کد خبر: ۴۳۷۲
تاریخ انتشار: ۱۰ آذر ۱۳۹۷ - ۱۲:۴۳-01 December 2018
را مبرزترین شاگرد عارف کامل آخوند ملا حسین قلى همدانى دانسته اند، که سال هاى متمادى درک محضر او را نموده و به مراتب و درجات والائى از معرفت و شهود بار یافته است در کمال و شرف او همین بس که مرحوم علامه طباطبائى به نقل از مرحوم ایه الله آقاى حاج میرزا على آقا قاضى ...
عصراسلام: حضرت آیه الله شیخ محمد بهارى همدانى - قدس الله سره - را مبرزترین شاگرد عارف کامل آخوند ملا حسین قلى همدانى دانسته اند، که سال هاى متمادى درک محضر او را نموده و به مراتب و درجات والائى از معرفت و شهود بار یافته است در کمال و شرف او همین بس که مرحوم علامه طباطبائى به نقل از مرحوم ایه الله آقاى حاج میرزا على آقا قاضى رضوان الله علیه مى فرمودند: استاد ما مرحوم آقا حاج سید احمد کربلائى قدس ‍ سره مى فرمود: ما پیوسته در خدمت مرحوم آیه الحق آخوند ملا حسین قلى همدانى بودیم ، و آخوند صد در صد براى ما بود. ولى همین که آقاى حاج شیخ محمد بهارى با آخوند روابط آشنائى و ارادات را پیدا نمود، و دائما در خدمت او تردد داشت ، آخوند را از ما دزدید)) (108)

مرحوم سید محسن امین درباره او مى نویسد:

((او عالمى ربانى و سالکى مراقب بود،...و داراى صفات والا و مقامات بلندى است ...)) همیشه در حال مراقبت بوده و وجودش را آقار ارجمندى بود)) (109)

او در 9 رمضان سال 1235 ه‍ ق در قریه بهار همدان دیده از دار فانى فروبست و به دار باقى شتافت و در جوار رحمت حق آرمید، و اینک مرقد مطهر او مزار مشتاقان است ، و معروف است که آن مرحوم از میهمانان خود پذیرائى مى کند (110)

دو دستور العمل : (1)  

بسمه تبارک و تقدس

آنچه به جناب آقا شیخ احمد لازم است ، این است که تامل درستى نماید، ببیند بنده است یا آزاد است ، خودش مى داند که هرکارى بخواهد بکند، و اگر دانست بنده است ، مولى دارد، سر خود نیست ، هر کارى بکند، و لو دستى حرکت دهد از وى جهت آن سوال خواهد شد، (و او) جواب درستى باید بگوید، پس بنابر این باید سعیش در تحصیل رضاى مولایش ‍ باشد، اگر چه دیگران راضى بر آن کار نباشند ابدا، و تحصیل رضاى مولاى حقیقى - جل شانه - نیست مگر در تحصیل تقوى

غرض اصلى از خلقت حاصل نخواهد شد به جز اینکه معرفت و محبت میان عبد و مولى باشد. و تحصیل تقوى محتاج به چند چیز است که چاره ندارد از آنها:

1 - یکى پرهیز از معاصى است ، باید معاصى را تفصیلا یاد گیرد. هر یک را در مقام خود ترک نماید، که از جمله معاصى است ترک واجبات پس باید واجبات خود را هم به مقدر وسع و ابتلا به آنها یاد گرفته ، عمل نماید. و این واضح است که با معصیت ، کارى اسباب محبت و معرفت نخواهد شد، اگر اسباب عداوات نباشد، اگر شیخ احمد بگوید: من نمى توانم ترک معصیت بالمره بکنم ، لابد واقع مى شوم ، جواب این است که : بعد المعصیه مى توانى که توبه کنى . کسى که توبه کرد از گناه مثل کسى است که نکرده . پس مایوس ‍ از این در خانه نباید شد، اگر چه هفتاد پیغمبر را سر بریده باشد از توبه اش ‍ ممکن است قبول باشد. مولاى او قادر است خصماى او را راضى کند از معدن جودش - جلت قدرته ....

2 - دویم اینکه مهما امکن (یعنى تا آنجا که امکان دارد) پرهیز از مکروهات هم داشته باشد، به مستحبات پردازد حتى المقدور (یعنى در حد توان ) چیز مکروه به نظرش نیاید، بگوید: کل مکروه جایز (یعنى انجام هر مکروهى روا مى باشد) بسا مى شود یک ترک مکروهى پیش مولا از همه چیز مقرب تر واقع خواهد بود، یا اتیان مستحب کوچکى . و این به تامل در عرفیات ظاهر خواهد شد

3 - سیم ، ترک مباحات است در غیر مقدار لزوم و ضرورت ، اگر چه شارع مقدس خیلى چیزها را مباح کرده براى اغنیا اما چون در باطن میل ندارد بنده او مشغول به غیر او باشد از امورات دنیویه ، و لذا خوب است بنده هم ، نظرا به میل مولى ، این مزخرفات را تماما یا بعضیها (یعنى همه و یا بخشى از آن را) ترک نماید، اگر چه حرام نباشد ارتکاب به آنها، اقتدا بالنبیین و تاسیا بالائمه الطبیین الطاهرین (یعنى براى آنکه پیروى از پیامبران و امامان پاک نموده باشد.)

4 - چهارم ، ترک کند ما سوى الله (یعنى غیر الله ) را که در دل خود غیر او را راه ندهد. چطور گفت (خواجه ):

نیست در لوح دلم جز الف قامت یار

چه کنم حرف دیگر یاد ندادم استاد

اگر جناب شیخ احمد بگوید: با این ابتلا به معاش و زن و بچه و رفیق و دوست چطور مى شود آدم ترک ما سوى (یعنى غیر او) بکند، در قلبش غیر یاد او چیزى نباشد؟ این فرض به حسب متعارف بعید است ، شدنى نیست .

مى گوئیم : آن مقدارى که تو باید ترک کنى آن هر کس است که تو را از یاد او - جل شانه نگه دارد، به آن شخصى باید به مقدار واجب و ضرورت بیشتر محشور نباشى ، و اما هر کس که خدا را به یاد تو بیندازد، ترک مجالست او صحیح نیست . حضرت عیسى - على نبینا و آله و علیه السلام فرمودند:

معاشرت کنید با کسانى که رویت آنها خدا را به یاد شما مى اندازد

الحاصل ، طالب خدا اگر صادق باشد، باید انس خود را یواش یواش از همه چیز ببرد، و همواره در یاد او باشد، مگر اشخاصى را که در این جهت مطلوب به کارش بیاید، و آن هم به مقدار لازمه آن کار. پس با آنها بودن منافاتى با یاد خدا بودن ندارد،

و محبت این اشخاص هم از فروغ محبت الهى است - جل شانه - منافات با محبت الهى ندارد.

اگر شیخ بگوید: اینها حق است ، ولیکن من با این حال نمى توانم بجا بیاورم ، زیرا که شیاطین انس و جن به دور ما احاطه کرده ، متصل (یعنى پیوسته ) وسوسه مى کنند، همیشه مانعند، و ما هم کناره بالمره نمى توانیم بکشیم

امر معاش اختلال پیدا مى کند، از عهده خودمان هم بر نمى آئیم ، تا کار به کار کسى نداشته مشغول خودمان باشیم . ما کجا این حرفها کجا؟

جواب مى گوئیم : اگر امورات آنى باشد، همین طور است که مى گوئى ، از این هم بزرگتر، مثل کوه بدوا (یعنى در نگاه اول ) به نظر آدم مى آید، کوچک نیست ، لیکن اشکال در این است که تکلیف شاق نکرده اند، امورات تدریجى است . پس همین قدر که تدریجى شد، دیگر کار درست مى شود. مردم به تدریج باز و شاهین و سایر مرغ هاى صیدى را رام کرده ، به دست گرفته اند. پس ملخص کلام اینکه در هر مرتبه که هستى ، آن نیم رمق که دارى ، آن قدر را که به سهولت مى توانى به عمل آورى ، اگر در آن مسامحه نکردى ، آن را به جا آوردى . یک چنین هم بر قوت تو مى افزاید، بلکه زیاده . زیرا که فرموده : ((تو یک وجب بیا، من یک زارع ))

و اگر نه ، مسامحه کردى ، آن مقدار قوتت هم در معرض زوال است . مثلا شب را تا صبح خوابیدى ، بناى بیدارى داشتى نشد، حالا که اول صبح است ، تا ملتفت شدى پاشو، بین الطلوعین (یعنى بین طلوع فجر و طلوع خورشید) را بیدار بودن ، این خودش هم فیض على حده (یعنى جداگانه ) و توفیقى است از جانب حضرت اله - جل جلاله -، این را به مسامحه بر خودت تقویت مکن . به شیطان گوش مده که مى گوید ((حالا وقت نماز صبح زیاد است ، قدرى بخواب ))

غرض او معلوم است . و همچنین در مجلسى نشستى خیلى لغو و بیهوده گفتى ، دلت سیاه شد، اما مى توانى نیم ساعت زودتر پاشوى به تدبیر و حیل ، پس این نیم ساعت را از دست مده ، پاشو برو، و مگو چه فایده دارد، من از صبح به خرابى مشغولم باز مى توانى با این جزئى خیلى کارها پیش ‍ ببرى ، ان شاء الله تعالى .

پس بر شیخ احمد لازم آمد عمل کردن (به ) این ترتیب که مى نویسم :

اولا، هر کارى دارد باید اوقات خود را ضایع نکند، بعضى از وقت او مهمل در برود. باید (براى ) هر چیزى وقتى قرار دهد. اوقات او منقسم گردد، وقتى را باید وقت عبادت قرار دهد. هیچ کارى در آن وقت غیر از عبادت نکند وقتى را وقت کسب و تحصیل معاش خود قرار دهد، و وقتى را (به ) رسیدگى به امور اهل عیال خود، و وقتى را براى خور و خواب خود قرار دهد. ترتیب اینها را به هم نزند، تا همه اوقات او ضایع گردد.

مهما امکن (یعنى تا آنجا که امکان دارد) اول شب را وقت خواب قرار دهد. بى خود ننشیند آخر شب از او فوت شود. و متذکرا او را خواب ببرد. با طهارت بخوابد. ادعیه ماثوره را بخواند. خصوص تسبیح حضرت صدیقه طاهره - سلام الله علیها - را و در سیرى شکم هیچ وقت خود را جنب نکند. و پیش از صبح بیدار شود، تا بیدار شد، سجده شکرى بجا آور. اگر خودش هم بیدار نمى شود، اسباب بیدارى فراهم بیاورد. بعد از بیدار شدن به اطراف آسمان نگاه کرد، به تامل چند آیه مبارکه که اول آنها ((ان فى خلق السموات و الارض )) است تا ((انک لا تخلف المیعاده )) (111) را بخواند. بعد تطهیر کرده ، وضو گرفته ، مسواک نموده عطرى استعمال کرده ، سر سجاده خود بنشیند دعاى ((الهى غارت نجوم سمائک )) را بخواند. پس شروع به نماز شب نماید، به آن ترتیب که فقها - رضوان الله علیهم - نوشته اند، مثل شیخ بهاء علیه الرحمه - در ((مفتاح الفلاح )) و دیگران را ((مصابیح )) و غیرها نوشته اند، به مقدار وقتش ملاحظه عمل تفصیل و اختصار آن را بنماید.

الحاصل ، تا اول آفتاب را وقت عبادت قرار دهد، هیچ شغلى بجا نیاورد، غیر از عبادت ، کارهاى دیگر را به آن وقت نیندازد.

همه را در اذکار و اوراد مشروعه مشغول باشد. اگر هنوز اهل فکر نشده باشد، و اما اگر مرورش با ساحت فکر افتاده ، هر رشته فکرى که در دست داشته ، در خلال این اوقات اعمال نماید. اگر دید به سهولت فکر جاریست ، پى فکر برود عوض اوراد و تعقیبات . و اگر دید فکر جامد است ، آن را ول کرده پى ذکر برود، و ملاحظه نماید هر عملى را که بیشتر در وى تاثیر دارد، آن را برهمه اوراد مقدم دارد، چه قرائت قرآن ، چه مناجات ، چه دعا، چه ذکر، چه نماز، چه سجده .

بارى ، بعد از آن ، ترتیبات امور خانه را داده ، به مقدار ضرورت با اهل خانه محشور شده ، به بازار برود، و هرکس را که دید غیر از سلام چیزى نگوید، مشغول ذکر خودش باشد، تا وارد بازار شود ذکر مخصوصى در ورود بازار (یعنى براى هنگام ورود به بازار) وارد شده ، آن را بخواند. بساط خود را پهن نماید. متذکرا به کار خود مشغول باشد. ذکر کردن در بازار ثواب خیلى دارد.

شخص ذاکر در بازار به منزله چراغى است در خانه ظلمانى . خود را بى خود در امور دنیویه مردم داخل نکند. مردم را دور خود جمع نکند، حتى موعظه هم نکند. بلى ، اگر منکرى دید از کسى ، به طریق خوش اگر بتواند، آن را رفع کند. و اما اگر دید تاثیرى نخواهد کرد، یا (اگر) گفتى بدتر مى کنند، نباید دست بزند، کار نداشته باشد. و اوقات مخصوصه نمازها را مراعات نماید، و مهما امکن (یعنى تا آنجا که امکان دارد) غالبا با طهارت باشد.

بعد از نماز صبح صد مرتبه استغفار، و صد مرتبه کلمه توحید، و یازده مرتبه سوره توحید، و صد مرتبه ((اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم )) را ترک نکند، و استغفار خاصه بعد از نماز عصر را بخواند، با ده مرتبه سوره قدر. و مهما امکن روزه را ترک نکند، خصوص سه روز از ماه را که پنج شنبه اول و آخر و چهارشنبه وسط هر ماه است ، اگر مزاج او مساعد باشد، و الا مراعات مزاج اولى است ، زیرا که بدن مرکوب انسان است . اگر صدمه خورد از پا مى افتد، و لذا نباید خیلى هم به هواى آن بچرخد تا اینکه یاغى شود، که او را دیگر اطاعت نکند ((خیر الامور اوسطها)) (یعنى بهترین کارها، کارهایى است که به اعتدال نزدیک تر باشد) در همه چیز جارى است . افراط و تفریط هیچ کدام صحیح نیست ، در هیچ مرتبه این است که فرموده اند: ((علیکم بالحسنه بین السیتین )) (یعنى بر شما باد به خوبى که در میان دو بد قرار گرفته است ) و در هر وقت از شب که بتواند، خوب است که یک سجده طولانى هم بجا بیاورد، به قدرى که بدن خسته شود، و ذکر مبارک آن را هم ((سبحان ربى الاعلى و بحمده )) قرار دهد، و مهما امکن ، هر چه مى خواند باید با قلب حاضر باشد. حواسش جاى دیگر نباشد، و مداومت هم بکند، عمل ملکه و عادت او شود، تا اینکه ترک نگردد

فعلا مطلب بیش از این گنجایش ندارد. این چند کلمه ((على سبیل الاختصار)) (یعنى به صورت مختصر) قلمى گردید، و اگر مطالبى دیگر هم لازم شد، شاید بعدا نوشته شود، ان شاء الله (112)

حرره محمد البهارى الهمدانى

التماس دعا دارد در هر اوانى

دو دستور العمل : (2)

بسم الله الرحمن الرحیم

ماه کنعانى من ، مسند مصر آن تو شد

برنامه سلوک در آثار عارف کامل محمد بهارى همدانى قدس سره

شرح حال آیت حق شیخ محمد بهارى همدانى  

حضرت آیه الله شیخ محمد بهارى همدانى - قدس الله سره - را مبرزترین شاگرد عارف کامل آخوند ملا حسین قلى همدانى دانسته اند، که سال هاى متمادى درک محضر او را نموده و به مراتب و درجات والائى از معرفت و شهود بار یافته است در کمال و شرف او همین بس که مرحوم علامه طباطبائى به نقل از مرحوم ایه الله آقاى حاج میرزا على آقا قاضى رضوان الله علیه مى فرمودند: استاد ما مرحوم آقا حاج سید احمد کربلائى قدس ‍ سره مى فرمود: ما پیوسته در خدمت مرحوم آیه الحق آخوند ملا حسین قلى همدانى بودیم ، و آخوند صد در صد براى ما بود. ولى همین که آقاى حاج شیخ محمد بهارى با آخوند روابط آشنائى و ارادات را پیدا نمود، و دائما در خدمت او تردد داشت ، آخوند را از ما دزدید)) (108)

مرحوم سید محسن امین درباره او مى نویسد:

((او عالمى ربانى و سالکى مراقب بود،...و داراى صفات والا و مقامات بلندى است ...)) همیشه در حال مراقبت بوده و وجودش را آقار ارجمندى بود)) (109)

او در 9 رمضان سال 1235 ه‍ ق در قریه بهار همدان دیده از دار فانى فروبست و به دار باقى شتافت و در جوار رحمت حق آرمید، و اینک مرقد مطهر او مزار مشتاقان است ، و معروف است که آن مرحوم از میهمانان خود پذیرائى مى کند (110)

دو دستور العمل : (1)  

بسمه تبارک و تقدس

آنچه به جناب آقا شیخ احمد لازم است ، این است که تامل درستى نماید، ببیند بنده است یا آزاد است ، خودش مى داند که هرکارى بخواهد بکند، و اگر دانست بنده است ، مولى دارد، سر خود نیست ، هر کارى بکند، و لو دستى حرکت دهد از وى جهت آن سوال خواهد شد، (و او) جواب درستى باید بگوید، پس بنابر این باید سعیش در تحصیل رضاى مولایش ‍ باشد، اگر چه دیگران راضى بر آن کار نباشند ابدا، و تحصیل رضاى مولاى حقیقى - جل شانه - نیست مگر در تحصیل تقوى

غرض اصلى از خلقت حاصل نخواهد شد به جز اینکه معرفت و محبت میان عبد و مولى باشد. و تحصیل تقوى محتاج به چند چیز است که چاره ندارد از آنها:

1 - یکى پرهیز از معاصى است ، باید معاصى را تفصیلا یاد گیرد. هر یک را در مقام خود ترک نماید، که از جمله معاصى است ترک واجبات پس باید واجبات خود را هم به مقدر وسع و ابتلا به آنها یاد گرفته ، عمل نماید. و این واضح است که با معصیت ، کارى اسباب محبت و معرفت نخواهد شد، اگر اسباب عداوات نباشد، اگر شیخ احمد بگوید: من نمى توانم ترک معصیت بالمره بکنم ، لابد واقع مى شوم ، جواب این است که : بعد المعصیه مى توانى که توبه کنى . کسى که توبه کرد از گناه مثل کسى است که نکرده . پس مایوس ‍ از این در خانه نباید شد، اگر چه هفتاد پیغمبر را سر بریده باشد از توبه اش ‍ ممکن است قبول باشد. مولاى او قادر است خصماى او را راضى کند از معدن جودش - جلت قدرته ....

2 - دویم اینکه مهما امکن (یعنى تا آنجا که امکان دارد) پرهیز از مکروهات هم داشته باشد، به مستحبات پردازد حتى المقدور (یعنى در حد توان ) چیز مکروه به نظرش نیاید، بگوید: کل مکروه جایز (یعنى انجام هر مکروهى روا مى باشد) بسا مى شود یک ترک مکروهى پیش مولا از همه چیز مقرب تر واقع خواهد بود، یا اتیان مستحب کوچکى . و این به تامل در عرفیات ظاهر خواهد شد

3 - سیم ، ترک مباحات است در غیر مقدار لزوم و ضرورت ، اگر چه شارع مقدس خیلى چیزها را مباح کرده براى اغنیا اما چون در باطن میل ندارد بنده او مشغول به غیر او باشد از امورات دنیویه ، و لذا خوب است بنده هم ، نظرا به میل مولى ، این مزخرفات را تماما یا بعضیها (یعنى همه و یا بخشى از آن را) ترک نماید، اگر چه حرام نباشد ارتکاب به آنها، اقتدا بالنبیین و تاسیا بالائمه الطبیین الطاهرین (یعنى براى آنکه پیروى از پیامبران و امامان پاک نموده باشد.)

4 - چهارم ، ترک کند ما سوى الله (یعنى غیر الله ) را که در دل خود غیر او را راه ندهد. چطور گفت (خواجه ):

نیست در لوح دلم جز الف قامت یار

چه کنم حرف دیگر یاد ندادم استاد

اگر جناب شیخ احمد بگوید: با این ابتلا به معاش و زن و بچه و رفیق و دوست چطور مى شود آدم ترک ما سوى (یعنى غیر او) بکند، در قلبش غیر یاد او چیزى نباشد؟ این فرض به حسب متعارف بعید است ، شدنى نیست .

مى گوئیم : آن مقدارى که تو باید ترک کنى آن هر کس است که تو را از یاد او - جل شانه نگه دارد، به آن شخصى باید به مقدار واجب و ضرورت بیشتر محشور نباشى ، و اما هر کس که خدا را به یاد تو بیندازد، ترک مجالست او صحیح نیست . حضرت عیسى - على نبینا و آله و علیه السلام فرمودند:

معاشرت کنید با کسانى که رویت آنها خدا را به یاد شما مى اندازد

الحاصل ، طالب خدا اگر صادق باشد، باید انس خود را یواش یواش از همه چیز ببرد، و همواره در یاد او باشد، مگر اشخاصى را که در این جهت مطلوب به کارش بیاید، و آن هم به مقدار لازمه آن کار. پس با آنها بودن منافاتى با یاد خدا بودن ندارد،

و محبت این اشخاص هم از فروغ محبت الهى است - جل شانه - منافات با محبت الهى ندارد.

اگر شیخ بگوید: اینها حق است ، ولیکن من با این حال نمى توانم بجا بیاورم ، زیرا که شیاطین انس و جن به دور ما احاطه کرده ، متصل (یعنى پیوسته ) وسوسه مى کنند، همیشه مانعند، و ما هم کناره بالمره نمى توانیم بکشیم

امر معاش اختلال پیدا مى کند، از عهده خودمان هم بر نمى آئیم ، تا کار به کار کسى نداشته مشغول خودمان باشیم . ما کجا این حرفها کجا؟

جواب مى گوئیم : اگر امورات آنى باشد، همین طور است که مى گوئى ، از این هم بزرگتر، مثل کوه بدوا (یعنى در نگاه اول ) به نظر آدم مى آید، کوچک نیست ، لیکن اشکال در این است که تکلیف شاق نکرده اند، امورات تدریجى است . پس همین قدر که تدریجى شد، دیگر کار درست مى شود. مردم به تدریج باز و شاهین و سایر مرغ هاى صیدى را رام کرده ، به دست گرفته اند. پس ملخص کلام اینکه در هر مرتبه که هستى ، آن نیم رمق که دارى ، آن قدر را که به سهولت مى توانى به عمل آورى ، اگر در آن مسامحه نکردى ، آن را به جا آوردى . یک چنین هم بر قوت تو مى افزاید، بلکه زیاده . زیرا که فرموده : ((تو یک وجب بیا، من یک زارع ))

و اگر نه ، مسامحه کردى ، آن مقدار قوتت هم در معرض زوال است . مثلا شب را تا صبح خوابیدى ، بناى بیدارى داشتى نشد، حالا که اول صبح است ، تا ملتفت شدى پاشو، بین الطلوعین (یعنى بین طلوع فجر و طلوع خورشید) را بیدار بودن ، این خودش هم فیض على حده (یعنى جداگانه ) و توفیقى است از جانب حضرت اله - جل جلاله -، این را به مسامحه بر خودت تقویت مکن . به شیطان گوش مده که مى گوید ((حالا وقت نماز صبح زیاد است ، قدرى بخواب ))

غرض او معلوم است . و همچنین در مجلسى نشستى خیلى لغو و بیهوده گفتى ، دلت سیاه شد، اما مى توانى نیم ساعت زودتر پاشوى به تدبیر و حیل ، پس این نیم ساعت را از دست مده ، پاشو برو، و مگو چه فایده دارد، من از صبح به خرابى مشغولم باز مى توانى با این جزئى خیلى کارها پیش ‍ ببرى ، ان شاء الله تعالى .

پس بر شیخ احمد لازم آمد عمل کردن (به ) این ترتیب که مى نویسم :

اولا، هر کارى دارد باید اوقات خود را ضایع نکند، بعضى از وقت او مهمل در برود. باید (براى ) هر چیزى وقتى قرار دهد. اوقات او منقسم گردد، وقتى را باید وقت عبادت قرار دهد. هیچ کارى در آن وقت غیر از عبادت نکند وقتى را وقت کسب و تحصیل معاش خود قرار دهد، و وقتى را (به ) رسیدگى به امور اهل عیال خود، و وقتى را براى خور و خواب خود قرار دهد. ترتیب اینها را به هم نزند، تا همه اوقات او ضایع گردد.

مهما امکن (یعنى تا آنجا که امکان دارد) اول شب را وقت خواب قرار دهد. بى خود ننشیند آخر شب از او فوت شود. و متذکرا او را خواب ببرد. با طهارت بخوابد. ادعیه ماثوره را بخواند. خصوص تسبیح حضرت صدیقه طاهره - سلام الله علیها - را و در سیرى شکم هیچ وقت خود را جنب نکند. و پیش از صبح بیدار شود، تا بیدار شد، سجده شکرى بجا آور. اگر خودش هم بیدار نمى شود، اسباب بیدارى فراهم بیاورد. بعد از بیدار شدن به اطراف آسمان نگاه کرد، به تامل چند آیه مبارکه که اول آنها ((ان فى خلق السموات و الارض )) است تا ((انک لا تخلف المیعاده )) (111) را بخواند. بعد تطهیر کرده ، وضو گرفته ، مسواک نموده عطرى استعمال کرده ، سر سجاده خود بنشیند دعاى ((الهى غارت نجوم سمائک )) را بخواند. پس شروع به نماز شب نماید، به آن ترتیب که فقها - رضوان الله علیهم - نوشته اند، مثل شیخ بهاء علیه الرحمه - در ((مفتاح الفلاح )) و دیگران را ((مصابیح )) و غیرها نوشته اند، به مقدار وقتش ملاحظه عمل تفصیل و اختصار آن را بنماید.

الحاصل ، تا اول آفتاب را وقت عبادت قرار دهد، هیچ شغلى بجا نیاورد، غیر از عبادت ، کارهاى دیگر را به آن وقت نیندازد.

همه را در اذکار و اوراد مشروعه مشغول باشد. اگر هنوز اهل فکر نشده باشد، و اما اگر مرورش با ساحت فکر افتاده ، هر رشته فکرى که در دست داشته ، در خلال این اوقات اعمال نماید. اگر دید به سهولت فکر جاریست ، پى فکر برود عوض اوراد و تعقیبات . و اگر دید فکر جامد است ، آن را ول کرده پى ذکر برود، و ملاحظه نماید هر عملى را که بیشتر در وى تاثیر دارد، آن را برهمه اوراد مقدم دارد، چه قرائت قرآن ، چه مناجات ، چه دعا، چه ذکر، چه نماز، چه سجده .

بارى ، بعد از آن ، ترتیبات امور خانه را داده ، به مقدار ضرورت با اهل خانه محشور شده ، به بازار برود، و هرکس را که دید غیر از سلام چیزى نگوید، مشغول ذکر خودش باشد، تا وارد بازار شود ذکر مخصوصى در ورود بازار (یعنى براى هنگام ورود به بازار) وارد شده ، آن را بخواند. بساط خود را پهن نماید. متذکرا به کار خود مشغول باشد. ذکر کردن در بازار ثواب خیلى دارد.

شخص ذاکر در بازار به منزله چراغى است در خانه ظلمانى . خود را بى خود در امور دنیویه مردم داخل نکند. مردم را دور خود جمع نکند، حتى موعظه هم نکند. بلى ، اگر منکرى دید از کسى ، به طریق خوش اگر بتواند، آن را رفع کند. و اما اگر دید تاثیرى نخواهد کرد، یا (اگر) گفتى بدتر مى کنند، نباید دست بزند، کار نداشته باشد. و اوقات مخصوصه نمازها را مراعات نماید، و مهما امکن (یعنى تا آنجا که امکان دارد) غالبا با طهارت باشد.

بعد از نماز صبح صد مرتبه استغفار، و صد مرتبه کلمه توحید، و یازده مرتبه سوره توحید، و صد مرتبه ((اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم )) را ترک نکند، و استغفار خاصه بعد از نماز عصر را بخواند، با ده مرتبه سوره قدر. و مهما امکن روزه را ترک نکند، خصوص سه روز از ماه را که پنج شنبه اول و آخر و چهارشنبه وسط هر ماه است ، اگر مزاج او مساعد باشد، و الا مراعات مزاج اولى است ، زیرا که بدن مرکوب انسان است . اگر صدمه خورد از پا مى افتد، و لذا نباید خیلى هم به هواى آن بچرخد تا اینکه یاغى شود، که او را دیگر اطاعت نکند ((خیر الامور اوسطها)) (یعنى بهترین کارها، کارهایى است که به اعتدال نزدیک تر باشد) در همه چیز جارى است . افراط و تفریط هیچ کدام صحیح نیست ، در هیچ مرتبه این است که فرموده اند: ((علیکم بالحسنه بین السیتین )) (یعنى بر شما باد به خوبى که در میان دو بد قرار گرفته است ) و در هر وقت از شب که بتواند، خوب است که یک سجده طولانى هم بجا بیاورد، به قدرى که بدن خسته شود، و ذکر مبارک آن را هم ((سبحان ربى الاعلى و بحمده )) قرار دهد، و مهما امکن ، هر چه مى خواند باید با قلب حاضر باشد. حواسش جاى دیگر نباشد، و مداومت هم بکند، عمل ملکه و عادت او شود، تا اینکه ترک نگردد

فعلا مطلب بیش از این گنجایش ندارد. این چند کلمه ((على سبیل الاختصار)) (یعنى به صورت مختصر) قلمى گردید، و اگر مطالبى دیگر هم لازم شد، شاید بعدا نوشته شود، ان شاء الله (112)

حرره محمد البهارى الهمدانى

التماس دعا دارد در هر اوانى

دو دستور العمل : (2)

بسم الله الرحمن الرحیم

ماه کنعانى من ، مسند مصر آن تو شد

وقت آن است که بدرود کنى زندان را

لیکن به شروط چندى :

1 - الاول ، آن که طمع هر چیز را، لاسیما (به ویژه ) راحت نفس خود را از سر بیرون کرده باشى . غرضى نداشته باشى از حرکت خود، به جز اصلاح عباد و خیر خواهى مسلمین ، و تحمل جفاى مخلوق ، و الا اگر مقصود مال و جاه و عزت باشد، مقصود نمى رسد، و به مقصد نخواهید رسید. اگر همواره مرگ در نظرت مجسم شد، آنى غافل نشدى ، و به حقیقت قلب گفتى :

هر که را خوابگه زد و مشتى خاک است

گوچه حاصل که بر افلاک کشى ایوان را

یمکن (یعنى امکان دارد) این ملکه حاصل گردد

2 - الثانى ، آن که به تامل و مشورت کار کند. به عجله و بدو نظرى نه ((فال العجول خود راى تقع على الهلکه بکثیر من حیث لا یشعر مهلکه )) (یعنى زیرا که انسان شتابکارى که با اتکا به اندیشه خویش عمل مى کند در بسیارى موارد ناآگاهانه خود را در مهلکه مى اندازد) که اگر تمام عقلا جمع شوند، نتوانند او را خلاص کنند، ((و هو واضح )) (یعنى و این روشن است )

3 - الثالث ، اینکه باید قوه غضبیه را تحت قوه عاقله کشیده باشد، تا غضب بى محل (یعنى بیجا) از او صادر نشود، ((ضروره ان غبار الغضب یستروجه العقل یعمیه ، یتحجب عن الحث بمراحل شتى )) (یعنى قطعا غبار خشم بر روى عقل پرده مى افکند و آن را کور مى گرداند، و در نتیجه حجاب هاى فراوانى میان او و حق قرار خواهد گرفت ) و لذا باید در آن حال متعرض کسى نشود، ولو به موعظه و حق گوئى ، تا قوه غضب ساکن گردد.

4 - الرابع ، اینکه باید کتوم الاسرار (یعنى راز پوش ) باشد، سرخود را پنهان دارد. و مراد از ((سر)) آن مطلبى است که طایفه اى آن را ندانند، که اگر به آنها القاء کنى یا لغو باشد، یا باعث فساد عقیده آنها گردد، ولو بالمال (یعنى گرچه نه مستقیما با واسطه به آن بینجامد) و این به حسب اشخاص و بلاد متفاوت است .

5 - الخامس ، اینکه هیچ آنى نفس خود را شفیق و ناصح نداند، بلکه او را متهم و خائن بداند، لاسیما (یعنى به ویژه ) اگر دید در مطلبى خیلى اصرار دارد، بداند که غرض در بین هست ، اغفال گردد.

6 - السادس ، کارهاى او باید نظم و ترتیب داشته باشد. هر چیز را وقتى قرار دهد، تا مجال خلوت با نفس و خودپردازى را از دست ندهد. طورى باشد که تخلف نداشته باشد. هر چیز را در محل خود بجا آورد. هر چه وقت شد نکند، (که ) مفسده زیاد دارد.

7 - السابع ، اینکه در هیچ امرى متکل به حول و قوه (خود) نباشد، ((بل یکون فى جمیع الاحوال متکلا على صانعه و خالقه - جل شانه -)) (یعنى بلکه در تمامى احوال بر آفریننده خویش اعتماد و تکیه نماید)

بیش از این مجال نیست .

آداب توبه  

بدان اى برادر من ! اینکه توبه از معاصى ، اول طریق سالکین الى الله است ، و راس المال فائزین است ، و کلید استقامت مریدین است ، و اصل نجات است ، و به توبه نگهداشته مى شود از هلکات . و آیات و اخبار صحاح در فضل آن دارد، و کفایت مى کند در مدح آن قول اصدق الصادقین جل شانه : ان الله یحب التوابین (114)، و قول النبى صلى الله علیه و آله التائب من الذنب کمن لا ذنب له . (115)

معانى توبه  

چندین معنا براى توبه شده . معناى فقاهتى آن ترک معاصى فى الحال و عزم بر ترک آنها در استقبال و تدارک آنچه که قابل تدارک باشد. بعضى گفته اند معناى توبه خلع لباس جفا ترک آنچه مرتکب بوده ، و نشر بساط وفا و به مطلق پشیمانى هم اطلاق مى شود در کلمات .

وجوب توبه از نظر عقل و شرع  

و على اى حال ، لا اشکال فى وجوبه عقلا و شرعا بلا تامل . اذلو علمت انحصار السعاده الحقیقه الابدیه فى لقاء الله تعالى فى دار القرار، علمت ان المحجوب عنه شقى محترق بنار الفراق فى دار البوار و اغلظ الحجب هو حجاب اتباع الشهوات و ارتکاب السئیات ، لکونها اعرضا عن الله تعالى بمتابعه عدوه الشیطان و الهوى ، بل بعبادتهما فى الواقع ، بمفاد قوله : من اصغى الى ناطق فقد عبده و علمت ایضا ان الانصراف من طریق البعد للوصول الى القرب واجب ، و لا یتم الانصراف الا بالامور الثلیه المذکور فى معنى التوبه و قد قرر فى محله الواجب عقلا و شرعا نظرا بالملازمه و وجوبه ایضا فورى .

(ترجمه : بارى در هر تقدیر تردیدى در اینکه توبه به حکم عقل و شرع واجب است ، راه ندارد. چرا که اگر کسى بداند سعادت حقیقى و جاودان تنها در لقاى خداى متعال در دارالقرار مى باشد، اذعان خواهد کرد آن که از این لقاء در حجاب است بدبخت مى باشد، و در منزل هلاکت با آتش فراق و جدایى از محبوب خواهد سوخت . و ضخیم ترین حجابها همانا حجاب پیروى از امیال نفسانى و ارتکاب گناهان است ، چرا که این امر پشت کردن به خداوند است بواسطه پیروى کردن از دشمن او، یعنى شیطان و هواى نفس ، بلکه چنین کسى در واقع شیطان و هواى نفس خویش را عبادت کرده است ، چرا که گفته اند: ((کسى که به سخن کسى گوش فرا دهد او را عبادت کرده است )) و نیز مى دانى که روگرداندن از طریق دورى خداوند براى رسیدن به مقام قرب الهى واجب است ، و این انصراف تحقیق نمى پذیرد مگر بواسطه امور سه گانه که در معناى توبه بیان شد. و در جاى خود به اثبات رسیده است که مقدمه واجب ، به حکم عقل و شرع ، واجب است ، به خاطر ملازمه میان حکم عقل و شرع و نیز وجوب آن فورى است )

زیرا که همچنان که اگر کسى سمى خورده باشد، اگر طالب صحبت بدنش ‍ است ، لازم است بر او فورى دست و پایى کند و آن سم را به قى و غیره خارج نماید از بدن خود، اگر مسامحه کرد او را هلاک خواهد کرد دفعتا، و سمومات معاصى ایضا چنین است که اگر مسامحه از توبه شود بسا مى شود فورا مى میرد و ختم به شر مى گردد، نعودبالله جمیع انبیاء و اولیا عمده ترسشان در دار دنیا از سوء خاتمه بوده .

بارى ، فالبدار! یا اخوان الحقیقه و خلان الطریقه الى التوبه الرفیقه الانیقه قبل ان یعمل سموم الدنوب برح الایمان ما لا ینفع بعده الاحتماء و ینقطع عنه تدابیر الاطباء و یعجز عن التاثیر نصح العلماء و تکونوا من مصادیق قوله تعالى : و جعلنا من بین ایدیهم سدا و من خلفهم سدا فاغشینا هم فهم لا یبصرون سواء علیهم انذرتهم لا یومنون . (116)

(ترجمه : پس اى برادران حقیقت و دوستان طریقت ! بشتابید به سوى توبه استوار و آراسته ، پیش از آنکه سم هاى گناهان با روح ایمان آن کند که دیگر معالجه در آن اثر نکند و چاره جوئیهاى پزشکان را در: راهى نباشد، و اندرز و خیرخواهى عالمان از تاثیر درماند، و از مصادیق این آیه شریفه گردید که مى فرماید: ((در برابر ایشان دیوارى کشیدیم و در پشت سرشان دیوارى و بر چشمانشان نیز پرده اى افکندیم تا نتوانند دید. تفاوتشان نکند، چه آنها را بترسانى و چه نترسانى ، ایمان نمى آورند)

ثم اعلم ایها الاخ الاعز، انک لا تخلوا ابدا عن المعصیه فى جوارحک من الغیبه و الاذیه و البتهان و خیانه البصر و غیرها من صنوف المعاصى و انواعها. و لو فرض فلا تخلو عن الرذایل فى نفسک و الهم بها. و ان سلمت فلا اقل من الخواطر المتعرفه المذهقه عن ذکر الله و لو سلمت فلااقل من غفله و قصور فى معرفه الله و صفات جماله و جلاله و عجائب صنیعه و افعاله ، و لاریب فى ان کل تلک منقصه فیک ، یجب الرجوع عنها، و لذا یجب التوبه علیک فى کل آن من آناتک قال اشرف المخلوقات صلى الله علیه و آله : و انه لیغان على قلبى حتى استغفر الله فى الیوم و اللیلیه سبعین مره فبناء على ما ذکرنا، لوتاملت حق التامل فى الجنایات الوارده علیک باختیارک و ارادتک لطار اللون من وجهک و النوم من عینک و العقل من راسک ، لکنه هیهات (ترجمه : پس اى برادران عزیز بدان که تو هرگز و هیچگاه از گناهى چون غیبت و آزار رساندن به دیگران و بهتان زدن و خیانت چشم ، خالى نیستى . و بر فرض که از این قبیل گناهان مبرا باشى از صفات پست در جان خویش و اهتمام بدانها خالى نیستى . و اگر بپذیریم که از این رذایل نیز مبرا باشى ، لااقل به خاطرات پراکنده که یاد خدا را از دل بیرون مى کند، مبتلا مى باشى . و بر فرض که از این خاطرات نیز پالوده باشى ، لااقل دچار غفلت هستى و در معرفت خدا و صفات جمال و جلال او و شگفتیهاى خلقتش و افعالش کوتاهى کرده اى و بى تردید تمام این امور عیب و نقصان در تو بشمار مى رود و بازگشت از آنها واجب مى باشد، و از این رو بر تو واجب است ، در هر لحظه از لحظه هاى زندگى ات ، توبه کنى ، چنانکه گرامى ترین مخلوقات که درود خدا بر او و آلش باد، فرمود: ((بر دل من گردى از غبار مى نشیند، و در هر شبانه روز هفتاد بار از خداوند طلب مغفرت مى کنم (و بدین وسیله آن غبار را از دل خویش مى زدایم ) )) با توجه به آنچه بیان کردیم ، اگر در جنایتهایى که با اراده و اختیار خویش بر خودت وارد نموده اى درست اندیشه کنى ، رنگ از رخسارت و خواب از چشمانت و عقل از سرت خواهد پرید. اما چه بعید است (چنین اندیشه اى و چنین دلهره اى )

چگونگى توبه و مراحل ششگانه آن  

بارى ، حال که فهمیدى معنى توبه را و لزوم آن را و اینکه ترک آن را اصرار مى نامند، بدانکه لااشکال (یعنى اشکالى نیست ) در اینکه خداوند جل و علا صحیح از توبه را قوبل مى فرماید، به شرط آنکه به آب چشم بشورى کثافات معاصى را از قلب ، بعد از برانگیزاندن آتش ندم را در دل . و هر قدر تاثیر آتش پشیمانى در قلب بیشتر است ، امید بر تکفیر ذنوب و علامت صدق است . چه اینکه باید حلاوت تشهیات معاصى مبدل به تلخى ندم گردد، تا نشانه تبدل سیئات بر حسنات باشد.

آیا نشنیدى قضیه پیغمبرى را از بنى اسرائیل ، اینکه سوال نمود از حضرت بارى جل شانه قبول توبه بنده اى از بندگان را بعد از اینکه سالها جد و جهدى در عبادت نموده بود آن بنده جواب آمد: ((قسم به عزت خودم اگر شفاعت کند در حق او اهل آسمانها و زمین ، توبه او را قبول نخواهم کرد، و حال آنکه حلاوت گناهى که از آن توبه کرده در قلب اوست )) از اینجاست که فرموده اند: ((باید گوشتهایى را که از حرام گرفته بریزد که آنها فاسد شده اند، و گوشت هاى صحیح را هم فاسد مى نمایند. والله المستعان .

و همچنین باید قصدش تعلق بگیرد به ترک هر محرمى و اداى هر واجبى ، فى الحال و على الدوام فى الاستقبال الى حین الموت (یعنى در زمان حاضر و بطور مستمر در زمان آینده تا هنگام مرگ ) و تدارک کند هر چه از او فوت شده در زمان گذشته و باید فکر را جولان دهد از حین بلوغ بلکه قبل از بلوغ هم یکى یکى حالات ماضیه را یاد بیاورد و ببیند چه کرده ، با که نشسته ، مال که را تفریط کرده ، اعم از عمد و خطا و تکلیف داشتن و نداشتن اینها را حساب نموده ، اگر صاحبانش موجود است و لو ورثه ، از آنها استحلال کند، و الا عند القدره و الاستطاعه (یعنى در صورت توانایى مالى ) مظلمه بدهد و ببیند از طاعات چه ترک کرده ، قضا نماید، کفاره چو وارد آمده ، بدهد و جوهات دیگر از قبیل خمس و مال امام و زکات چه بر زمین مانده به صاحبانش برساند. و درست تامل نماید مبادا کارى را فراموش کرده باشد که تدارک بخواهد و بلا تدارک از دنیا برود، و به عذاب ابدیه گرفتار گردد. الى جمیع ذلک یشیر قول الامیر علیه السلام (یعنى به تمام آنچه بیان شد این کلام حضرت على (ع ) اشاره دارد که :)

و هوى (اى الاستغفار) اسم واقع على سته معان : اولها الندم على ما مضى ، و الثانى العزم على ترک العود الیه ابدا، و الثالث ان تو دى الى المخلوقین حقوقهم حتى تلقى الله املس لیس علیک تبعه ، والرابع ان تعمد الى کل فریضه علیک ضیعتها فتودى حقها، و الخامس ان تعمد الى اللحم الذى نبت على السحت فتدیبه بالاحزان ، حتى تلصق الجلد بالعظم ، و ینشا بینهما لحم جدید، و السادس ان تذیق الجسم الم الطاعه کما اذقته حلاوه المعصیه ، فعند ذلک تقول ، استغفر الله . (117)

بارى ، خوب است در توبه اینکه طاعت از جنس معصیت باشد، مثلا اگر سفر معصیت کرده مبدل به سفر طاعت بنماید، و نحو ذلک مما یطول ذکره فى الامثله (یعنى و مانند آن ، از چیزهایى که ذکر مثال براى آن سخن را به درازا مى کشاند)

روایتى از رسول خدا در تعلیم نحوه توبه  

بارى ، اگر مقدمات توبه را به نهج مزبور انجام داد خوب است بعد از آن قدرى تحصیل حزن کند، ثم بعد ذلک (یعنى سپس به دنبال آن ) طریقى که سید بن طاووس - قدس سره العزیز - روایتى را در این باب نقل مى کند از رسول خدا صلى الله علیه و آله آن نحو توبه کند. ما حصل روایت این است که بیرون آمد رسول خدا صلى الله علیه و آله در روز یکشنبه دویم ذى القعده فرمود: ایها الناس کدام از شما مى خواهید توبه کنید؟

گفتیم : همه ما مى خواهیم توبه کنیم ، یا رسول الله . فرمودند: غسل بکنید و وضو بگیرید، چهار رکعت نماز بخوانید در هر رکعت حمد را یک مرتبه و ((قل هو الله احد)) را سه مرتبه و معوذتین (118) را یک مرتبه ، بعد از آن استغفار کنید هفتاد مرتبه ، بعد ختم کنید به ((لا حول و لا قوه الا بالله العظیم )) در بعض نسخ آن هم هفت مرتبه بعد از آن بگوئید: ((یا عزیز یا غفار اغفرلى ذنوبى و ذنوب جمیع المومنین و المومنات فانه لا یغفر الذنوب الا انت ))

بعد فرمودند: نیست هیچ بنده از امت من که این کار را بکند مگر اینکه صدا کننده اى از آسمان صدا کند: اى بنده خدا عمل را از سر بگیر که توبه قبول است ، و گناهت آمرزیده شده و ملک دیگرى از زیر عرش صدا مى کند: اى بنده مبارک باد بر تو و اهل تو و بر ذریه تو، و ندا کند منادى دیگر: اى بنده خصماء (یعنى دشمنان ) تو راضى خواهد شد روز قیامت و ندا مى کند ملک دیگرى : اى بنده مى میرى با ایمان ، و دین از تو سلب نخواهد شد و قبر تو گشاده و منور خواهد بود و ندا مى کند ملک دیگرى : اى بنده خشنود خواهد بود پدر و مادر تو، اگر چه بر تو غضبناک بوده باشند، و پدر و مادر تو و ذریه تو بخشیده خواهد بود، و تو در وسعت رزقى در دنیا و آخرت و ندا مى کند جبرئیل (ع ): من مى آیم با ملک الموت مهربانى مى کنم با تو و صدمه نمى زند بر تو اثر مرگ ، این است و جز این نیست ، خارج مى شود روح تو به طریق آسانى و سهل

عرض کردیم : یا رسول الله اگر بنده این عمل را بکند در غیر ماه ذى قعده ؟ فرمودند: همان طور است که وصف کردم . و این است جز این نیست تعلیم کرد مرا جبرئیل این کلمات را در ایام معراج الحدیث .

آنچه سزاوار است تائب در حال توبه به خداى خویش عرضه بدارد

و سزاوار است قبل از این عمل چیزى تصدق کند، اگر چه چیز کمى باشد، زیرا که صدقه پنهان غضب الهى را خاموش مى کند. بعد غسل کند. صحرایى یا جاى خلوتى رود. سر خاک بنشیند. یکى یکى معاصى خود را به یاد آورد، به زبان جارى کند به این نحو که خدایا فلان معصیت را در فلان مکان و یا فلان زمان بجا آوردم ، در مقدس حضور تو، و تو قادر بودى مرا در آن حال نابود کنى ، حلم ورزیدى و آن وقت مرا نگرفتى . الان پشیمانم ، غلط کردم ، از من بگذر و نعم ما قیل (یعنى و شاعر نیکو سروده است ):

اگر چندى بدم سالک میان ناجى و هالک

غلط کردم نفهمیدم ، ز فعل خود پشیمانم

و هم چنین فلان کار کردم در فلان وقت . به همین تفصیل ، این قدر بگوید تا خسته شود. باید با حزن و گریه باشد. بعد شروع به عمل شریف مذکور بنماید بعد از آن خواب است دعاى توبه که در صحیفه سجادیه است ، و اولش این است ((یا من لا یصفه نعت الواصفین )) (119) را بخواند، بلکه مناجات اول از مناجات خمسه عشر را هم بخواند، و با سوز دل بگوید:

آمدم بر درگهت اینک به صد فریاد و آه

از بزرگان عفو باشد وز فرودستان گناه

و عرض کند که من وفا به شرایط توبه ندارم ، تو را به مقربین درگاهت قسم مى دهم که توبه مرا قبول کنى ، و مرا هم وابدارى که در این عزم ثابت باشم ، و گمانش هم این باشد که محققا توبه او قبول است ، و دعاى او مستجاب زیرا که خداوند عالم - جل ذکره - معامله مى کند با بنده خود به مقدار حسن ظنش به خالق خود، و جمله اى از اخبار بر این مطلب شاهد است . و اگر خدا نکرده توبه را شکست و باز مرتکب معصیت گردید، باز توبه کند، و کسل نشود از شکستن توبه فانه ارحم من کل رحیم .

آنچه باید پیش از ارتکاب گناه ، هنگام ارتکاب گناه و پس از آن انجام داد

بدان که انسان سه حال دارد بالنسبه به معاصى : حالى دارد پیش از ارتکاب به معصیت ، و حالى دارد در حین عمل ، و حالى دارد بعد از عمل و احکام این هر سه عمل مختلف است .

اما قبل از ارتکاب به عمل باید اخبار خوف بر خودش بخواند، بلکه خودش ‍ را منصرف نماید. بگوید به خود: شاید این عمل را مرتکب شدى ((انى لا اغفر لک ابدا)) (یعنى من هرگز تو را نخواهم بخشید) را مستحق گردیدى ، زیرا که میان عبد و مولا اندازه اى از مخالفت (هست ) که تا آن حد صلاحیت عفو را دارد، و اگر از آن حد گذشت - العیاذبالله - مولا او را عاق خواهد فرمود که دیگر قابل آمرزش نیست و رحم بر او خلاف مقتضاى حکمت است در هر مصیبتى این احتمال گذشتن از حد قائم است باید انسان خود را بترساند تا برگردد.

و همچنین در حال معصیت باید بیشتر خود را بترساند زیرا که ملک الملوک جل شانه العظیم - ایستاده حاضر و ناظر، و بنده او در مقدس حضورش ‍ هتک حرمت او را مى کند، با اینکه نقاط عالم صف کشیده لشکر او هستند که اگر اشاره فرماید به هر نقطه ، چه زمین ، چه هوا، چه آسمان ، چه اجزا و جوارح خود انسان ، چه غیر اینها که نهایت ندارد ذکر آنها، فورا او را فانى و معدوم مى سازند. در آن حال باید خائف و لرزان باشد. از هر جاى عمل که برگردد خوب است

و اگر - نستجیر بالله (یعنى پناه مى بریم به خدا) شهوت غالب آمد، و برنگشت ، معصیت را کرد، بعد از کردن پشیمان شد، حالا دیگر وقت خواندن اخبار رجاء است بر خود، تا اینکه شیطان ملعون او را مایوس نکند از توبه : و نگوید کار تو دیگر اصلاح پذیر نیست . تو توبه را شکستى عن عمد و التفات (یعنى از روى قصد و با توجه ) دیگر چه توبه اى است مى کنى ؟ این هم مثل آن یقین بداند که این از آن بدبخت است ، بلکه کلیه هر خیالى که نتیجه آن این است که عمل مکن ، آن خیال از شیطان است .

باید که بگوید: مولاى من کریم است ، خودش فرموده یاس از رحمت من از معاصى کبیره است ، چطور من به در خانه او نروم ، باز اگر رحم کند اوست که او راحم من لا راحم له است او از کثرت جودش اسم مبارک خود را وهاب گذاشته ، و در نزد حسن ظن عبد مومن است . ندیدى توبه قاتل حمزه سیدالشهدا سلام الله علیه را قبول فرمود؟ آیا به گوشت برخورده که چطور دلجویى از ((نباس )) نمود؟ آیا نشنیدى خودش فرمود: یا موسى از همه کس مى گذرم الا قاتل الحسین هیچ کس را به جز قاتل سید الشهدا استثنا نفرموده

از این کلمات که دلالت دارند بر اینکه همین قدر باشد که انسان یاغى نباشد، که ترحم بر او قبیح باشد، او را رحمت فرا مى گیرد. خبر نبوى است که اگر کسى هفتاد نفر پیغمبر کشته باشد، و توبه کند، توبه او قبول است پس ‍ نبایداز رحمت واسعه خداوندى جل و علا مایوس شود و تقاعد از توبه بنماید، زیرا که باز اگر کار درست شود، با روى به خدا کردن درست مى شود. نشنیده اى :

ثم اعلم ایها الاخ العز (یعنى و اى برادر ارجمند بدان ) اینکه این توبه که ذکر شد به آن تفصیل ، اگر على ما هو علیه (یعنى چنانکه بایسته است ) آن را انجام دادى بى کم و زیاد، به اول درجه توبه رسیده اى ، هنوز قشر است ، به مغز نرسیده چه اینکه توبه لفظ تنها نیست ، حال لازم دارد، آن حال ذو درجات (یعنى داراى مراتب گوناگون ) است جمیع اخلاق حقایق را دارند، باید انسان آن را احساس کند و آنها مطالبى هستند که ((لا یمسها الاالمطهرون )) (120) و الا حضرت آدم (ع ) یک کلمه عرض کرد ((ربنا ظلمنا انفسنا...)) (121) حقیر هم این را شبانه روز تکرار مى کنم . و همچنین حضرت ایوب یک کلمه عرض کرد ((رب انى مسنى الضر...)) (122) من هم مى گویم ، لیکن کم فرق بین الامرین (یعنى چه بسیار تفاوت است میان آن دو) در معناى رموزات کلام و طرز حقیقت گفت و گوى آنها، دخلى به سوال و جواب من و شما ندارد

رساله را گنجایش تفصیل این مطلب نیست . اللهم اهدنا فیمن هدیت فحاصل الکلام من البدو الى الختام ، بتقریر آخر، ان السالک سبیل التقوى یجب علیه مراعاه امور (یعنى نتیجه سخن از آغاز تا انجام آن ، با بیانى دیگر، اینکه بر پوینده راه تقوى رعایت کردن امورى چند (123) لازم است ).

آداب مراقبه  

ان السالک سبیل التقوى - یجب علیه مراعاه امور (یعنى بر پوینده راه تقوى رعایت کردن امورى چند لازم است :)

الاول : ترک المعاصى ، و هذا هوالذى بنى علیه قوام التقوى ، و اسس علیه اساس الاخره و الاولى ، و ما تقرب المتقربون بشى اعلى و افضل منه (یعنى نخست ترک گناهان است ، و این همان چیزى است که بنیان تقوى بر آن قرار دارد، و اساس دنیا و آخرت بر آن استوار مى باشد و بندگان مقرب خدا با چیزى برتر و والاتر از آن تقرب به درگاه الهى نجسته اند)

از اینجاست که حضرت موسى (ع ) از حضرت خضر سوال مى کند که چه کرده اى که من مامور شده ام از تو تعلم کنم ؟ به چه چیز به این مرتبه رسیدى ؟ فرمود: به ترک المعصیه (یعنى بواسطه ترک گناه ) پس این را باید انسان بزرگ بداند، و نتیجه آن هم بزرگ است . حقیقتا چقدر قبیح است از بنده ذلیل که آنا فانا (یعنى لحظه به لحظه ) مستغرق نعم الهى بوده باشد، در محضر مقدس او به مفاد قوله مع کل شى لا بالمقارنه و غیر کل شى لا بالمزایله (124)و ((اینما کنتم فهو معکم )) (125) مع هذا پرده حیا را از روى خود بردارد از روى جرات (و) جلالت (یعنى حماقت ) مرتکب به مناهى حضرت ملک الملوک گردد. ما اشنعه و ما اجفاه (یعنى چقدر شنیع و زشت است و چه ستمى است ). الحق سزاوار است که چنین شخصى در سیاستخانه جبار السموات و الارضین محبوس بماند، ابدالابدین ، مگر اینکه توبه کند، و دامنه رحمت واسعه او را فراگیرد.

الثانى : الاشتغال بالطاعات ، اى طاعه کانت بعد الفریضه ، لیکن بشرط الحضور (یعنى دوم پرداختن به عبادات ، هرچه باشد پس از انجام واجبات ، اما به شرط حضور قلب در عبادت ) که روح عبادت حضور قلب است که بى آن قلب زنده نخواهد بود، بلکه گفته شده که عبادت بى حضور قلب یورث قساوه القلب (یعنى موجب قساوت و سنگدلى مى گردد)

اگر از اهل ذکر باشد، خوب است اوایل امر ذکرش استغفار باشد و در اواسط ذکر یونسیه ، یعنى ((الا اله انت سبحانک انى کنت من الظالمین )) (126) و در آخر کلمه طیبه ((لا اله الا الله )) به شرط الاستمرار، مضافا على الحضور (یعنى به شرط آنکه همیشگى باشد، علاوه بر داشتن حضور قلب )

بارى الثالث : المراقبه ، یعنى غافل از حضور حضرت حق - جل شانه - نباشد، و هذا هو السنام الاعظم ، و الرافع الى مقام المقربین ، و من کان طالبا للمحبه و المعرفه فلیتمسک بهذا الحبل المتین ، و الى هذا یشیر قوله (ع ) ((اعبد الله کانک تراه فان لم تکن تراه فانه یراک )) (یعنى و همین مراقبه مساله عمده و اساسى است ، و انسان را به سوى مقام بندگان مقرب الهى اوج مى دهد، و آنکه خواهان محبت و معرفت خداى سبحان است باید به این ریسمان مستحکم چنگ زند. و این سخن معصوم (ع ) به همین معنا اشاره دارد که فرمود: خداوند را چنان عبادت کن که گویا او را مى بینى ، و اگر بدین مقام نرسیده اى که او را ببینى ، بدان که او تو را مى بیند)

پس همواره باید حالش چنین باشد در باطن که گویا در خدمت مولاى خود ایستاده ، او ملتفت به این است .

و در این خبر شریف نکته اى هست و آن این است که ملخص فقره کوتاه اشاره به این باشد که در مقام عبادت لازم نیست که انسان تصویر خداى خود بکند، یا بداند که او چیست ، تا محتاج به واسطه شود از مخلوقات ، چنانکه بعضى از جهال صوفیه مى گویند بلکه همین قدر بداند که او جل شانه حاضر است و ناظر، همیشه بس است از براى توجه به او و ان لم یعلم انه ما هو و کیف هو، فتامل فانه دقیق نافع (یعنى اگر چه نداند که او چیست ؟ و چگونه است ؟ در این مطلب خوب بیاندیش که نکته اى است دقیق و سودمند)

الرابع : الحزن الدائم (یعنى چهارم اندوه همیشگى ) یا از ترس عذاب ، اگر از صالحین است ، و یا از کثرت اشتیاق ، اگر از محبین است چه اینکه به محض ‍ انقطاع رشته حزن از قلب ، فیوضات معنویه منقطع گردد. و من هناحکى من لسان حال التقوى انه قال : انى لا اسکن الا فى قلب محزون (یعنى و از اینجاست که از زبان حال تقوى حکایت شده است که او گفت : من فقط در قلب اندوهناک منزل مى کنم ) شاهد بر مدعا قوله تعالى ((انا عند المنکسره قلوبهم )) (127)

پس بدان اى عزیز من اینکه هر چه بر قلب انسان درآید، از قبیل محسنات ، چه حزن باشد، چه فکر باشد، چه علم باشد، چه حکمت باشد، چه غیر اینها، آن مثل میهمانى است بر شخص وارد شده ، اگر قیام به وظیفه مهماندارى و اکرام ضعیف نمودى و جاى او را پاکیزه از لوث کثافات و خس ‍ و خاشاک و دفع موزیات و غیره کردى ، به کمال اعتناء بر او، باز آن مهمان میل مى کند به آن خانه وارد شود، والا اگر اذیتش کردى دیگر مشکل است . اگر حال دارى در آن حال باید قدر آن حال را بدانى ، و ضایعش نکنى ، و الا بعد از زایل شدن هیهات دیگر آن را دریابى . و بالجمله اگر بوئى بخواهى از آدمیت بشنوى باید مجاهده کنى که سخت تر از جهاد با اعداست عرفا این جهاد را موت احمر (یعنى مرگ سرخ ) مى نامند. و معناى مجاهده این است که اول باید ایمان را بیاورى به اینکه اعدا عدو تو (یعنى دشمن ترین دشمنان تو) نفس تو است ، که سرمایه تو در تصرف اوست ، و متصرف در ارکان وجود تو است با شیاطین خارجه که اصدقاى او و شرکاى او هستند. پس باید تو خیلى باهوش باشى ، وقتى که صبح کنى چند کار بر تو لازم است :

الاول : المشارطه ، همچنانکه با شریک مالى خود وقتى که مى خواهى او را پى تجارت بفرسى شرطها مى کنى ، اینجا هم بعینه باید آن شروط ذکر شود، بل اکثر چه اینکه خیانت این بربخت کرارا و مرارا واضح و هویدا گردیده

الثانى : المراقبه و معنى مراقبه کشیک نفس را کشیدن است ، که مبادا اعضا و جوارح را به خلاف وادارد و عمر عزیز را که هر آنى از آن بیش از تمام دنیا و مافیها قیمت دارد، ضایع بگرداند.

الثالث : محاسبه است ، یعنى همین که شب شد باید پاى حساب بنشیند، ببیند چه کار کرده ، منفعتى آورده ، و یا اینکه ضررى نموده ، لامحاله سرمایه را از دست نداده باشد، ربح گذشت او

الرابع : یا معاقبه است ، اگر منفعتى در او نیاورده باشد، یا معاقبه است اگر ضررى وارد آورده باشد. معنى عقاب انداختن اوست نفس خود را به ریاضات شدیده شرعیه ، مثل روزه گرفتن در تابستان ، یا پیاده سفر حج کردن براى کسى که به هلاکت نمى افتد، و امثال اینها که توسن نفس سرکش ‍ را به اندک زمانى مطیع و رام گرداند. و الحاصل انه لو منعتک القساوه من التاثیر فى المواعظ الشافیه ، و رایت الخسران فى نفسک یوما، فاستعن علیها بدوام التهجد و القیام و کثره الصلوه و الصیام و قله المخالطه و الکلام و صله الارحام و اللطف بالایتام ، و واظب على النیاحه البکا و اقتد بابیک ادم و امک حوا و استعن بارحم الراحمین و توسل باکرم الاکرمین ، فان مصیبتک اعظم و بلیتک اجسم ، و قد انقطعت عنک الحیل و زاحت عنک العلل ، فلا مذهب ، و لا مطلب ، و لا مستغاث ، و لا ملجا الا الیه تعالى ، فلعله یرحم فقرک و مسکنتک و یغیثک و یجیب دعوتک ، اذهو یجیب دعوه المضطرین اذا دعاه ، و لا یخیب رجا من امله اذا رجاه و رحمته واسعخه ، و ایادیه متتابعه و لطفه عمیم ، و احسانه قدیم ، و ه . بمن رجاه کریم اللهم آمین .

(ترجمه : حاصل آنکه اگر قساوت قلب مانع از آن است که اندرزها در تو اثر بگذارد، و روز خسران و نکبت در وجود خود احساس کردى از شب زنده دارى مستمر و نماز و روزه بسیار و کمى آمیزش و معاشرت و کم حرف زدن و صله رحم و مهربانى با ایتام کمک بگیر، و بر ناله و گریه مواظبت کن ، و به پدر و مادرت آدم و حوا اقتدا کن و از ارحم الراحمین کمک بخواه ، و به اکرم الاکرمین توسل جوى ، که مصیبت تو بزرگترین مصیبتها و بلاى تو مهمترین بلاهاست ، که راههاى چاره بر تو بسته شده و علل و اسباب درباره تو بى اثر مانده و دیگر چاره اى و مطلبى و فریاد رسى و پناهى جز خداى متعال نیست .

شاید خداى سبحان به فقر و بیچارگى تو رحم کند، و به فریادت رسد، و دعایت را مستجاب گرداند، که او دعوت مضطرین را جواب مى دهد، و امید امیدداران را ناامید نمى سازد، و رحمت او گسترده ، و نعمتهایش متواتر و لطف او عام ، و احسان او قدیم است ، و او نسبت به کسى که به سوى او امید بندد کریم است . الهى آمین )

وقت آن است که بدرود کنى زندان را

لیکن به شروط چندى :

1 - الاول ، آن که طمع هر چیز را، لاسیما (به ویژه ) راحت نفس خود را از سر بیرون کرده باشى . غرضى نداشته باشى از حرکت خود، به جز اصلاح عباد و خیر خواهى مسلمین ، و تحمل جفاى مخلوق ، و الا اگر مقصود مال و جاه و عزت باشد، مقصود نمى رسد، و به مقصد نخواهید رسید. اگر همواره مرگ در نظرت مجسم شد، آنى غافل نشدى ، و به حقیقت قلب گفتى :

هر که را خوابگه زد و مشتى خاک است

گوچه حاصل که بر افلاک کشى ایوان را

یمکن (یعنى امکان دارد) این ملکه حاصل گردد

2 - الثانى ، آن که به تامل و مشورت کار کند. به عجله و بدو نظرى نه ((فال العجول خود راى تقع على الهلکه بکثیر من حیث لا یشعر مهلکه )) (یعنى زیرا که انسان شتابکارى که با اتکا به اندیشه خویش عمل مى کند در بسیارى موارد ناآگاهانه خود را در مهلکه مى اندازد) که اگر تمام عقلا جمع شوند، نتوانند او را خلاص کنند، ((و هو واضح )) (یعنى و این روشن است )

3 - الثالث ، اینکه باید قوه غضبیه را تحت قوه عاقله کشیده باشد، تا غضب بى محل (یعنى بیجا) از او صادر نشود، ((ضروره ان غبار الغضب یستروجه العقل یعمیه ، یتحجب عن الحث بمراحل شتى )) (یعنى قطعا غبار خشم بر روى عقل پرده مى افکند و آن را کور مى گرداند، و در نتیجه حجاب هاى فراوانى میان او و حق قرار خواهد گرفت ) و لذا باید در آن حال متعرض کسى نشود، ولو به موعظه و حق گوئى ، تا قوه غضب ساکن گردد.

4 - الرابع ، اینکه باید کتوم الاسرار (یعنى راز پوش ) باشد، سرخود را پنهان دارد. و مراد از ((سر)) آن مطلبى است که طایفه اى آن را ندانند، که اگر به آنها القاء کنى یا لغو باشد، یا باعث فساد عقیده آنها گردد، ولو بالمال (یعنى گرچه نه مستقیما با واسطه به آن بینجامد) و این به حسب اشخاص و بلاد متفاوت است .

5 - الخامس ، اینکه هیچ آنى نفس خود را شفیق و ناصح نداند، بلکه او را متهم و خائن بداند، لاسیما (یعنى به ویژه ) اگر دید در مطلبى خیلى اصرار دارد، بداند که غرض در بین هست ، اغفال گردد.

6 - السادس ، کارهاى او باید نظم و ترتیب داشته باشد. هر چیز را وقتى قرار دهد، تا مجال خلوت با نفس و خودپردازى را از دست ندهد. طورى باشد که تخلف نداشته باشد. هر چیز را در محل خود بجا آورد. هر چه وقت شد نکند، (که ) مفسده زیاد دارد.

7 - السابع ، اینکه در هیچ امرى متکل به حول و قوه (خود) نباشد، ((بل یکون فى جمیع الاحوال متکلا على صانعه و خالقه - جل شانه -)) (یعنى بلکه در تمامى احوال بر آفریننده خویش اعتماد و تکیه نماید)

بیش از این مجال نیست .

آداب توبه  

بدان اى برادر من ! اینکه توبه از معاصى ، اول طریق سالکین الى الله است ، و راس المال فائزین است ، و کلید استقامت مریدین است ، و اصل نجات است ، و به توبه نگهداشته مى شود از هلکات . و آیات و اخبار صحاح در فضل آن دارد، و کفایت مى کند در مدح آن قول اصدق الصادقین جل شانه : ان الله یحب التوابین (114)، و قول النبى صلى الله علیه و آله التائب من الذنب کمن لا ذنب له . (115)

معانى توبه  

چندین معنا براى توبه شده . معناى فقاهتى آن ترک معاصى فى الحال و عزم بر ترک آنها در استقبال و تدارک آنچه که قابل تدارک باشد. بعضى گفته اند معناى توبه خلع لباس جفا ترک آنچه مرتکب بوده ، و نشر بساط وفا و به مطلق پشیمانى هم اطلاق مى شود در کلمات .

وجوب توبه از نظر عقل و شرع  

و على اى حال ، لا اشکال فى وجوبه عقلا و شرعا بلا تامل . اذلو علمت انحصار السعاده الحقیقه الابدیه فى لقاء الله تعالى فى دار القرار، علمت ان المحجوب عنه شقى محترق بنار الفراق فى دار البوار و اغلظ الحجب هو حجاب اتباع الشهوات و ارتکاب السئیات ، لکونها اعرضا عن الله تعالى بمتابعه عدوه الشیطان و الهوى ، بل بعبادتهما فى الواقع ، بمفاد قوله : من اصغى الى ناطق فقد عبده و علمت ایضا ان الانصراف من طریق البعد للوصول الى القرب واجب ، و لا یتم الانصراف الا بالامور الثلیه المذکور فى معنى التوبه و قد قرر فى محله الواجب عقلا و شرعا نظرا بالملازمه و وجوبه ایضا فورى .

(ترجمه : بارى در هر تقدیر تردیدى در اینکه توبه به حکم عقل و شرع واجب است ، راه ندارد. چرا که اگر کسى بداند سعادت حقیقى و جاودان تنها در لقاى خداى متعال در دارالقرار مى باشد، اذعان خواهد کرد آن که از این لقاء در حجاب است بدبخت مى باشد، و در منزل هلاکت با آتش فراق و جدایى از محبوب خواهد سوخت . و ضخیم ترین حجابها همانا حجاب پیروى از امیال نفسانى و ارتکاب گناهان است ، چرا که این امر پشت کردن به خداوند است بواسطه پیروى کردن از دشمن او، یعنى شیطان و هواى نفس ، بلکه چنین کسى در واقع شیطان و هواى نفس خویش را عبادت کرده است ، چرا که گفته اند: ((کسى که به سخن کسى گوش فرا دهد او را عبادت کرده است )) و نیز مى دانى که روگرداندن از طریق دورى خداوند براى رسیدن به مقام قرب الهى واجب است ، و این انصراف تحقیق نمى پذیرد مگر بواسطه امور سه گانه که در معناى توبه بیان شد. و در جاى خود به اثبات رسیده است که مقدمه واجب ، به حکم عقل و شرع ، واجب است ، به خاطر ملازمه میان حکم عقل و شرع و نیز وجوب آن فورى است )

زیرا که همچنان که اگر کسى سمى خورده باشد، اگر طالب صحبت بدنش ‍ است ، لازم است بر او فورى دست و پایى کند و آن سم را به قى و غیره خارج نماید از بدن خود، اگر مسامحه کرد او را هلاک خواهد کرد دفعتا، و سمومات معاصى ایضا چنین است که اگر مسامحه از توبه شود بسا مى شود فورا مى میرد و ختم به شر مى گردد، نعودبالله جمیع انبیاء و اولیا عمده ترسشان در دار دنیا از سوء خاتمه بوده .

بارى ، فالبدار! یا اخوان الحقیقه و خلان الطریقه الى التوبه الرفیقه الانیقه قبل ان یعمل سموم الدنوب برح الایمان ما لا ینفع بعده الاحتماء و ینقطع عنه تدابیر الاطباء و یعجز عن التاثیر نصح العلماء و تکونوا من مصادیق قوله تعالى : و جعلنا من بین ایدیهم سدا و من خلفهم سدا فاغشینا هم فهم لا یبصرون سواء علیهم انذرتهم لا یومنون . (116)

(ترجمه : پس اى برادران حقیقت و دوستان طریقت ! بشتابید به سوى توبه استوار و آراسته ، پیش از آنکه سم هاى گناهان با روح ایمان آن کند که دیگر معالجه در آن اثر نکند و چاره جوئیهاى پزشکان را در: راهى نباشد، و اندرز و خیرخواهى عالمان از تاثیر درماند، و از مصادیق این آیه شریفه گردید که مى فرماید: ((در برابر ایشان دیوارى کشیدیم و در پشت سرشان دیوارى و بر چشمانشان نیز پرده اى افکندیم تا نتوانند دید. تفاوتشان نکند، چه آنها را بترسانى و چه نترسانى ، ایمان نمى آورند)

ثم اعلم ایها الاخ الاعز، انک لا تخلوا ابدا عن المعصیه فى جوارحک من الغیبه و الاذیه و البتهان و خیانه البصر و غیرها من صنوف المعاصى و انواعها. و لو فرض فلا تخلو عن الرذایل فى نفسک و الهم بها. و ان سلمت فلا اقل من الخواطر المتعرفه المذهقه عن ذکر الله و لو سلمت فلااقل من غفله و قصور فى معرفه الله و صفات جماله و جلاله و عجائب صنیعه و افعاله ، و لاریب فى ان کل تلک منقصه فیک ، یجب الرجوع عنها، و لذا یجب التوبه علیک فى کل آن من آناتک قال اشرف المخلوقات صلى الله علیه و آله : و انه لیغان على قلبى حتى استغفر الله فى الیوم و اللیلیه سبعین مره فبناء على ما ذکرنا، لوتاملت حق التامل فى الجنایات الوارده علیک باختیارک و ارادتک لطار اللون من وجهک و النوم من عینک و العقل من راسک ، لکنه هیهات (ترجمه : پس اى برادران عزیز بدان که تو هرگز و هیچگاه از گناهى چون غیبت و آزار رساندن به دیگران و بهتان زدن و خیانت چشم ، خالى نیستى . و بر فرض که از این قبیل گناهان مبرا باشى از صفات پست در جان خویش و اهتمام بدانها خالى نیستى . و اگر بپذیریم که از این رذایل نیز مبرا باشى ، لااقل به خاطرات پراکنده که یاد خدا را از دل بیرون مى کند، مبتلا مى باشى . و بر فرض که از این خاطرات نیز پالوده باشى ، لااقل دچار غفلت هستى و در معرفت خدا و صفات جمال و جلال او و شگفتیهاى خلقتش و افعالش کوتاهى کرده اى و بى تردید تمام این امور عیب و نقصان در تو بشمار مى رود و بازگشت از آنها واجب مى باشد، و از این رو بر تو واجب است ، در هر لحظه از لحظه هاى زندگى ات ، توبه کنى ، چنانکه گرامى ترین مخلوقات که درود خدا بر او و آلش باد، فرمود: ((بر دل من گردى از غبار مى نشیند، و در هر شبانه روز هفتاد بار از خداوند طلب مغفرت مى کنم (و بدین وسیله آن غبار را از دل خویش مى زدایم ) )) با توجه به آنچه بیان کردیم ، اگر در جنایتهایى که با اراده و اختیار خویش بر خودت وارد نموده اى درست اندیشه کنى ، رنگ از رخسارت و خواب از چشمانت و عقل از سرت خواهد پرید. اما چه بعید است (چنین اندیشه اى و چنین دلهره اى )

چگونگى توبه و مراحل ششگانه آن  

بارى ، حال که فهمیدى معنى توبه را و لزوم آن را و اینکه ترک آن را اصرار مى نامند، بدانکه لااشکال (یعنى اشکالى نیست ) در اینکه خداوند جل و علا صحیح از توبه را قوبل مى فرماید، به شرط آنکه به آب چشم بشورى کثافات معاصى را از قلب ، بعد از برانگیزاندن آتش ندم را در دل . و هر قدر تاثیر آتش پشیمانى در قلب بیشتر است ، امید بر تکفیر ذنوب و علامت صدق است . چه اینکه باید حلاوت تشهیات معاصى مبدل به تلخى ندم گردد، تا نشانه تبدل سیئات بر حسنات باشد.

آیا نشنیدى قضیه پیغمبرى را از بنى اسرائیل ، اینکه سوال نمود از حضرت بارى جل شانه قبول توبه بنده اى از بندگان را بعد از اینکه سالها جد و جهدى در عبادت نموده بود آن بنده جواب آمد: ((قسم به عزت خودم اگر شفاعت کند در حق او اهل آسمانها و زمین ، توبه او را قبول نخواهم کرد، و حال آنکه حلاوت گناهى که از آن توبه کرده در قلب اوست )) از اینجاست که فرموده اند: ((باید گوشتهایى را که از حرام گرفته بریزد که آنها فاسد شده اند، و گوشت هاى صحیح را هم فاسد مى نمایند. والله المستعان .

و همچنین باید قصدش تعلق بگیرد به ترک هر محرمى و اداى هر واجبى ، فى الحال و على الدوام فى الاستقبال الى حین الموت (یعنى در زمان حاضر و بطور مستمر در زمان آینده تا هنگام مرگ ) و تدارک کند هر چه از او فوت شده در زمان گذشته و باید فکر را جولان دهد از حین بلوغ بلکه قبل از بلوغ هم یکى یکى حالات ماضیه را یاد بیاورد و ببیند چه کرده ، با که نشسته ، مال که را تفریط کرده ، اعم از عمد و خطا و تکلیف داشتن و نداشتن اینها را حساب نموده ، اگر صاحبانش موجود است و لو ورثه ، از آنها استحلال کند، و الا عند القدره و الاستطاعه (یعنى در صورت توانایى مالى ) مظلمه بدهد و ببیند از طاعات چه ترک کرده ، قضا نماید، کفاره چو وارد آمده ، بدهد و جوهات دیگر از قبیل خمس و مال امام و زکات چه بر زمین مانده به صاحبانش برساند. و درست تامل نماید مبادا کارى را فراموش کرده باشد که تدارک بخواهد و بلا تدارک از دنیا برود، و به عذاب ابدیه گرفتار گردد. الى جمیع ذلک یشیر قول الامیر علیه السلام (یعنى به تمام آنچه بیان شد این کلام حضرت على (ع ) اشاره دارد که :)

و هوى (اى الاستغفار) اسم واقع على سته معان : اولها الندم على ما مضى ، و الثانى العزم على ترک العود الیه ابدا، و الثالث ان تو دى الى المخلوقین حقوقهم حتى تلقى الله املس لیس علیک تبعه ، والرابع ان تعمد الى کل فریضه علیک ضیعتها فتودى حقها، و الخامس ان تعمد الى اللحم الذى نبت على السحت فتدیبه بالاحزان ، حتى تلصق الجلد بالعظم ، و ینشا بینهما لحم جدید، و السادس ان تذیق الجسم الم الطاعه کما اذقته حلاوه المعصیه ، فعند ذلک تقول ، استغفر الله . (117)

بارى ، خوب است در توبه اینکه طاعت از جنس معصیت باشد، مثلا اگر سفر معصیت کرده مبدل به سفر طاعت بنماید، و نحو ذلک مما یطول ذکره فى الامثله (یعنى و مانند آن ، از چیزهایى که ذکر مثال براى آن سخن را به درازا مى کشاند)

روایتى از رسول خدا در تعلیم نحوه توبه  

بارى ، اگر مقدمات توبه را به نهج مزبور انجام داد خوب است بعد از آن قدرى تحصیل حزن کند، ثم بعد ذلک (یعنى سپس به دنبال آن ) طریقى که سید بن طاووس - قدس سره العزیز - روایتى را در این باب نقل مى کند از رسول خدا صلى الله علیه و آله آن نحو توبه کند. ما حصل روایت این است که بیرون آمد رسول خدا صلى الله علیه و آله در روز یکشنبه دویم ذى القعده فرمود: ایها الناس کدام از شما مى خواهید توبه کنید؟

گفتیم : همه ما مى خواهیم توبه کنیم ، یا رسول الله . فرمودند: غسل بکنید و وضو بگیرید، چهار رکعت نماز بخوانید در هر رکعت حمد را یک مرتبه و ((قل هو الله احد)) را سه مرتبه و معوذتین (118) را یک مرتبه ، بعد از آن استغفار کنید هفتاد مرتبه ، بعد ختم کنید به ((لا حول و لا قوه الا بالله العظیم )) در بعض نسخ آن هم هفت مرتبه بعد از آن بگوئید: ((یا عزیز یا غفار اغفرلى ذنوبى و ذنوب جمیع المومنین و المومنات فانه لا یغفر الذنوب الا انت ))

بعد فرمودند: نیست هیچ بنده از امت من که این کار را بکند مگر اینکه صدا کننده اى از آسمان صدا کند: اى بنده خدا عمل را از سر بگیر که توبه قبول است ، و گناهت آمرزیده شده و ملک دیگرى از زیر عرش صدا مى کند: اى بنده مبارک باد بر تو و اهل تو و بر ذریه تو، و ندا کند منادى دیگر: اى بنده خصماء (یعنى دشمنان ) تو راضى خواهد شد روز قیامت و ندا مى کند ملک دیگرى : اى بنده مى میرى با ایمان ، و دین از تو سلب نخواهد شد و قبر تو گشاده و منور خواهد بود و ندا مى کند ملک دیگرى : اى بنده خشنود خواهد بود پدر و مادر تو، اگر چه بر تو غضبناک بوده باشند، و پدر و مادر تو و ذریه تو بخشیده خواهد بود، و تو در وسعت رزقى در دنیا و آخرت و ندا مى کند جبرئیل (ع ): من مى آیم با ملک الموت مهربانى مى کنم با تو و صدمه نمى زند بر تو اثر مرگ ، این است و جز این نیست ، خارج مى شود روح تو به طریق آسانى و سهل

عرض کردیم : یا رسول الله اگر بنده این عمل را بکند در غیر ماه ذى قعده ؟ فرمودند: همان طور است که وصف کردم . و این است جز این نیست تعلیم کرد مرا جبرئیل این کلمات را در ایام معراج الحدیث .

آنچه سزاوار است تائب در حال توبه به خداى خویش عرضه بدارد

و سزاوار است قبل از این عمل چیزى تصدق کند، اگر چه چیز کمى باشد، زیرا که صدقه پنهان غضب الهى را خاموش مى کند. بعد غسل کند. صحرایى یا جاى خلوتى رود. سر خاک بنشیند. یکى یکى معاصى خود را به یاد آورد، به زبان جارى کند به این نحو که خدایا فلان معصیت را در فلان مکان و یا فلان زمان بجا آوردم ، در مقدس حضور تو، و تو قادر بودى مرا در آن حال نابود کنى ، حلم ورزیدى و آن وقت مرا نگرفتى . الان پشیمانم ، غلط کردم ، از من بگذر و نعم ما قیل (یعنى و شاعر نیکو سروده است ):

اگر چندى بدم سالک میان ناجى و هالک

غلط کردم نفهمیدم ، ز فعل خود پشیمانم

و هم چنین فلان کار کردم در فلان وقت . به همین تفصیل ، این قدر بگوید تا خسته شود. باید با حزن و گریه باشد. بعد شروع به عمل شریف مذکور بنماید بعد از آن خواب است دعاى توبه که در صحیفه سجادیه است ، و اولش این است ((یا من لا یصفه نعت الواصفین )) (119) را بخواند، بلکه مناجات اول از مناجات خمسه عشر را هم بخواند، و با سوز دل بگوید:

آمدم بر درگهت اینک به صد فریاد و آه

از بزرگان عفو باشد وز فرودستان گناه

و عرض کند که من وفا به شرایط توبه ندارم ، تو را به مقربین درگاهت قسم مى دهم که توبه مرا قبول کنى ، و مرا هم وابدارى که در این عزم ثابت باشم ، و گمانش هم این باشد که محققا توبه او قبول است ، و دعاى او مستجاب زیرا که خداوند عالم - جل ذکره - معامله مى کند با بنده خود به مقدار حسن ظنش به خالق خود، و جمله اى از اخبار بر این مطلب شاهد است . و اگر خدا نکرده توبه را شکست و باز مرتکب معصیت گردید، باز توبه کند، و کسل نشود از شکستن توبه فانه ارحم من کل رحیم .

آنچه باید پیش از ارتکاب گناه ، هنگام ارتکاب گناه و پس از آن انجام داد

بدان که انسان سه حال دارد بالنسبه به معاصى : حالى دارد پیش از ارتکاب به معصیت ، و حالى دارد در حین عمل ، و حالى دارد بعد از عمل و احکام این هر سه عمل مختلف است .

اما قبل از ارتکاب به عمل باید اخبار خوف بر خودش بخواند، بلکه خودش ‍ را منصرف نماید. بگوید به خود: شاید این عمل را مرتکب شدى ((انى لا اغفر لک ابدا)) (یعنى من هرگز تو را نخواهم بخشید) را مستحق گردیدى ، زیرا که میان عبد و مولا اندازه اى از مخالفت (هست ) که تا آن حد صلاحیت عفو را دارد، و اگر از آن حد گذشت - العیاذبالله - مولا او را عاق خواهد فرمود که دیگر قابل آمرزش نیست و رحم بر او خلاف مقتضاى حکمت است در هر مصیبتى این احتمال گذشتن از حد قائم است باید انسان خود را بترساند تا برگردد.

و همچنین در حال معصیت باید بیشتر خود را بترساند زیرا که ملک الملوک جل شانه العظیم - ایستاده حاضر و ناظر، و بنده او در مقدس حضورش ‍ هتک حرمت او را مى کند، با اینکه نقاط عالم صف کشیده لشکر او هستند که اگر اشاره فرماید به هر نقطه ، چه زمین ، چه هوا، چه آسمان ، چه اجزا و جوارح خود انسان ، چه غیر اینها که نهایت ندارد ذکر آنها، فورا او را فانى و معدوم مى سازند. در آن حال باید خائف و لرزان باشد. از هر جاى عمل که برگردد خوب است

و اگر - نستجیر بالله (یعنى پناه مى بریم به خدا) شهوت غالب آمد، و برنگشت ، معصیت را کرد، بعد از کردن پشیمان شد، حالا دیگر وقت خواندن اخبار رجاء است بر خود، تا اینکه شیطان ملعون او را مایوس نکند از توبه : و نگوید کار تو دیگر اصلاح پذیر نیست . تو توبه را شکستى عن عمد و التفات (یعنى از روى قصد و با توجه ) دیگر چه توبه اى است مى کنى ؟ این هم مثل آن یقین بداند که این از آن بدبخت است ، بلکه کلیه هر خیالى که نتیجه آن این است که عمل مکن ، آن خیال از شیطان است .

باید که بگوید: مولاى من کریم است ، خودش فرموده یاس از رحمت من از معاصى کبیره است ، چطور من به در خانه او نروم ، باز اگر رحم کند اوست که او راحم من لا راحم له است او از کثرت جودش اسم مبارک خود را وهاب گذاشته ، و در نزد حسن ظن عبد مومن است . ندیدى توبه قاتل حمزه سیدالشهدا سلام الله علیه را قبول فرمود؟ آیا به گوشت برخورده که چطور دلجویى از ((نباس )) نمود؟ آیا نشنیدى خودش فرمود: یا موسى از همه کس مى گذرم الا قاتل الحسین هیچ کس را به جز قاتل سید الشهدا استثنا نفرموده

از این کلمات که دلالت دارند بر اینکه همین قدر باشد که انسان یاغى نباشد، که ترحم بر او قبیح باشد، او را رحمت فرا مى گیرد. خبر نبوى است که اگر کسى هفتاد نفر پیغمبر کشته باشد، و توبه کند، توبه او قبول است پس ‍ نبایداز رحمت واسعه خداوندى جل و علا مایوس شود و تقاعد از توبه بنماید، زیرا که باز اگر کار درست شود، با روى به خدا کردن درست مى شود. نشنیده اى :

ثم اعلم ایها الاخ العز (یعنى و اى برادر ارجمند بدان ) اینکه این توبه که ذکر شد به آن تفصیل ، اگر على ما هو علیه (یعنى چنانکه بایسته است ) آن را انجام دادى بى کم و زیاد، به اول درجه توبه رسیده اى ، هنوز قشر است ، به مغز نرسیده چه اینکه توبه لفظ تنها نیست ، حال لازم دارد، آن حال ذو درجات (یعنى داراى مراتب گوناگون ) است جمیع اخلاق حقایق را دارند، باید انسان آن را احساس کند و آنها مطالبى هستند که ((لا یمسها الاالمطهرون )) (120) و الا حضرت آدم (ع ) یک کلمه عرض کرد ((ربنا ظلمنا انفسنا...)) (121) حقیر هم این را شبانه روز تکرار مى کنم . و همچنین حضرت ایوب یک کلمه عرض کرد ((رب انى مسنى الضر...)) (122) من هم مى گویم ، لیکن کم فرق بین الامرین (یعنى چه بسیار تفاوت است میان آن دو) در معناى رموزات کلام و طرز حقیقت گفت و گوى آنها، دخلى به سوال و جواب من و شما ندارد

رساله را گنجایش تفصیل این مطلب نیست . اللهم اهدنا فیمن هدیت فحاصل الکلام من البدو الى الختام ، بتقریر آخر، ان السالک سبیل التقوى یجب علیه مراعاه امور (یعنى نتیجه سخن از آغاز تا انجام آن ، با بیانى دیگر، اینکه بر پوینده راه تقوى رعایت کردن امورى چند (123) لازم است ).

آداب مراقبه  

ان السالک سبیل التقوى - یجب علیه مراعاه امور (یعنى بر پوینده راه تقوى رعایت کردن امورى چند لازم است :)

الاول : ترک المعاصى ، و هذا هوالذى بنى علیه قوام التقوى ، و اسس علیه اساس الاخره و الاولى ، و ما تقرب المتقربون بشى اعلى و افضل منه (یعنى نخست ترک گناهان است ، و این همان چیزى است که بنیان تقوى بر آن قرار دارد، و اساس دنیا و آخرت بر آن استوار مى باشد و بندگان مقرب خدا با چیزى برتر و والاتر از آن تقرب به درگاه الهى نجسته اند)

از اینجاست که حضرت موسى (ع ) از حضرت خضر سوال مى کند که چه کرده اى که من مامور شده ام از تو تعلم کنم ؟ به چه چیز به این مرتبه رسیدى ؟ فرمود: به ترک المعصیه (یعنى بواسطه ترک گناه ) پس این را باید انسان بزرگ بداند، و نتیجه آن هم بزرگ است . حقیقتا چقدر قبیح است از بنده ذلیل که آنا فانا (یعنى لحظه به لحظه ) مستغرق نعم الهى بوده باشد، در محضر مقدس او به مفاد قوله مع کل شى لا بالمقارنه و غیر کل شى لا بالمزایله (124)و ((اینما کنتم فهو معکم )) (125) مع هذا پرده حیا را از روى خود بردارد از روى جرات (و) جلالت (یعنى حماقت ) مرتکب به مناهى حضرت ملک الملوک گردد. ما اشنعه و ما اجفاه (یعنى چقدر شنیع و زشت است و چه ستمى است ). الحق سزاوار است که چنین شخصى در سیاستخانه جبار السموات و الارضین محبوس بماند، ابدالابدین ، مگر اینکه توبه کند، و دامنه رحمت واسعه او را فراگیرد.

الثانى : الاشتغال بالطاعات ، اى طاعه کانت بعد الفریضه ، لیکن بشرط الحضور (یعنى دوم پرداختن به عبادات ، هرچه باشد پس از انجام واجبات ، اما به شرط حضور قلب در عبادت ) که روح عبادت حضور قلب است که بى آن قلب زنده نخواهد بود، بلکه گفته شده که عبادت بى حضور قلب یورث قساوه القلب (یعنى موجب قساوت و سنگدلى مى گردد)

اگر از اهل ذکر باشد، خوب است اوایل امر ذکرش استغفار باشد و در اواسط ذکر یونسیه ، یعنى ((الا اله انت سبحانک انى کنت من الظالمین )) (126) و در آخر کلمه طیبه ((لا اله الا الله )) به شرط الاستمرار، مضافا على الحضور (یعنى به شرط آنکه همیشگى باشد، علاوه بر داشتن حضور قلب )

بارى الثالث : المراقبه ، یعنى غافل از حضور حضرت حق - جل شانه - نباشد، و هذا هو السنام الاعظم ، و الرافع الى مقام المقربین ، و من کان طالبا للمحبه و المعرفه فلیتمسک بهذا الحبل المتین ، و الى هذا یشیر قوله (ع ) ((اعبد الله کانک تراه فان لم تکن تراه فانه یراک )) (یعنى و همین مراقبه مساله عمده و اساسى است ، و انسان را به سوى مقام بندگان مقرب الهى اوج مى دهد، و آنکه خواهان محبت و معرفت خداى سبحان است باید به این ریسمان مستحکم چنگ زند. و این سخن معصوم (ع ) به همین معنا اشاره دارد که فرمود: خداوند را چنان عبادت کن که گویا او را مى بینى ، و اگر بدین مقام نرسیده اى که او را ببینى ، بدان که او تو را مى بیند)

پس همواره باید حالش چنین باشد در باطن که گویا در خدمت مولاى خود ایستاده ، او ملتفت به این است .

و در این خبر شریف نکته اى هست و آن این است که ملخص فقره کوتاه اشاره به این باشد که در مقام عبادت لازم نیست که انسان تصویر خداى خود بکند، یا بداند که او چیست ، تا محتاج به واسطه شود از مخلوقات ، چنانکه بعضى از جهال صوفیه مى گویند بلکه همین قدر بداند که او جل شانه حاضر است و ناظر، همیشه بس است از براى توجه به او و ان لم یعلم انه ما هو و کیف هو، فتامل فانه دقیق نافع (یعنى اگر چه نداند که او چیست ؟ و چگونه است ؟ در این مطلب خوب بیاندیش که نکته اى است دقیق و سودمند)

الرابع : الحزن الدائم (یعنى چهارم اندوه همیشگى ) یا از ترس عذاب ، اگر از صالحین است ، و یا از کثرت اشتیاق ، اگر از محبین است چه اینکه به محض ‍ انقطاع رشته حزن از قلب ، فیوضات معنویه منقطع گردد. و من هناحکى من لسان حال التقوى انه قال : انى لا اسکن الا فى قلب محزون (یعنى و از اینجاست که از زبان حال تقوى حکایت شده است که او گفت : من فقط در قلب اندوهناک منزل مى کنم ) شاهد بر مدعا قوله تعالى ((انا عند المنکسره قلوبهم )) (127)

پس بدان اى عزیز من اینکه هر چه بر قلب انسان درآید، از قبیل محسنات ، چه حزن باشد، چه فکر باشد، چه علم باشد، چه حکمت باشد، چه غیر اینها، آن مثل میهمانى است بر شخص وارد شده ، اگر قیام به وظیفه مهماندارى و اکرام ضعیف نمودى و جاى او را پاکیزه از لوث کثافات و خس ‍ و خاشاک و دفع موزیات و غیره کردى ، به کمال اعتناء بر او، باز آن مهمان میل مى کند به آن خانه وارد شود، والا اگر اذیتش کردى دیگر مشکل است . اگر حال دارى در آن حال باید قدر آن حال را بدانى ، و ضایعش نکنى ، و الا بعد از زایل شدن هیهات دیگر آن را دریابى . و بالجمله اگر بوئى بخواهى از آدمیت بشنوى باید مجاهده کنى که سخت تر از جهاد با اعداست عرفا این جهاد را موت احمر (یعنى مرگ سرخ ) مى نامند. و معناى مجاهده این است که اول باید ایمان را بیاورى به اینکه اعدا عدو تو (یعنى دشمن ترین دشمنان تو) نفس تو است ، که سرمایه تو در تصرف اوست ، و متصرف در ارکان وجود تو است با شیاطین خارجه که اصدقاى او و شرکاى او هستند. پس باید تو خیلى باهوش باشى ، وقتى که صبح کنى چند کار بر تو لازم است :

الاول : المشارطه ، همچنانکه با شریک مالى خود وقتى که مى خواهى او را پى تجارت بفرسى شرطها مى کنى ، اینجا هم بعینه باید آن شروط ذکر شود، بل اکثر چه اینکه خیانت این بربخت کرارا و مرارا واضح و هویدا گردیده

الثانى : المراقبه و معنى مراقبه کشیک نفس را کشیدن است ، که مبادا اعضا و جوارح را به خلاف وادارد و عمر عزیز را که هر آنى از آن بیش از تمام دنیا و مافیها قیمت دارد، ضایع بگرداند.

الثالث : محاسبه است ، یعنى همین که شب شد باید پاى حساب بنشیند، ببیند چه کار کرده ، منفعتى آورده ، و یا اینکه ضررى نموده ، لامحاله سرمایه را از دست نداده باشد، ربح گذشت او

الرابع : یا معاقبه است ، اگر منفعتى در او نیاورده باشد، یا معاقبه است اگر ضررى وارد آورده باشد. معنى عقاب انداختن اوست نفس خود را به ریاضات شدیده شرعیه ، مثل روزه گرفتن در تابستان ، یا پیاده سفر حج کردن براى کسى که به هلاکت نمى افتد، و امثال اینها که توسن نفس سرکش ‍ را به اندک زمانى مطیع و رام گرداند. و الحاصل انه لو منعتک القساوه من التاثیر فى المواعظ الشافیه ، و رایت الخسران فى نفسک یوما، فاستعن علیها بدوام التهجد و القیام و کثره الصلوه و الصیام و قله المخالطه و الکلام و صله الارحام و اللطف بالایتام ، و واظب على النیاحه البکا و اقتد بابیک ادم و امک حوا و استعن بارحم الراحمین و توسل باکرم الاکرمین ، فان مصیبتک اعظم و بلیتک اجسم ، و قد انقطعت عنک الحیل و زاحت عنک العلل ، فلا مذهب ، و لا مطلب ، و لا مستغاث ، و لا ملجا الا الیه تعالى ، فلعله یرحم فقرک و مسکنتک و یغیثک و یجیب دعوتک ، اذهو یجیب دعوه المضطرین اذا دعاه ، و لا یخیب رجا من امله اذا رجاه و رحمته واسعخه ، و ایادیه متتابعه و لطفه عمیم ، و احسانه قدیم ، و ه . بمن رجاه کریم اللهم آمین .

(ترجمه : حاصل آنکه اگر قساوت قلب مانع از آن است که اندرزها در تو اثر بگذارد، و روز خسران و نکبت در وجود خود احساس کردى از شب زنده دارى مستمر و نماز و روزه بسیار و کمى آمیزش و معاشرت و کم حرف زدن و صله رحم و مهربانى با ایتام کمک بگیر، و بر ناله و گریه مواظبت کن ، و به پدر و مادرت آدم و حوا اقتدا کن و از ارحم الراحمین کمک بخواه ، و به اکرم الاکرمین توسل جوى ، که مصیبت تو بزرگترین مصیبتها و بلاى تو مهمترین بلاهاست ، که راههاى چاره بر تو بسته شده و علل و اسباب درباره تو بى اثر مانده و دیگر چاره اى و مطلبى و فریاد رسى و پناهى جز خداى متعال نیست .

شاید خداى سبحان به فقر و بیچارگى تو رحم کند، و به فریادت رسد، و دعایت را مستجاب گرداند، که او دعوت مضطرین را جواب مى دهد، و امید امیدداران را ناامید نمى سازد، و رحمت او گسترده ، و نعمتهایش متواتر و لطف او عام ، و احسان او قدیم است ، و او نسبت به کسى که به سوى او امید بندد کریم است . الهى آمین )
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
رنگ خدا
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
پنجره
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان