کد خبر: ۴۴۹۰
تاریخ انتشار: ۱۴ آذر ۱۳۹۷ - ۱۷:۲۹-05 December 2018
در مقاله حاضر، استاد یزدی به بررسی یکی از ویژگی های شیعیان و متقیان یعنی قناعت در زندگی و عمل به تکلیف و وظیفه براساس خواست خدا می پردازد و به نمونه ای از زندگی رهبر انقلاب اشاره می کند که اینک با هم آن را از نظر می گذرانیم.
عصراسلام: در مقاله حاضر، استاد یزدی به بررسی یکی از ویژگی های شیعیان و متقیان یعنی قناعت در زندگی و عمل به تکلیف و وظیفه براساس خواست خدا می پردازد و به نمونه ای از زندگی رهبر انقلاب اشاره می کند که اینک با هم آن را از نظر می گذرانیم.

امیر المومنین(ع) در بیان یکی از اوصاف متقیان و شیعیان می فرمایند: قانعه نفسه عازبا جهله محرزا دینه میتا داوه. (نهج البلاغه خطبه 193، بحار 56، 192)

قناعت به معنای ستایش تنبلی و بی کاری نیست؛ بلکه قناعت یعنی کم مصرف کردن و راضی بودن به این کار. این روش در غالب نظام های اخلاقی دنیا ستایش شده و هر نظامی براساس مبانی خود سعی در ترویج آن دارد.

ما علاوه بر تاسی و تشبه به اولیای خدا در رفتارهای خود، با توجه به معنایی که برای قناعت بیان شد، مبنای شناختی محکمی نیز برای عدم تنافی بین قناعت و کار و تلاش داریم. چون نه تنها کار و فعالیت اقتصادی و کسب روزی حلال مطلوب است، بلکه حتی گاهی بعضی از این فعالیت‌ها، اگر موردنیاز جامعه اسلامی باشد، به حد وجوب هم می رسد.

دراین میان آنچه باعث می شود انسان در استفاده از حاصل کار و تلاش خود و نعمت های فراوان خدادادی، زیاده روی و اسراف نکند، نگرش مومن نسبت به زندگی دنیاست. کسانی که تمام هم شان التذاذات دنیا است و آن را هدف می دانند و منکر عالم آخرت هستند و یا ایمانشان ضعیف است، تصور می کنند که لذت، منحصر در خوردنی، آشامیدن و سایر لذایذ مادی است و حتی -اگر آخرت را هم بخواهند- به خاطر همین لذت ها می خواهند. بنابر چنین تفکری طبیعی است که انسان تمام تلاش خود را به کار می برد تا هرچه بیشتر ثروت بیندوزد یا پست و مقام بالاتری به دست آورد تا بیشتر بتواند از لذایذ دنیا بهره مند شود.
دنیا، وسیله و نه هدف

اما اگر انسان به زندگی دنیا به عنوان یک دوران جنینی و مقدمه ای برای زندگی در عالم دیگر نگریست و توجه داشت که زندگی این دنیا زندگی حقیقی نیست و عالم دیگر به قدری شرافت و ارزش دارد که این زندگی نسبت به آن، چیزی به حساب نمی آید، چنین کسی سعی می کند هرکاری که انجام می دهد، برای عالم دیگر مفید باشد؛ ملاک او برای انتخاب نوع و مقدار کار، میزان تاثیر آن در عالم ابدی است. لذا اگر برای او بیل زدن واجب باشد، این کار را انجام می دهد و اگر اداره بخشی از جامعه را ضروری بداند، به این کار اقدام می کند و اگر احساس کند لازم است به تحصیل علم بپردازد، چنین می کند. وظیفه او هرچه اقتضا کند تمام هم و قدرت خود را صرف انجام تکلیف واجب خود می کند؛ تا خدا از او راضی باشد و سعادت آخرتش را به دست آورد. همچنین برای چنین کسی میزان استفاده از نعمت های الهی و بهره مندی از درآمدهای خود و نعمت های الهی، به اندازه ای است که بتواند به وظایفش عمل کند. اگر تکلیف او حضور در میدان جهاد باشد، باید نیروی بدنی لازم را داشته باشد؛ لذا برای تامین نیروی بدنی موردنیاز باید از نعمت های الهی به اندازه استفاده کند. اگر تحصیل علم بر او واجب است، باید به مقداری از خوراکی ها استفاده کند که بتواند وظیفه تحصیل علم را انجام دهد. برای چنین کسی ملاک و میزان استفاده از لذت های دنیا دل خواه و هوس او نیست. او به دنیا و تمتعات آن به عنوان ابزار، مقدمه و مرکبی برای رسیدن به آخرت نگاه می کند و ارزش و اهمیت این ابزار و مرکب برایش تا آن جاست که او را به آخرت برساند.

اگر ارزش زندگی دنیا به این باشد که انسان مرتبا از نعمت های آن مصرف کند، تا بتواند دوباره مصرف کند، صبح تا شب کار کند، تا درآمدی به دست آورد و غذایی تهیه کند، تا باز بتواند کار کند، این کار عاقلانه ای نیست.

افحسبتم انما خلقنا کم عبثا (مومنون 115) این زندگی بازیچه نیست. زندگی باید هدف داشته باشد. البته لازمه زندگی این دنیا استفاده از نعمت های مادی است؛ اما باید به حد ضرورت اکتفا کرد.

آنچه به زندگی انسان ارزش عقلایی می دهد هدف آن است. هدف مومن هم رسیدن به قرب خداست تا جایی که انسان همسایه خدا شود. همسر فرعون که ملکه مصر بود، دعا می کرد: «خدایا برای من خانه ای در بهشت، کنار خودت بساز» (تحریم /11) این کلام از کسی مثل همسر فرعون که از انواع نعمت های مادی دنیا بهره مند بود، نشانه این است که او به حدی از معرفت رسیده بود که برای دنیا و لذت های آن هیچ ارزشی قائل نبود.

کسی که چنین بینشی داشته باشد، از بهره های مادی دنیا به اندازه ای استفاده می کند که برای پیمودن راه لازم باشد. لذا به فکر زیاده خواهی، افزون طلبی و انباشتن ثروت نیست. مصرف بیش از اندازه برای مومن باعث مزاحمت اوست. البته اگر تحصیل مال برای انجام وظایف دیگر لازم باشد، کارکردن و ثروت اندوزی عبادت می شود؛ العباده عشره اجزاء تسعه اجزاء فی طلب الحلال. (بحار/100/9) اما در عین حال مومن فقط به اندازه نیاز خود از درآمدش استفاده می کند. این با قناعت منافاتی ندارد. قناعت، کم مصرف کردن است؛ نه کم به دست آوردن.
غروب جهل در زندگی مومن

شاید به همین مناسبت حضرت امیر (ع) بعد از تعبیر قانعه نفسه می فرماید: عازباً جهله. «جهل» در لغت عربی دو کاربرد مختلف دارد:. 1- در مقابل «علم»، به معنی ندانستن 2- درمقابل «عقل»، به معنای غیر عاقلانه. در این فراز «جهل» به معنای دوم است. یعنی در زندگی مومن «جهل» غروب کرده و حاکم نیست. لذا قناعت کردن او در زندگی از سر نادانی و نابخردی نیست؛ بلکه او این رویه را از روی عقل، دانایی و خردمندی انتخاب کرده است. البته «عقل» توان پاسخ گویی به همه مسایل را ندارد. لذا در چنین مواردی باید از دین کمک گرفت. به همین مناسبت حضرت امیر (ع) در ادامه می فرماید: محرزاً دینه.

کسی که عقل بر زندگی او حاکم نباشد و دستورات شرع را هم رعایت نکند، زندگی او بیمارگونه خواهد بود؛ چنین کسی که کج رفتاری را انتخاب کرده، تدریجاً کج رفتاری او باعث کج فهمی اش می شود؛ تا جایی که: و هم یحسبون انهم یحسنون صنعاً تصور می کند کارهای او خوب و پسندیده است؛ خدا هم در نتیجه انحراف رفتارش، دلش را هم منحرف می کند: فلما زاغوا ازاغ الله قلوبهم (صف/5)

اما کسی که دین خود را احراز کرده و به ندای عقلش هم گوش داده و تابع جهل و حماقت نیست، به چنین مرض هایی مبتلانمی شود، داء و مرض در وجود او می میرد و قلب او می شود «قلب سلیم». در نسخه بحار از این روایت، در اینجا تعبیر میتا داوه نقل شده؛ در حالی که در نهج البلاغه میته شهوته است.

کلمه «شهوت» یکی از واژه هایی است که معنای اولیه آن بار ارزشی مثبت یا منفی نداشته، ولی تدریجاً به واسطه کثرت استعمال در مفهومی که بار ارزشی دارد، این بار ارزش منفی را کسب کرده است. «شهوت» در لغت یعنی میل داشتن نسبت به چیزی، مثل میل به غذا؛ اما این کلمه غالباً در مورد میل افراطی و بیش از حد طبیعی استعمال می شود که منتهی به حرام می گردد. شهوت ران یعنی کسی که شهوت برایش هدف است و برای او بین حلال و حرام تفاوتی نیست. لذا کلمه «شهوت» بار منفی پیدا کرده است. در این میان آنچه مذمت شده افراط در تمایلات است به حدی که رعایت حلال و حرام نشود. اگر اشتها و شهوت از مرز طبیعی خود گذشت و طغیان کرد، مذموم و ناپسند است و اگر انسان طغیان شهوت را سرکوب کند، می گویند شهوت در او مرد. مردن شهوت به معنی از بین رفتن اصل آن نیست؛ بلکه جلوگیری از طغیان آن، اکتفا به راه های صحیح و حلال برای ارضای تمایلات و رعایت تقواست.

حلقه وصل صفاتی که در این فراز از روایت نقل شد، این است که روح قناعت در انسان باید برای رضای خدا باشد. شاید دیگران - مانند پیروان مکاتب عرفان شرقی- قناعت را برای آسایش، آرامش و راحتی خود پیشه کنند، و یا - مثل اصحاب فلسفه یونان- به خاطر ستایش عقلاچنین کنند. اما مومن نظرش فقط به خداست و به گونه ای رفتار می کند که او بپسندد. البته آنچه را خدا بپسندد، عقل سلیم هم می پسندد.
رهبر انقلاب، پرستار پدر

اما اگر خدا کاری را امر کرد و عقلا آن را مذمت کردند، چه؟ مومن در این جا ابراهیم وار سر به فرمان خداوند می سپارد و گوش جان به ندای وظیفه می دهد. حتی اگر قرار باشد عقلا او را به آتش نمرودی بسوزانند. مومن در برابر فرمان خدا به گفته و پسند مردم توجه نمی کند و بدون چون و چرا آن را انجام دهد؛ چون هرچه دارد، متعلق به خداست و حتی اگر نتواند برای تکلیف شرعی خود توجیه عقلانی پیدا کند، به پشتوانه ایمان قوی خود می داند مصلحتی در کار است که عقل او درک نمی کند؛ لذا از جان و دل تسلیم انجام وظیفه می شود. کاری که مقام معظم رهبری- دامت برکاته- انجام دادند. معظم له در سن جوانی که فهم و استعداد سرشار ایشان اساتید را شیفته خود کرده بود، تا جایی که استاد برجسته ای مثل مرحوم شیخ مرتضی حائری برای ایشان درس خصوصی می گفتند، در چنین شرایطی پدر ایشان بیمار شده و احتیاج به پرستاری داشتند. به همین دلیل مقام معظم رهبری - مد ظله- باید بین ادامه تحصیل یا پرستاری از پدر، یکی را انتخاب می کردند. ایشان هم پس از مشورت با چند نفر از اساتید، به این نتیجه رسیدند که تکلیف ایشان پرستاری از پدر است. لذا به مشهد برگشته و به خدمت پدر مشغول شدند. چه بسا عزت، علم، معرفت و مقاماتی که امروز ایشان دارند، به خاطر سرنهادن به آن وظیفه است.

مومن گوش به فرمان خداست و منتظر است ببیند خدا از او چه می خواهد، تا همان را انجام دهد. آنچه برای او مهم است این است که دینش محفوظ باشد. وقتی انسان چنین شد، تمایلات حیوانی در او فروکش می کند. شاید در ابتدا قدری مشکل باشد، اما کسی که گام در این طریق بگذارد، خدا هم به او کمک می کند و تدریجاً تمایلات حیوانی در او فروکش می کند و در نهایت آن بیماری که در قلب و روح او وجود داشت، رخت برمی بندد.
روزنامه کیهان، شماره 19841 به تاریخ 26/10/89، صفحه 6

نویسنده :آیت الله مصباح یزدی

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
رنگ خدا
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
پنجره
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان