کد خبر: ۴۶۳۰
تاریخ انتشار: ۱۷ آذر ۱۳۹۷ - ۱۸:۴۶-08 December 2018
سانست بولوار - بیلی وایلدر
سکانس آغازین «سانست بولوار» یکی از زیباترین سکانس‌های تاریخ سینماست. گروهی خبرنگار با عجله وارد یک خانه ویلایی می‌شوند تا از مردی که در استخر به قتل رسیده است عکس برداری کنند. دوربین از زیر آب، استخر، جسد مقتول و نمای بیرون استخر را نشان می‌دهد. در طول فیلم، راوی داستان، مقتول است که چگونگی مرگ خود را شرح می‌دهد! موج موج شدن آب، شناور بودن جسد و صدای خبرنگاران زیر آب به سختی به گوش می‌رسد، درست مانند این که خودتان الان زیر آب هستید. به خصوص اگر فیلم را بر صفحه بزرگ سینمای خانگی یا ویدئو پروجکشن ببینید.

تعطیلات رمی‌-ویلیام وایلر

با شنیدین نام «تعطیلات رمی» نخستین چیزی که به ذهن می‌رسد، سکانس پایانی این فیلم زیباست. این سکانس جزو بهترین پایان بندی‌های تاریخ سینماست. آن جا که «گریگوری پک» و «آدری هپبورن» یکدیگر را نگاه می‌کنند. «آدری» می‌رود اما «گریگوری» سر جایش می‌ماند. آن قدر می‌ماند تا همه می‌روند و سالن خالی می‌شود. بعد در حالی که دستش را در جیبش کرده است مانند یک عاشق دل شکسته، آرام آرام سالن را ترک می‌کند. باز هم عاشق و معشوقی از هم جدا می‌شوند تا یک ملودرام زیبا خلق شود. آخرین نگاه «گریگوری پگ»، زیباترین و تأثیرگذارترین لحظه این فیلم است.

جویندگان - جان فورد

هیچ فیلمی ‌در تاریخ سینما مانند «جویندگان» وجود ندارد که هم آغاز و هم پایانی تکان دهنده داشته باشد. سکانس آغازین: قاب سیاه تصویر با گشوده شدن در کلبه ای باز می‌شود. سواری خسته و آرام به کلبه نزدیک می‌شود. دوربین همراه زنی خسته و اندوهناک که در را گشوده است جلو می‌رود. سکانس پایانی: «ایتان» همراه با برادرزاده ربوده شده اش به کلبه خانواده مهاجر نزدیک می‌شود. دخترک را تحویل خانواده می‌دهد و همگی داخل کلبه می‌شوند، حتی «مارتین پاولی» جست وجوگر و سرگردان. «ایتان» تنها می‌ماند و در به روی او بسته می‌شود. او پشت دری می‌ماند که هفت هشت سال پیش «مارتا» آن را به روی او گشوده بود.

زوربای یونانی - مایکل کاکو یانیس

سکانس پایانی «زوربای یونانی» آن جا که ارباب از «زوربا» می‌خواهد که به او رقص بیاموزد و با خنده، شروع به رقصیدن می‌کنند، احساس عجیبی به آدم دست می‌دهد. در پس آن پایکوبی و سرخوشی و لاقیدی، دنیایی از مفاهیم پیچیده فلسفی نهفته است.« زوربا» شاید یک ژولیده باری به هر جهت به نظر آید. اما بیش از آن فیلسوفی بی نام است که خیلی بیش تر از آنانی می‌داند که مفاهیمی ‌چون دنیا و زندگی و مرگ را، با اسامی‌ و کلمات قلمبه سلمبه تفسیر می‌کنند و به خورد دیگران می‌دهند. «زوربا» می‌داند که رنج همزاد آدم است و زندگی کوتاه و مرگ حق. پس چه بهتر به جای آن که رو در رویشان بایستد، کنارشان گام بردارد.

روشنایی‌های شهر - چارلی چاپلین

سکانس زیبا و تأثیرگذار پایانی فیلم. دختر نابینا (که حالا بینا شده) وقتی می‌خواهد به چاپلین گدا پول دهد، بعد از لمس کردن تصادفی دست چاپلین او را می‌شناسد. چاپلین که پول عمل جراحی این دختر را فراهم کرده، در تخیل این دختر بیچاره، یک ثروتمند جنتلمن بوده است. اما اکنون او چاپلین واقعی را با چشمانش می‌بیند. این سکانس نمایشگر یکی از تأثیرگذارترین و احساس برانگیزترین جنبه‌های انسانی است.

معجزه در میلان - ویتوریو دسیکا

سراسر فیلم «معجزه در میلان» سرشار از نوعی نگاه هنرمندانه به موضوع فقر، بدبختی و تبعیض در ایتالیای پس از جنگ است. یکی از به یاد ماندنی ترین سکانس‌های فیلم، صبحدم یک روز سرد زمستانی است. نور کمرنگ خورشید از لابه لای ابرها، به صورت یک طیف محدود به زمین می‌تابد. همه سعی می‌کنند خود را در این طیف جا دهند. از سر و کول هم بالا می‌روند تا گرم شوند. در ادامه فیلم به چند سال بعد می‌رویم. حال و روز مردم بهتر شده است و برای مشاهده منظره غروب آفتاب بلیت می‌خرند. روی صندلی رو به غروب می‌نشینند و فرو نشستن آفتاب را تماشا می‌کنند.

توت فرنگی‌های وحشی - اینگمار برگمان

یکی از به یاد ماندنی ترین سکانس‌های تاریخ سینما، مربوط به کابوس ترسناک «پروفسور ایزاک برگ» با بازی «ویکتور شوستروم» در فیلم توت فرنگی‌های وحشی، اثر جاودانه اینگمار برگمان است. در این کابوس پروفسور می‌بیند در یک شهر خالی از سکنه است و سکوت همه جا را فرا گرفته است. تمام ساعت‌ها بدون عقربه هستند. پیرمرد چند قدمی‌اطراف خودش می‌چرخد اما هیچ کسی در شهر نیست. ناگهان از دور مردی را می‌بیند که به پشت ایستاده است. به طرف مرد می‌رود اما وقتی روی او را بر می‌گرداند، با چهره ترسناک مرده ای مواجه می‌شود. پیرمرد به زمین می‌افتد و از سرش خون جاری می‌شود. چند لحظه بعد، از دور یک کالسکه نعش کش می‌رسد. وقتی کالسکه از جلوی پروفسور عبور می‌کند چرخ آن به چراغ گاز کنار خیابان گیر می‌کند. اسب‌ها با تمام توان رو به جلو زور می‌زنند اما چرخ کالسکه گیر کرده است. ناگهان چرخ از کالسکه جدا می‌شود و به سمت پروفسور می‌رود. بعد هم به دیوار می‌خورد و متلاشی می‌شود. اسب‌ها هم چنان تقلا می‌کنند. در یک لحظه تابوت از کالسکه روی زمین می‌افتد. اسب‌ها با کالسکه دور می‌شوند. در تابوت نیمه باز و دست جسد از آن بیرون آمده است. پروفسور به سمت جسد می‌رود. ناگهان دست جسد تکان می‌خورد و دست پروفسور را می‌چسبد و به سمت خود می‌کشد. وقتی در تابوت به طور کامل باز می‌شود جسد پروفسور را می‌بینیم.

عصر جدید - چارلی چاپلین

«عصر جدید» چاپلین سکانس به یاد ماندنی فراوانی دارد. اما یکی از ماندگارترین و جالب ترین آن‌ها که هنوز هم تک و بی همتاست، سکانس غذا دادن به چاپلین با ماشین غذاخوری است که برای صرفه جویی در وقت کارگران، به مدیر کارخانه پیشنهاد شده است. سکانسی نغز که همه تماشاگران از کودک خردسال تا پیرمرد ۱۰۰ ساله را می‌خنداند. در ابتدا که ماشین خوب کار می‌کند، چاپلین و تماشاگران مبهوت توانمندی این دستگاه جالب می‌شوند، اما بعد از خرابی و اتصالی مدار دستگاه...

جاده- فدریکو فلینی

در میان سکانس‌های برتر، سکانس پایانی فیلم جاده فلینی در خاطر بیشتر تماشاگران حرفه ای سینما نقش بسته است. «زامپانو» با بازی فوق العاده زیبای «آنتونی کویین»، بعد از آگاه شدن از مرگ «جلسومینا» (با بازی جولیتا ماسینا)، اجرای معرکه گیری که دیگر بدون «جلسومینا» حال و هوای گذشته را ندارد رها می‌کند. پس از کتک کاری در میخانه، مست و لایعقل به لب دریا که هم چون خود او، در جوش و خروش است می‌رسد. سپس در ساحل به زمین می‌افتد و به شکل تأثر برانگیزی گریه سر می‌دهد. ما همراه دوربین، با حرکت کرین زیبایی از او دور می‌شویم و به سیاهی (فید پایانی) می‌رسیم.

مخمصه - مایکل مان

سکانس پایانی فیلم هرگز از خاطر تماشاگر نمی‌رود. «آل پاچینو» دقیقا پشت سر «رابرت دنیرو» قرار گرفته است. «دنیرو» در حالی که کاملا به «پاچینو» مسلط است و می‌تواند با شلیک یک گلوله او را از پا درآورد، اما پرواز یک هواپیما و افتادن نور استریگت فرودگاه سبب می‌شود «پاچینو» سایه «دنیرو» را ببیند سریعا برگردد و به دنیرو شلیک کند. «دنیرو» روی یک مخزن می‌افتد «پاچینو» نزدیک می‌آید و دست «دنیرو» را می‌گیرد آن هم بدون حتی یک کلمه دیالوگ!

خوب، بد، زشت - سرجیو لئونه

یکی از بهترین سکانس‌های این فیلم دوئل ۳ نفره آن است. صحنه ای که ۳ تیرانداز (کلینت ایستوود، لی وان کلیف، ایلای والاک) در گورستان متروکه ای برای به دست آوردن گنج باقی مانده از ارتش با هم دوئل می‌کنند! شات‌های بسیار زیبا و هم چنین آهنگ بسیار زیبای استاد «موریکونه» یکی از سکانس‌های برتر تاریخ سینما را در این فیلم رقم می‌زند.

گاو خشمگین - مارتین اسکورسیزی

سکانس پایانی فیلم با بازی «رابرت دنیرو». آن جا که پس از همه شکست‌ها حالا «دنیرو» در اتاق استراحت، مثل دوران جوانی با خودش تمرین مشت زنی می‌کند و می‌گوید: «من رئیسم، من رئیسم»

کازا بلانکا - مایکل کورتیز

یکی از زیباترین سکانس‌های تاریخ سینما، از آن فیلم «کازابلانکا» است. «ریک» با «ویکتور لازلو» صحبت می‌کند. بعد که داخل بار کافه می‌آید می‌بیند که آلمان‌ها دارند سرود آلمان را می‌خوانند. فرانسوی‌های حاضر در سالن هم بی حال نشسته اند. وقتی «لازلو» وارد می‌شود و این صحنه را می‌بیند، رو به گروه ارکستر سالن می‌گوید: «سرود فرانسه رابنوازید». وقتی این مارش زده می‌شود به یک باره سالن منفجر می‌شود و افراد با تمام وجود، این سرود را می‌خوانند. چنان با حرارت که مو بر تن تماشاگر راست می‌شود. این صحنه از فیلم «کازابلانکا» شاید بارها تماشاگر را مجذوب خودکرده باشد.

پدر خوانده - فرانسیس فورد کاپولا

هر گاه اسم «پدرخوانده» می‌آید، دو سکانس در ذهن تماشاگر جان می‌گیرد. نخست سکانس آغازین فیلم که «دون کارلئونه» در اتاق است و در حیاط، عروسی دخترش برپاست. دوم سکانس پایانی که در بسته می‌شود و صورت «کی» تاریک می‌شود. یک پایان باز که تماشاگر می‌تواند حدس بزند این داستان تازه آغاز شده است
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
رنگ خدا
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
پنجره
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان