ابن کثير ، البدايه و النهايه، دمشق: مکتبه المعارف الرياض، مکتبه النصر، چ دوم 1966 م.

2.محمود ابوريه ، اضواء علي السنة المحمدية،  نشر البطحاء،

3.محمد بن احمد ذهبي، تذکرة الحفاظ، بیروت: دار احياء.

4.حافظ ابو نعيم الاصفهاني ،حلية الاولياء و صفات الاصفياء

5.سنن ابن ماجه،

6.سنن ترمذي(الجامع الصحيح)تحقيق احمد شاکر و محمد فواد عبد الباقي، مطبعه البابي الحلبي ، القاهره 1937 م.

7سنن سنائي، شرح جلال الدين سير ملي، مصر: المطبعه المصريه، الازهر، 1348 ه ق

8. شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، تهران: موسسه مطبوعاتي اسماعيليان، بي تا.

9.شمس الدين ذهبي، سير اعلام النبلاء، مصر: معهد المحطوطات العربيه، دار المعارف

10.علامه عسکري ، نقش ائمه در احياي دين، ، نشر کوکب: مقدمه و تنظيم سخنراني ها محمد علي جاويدان.

11.علامه محمد باقر مجلسي، يحار الانوار، دار الکتب الاسلاميه.

12.حميد محمد قاسمي، اسرائيليات و تأثير آن بر داستان هاي انبياء در تفسير قرآن، تهران: انتشارات صدا و سيما،1380.

13.نقش دانش رجال در تفسير علوم قرآني، علي اکبر کلانتري ارسنجاني،قم: موسسه بوستان کتاب، 1384.

14.محمد تقي دياري ، پژوهشي در باب اسرائيليات در تفاسير قرآن، ، چاپ توحيد 1379.

15.محمد هادي معرفت ، تفسير مفسرون، ، مؤسسه فرهنگي تمهيد 1380.
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
رنگ خدا
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
پنجره
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان