کد خبر: ۴۵۴۹
تاریخ انتشار: ۱۶ آذر ۱۳۹۷ - ۱۰:۲۲-07 December 2018
نويسنده: Jacob Krueger
از مشكلاتي كه گريبانگير فيلمنامه نويسان جوان مي باشد آن است كه شروع به نوشتن فيلمنامه اي مي كنند اما تا مقداري از آن را پيش مي برند، كم كم نسبت به آنها بي اعتقاد شده و رهايش مي نمايند. اين مساله مدام تكرار شده و بزودي در حصاري از كارهاي ناتمام مي مانند كه ديگر رغبت و اشتياقي برايشان وجود ندارد و به اين سوال مي رسند كه آيا واقعاً‌من اين كاره هستم؟! و به تدريج ايده هايي كه به ذهنشان مي رسد، بصورت خودكار به "اين ايده ارزشي ندارد" تبديل مي شوند. و زياد طول نخواهد كشيد كه متعجب مي شوند اصلاً ما مي توانيم يك ايده را به آخرش برسانيم يا خیر.


آيا ايده شما باندازه كافي با ارزش است؟
به عنوان يك نويسنده،‌ بدبختانه تمام فيلمنامه نويسان وضعيت پايداري ندارند. همه ما از اينكه مورد قضاوت قرار بگيريم مي ترسيم. از اينكه به اندازه كافي خوب نباشيم مي ترسيم و بدتر از همه اينكه ماهها و يا سالها بر روي فيلمنامه اي وقت مي گذاريم و نهايتاً معلوم مي شود كه ايده اش ارزشي نداشته و تمام كاري كه انجام داده ايم براي هيچ بوده است. 

در كنار تمام اين دلواپسيها، آيه هاي ياسي كه از كتابهاي آموزشي و اساتيد فن روايت مي شود را نيز به همراه سيستمهاي پر از مانع هاليوود در نظر بگيريد كه در برابر يك فيلمنامه نويس صف آرايي كرده اند و شما را مجبور مي كنند كه به اين فكر بيافتيد كه شايد لازم باشد تنها و تنها زماني شروع به نوشتن كنيد كه واقعاً‌ايده تان محشر باشد.

البته در اين ميان يك نقطه اميد وجود دارد و آن اين است كه يك ايده حتي براي حرفه اي هاي اين صنعت زماني ارزشش برملا خواهد شد كه ان را نوشته باشند. نكته جالب اينجاست كه براي يك فيلم دوست داشتني، زماني وجود داشته است كه سناريوي آن تنها يك تَل كاغذ سياه شده بوده كه نويسنده آن واقعاً‌ شك داشته است كه بايد آن را ادامه بدهد ياخير!



بهتر است در اينجا مثالي بزنيم. آقاي نايت شيامالان توضيح مي دهد كه چطور در ابتداي كارش، به نقطه اي رسيده بود كه مي خواسته از ترس اينكه مبادا ايده فيلمنامه "حس ششم" خوب نباشد، آن را رها نمايد:

"بخاطر مي آورم، به خدا قسم يادم هست كه ايده حس ششم را سالها قبل در فكرم داشتم اما ان را به كناري گذاشته بودم و شنيده بودم كه كمپاني در حال ساخت فيلم كاسپر، روح دوست داشتني Casper The Friendly Ghost مي باشد و به خدا با خود مي گفتم "خب، فعلاً كه دارن اونو مي سازن""

نكته جالب اينجاست كه شايد در آن موقع اين موضوع تمام فكر او را پر كرده باشد اما بعد از نوشتن ويرايش پنجم است كه او متوجه نكته تكان دهنده داستانش مي شود و تصميم مي گيرد شخصيت اصلي داستان در پايان قصه متوجه مرگ خود گردد!

آيا شيامالان توانسته بود خود را متقاعد كند كه ايده اش باندازه كافي خوب نيست در حاليكه هرگز در آن شرايط نتوانسته بود سكانس تكان دهنده پاياني داستانش را رقم بزند؟ ايده اوليه اي كه به ذهنش خطور كرده بود هنوز رشد داده نشده بود و در آن زمان هرگز نمي توانست پتانسيل واقعي اثرش را مشاهده نمايد.


تمامي ايده ها همانند يك نوزاد متولد مي شوند

شمامي توانيد به اولين نسخه فيلمنامه تان همانند يك نوزاد توجه نماييد. پر از اميد و لبريز از عشق. اما هرگز و هيچوقت نگاهي خالي از مهر نخواهيد داشت. همانند كودكانمان، ايده هاي اوليه آثار مان نيز نياز به مراقب, ابراز عشق و هدايت و راهنمايي خواهند داشت. هرگز كودكتان را به خاطر اينكه "باندازه كافي خوب نيست" و يا"بلد نيست راه برود" به كناري خواهيد گذاشت ويا عوض خواهيد نمود؟

در عوض تمام زندگيتان را صرف او خواهيد كرد تا آنچه را كه برايش بهترين مي باشد، به او منتقل نماييد. هر زمان كه آمادگيش را پيدا نمود، كمكش مي كنيد تا اولين قدمها را بياموزد، او را تشويق مي كنيد و حتي اگر هم به زمين بخورد و زانوانش زخمي بشوند، ذره اي از باورتان به او كم نخواهد گرديد. و طولي نمي كشد كه متوجه مي شويد نه تنها بدون شما قدم مي زند، بلكه بدون كمك شما با تمام توان مي دود و به جلو مي تازد.

تبديل يك ايده عالي به يك اثر تمام عيار
جريان به اين شكل است: قرار نيست يك ايده عالي با تحقيق و تفحص در اين خصوص عالي گردد. فقط كافي است به آنچه علاقه مند هستيد، بچسبيد و انچنان به آن نزديك گرديد و وِرد زبان و زندگيتان گردد، كه هرآنچه بدان مربوط مي شود، وارد زندگيتان گردد. در واقع ايده خوب شما تبديل به ايده اي عالي خواهد شد اگر تصميم بگيريد كه هيچگاه آن را به كنار نگذاريد. تنها كافي است به خود و نداهاي دروني كه در اولين مرحله، شما را به سمت آن ايده هدايت كردند، اعتماد نماييد. خود را مجبور كنيد كه بنويسيد و بنويسد تا اينكه داستان واقعي از دل اين نوشته ها سر براورد.

  
وقتي شما در حال فكر كردن به اين موضوع هستيد كه آيا ايده شما باندازه كافي خوب هست يا نيست، در واقع شما در حال تماشاي فيلم خود از بيرون هستيد: نقش يك منتقد كه به دنبال مقايسه اثر با يك فيلمنامه اي است كه كاملاً ‌تمامي ايرادهايش رفع شده است و ويرايشهاي بسياري را پشت سر گذاشته است.(و يا مقايسه نوزاد با كودكي ديگر كه خود مي تواند از عهده همه كارهاي خود برآيد.(مترجم))

 
پس بجاي دور ايستادن از اولين اثرتان و سوالهاي پياپي از آن، مي خواهم شما را تشويق نمايم كه به داخل اثرتان برويد و در كنار احساستان قرار بگيريد و نگران اين نباشيد كه مورد داوري قرا بگيرد و يا در قياس با اثري ديگر باشد. بلكه تنها شروع به زندگي با آن نماييد،‌ به همراهش خوشحال باشيد و تنها به دنبال سوالات و حقايقي باشيد كه شما را به آن نزديكتر مي كند و شروع به بازي با آن نماييد تا در كنارشان احساس شادي نماييد.
در عوض اينكه به فكر اين باشيد كه آيا ايده خوب است يا نه، به دنبال آن باشيد كه آن را جذابتر نماييد. بجاي اينكه به دنبال اين باشيد كه آيا اثر شما همانند ساير فيلمنامه هاي خوب خواهد شد يانه، به اين فكر كنيد كه چگونه مي توان ايده تان را از آنها هم جذابتر نمود. بجاي اينكه نگران اين باشيد كه آيا واقعاً‌شايستگي نوشتن آن را داريد، به فكر اين باشيد كه به چيزهايي نياز داريد تا اثرتان را يك مرحله قويتر نماييد.
به دنبال نقاط حساس ايده خود بگرديد بجاي آنكه حسرت ايده هاي عالي كه به هاليوود مي روند را بخوريد. و اندك اندك به اسراري دست خواهيد يافت كه تنها بزرگان فيلمنامه نويسي از آن اطلاع دارند:

 
شما مي توانيد هر ايده اي را به يك فيلمنامه عالي تبديل نماييد!
اگر واقعاً‌ هر اثري در مقايسه با ديگر آثار نوشته مي شد، فيلمنامه حس ششم يك ويرايش بي ارزش جديد از كاسپر، روح دوست داشتني مي شد.، جنگ ستارگان يك كپي خسته كننده از وسترنهاي اسپاگتي فضايي مي بود و حتي داستان عاشقانه رومئو و ژوليت شكسپير را مي توانستيم تنها يك داستان بروز شده از افسانه قديمي Pyramus and Thisbe بدانيم.
مساله اينجاست كه اين ايده ها نيستند كه فيلمنامه ها را شاخص مي كنند بلكه نحوه اجرا و نوشتن آنها توسط نويسندگانشان است كه وجهه اي جديد و منحصربفرد به انها مي بخشد. نويسندگانش به شخصيتها اعتقاد كامل دارند و حتي در سخترين شرايط هم آنها را رها نمي نمايند.

 
از فكر فروختن خارج شويد
اغلب موارد فيلمنامه نويسان دچار اين اشتباه مي شوند كه به راههايي فكر مي كنند كه بتوانند نظر تهيه كنندگان سينما را به داستانشان جلب نمايند و يا به دنبال ايده هايي باشند كه مورد توجه آنها باشد.
اما حقيقت چيز ديگري است.
هاليوود عاشقي بي وفاست كه سليقه اش بسرعت با عشوه اي جديد عوض مي شود. حتي اگر در ابتداي راه دقيقاً ‌بر مسيري قرار داشته باشيد كه تهيه كنندگان از شما خواسته باشند، در انتهاي كار، راهشان كاملاً‌از شما جدا شده است.
تنها راهي كه بشود واقعاً‌يك فيلمنامه فروخت آن است كه به فيلمنامه اي فكر كنيد كه آرزومنديد هاليوود آن را توليد نمايد، تنها كافي است خود را مجبور به نوشتن ويرايشهاي مداوم اثرتان نماييد تا جايي كه هر كه آن را بخواند به اندازه خود شما اسير آن گردد و نهايتاً‌به جايي خواهيد رسيد كه اثرتان در اوج قرار داشته و به هركه آن را مي خواند فرياد مي زند:" من مي خواهم ساخته شوم"

به فیلمنامه نویسی ارج نهیم و علاقه مندانش را تشویق نماییم
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
رنگ خدا
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
پنجره
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان