کد خبر: ۴۳۴۰
تاریخ انتشار: ۰۸ آذر ۱۳۹۷ - ۱۱:۳۳-29 November 2018
در میان ادیان آسمانى دیانت اسلام نظام معاشرتى ویژه‌اى در روابط مردان و زنان در دو حوزه اجتماع و نهاد خانواده تشریع کرده است که از سویى بر مبانى انسان شناختى قرآن و اسلام استوار است و از دیگر سو ناظر به اهداف و چشم اندازهایى است که اسلام براى اصیل ترین و بنیادى ترین نهاد اجتماعى ـ خانواده ـ ترسیم مى کند.
عصراسلام: تاریخ حیات اجتماعى انسان از منظر قرآن, با آفرینشِ ـ تقریباً هم زمان ـ یک مرد و یک زن که زوج و همسر یکدیگر بوده اند آغاز یافته و از نسل آن دو جامعه بزرگ بشرى گسترش یافته است. (یا ایها الناس اتقوا ربکم الذى خلقکم من نفس واحدة و خلق منها زوجها و بثّ منهما رجالاً کثیراً و نساءً…) نساء/1 اى مردمان! تقواى پروردگارتان را پیشه دارید, همو که شما را از یک جان آفرید و جفت او را نیز از همان جان یگانه آفرید و از این زوج هم جان و هم نوع مردان بسیار و زنان ـ بسیار ـ برپهنه گیتى پراکنده ساخت…. گواینکه در آغاز زندگى جمعى انسان, هدایت فطرى و پیوندهاى طبیعى, غریزى و عاطفى در تنظیم روابط آدمیان با یکدیگر کافى مى نموده و به تشریع و تنظیم مقررات و ضابطه هاى رفتارى در تعامل اجتماعى احساس نیاز نمى شده است, اما در گذر زمان و گسترش جامعه بشرى که بر اثر آن پیوندهاى طبیعى و عواطف دودمانى رو به ضعف و سستى نهاد و تخیلات و اوهام بر فطرت سالم و توحیدى انسانها چیره گردید و همزیستى مسالمت آمیز به کشمکش ها و برخوردها و زیاده خواهى ها مبدل گشت, ضرورت تنظیم قوانین و مقرراتى که روابط اعضاى جامعه بشرى را سامان بخشد, رخ نمود.

(کان الناس أمّة واحدة فبعث الله النبیّین مبشّرین و منذرین و أنزل معهم الکتاب بالحقّ لیحکم بین الناس فیما اختلفوا فیه…) بقره/213 مردم یک امت بودند (و بر یک روش) از آن پس خداوند پیامبران را پیاپى برانگیخت تا مردمان را بشارت دهند و بترسانند (از عذاب الهى) و با ایشان فرستاد کتاب را به حق تا در اختلافات مردم حاکم و داور باشد…. بر پایه آنچه این آیه مبارکه مى آموزد مردمان در مسیر زندگى جمعى سه دوره را پیموده اند: 1. دوره و مرحله اى که همه یا بیشتر انسانها یک امت بوده اند و زندگى مسالمت آمیز داشته اند. 2. دوره اى که زمینه هاى اختلاف پدید آمد و انسانها به نزاع و کشمکش پرداختند. 3. دوره تشریع قوانین زیست جمعى, معیارهاى حقوقى و…. بخشى از ضوابط و مقررات دوره حیات جمعى و قانونمندى بشر به تبیین ملاکها, شیوه ها و بایدها و نبایدهاى رفتار متقابل مردان و زنان که دو گروه اصیل و نخستین در پایه گذارى و پدیدارى زندگى اجتماعى انسان به شمار مى روند, اختصاص دارد. سرچشمه هاى قوانین حیات جمعى و از جمله در روابط دوسویه مردان و زنان, یا طبیعت است; همچون نقش مادرى و نقش پدرى که با تقسیم و تدبیر طبیعت صورت پذیرفته و جایى براى اراده و انتخاب خود انسان باقى نگذاشته است, و یا خرد و اندیشه انسانى است که در قالب رسوم, سنتها و فرهنگهاى قبیله ها, طایفه ها و ملتهاى گوناگون تبلور یافته, و یا منبع قوانین, شرایع آسمانى و وحیانى است که به وسیله پیامبران دریافت شده و در اختیار بشر قرار گرفته است. در میان ادیان آسمانى دیانت اسلام نظام معاشرتى ویژه اى در روابط مردان و زنان در دو حوزه اجتماع و نهاد خانواده تشریع کرده است که از سویى بر مبانى انسان شناختى قرآن و اسلام استوار است و از دیگر سو ناظر به اهداف و چشم اندازهایى است که اسلام براى اصیل ترین و بنیادى ترین نهاد اجتماعى ـ خانواده ـ ترسیم مى کند. قرآن و مبانى شیوه معاشرت مردان و زنان قرآن کریم در آیاتى چند بر همسانى مرد و زن در ابعاد گوناگون تأکید دارد که از جمله زمینه هاى زیر را مى توان برشمرد: یک. همسانى در آفرینش قرآن, زنان و مردان را دو گروه از انسانها مى شناسد که از گوهر و جان یگانه آفریده شده اند, در آموزه هاى قرآنى انسانیت یک نوع است, که مرد و زن هر دو به یک اندازه و به گونه برابر از آن برخوردارند, تفاوت در جنسیت (زن و مرد بودن) هیچ نقشى درکاستى و یا افزونى انسان بودن ندارد.

(خلقکم من نفس واحدة ثم جعل منها زوجها…) زمر/6 شما مردم را از یک جان آفرید و همسر او را از همان جان آفرید. (هو الذى خلقکم من نفس واحدة و جعل منها زوجها…) اعراف/189 اوست خداوندى که شما را از یک جان آفرید و از همان جان همسر او را بیافرید. دو. همسانى در سرشت (فطرت) انسانى آدمیان ـ چه زنان و چه مردان ـ در نگره قرآن داراى فطرت ـ گونه اى خاص از ساختار خلقى و سرشتى ـ و گرایشهاى فطرى هستند: (فطرة الله التى فطر الناس علیها لاتبدیل لخلق الله…) روم/3 سرشت خدایى, همان که جان مردم را بر آن سرشت; براى سرشت و آفرینش خدایى, دگرگونى رخ نمى دهد. واژه (ناس) فراگیرترین واژه و عنوان نسبت به آحاد بشرى است که اگر نشانه اى بر محدودیت آن نباشد, تمامى آدمیان را با هر ویژگى و صفتى از جمله زن و مرد بودن در بر مى گیرد. در آیه مبارکه چون هیچ قرینه اى بر اراده فرد یا گروه معین وجود ندارد, مقصود از آن همه انسانها از زن و مرد هستند. اگر زنان و مردان در سرشت و فطرت نخستین یکسان باشند, در گرایشهاى فطرى چون حقیقت جویى, کمال خواهى, زیبایى پسندى, نوآورى, عشق ورزى و پرستش گرى که برآیند سرشت خاص انسانى است همسان وهمانند خواهند بود. سه. همسانى در شاخصه هاى انسانى اندیشه ورزى و تعقل را تنها ـ یا دست کم ـ مهم ترین شاخصه انسان مى توان برشمرد که او را از سایر جانداران و پدیدارها متمایز مى سازد, بشر تهى از عقل و خردورزى نه تنها انسان نیست که در زمره فروترین جانداران و چهارپایان جاى مى گیرد.

(إنّ شرّ الدّوّاب عندالله الصمّ البکم الذین لایعقلون) انفال/22 به یقین کسانى که اندیشه به کار نمى بندند بدترین حیواناتند. (و لقد ذرأنا لجهنم کثیراً من الجنّ و الانس لهم قلوب لایفقهون بها و لهم أعین لایبصرون بها و لهم آذان لایسمعون بها اولئک کالأنعام بل هم أضلّ اولئک هم الغافلون) اعراف/179 به یقین ما شمار بسیارى از جن و انس را براى آتش دوزخ آفریده ایم, آنان که دل دارند و نمى فهمند, چشم دارند و نمى بینند, گوش دارند و نمى شنوند, آنان به سان چارپایان, بل گمراه ترند, آنان همان بى خبرانند. زنان و مردان در بهره مندى از مبدأ این شاخصه و ممیزه انسانى ـ فؤاد ـ سهم یکسان و برابر دارند: (قل هو الذى أنشأکم و جعل لکم السمع و الأبصار و الأفئدة) ملک/23 بگو اوست که شنا را پدید آورد و براى شما گوش و چشمان و دلها قرار داد. (و الله أخرجکم من بطون أمّهاتکم لاتعلمون شیئاً و جعل لکم السمع و الأبصار و الأفئدة) نحل/78 و خدا شما را از شکمهاى مادرانتان به درآورد, با آن که هیچ نمى دانستید و براى شما گوش و چشمان و دلها قرار داد.


عبدالرحمن بن خلدون (م 808هـ ) در مفهوم و معناى (افئدة) در دو آیه یادشده مى نویسد: (باید دانست که خدا سبحانه و تعالى بشر را از دیگر جانوران به اندیشه متمایز ساخته و این اندیشه را مبدأ کمال و نهایت فضیلت و شرف او بر کائنات قرارداده است… و معناى افئدة در گفتار خداى تعالى همین اندیشه است.) 1 علامه طبرسى (م 548هـ) نیز افئدة را جمع فؤاد و به معناى مرکز اندیشه و معرفت مى شناسد و مى نویسد: (و جعل لکم السمع و الأبصار و الأفئدة) أى تفضّل علیکم بالحواسّ الصحیحة التى هى طرق الى العلم بالمدرکات, و تفضّل علیکم بالقلوب التى تفقهون بها الأشیاء إذ هى محلّ المعارف.)2 ییعنى به شما حواس صحیح و درستى بخشید که مجارى آگاهى به امور درک شدنى است و قلبهایى که به وسیله آنها اشیاء را درک مى کنید, چه اینکه قلب, جایگاه دانشها و آگاهى ها است. فراگیرى خطاب در دو آیه پیشین و نیزبرخوردارى یکایک انسانها ـ زنان ومردان ـ از دو ابزار شناخت محسوس ـ چشم و گوش ـ غیر از فؤاد, مى رساند که در بهره مندى از فؤاد که مبدأ اندیشه و تعقل است, نیز همه انسانها ـ زن و مرد ـ شریک و یکسانند; هر چند در بهره گیرى و به کار انداختن آن مبدأ تفاوت داشته باشند, اما این تفاوت ارتباطى به جنسیت (مرد و زن بودن) ندارد, بلکه بسته به عوامل دیگرى است که گاه در صنف مردان یافته مى شود و گاه در قشر زنان. نیز اگر سهم زنان ومردان در مبدأ تعقل برابر نباشد مسؤولیتها و تکلیفهاى برابر معنى و مفهوم نمى یابد. قرآن و اسلام همان سان که در آیات یادشده, هر دو جنس آدمى زنان و مردان را در داشتن ابزار حسى و عقلى معرفت و شناخت برابر معرفى مى کند, به همین دلیل به گونه یکسان, مسؤول و مکلف مى شمارد; زیرا در بیان مسؤول بودن قیدى نیاورده است: (… إنّ السمع و البصر و الفؤاد کل اولئک کان عنه مسئولاً) اسراء/36 به یقین آدمى در قلمرو چشم و گوش و دل (مرکز تعقل) مسؤولیت هاى جداگانه دارد. اثبات این مطلب که برابرى در مسؤولیت, صلاحیت و تکلیف, پى آیند برابرى در عقلانیت و خردمندى است از راه دیگر و بیان دیگر نیز قابل اثبات است; قرآن کریم افراد و گروه هایى را از حوزه برخى صلاحیتها و تکلیفها همچون مالکیت بر اموال و تصرف در آن, بیرون مى داند و علت آن را کاستى عقل آنان معرفى مى کند که یتیمان غیررشید و سفیهان از این گروه ها هستند.

شیخ طوسى (م460 هـ) در تفسیر آیه مبارکه: (و لاتقربوا مال الیتیم إلا بالتى هى أحسن حتى یبلغ أشدّه) دو احتمال را در مفهوم (اشدّ) که شرط تسلیم اموال یتیمان به ایشان است مى آورد; رسیدن یتیم نابالغ به سن هجده سالگى و یا رسیدن یتیم به مرحله اى که احتلام به او دست مى دهد, سپس نظر سومى را صحیح مى شمارد, که رسیدن یتیم به مرحله کمال عقلانى باشد. 3 طبرسى نیز در مجمع البیان همین دیدگاه را اختیار کرده است. 4 در آیه پنجم سوره مبارکه نساء نیز از سپردن اموال به سفیهان نهى شده و حق تصرف در مال از افراد سفیه سلب شده است: (و لاتؤتوا السفهاء أموالکم…) اموال خودتان را به سفیهان مسپارید. (سفیه) چنان که زبان شناسان عرب چون راغب اصفهانى مى گویند, سبک مغزى و کم عقلى است. 5 از سوى دیگر, قرآن همین صلاحیتها و حقوق مالى را براى زنان ثابت مى شمارد. این نشان مى دهد که قرآن, زنان را همانند مردان داراى جنبه عقلانى مى شناسد و بر اساس همین نگرش, مسؤولیتها و صلاحیتهایى را که میزان بهره ورى ازعقل در واگذارى آن مسؤولیتها و صلاحیتها دخالت دارد, براى زنان محفوظ و مسلم مى شمارد; از جمله حق مالکیت و تصرف در اموال: (للرجال نصیب مما اکتسبوا و للنساء نصیب ممّا اکتسبن…) نساء/32 مردان را از آنچه کسب مى کنند و به دست مى آورند بهره اى است و ز نان را نیز از آنچه کسب مى کنند و به دست مى آورند بهره اى است.

این آیه مبارکه همان سان که مردان را مالک و صاحب اختیار محصول و فرآورده هاى کارشان مى شمارد, زنان را نیز مالک نتیجه کار و کوشش اقتصادى شان مى شناسد. درآیه دیگر آمده است: (للرجال نصیب ممّا ترک الوالدان و الأقربون و للنساء نصیب ممّا ترک الوالدان و الأقربون) مردان را از مالى که پدر و یا خویشاوندان ـ بعد از مرگ خویش ـ برجاى مى نهند بهره اى است, و زنان را نیز از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان ازخود بر جاى مى گذارند, بهره اى است. بدین ترتیب قرآن براى زن حق مالکیت, تصرف در اموال و استقلال اقتصادى را باور دارد و به طور طبیعى تکالیف و واجبات مالى را نیز باید متوجه او بداند و مى داند. بر اساس آنچه آمد ضعف دیدگاه پاره اى از مفسران و فقیهان در تفسیر و تعیین مصداق (سفهاء) پدیدار مى گردد که گفته اند مقصود از این واژه در آیه: (و لاتؤتوا السفهاء اموالکم) یتیمان نابالغ و زنان هستند و برخى از روایات را نیز شاهد مدعاى خویش قرار داده اند, چه اگر سفیه و زن بودن ملازم یکدیگر باشند نمى باید از نظر قرآن, زنان هیچ گاه صاحب حق تصرف در اموال شناخته شوند و در نتیجه از همه واجبات و تکالیف مالى چون حج, زکات و خمس معاف خواهند بود, زیرا که زنان هماره زن هستند!! با آن که برابر آیات یاد شده و آیات و روایات فراوان دیگر, زنان مالک دارایى و ثروتى هستند که از راه هاى مشروع به دست مى آورند; از جمله ارث, مهریه و نتیجه کارو کسب حلال. دیگر اینکه اگر سفاهت را با زن بودن برابر بشماریم پى آیندش آن است که دختران یتیم هیچ گاه نتوانند اموال خویش را از قیّم بگیرند.

حال آن که پس از بلوغ و رشد عقلى, قرآن حق دریافت و تصرف براى یتیمان را روا مى شمارد; بى آن که میان دختر و پسر بودن تمایزى قائل شود. بنابراین به قرینه آیات دیگر و روایات نمى توان زنان را مصداق سفهاء به حساب آورد, اما روایتهایى که زنان را مصداق سفهاء شمرده اند اگر از ناحیه سند با مشکل روبرو نباشند به بى تجربگى و کاستى عقل عملى و اقتصادى زنان تفسیر مى شوند, چه اینکه ایشان در بیشتر جوامع بر اساس سنتها و رسوم محلى از قلمرو کارهاى اقتصادى و دادوستدهاى مالى به دور بوده اند و در نتیجه به مهارتهاى لازم و بایسته در این حوزه مجهز نشده اند, چنان که بر پایه آنچه آمد فهم و تفسیر بسیارى از قرآن پژوهان از آیه هجدهم سوره مبارکه (زخرف) و استفاده نقص عقلى زنان از آن, درست و بایسته نمى نماید. کاستى عقلانى زن اندیشمندان و قرآن پژوهان بسیارى با استناد به این آیه: (أو من ینشّؤا فى الحلیة و هو فى الخصام غیرمبین)(زخرف/18) گفته اند زنان نسبت به مردان از بهره عقلى کمترى برخوردارند; یکى از مفسران مى نویسد: (ذکر این دو صفت (ینشؤا فى الحلیة) و (هو فى الخصام مبین) براى آن است که زنان به طور طبیعى از عواطف و شفقت بالایى برخوردار هستند, ولى از نظر تعقل نسبت به مردان در مرتبه پایین ترى قرار دارند و مردان بر عکس. از بارزترین مظاهر شدت عواطف زنان, دلبستگى شدید ایشان به زیور و زینت و ضعف آنها در تقریر استدلال و برهان بر پایه تعقل است.)6 دیگرى گفته است: (مشرکان عرب, کسانى را فرزند ـ دختر ـ خدا نامیدند که در درون زینت پرورده مى شوند و ازاینکه امور خویش را خود به دست بگیرند و اداره کنند عاجزند, افزون بر این, توان مخاصمه و جدال را که به طور معمول در زندگى انسانها رخ مى دهد ندارند و از بیان دیدگاه و نظر خویش عاجزند, به دلیل کاستى در عقل و ضعف در رأى.)7 اما گمان مى رود با استناد و استشهاد به این آیه مبارکه نمى شود نظر قرآن در ضعف و کاستى عقل زنان را به دست آورد, به ویژه آن که مفاد این آیه درکاستى عقل زنان نص و صریح نیست و آیه دیگرى نیز در قرآن وجود دارد که با عنایت بدان بتوان آیه مورد نظر را تفسیر کرد و بیانگر نقص عقلى زنان بر شمرد, بلکه همان گونه که گذشت آموزه هاى قرآنى برابرى عقلانى مردان و زنان را به ما الهام مى کند.

در مفهوم آیه مورد بحث این احتمال وجود دارد که این آیه بیش از آن که بیانگر دیدگاه قرآن در کاستى عقل زنان باشد بیانگر وضع اجتماعى و عرفى زنان در جامعه نزول قرآن است و در شمار پاسخهاى اقناعى و جدلى جاى مى گیرد, زیرا: ییک. این آیه در سیاق آیه هایى قرار گرفته است که بیانگر اندیشه ها, باورها و سنتهاى عرب جاهلى است: (و جعلوا له من عباده جزءاً إنّ الانسان لکفور مبین. أم اتخذ ممّا یخلق بنات و أصفیکم بالبنین. و إذا بشّر أحدهم بما ضرب للرحمن مثلاً ظلّ وجهه مسودّاً وهو کظیم. أو من ینشّؤا فى الحلیة و هو فى الخصام غیرمبین. و جعلوا الملائکة الذین هم عباد الرحمن إناثاً أ شهدوا خلقهم ستکتب شهادتهم و یسئلون) زخرف/15 ـ 19 و براى او بعضى از بندگانش را جزء (فرزند و شریک) قرار دادند, به راستى که انسان بس ناسپاس آشکار است. آیا از آنچه مى آفریند, خود دخترانى بر گرفته و به شما پسران را اختصاص داده است؟ و چون یکى از آنان را به آنچه به [خدایى] رحمان نسبت مى دهد خبر دهند, چهره او سیاه مى گردد, در حالى که خشم و تأسف خود را فرو مى خورند. آیا کسى [را شریک خدا مى کنند] که در زر و زیور پرورش یافته و در هنگام مجادله بیانش غیر روشن است؟ و فرشتگانى را که خود بندگان رحمانند, مادینه (دختران خدا) پنداشتند, آیا در خلقت آنان حضور داشتند؟ گواهى ایشان به زودى نوشته مى شود و [از آن] پرسیده خواهند شد.

آیات قبل و بعد آیه مورد نظر, از باورها و عرف و سنتهاى مشرکان درباره خدا, فرشتگان و زنان, سخن مى گوید و این آیه را نیز مى باید بیان اندیشه و باور مشرکان و عرب جاهلى به حساب آورد و نه دیدگاه قرآن. دو. صفات و ویژگیهایى که این آیه براى زنان بر مى شمارد همان صفات و ویژگیهایى است که درفرهنگ عرب زمان نزول قرآن و در قشر زنان آن محیط وجود داشته است که زنان متمول درون زیور و زینت و در اندرونى ترین بخش خانه ها مى زیستند, در برابر, پسران قبایل با شمشیرهاى آخته و لباسهاى زبر و خشن, مردان جنگ و پیکار و افتخار آفرین براى قبیله و وظیفه داران دفاع از کیان قوم, ناموس, جان و مال خود بودند. اهمیت زیور آرایى در فرهنگ زن عربى را از جمله در اشعار جاهلى بر جاى مانده از شاعران آن زمان مى تواند دید, امرؤ القیس در یکى از اشعار عاشقانه خود مى گوید: معشوقه من بانویى است که هرگز چون کنیزان به قصد کار کمر نمى بندد و تا چاشتگاه مى خوابد, رختخوابش پیوسته پر از نافه مشک است.8 در اشعارى که زنان همراه با سپاه قریش در جنگ احد علیه مسلمانان که به هنگام حمله در جهت تشویق جنگجویان مى خواندند آمده است: ما دختران طارق[ستاره] هستیم.

بر سریر نرم گام مى نهیم و….9 همه اینها حکایت از آن دارد که زنان عرب جاهلى ـ به سان هر زن دیگر ـ به رغم زندگى خشن و بدوى, رغبت و تمایل افزون به ناز پروردگى و تجمل داشتند و آن را بسى مهم مى انگاشتند, به ویژه زنان شهر (مکه) که بر سر راه تجارت و بازرگانى زیورآلات و عطریات مصر, چین, شام و مراکز تمدنى آن روز قرار داشت. با این وصف, واقعیت عینى زندگى عرب جاهلى که آمیخته با نزاع و درگیرى, کشتن و غارت کردن و به یغما بردن و اسیر گرفتن بود, زن تجمل خواه و اندرون نشین را نسبت به پسران و مردان حقیر و خوار مى نمایاند, چه او نمى توانست به سان پسران و مردان قبایل در پگاه رزم جوشن بپوشد و با شمشیر و تیغ بران بر قلب جنگجویان دشمن یورش برد و برکه ها و چراگاه هاى قبیله خصم را به تصرف در آورد و… همین سان در فرهنگ عرب جاهلى بزرگ ترین افتخار قبایل و اقوام بر یکدیگر و مهم ترین ارزش در ارزش داورى میان اشخاص, فصاحت و بلاغت و بداهه سرایى اشعار بلیغ و پیروزى بر رقیب درمعرکه نبرد سخن سرایى بود; در میان اعراب جاهلى, اندیشمند, تاریخ نگار و… وجود نداشت, شاعر براى مردم نمود تاریخ نگار, نسب شناس, عالم اخلاق, هجوگر, روزنامه نگار, پیام آور و نیز وسیله اعلان جنگ بود; وقتى شاعر در یکى از مسابقه هاى شعرى که سالى یک بار و در بازار عکاظ و به مدت یک ماه برگزار مى شد, براى قبیله خویش بزرگ ترین افتخار سال را به ثبت مى رسانید, قصیده هاى برنده مسابقه را بر حریر سپیدى با حروف طلا ثبت مى کردند و بر دیوارهاى کعبه مى آویختند و… در این میدان نیز حضور زنان بسى اندک و ناچیز بود. تاریخ عرب جاهلى زنان شاعر, خطیب, مَثَل پرداز و قصه گو را به تعداد انگشتان دست به یاد ندارد. دورى زنان از عرصه سخن, زبان آنها را در غلاف برده و ایشان را در قفس اتهام ناتوانى در بیان مقصود و ضعف و فرومایگى در تخاصم و کشمکشهاى قبایلى در معرکه هاى نبرد سخن سرایى قرار داده بود و از دسترسى به یکى از مهم ترین ارزشهاى اجتماعى آن روز محروم شان داشته بود.10 علامه طباطبایى موقعیت زن درجامعه عرب زمان نزول قرآن را چنین توصیف مى کند: (جامعه انسانى در عصر نزول قرآن, جایگاه واقعى و انسانى براى زنان قائل نبودند و حضور زنان در عرصه اجتماع به مثابه یکى از ارکان برپا دارنده جامعه را نکوهیده مى پنداشتند.

در جوامع آن روز نسبت به زنان دو نگرش و نگاه وجود داشت; نگاهى که زنان را موجودات طفیلى و بیرون از جامعه انسانى که مى باید مورد بهره جویى ـ مردان ـ قرار گیرند مى پنداشت, و دیدگاهى که زنان را انسانهاى ناقص مى پنداشت به سان کودکان و دیوانگان; با این تفاوت که زنان هرگز به انسانیت کامل نمى رسند و از این رهگذر مى بایست همیشه پیرو و زیر سلطه زندگى کنند.)11 براساس آنچه آوردیم, توصیف زنان به کسانى که در درون زینت و زیور پرورده مى شوند و در هنگامه جدال سخن توان ارائه روشن افکار و اندیشه هاى خود را ندارند, ترسیم و تبیین شفاف نگره عرب جاهلى نسبت به زن و حکایت واقعیتهاى عرف و جامعه آن روز است, و اینکه مشرکان عرب زنانى را که خود باور داشتند داراى چنین کاستیهایى هستند, فرزندان خدا مى شمارند در حالى که خود از داشتن چنین فرزندانى ابا و شرم دارند! اگر آرا و گفته هاى وام گرفته مفسران از یکدیگر را از نظر دور بداریم و پیش داشته هاى ذهنى نسبت به زنان را که زاییده سنتها و عرف و جوامع است به یک سو نهیم, سازگارى معنى و مفهوم آیه مبارکه را با تحلیل یادشده به خوبى در مى یابیم, و ناهمخوانى نظریه کاستى عقل جنس زن را با قرآن ادراک مى کنیم. افزون بر اینکه افزونى عاطفه و ناتوانى در جدال و استدلال, کم خردى را لزوماً در پى ندارد, و چه بسا هریک از عاطفه و خردمندى در سطح بالا در وجود انسان گردآیند. تفاوتهاى مردان و زنان زنان و مردان برخلاف برابرى در زمینه هاى یادشده درپاره اى از موارد تفاوت و ناهمسانى دارند; اساس این ناهمسانى به نحوه خاص آفرینش طبیعى زن و مرد بر مى گردد که تفاوت در استعدادها, وظایف و حقوق زن و مرد را سبب شده است. دستگاه آفرینش وظیفه مادرى را به عهده زن و پدر بودن را به عهده مرد گذاشته است, این تفاوت به دنبال خود, ویژگیهاى روحى, روانى و نیز حقوق و وظایف ویژه اى را در پى آورده است. افزونى مهر و عاطفه که طبیعت به زنان داده و از دیگر سو نیرومندى, استقامت, شجاعت, زمختى و… را به عهده پدر گذاشته است.

این تقسیم وظایف آن گاه که زنان دوره باردارى و شیردهى و حضانت و مراقبت از کودک را مى گذرانند به صورت بارزترى رخ مى نماید. چه در این دوره هیچ راهى ممکن و عقلانى تر از این نیست که مادر با تمام وجود از فرزند خویش مراقبت کند و پدر به سراغ تأمین معاش و نیاز خورد و خوراک, لباس و مسکن مادر و کودک برود. ویل دورانت در تقسیم طبیعى وظایف و مسؤولیتهاى مردان و زنان مى نویسد: (کارخاص زنان خدمت به بقاى نوع است وکار ویژه مرد خدمت به زن و کودک, ممکن است کارهاى دیگرى هم داشته باشند, ولى همه از روى حکمت و تدبیر, تابع این دو کار اساسى گشته است. این مقاصد اساسى و نیمه آگاهانه اى است که طبیعت معنى انسان و سعادت را در آن نهفته است.)12 قرآن از تفاوتهاى طبیعى مردان و زنان و زنان که مبنا و اساس حقوق و وظایف آن دو در عرصه زندگى شده چنین سخن مى گوید: (و وصّینا الانسان بوالدیه حملته أمّه کرهاً و وضعته کرهاً و حمله و فصاله ثلاثون شهراً حتى إذا بلغ أشدّه و بلغ أربعین سنة) احقاف/15 و انسان را نسبت به پدر و مادرش سفارش کردیم, مادرش با تحمل رنج به او باردار شد و با تحمل رنج او را به دنیا آورد و بار برداشتن و از شیر گرفتن او سى ماه است, تا آن گاه که به رشد کامل خود برسد و به چهل سال برسد.

در این آیه مبارکه خداوند ضمن بیان حقوق پدر و مادر بر فرزند با بیان لطیف و حکمت آمیزى به فزونى حقوق مادر بر فرزند اشاره دارد, اما نه از راه یادکرد خود حقوق, بلکه از راه برشمارى مبانى و ریشه هاى آن, مانند وظیفه سنگین باردارى و شیردهى که به مدت سى ماه مادران به عهده مى گیرند و از شیره جان و تمام توان مایه مى گذارند. چنان که در آیه 34 سوره نساء به وظیفه پدران در عهده دارى تأمین معاش زن و فرزند و سرپرستى اقتصادى او در خانواده و مبانى طبیعى این وظیفه اشاره رفته است: (الرجال قوّامون على النساء بما فضّل الله بعضهم على بعض و بما أنفقوا من أموالهم…) سیاق آیات یادشده, از جمله مفهوم آیه مبارکه: (ولاتتمنّوا ما فضّل الله به بعضکم على بعض للرجال نصیب ممّا اکتسبوا و للرجال نصیب ممّا اکتسبن…)(نساء/32) نشانگر آن است که مردان به دلیل توانایى و نیروى بدنى بیشتر و نیز فراغت از مشکلات و موانعى چون باردارى, شیردهى و پرورش کودک, زمینه و فرصت مناسب و بیشترى در کسب درآمد و ثروت نسبت به زنان دارند و از همین رهگذر وظیفه سرپرستى و مدیریت خانواده در تأمین نفقه زن و کودک و مسکن و لباس ایشان بر عهده آنان گذاشته شده است. این تقسیم وظیفه طبیعى و عقلانى مى نماید و ستیز با آن نه به صلاح مردان و زنان خواهد بود و نه دوام و ثبات موفقیت براى برنامه و تقسیم بندى به گونه دیگر انتظار مى رود. بدین سان چون زمینه ها و استعدادهاى طبیعى زن و مرد به شرحى که گذشت وظیفه, مسؤولیت و حقوق مربوط آنان را پیشاپیش تعیین کرده است, تشریع و تعیین نظام معاشرت مردان و زنان نمى تواند این تفاوت را از نظر دور بدارد.

اهداف بنیادین نهاد خانواده قرآن در پاسخ این پرسش که هدف و غایت آفرینش دو جنسیتى انسان چیست به یادکرد دو هدف پرداخته است: یک. گسترش و تداوم سازمان یافته نسل آدمى پدیدارهاى جهان هستى, پس از نخستین بارقه وجود که چند و چون آن تا هم اکنون راز سربه مهر است, سازواره اى نظام مند یافته و هر پدیده تازه وارد بر اساس آن قانونمندى به کاروان هستى مى پیوندد: (… ربّنا الذى أعطى کلّ شىء خلقه ثم هدى) طه/50 آدمیان نیز پس از آفرینش ابداعى نخستین زن و مرد, نظام ویژه خود را در گسترش, افزایش و بقاى نوع, بر اساس دو قاعده زنان و مردان باز یافته است. قرآن کریم سامان مند شدن گسترش و فزونى نسل انسانى را از جمله اهداف زوج آفرینى انسان برمى شمارد: (فاطرالسموات و الأرض جعل لکم من أنفسکم أزواجاً و من الأنعام أزواجاً یذرؤکم فیه…) شورى/11 پدید آورنده آسمانها و زمین, براى شما از جنس خودتان همسرانى آفریده و از چارپایان نیز جفتها, تا بر شمار شما بیفزاید.

بخش نخست این آیه مبارکه (فاطرالسموات و الأرض) آغاز ابداعى و بدون الگو و پیشینه خلقت از سوى آفریدگار را بیان مى دارد. اما جمله دوم (جعل لکم من انفسکم ازواجاً… یذرؤکم فیه…) از مرحله سامان مندى و نظام یابى دستگاه آفرینش در قلمرو انسانها و حیوانات سخن مى گوید, سامان و نظامى که از رهگذر آفرینش دوجنسیتى انسانها و چارپایان شکل یافته است. جارالله محمودبن عمر زمخشرى(467 ـ 528 هـ) در تفسیر این آیه مى نویسد: ((جعل لکم) یعنى آفرید براى شما از جنس خود شما مردمان, زوجهایى تا بیفزاید شما را. گفته مى شود: (ذرأ الخلق) یعنى پراکنده ساخت و برشمارشان افزود. (فیه) یعنى در این تدبیر آفرینش جفت هم نوع براى انسانها و چارپایان ـ هدف آن است که از جنس نر و ماده زاد و ولد و افزایش نسل صورت پذیرد. اگر پرسیده شود: چرا خداوند نگفته است: (یذرؤکم به), پاسخ داده مى شود که ـ این تعبیر کنایه است ـ گویى این تدبیر به مثابه معدن و منبع گسترش و تکثیر نسل است.)13 علامه طباطبایى در تفسیر المیزان مى نویسد: براى شما از جنس خودتان همسر آفرید, یعنى از راه آفرینش نر و ماده که با ازدواج آن دو با یکدیگر کار زاد و ولد, ادامه نسل و افزایش افراد اتمام مى پذیرد.14 دو. ایجاد کانون امن زندگى براى انسان هدف دوم آفرینش انسان دوجنسیتى از منظر قرآن, فراهم آمدن کانون آرامش و آسایش براى هر یک از دو گروه بزرگ انسانها ـ زنان و مردان ـ است. (و من آیاته أن خلق لکم من أنفسکم أزواجاً لتسکنوا إلیها و جعل بینکم مودّة و رحمة) روم/21 و از نشانه هاى او ـ خدا ـ است که برایتان از جنس خودتان همسرانى آفرید تا در کنار آنها آرام گیرید. واژه (زوج) در قرآن کاربرد دو سویه دارد, هم بر زن و هم بر مرد به کار مى رود.

خداوند متعال گفته است: (و جعل منه الزوجین الذکر و الأنثى) و نیز گفته است: (اسکن أنت و زوجک الجنّة). در آیه نخست, مقصود از زوج هر یک از دو جفت نر و ماده و در آیه دوم مقصود (حوا) همسر آدم است. درآیه بیستم از سوره مبارکه نساء نیز زوج به معناى زن استعمال شده است: (و إن أردتم استبدال زوج مکان زوج…) چنان که در آیه: (فلاتحلّ له من بعد حتى تنکح زوجاً غیره…)(بقره/230) مراد از زوج, مرد است. بدین ترتیب در آیه مورد سخن, مقصود از زوج مى تواند هر یک از زن و مرد باشد, ازاین رو اختصاص دادن (ازواج) به زنان تنها ـ آن گونه که پاره اى از مفسران گفته اند, نه تنها ادعایى بدون پشتوانه است که با فلسفه و تعلیل موجود در خود آیه ناهمخوان است; زیرا در جمله بعدى خداوند سکون و آرامش یافتن را علت زوج آفرینى همسان و همجان براى انسان بیان مى دارد: (خلق لکم من أنفسکم أزواجاً لتسکنوا الیها…) این علت همان گونه که در مردان وجود دارد, در زنان نیز هست, چه اینکه هر یک از زن و مرد به جنس دیگرى احساس نیاز مى کند, احساس نیاز به همراه و همدمى که در کنار آن سکون و آرامش حاصل آید, ویژه زن و یا مرد نیست, هردو این نیاز را در ژرفاى جان خویش نهفته دارند و به قول علامه طباطبایى, هر یک از زن و مرد مجهز به دستگاهى است که کارکرد و نتیجه دهى آن در گرو قرارگرفتن در کنار دیگرى است. کار زاد و ولد و نسل آورى فرایند هردو دستگاه است, پس هر یک از زن و مرد به تنهایى موجود ناقص و نیازمند است.

از مجموع هر دو دستگاه واحد تام و تمامى شکل مى گیرد که زاد و ولد و ادامه نسل را نتیجه مى دهد. بر پایه همین نقص و کاستى است که هر یک از مرد و زن به سوى آن دیگرى روان است تا بدو دست یابد و پس از وصال است که سکون و آرامش را در مى یابد, زیرا که هر ناقصى مشتاق کمال خویش است و هر نیازمند, به چیزى تمایل دارد که فقر و نیاز او را برطرف کند و این ویژگى در هر دو قرین ـ زن و مرد ـ وجود دارد. قرآن پژوه معاصر عرب, محمد کامل حسن محامى با استفاده از آیه یادشده مى نویسد: (تعبیر اساسى که در این آیه مبارکه است (لتسکنوا الیها) با ژرفا و گستره اى ویژه از دوستى راستین و درست سخن مى گوید; آن محبت و دوستى که میان دو همسر رد و بدل مى شود, پس هر یک از آن دو در کنار دیگرى آرامش و سکون مى یابد و اطمینان روحى براى آنان فراهم مى آید وهر یک از زن و شوى پناهگاه امنى مى یابند که در پناه آن, آرامش و گوارایى را در مشکلات زندگى باز مى یابند.)15
خبرگزاری فارس

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
رنگ خدا
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
پنجره
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان