کد خبر: ۴۷۱۹
تاریخ انتشار: ۲۱ آذر ۱۳۹۷ - ۱۷:۵۴-12 December 2018
در آغاز، بابِل، بازارِ مکّاره یِ اریدو و اور، دو مرکزِ بزرگِ تجاریِ سومر در مصب رود فرات، بود، اما از آنها و همه یِ شهرهایِ میان رودان، پیش افتاد و چنان شهرتی یافت که نامش تا کنون زنده مانده است.
در آن زمانِ دور دست، حتی انتخابِ نامِ بابل نیز نشانگر آن بود که آینده اش درخشان است زیرا باب- ایلی به معنایِ «دروازه یِ خدا» است! 

و بابل توانست به نیرویِ تمدنِ خویش بر دشمنانش و جهانگشایان و اقوامِ جنگجویِ کوهستانها، آشوریان و کاسیان و هوریان و هیتیان چیره شود و آنان را در راهِ مجد و عظمت و افتخارش، به همکاری وادارد. بابل همواره سرکش بود و بی‌شکیب برایِ برافکندنِ یوغِ وحشیان و بیگانگان و تاوان اینکار را نیز با خونِ خویش و ویرانی اش، پرداخت، چه شاهانِ آشوری: توکولتی-اینورتا و سارگن و سناخریب و آشوربانی‌پال و نیز خشایارشاه، شهریارِ ایران، مجازاتش کردند: 

هر یک از آنان، به نوبه یِ خود، برج مقدسِ خدایِ بزرگ و پشتیبانِ بابل: مردوک را که در شکست و پیروزی، شریک شهر بود، ویران ساخت؛ زیرا همچنان که شاهانِ زمین، مقام و قدرتِ شاهانِ شکست خورده را قصب می‌کردند، خدایانِ فاتح نیز حوزه هایِ نفوذِ خدایانِ مغلوب را به تصرف و تملکِ خویش در می‌آوردند و اینچنین مردوک، قدرتِ آنو شاهِ خدایان و الیل «سرورِ زاد و بوم» و، بعل، شهریار قلمرو هوا را متصرف شد:

نامت، همه جا، در دهانِ مردمان، فرخنده است.

مردوک، شاهِ بزرگ، امید که بتوانم بر برکتِ فرمانت که از آسمانها آمده تندرست باشم و خدائیت را بستایم،

امید که آرزویم برآورده شود. 

حقیقت را در دهانم بگذار،

و اندیشه هایِ نیک را در دلم جای ده...

مردوک، شاهِ بزرگ، به من زندگی عطا کن!

ای زندگانیِ جان و روانم، فرمان بده!

 
پرستشگاه آبی فام و طلایی مردوک، در دشتِ فرات، بالای برج چند طبقه، از دور، می‌درخشید. در حقیقت این پرستشگاه، بنای با شکوه فخر فروشی بود که شاهان آشوری: آسرحدون، آشوربانیپال و نبوپولسر ساخته بودند و به راستی در خورِ آنکه جایگاه مَردوک باشد. 

قاعدهٔ برج، چهار گوش بود و هر ضلعش نود متر درازا داشتو ارتفاعش نیز به نود متر می‌رسید. طبقه ی اول سی و سه متر ارتفاع داشت و طبقهٔ دوم، ۱۸ متر و طبقاتِ چهارم و پنجم و ششم، هر یک شش متر، و پرستشگاهِ خدا مَردوک به ارتفاع پانزده متر، بر آخرین طبقه بنا شده بود و آجرهایِ آبی نمای‌بنا و بام طلایی‌اش، می‌درخشیدند و خدامَردوک، در آن بلند جای، آرمیده بر بستری زرین، غذاهایی را که به عنوانِ نذورات و قربانی به وی پیشکش می‌کردند، می‌خورد. 

چنین بود اتمنانکی (Etemenanki)، برترین پرستشگاه و «اقامتگاه شالودهٔ آسمان و زمین» که پرستشگاهِ فروترِ اساژیل (Esagil) که خود معبدی بالا بلند بود، در برابرش حقیر می‌نمود. در معابدی که پیرامون صحن داخلی، بنا شده بودند، خدایان دیگر که میهمان مردوک بودند، یعنی نبو (Nabou) و تاشمتوم (Tashmêtoum) و اِآ (Ea) و نوسکو (Nouskou) و آنو (Anou) و سین (Sin)، اقامت داشتند. 

بخت نصر بر الواح گِلی که کارنامه ی دوران سلطنتش را نقل می‌کنند از جمله نوشته است: «من بسیاری اقوام را که از سرزمینهایِ گوناگون آمده اند و به همهٔ ملتها تعلق دارند، برای ساخت بنای اتمنانکی، به کار گرفته‌ام». بنابراین هیچ شگفت نیست که اسکندر جهانگشا، نتوانست این زیگوراتِ عظیم را که آخرین بار به دست خشایارشاه ویران شد، از دل ویرانه هایش بیرون آورد، گرچه ده هزار مرد به مدت دوماه و سرانجام همه لشکریانش، بر این کار گماشته شده بودند...


بخشِ کوتاهی از مقالهی Ernest Diez, Les anciens mondes de l'Asie, 1957(1940).




@Iran_Namag
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
آیا گشت ارشاد در اهداف خود موفق بوده است؟
بله
خیر
آخرین اخبار
چشم انداز
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان