کد خبر: ۴۳۱۳
تاریخ انتشار: ۰۷ آذر ۱۳۹۷ - ۱۱:۴۴-28 November 2018
رسالت روشنفکر دارای هدفی واحد ولی روشی متفاوت است: روشنفکر می تواند رسالت و هدفی واحد داشته باشد ولی به طرق مختلف ، نقاش می تواند قلم مویش را و نویسنده قلمش را، و شاعر کلمه را به صورت ابزار کار و سلاح مبارزه فکری و اجتماعی درآورد.
عصراسلام:  رسالت روشنفکر دارای هدفی واحد ولی روشی متفاوت است: روشنفکر می تواند رسالت و هدفی واحد داشته باشد ولی به طرق مختلف ، نقاش می تواند قلم مویش را و نویسنده قلمش را، و شاعر کلمه را به صورت ابزار کار و سلاح مبارزه فکری و اجتماعی درآورد. در جامعه ناآگاه و منحط، در جامعه ای که مذهب دچار خمودی شده است و سنت های مذهبی با سنت های بدوی و بومی و قومی مخلوط شده است و عالی ترین و بیدارکننده ترین عناصر فرهنگی یا مجهول مانده یا مسخ و یا فراموش شده است یا بر ضد اقتضایش به کار گرفته شده است و تاریخ مسخ شده است و ادبیات به صورت یک ماده تخدیرکننده و مسموم کننده تزریق می شود و جامعه دارد به صورت یک جامعه تمامی منحط و بومی و بدوی درمی آید، در چنین هنگامی ، رسالت روشنفکر، آگاهی دادن و بیدار کردن جامعه است و اتصال به فرهنگ و تاریخ جامعه خویش است. بلند کردن نسلی که در برابر نظام حاکم بر جهان و ارزش‌های تحمیلی بر یک جامعه اسلامی یا سنت‌های موروثی ضد اسلامی تمکین کرده و تسلیم شده است ، کار روشنفکر است.

باید که بر سرش فریاد بکشد و بیدارش کند و استقلال فرهنگی و روحی و انسانیش ببخشد و ارزشهایی را که حیات بخش است ، اما به صورت ارزشهای تخدیرکننده و منفی تلقین و تزریق می شود، بشناساند. بدین ترتیب است که روشنفکر می تواند بدون خارج شدن از رسالت خاص روشنفکرانه اش ، بزرگترین سهم را در حرکت اجتماعی داشته باشد و بدین شکل است که کلمه تبدیل به حرکت می شود و چنین است که یک هنرمند نقاش ، شاعر، بازیگر، کارگردان ، نویسنده ، مترجم و یک سخنران و یک معلم می تواند در جهتی که جامعه و صمیمی ترین عناصر انسانی و آگاه جامعه در حرکت است ، حرکت کند و همگام با جامعه و در یک راه و یک هدف ، سلاح خویش را در دست داشته باشد. حال در این مقاله می خواهیم این رسالت را به وضوح و با مراجعه به رسالت روشنفکران دینی و مذهبی به اجمال تشریح کنیم.

رسالت روشنفکر دارای هدفی واحد ولی روشی متفاوت است: روشنفکر می تواند رسالت و هدفی واحد داشته باشد ولی به طرق مختلف ، نقاش می تواند قلم مویش را و نویسنده قلمش را، و شاعر کلمه را به صورت ابزار کار و سلاح مبارزه فکری و اجتماعی درآورد. این اشتباه است که همه باید یک کار بکنند و هر که نکرد، محکوم است. بلکه هرکس می تواند بنا بر استعداد و تخصص و شایستگی اش ، کاری بکند. بنابراین برای افراد یک جامعه ، صدها نوع کار و هزاران گونه امکان وجود دارد که باید انتخاب کند و پیش برود. به پیغمبر اسلام نگاه کنید که جبهه ای را از مدینه به سوی مکه بسیج کرده است ، مجاهدین می روند تا کعبه را آزاد کنند و برای اولین بار بتها را بشکنند.

«حسان بن ثابت» یک شاعر است ، در ضمن این که آدمها و مرکب ها در حرکتند، حسان ، شعر حماسی آگاه کننده و هیجان آوری زمزمه می کند که از شور حماسه ، آهنگ غزل و عشق گرفته و خون را در رگ مجاهدین و مهاجرین و انصار جوش می آورد، زمزمه اش دهان به دهان می گردد و بعد به صورت آهنگ و سرودی دسته جمعی ، تمام مسلمین را فرامی گیرد. در اینجاست که می بینیم پیامبری که اولین ضربات خشن و بی رحمانه اش را با زبان وحی بر شعرا وارد کرده و آنها را به عنوان کثیف ترین عناصر ضد اجتماعی کوبیده است حسان را با بزرگترین ستایش ها می نوازد و او را در خصوصی ترین نعمتهای زندگی شریک می کند، و حتی ردای تن خویش را بر او می پوشاند. این نشان می دهد که یک شاعر نیز اگر در تعهد اجتماعی اش شاعر باشد، رسالت بزرگ خویش را انجام داده است.

روشنفکران مترقی روشنفکران ، مذهب مترقی را به راه و زبان و رسالت اولیه اش بازگردانده اند و آنگاه یک حرکت ، یک تحول اجتماعی ریشه دار و جدی و عمیق و ممکن ، در تاریخ تحقق پیدا کرده است. در همین جا، اشاره به کتاب «مسیح باز مصلوب» لازم به ذکر است. در آن کتاب ، روشنفکری آگاه از مسیحیت کاتولیک چه آبرویی می برد و به مسیحیت مسیح ، چه آبرویی می بخشد؛ آن هم در جامعه مذهبی یونان که مسیحیت از آغازش ، ابزار دست سزارهای روم و اشرافیت یونان بوده است برای تخدیر توده ها، که اساسا این مذهب کاتولیک ، مسیحیتی نیست که ما بدان معتقدیم.

مذهب کاتولیک به آن صورتی که در یونان بوده است در آغاز شروعش توجیه تسلیم و بردگی در برابر قیصر بوده است و نفی زندگی و سرنوشت دنیا و جامعه و دعوت به پرتاب این مائده زمینی و این لقمه های مادی تا کسی دیگر، با جناب کشیش چنگ بزند. از این گذشته ، مسیح و مسیحیت اولیه ، دین مبارزه اجتماعی نبوده است ، که دین محبت و عشق و صلح بوده است.

بنابراین امکان این که این فرهنگ و این احساس و این رسالت ، به یک عامل حرکت و بیداری اجتماعی این جهانی تبدیل شود، نیست. اما یک روشنفکر بسیار مترقی در سطح جهانی چون «کازانتزاکیس» در برابر مسیحیت منحط و راکد و غیر مردمی و عامل تخدیرکننده روح و فلج کننده اراده و ناامیدکننده و بیزارکننده ذهن ها از زندگی این جهانی و در برابر مسیحیتی که بار 2 هزار سال رسالت قیصری را به دوش می کشد، دوباره این تاریخ و این فرهنگ و این مذهب را در چهره مسیح احیا می کند. و از زبان او و مسیحیت راستین ، علیه مسیحیت تخدیری با مردمی که معتقدند سخن می گوید و عوامل انحطاط و عوامل خواب آور جامعه را که به نام دین مسیح ، مردم را می خواباندند و مسموم می کردند، به وسیله مسیحیت بیدار می کند. دشمن را می کوبد و خلع سلاح می کند. «مذهب» علیه مذهب یعنی این و آن وقت چگونه است که جامعه اسلامی سید جمال الدین اسدآبادی را نمی شناسد و زبانش را نمی فهمد؟ که در این دو قرن ، که این جامعه با انحطاط داخلی و استعمار خارجی درگیر بوده است ، اگر فرهنگ اسلامی و ایده های اسلامی و خود «قرآن» که جامعه و متن جامعه و عوام قربانی شده مذهب منحط نیز بدان معتقد است صمیمانه و صادقانه و روشنگرانه نه این که تحریف کنند و ابزار و وسیله قرار دهند) طرح می شد، و اگر متن تاریخ آنچنان که در واقعیت هست و متن قرآن آنچنان که واقعیت دارد که آگاهی دهنده و انسانیت بخش و استقلال آور و عزت بخشنده است ، و قدرت و حرکت و بیدرای و غنا و سرمایه فرهنگی و معنوی و خودآگاهی تاریخی می دهد و این نژادهای تحقیرشده ای را که روشنفکران ابلهش دور هم می نشینند و خود و دین و تاریخشان را مسخره می کنند و از همه ارزشهای فرهنگی فرنگی ستایش های متظاهرانه می کنند و در تعریف فرنگی ها، با هم مسابقه می گذارند قدرت و شکوه می بخشد.

اما این مایه های بیدارکننده و آگاه کننده ای را که هر کلمه شان سنگی را منفجر می کند چون خود قرآن و سخن علی و ابوذر را به شکلی درآورده اند که یا اصلا از اصل کانون دین و علم و مجامع دینی ، کنار رفته باشند و نامی از آنان و از کار و مبارزاتشان نرود یا به شکلی دربیاید که در این جامعه ای که در طول تاریخ مدعی شیعه بودن است و امروز مفتخر به این که سرزمین اهل بیت و تشیع و اصحاب علی است ، مردی در لباس رسمی تشیع و لباس رسمی وعظ مذهبی ، و در مسجد و تکیه ای که برای تبلیغ دین اسلام است و خطاب به مردمی که سراپا عشق و محبت به علی و پیروان علی ، و تشیع است «ابوذر» را که صمیمی ترین و صادق ترین و پیرو علی است و یکی از بنیانگذاران فکر شیعی در تاریخ اسلام است و اولین مشت را به دهان عثمان و باند او و معاویه کوبیده است و بعد قربانی پیروی از علی و محبت او شده است دشنام دهد و علیه اش منبر برود. حال چه باید کرد؟

در این مقاله و در این برهه از زمان نه امکان همه چیز گفتن هست و نه فرصت بیان همه چیز و نه نیازی به همه را گفتن ، که خود به میزانی که زمان و اوضاع و شرایط جهان و مذهب و ایمان و فرهنگ و همه مسائل و روابطشان را هم حس می کنیم ، احساس تعهد داریم و احساس این که «چه باید کرد» و به همین میزان ، در ما آگاهی به وجود آمده است. اکنون هنگام آن است که دست به کار شویم. به شرط آن که هیچ کس به خویشتن خویش کافر نباشد که این بی شخصیتی را با سرمایه گذاری های علمی و پولی فراوانی در ما به وجود آورده اند که هر کس به خود بی ایمان باشد، به دست خویش ، قربانی دشمن شده است. برای رسیدن و کار کردن و دست به دست هم دادن برای رفع مشکلات ، نه شخصیتی وجود دارد و نه اسم و رسم و مقام و جاذبه به عظمتی از لحاظ علمی یا اجتماعی یا فردی که کس بودن و شخصیت داشتنش بتواند گروهی را به خود جذب کند. رابطه مرید و مرادی ، رابطه طبقاتی دوره های کهنه است و دست بوسیدن ، مظهر شرک و بردگی است ، و آن که مرید کسی باشد، خود شانس «کسی شدن» را نخواهد داشت. پس بی رابطه مرید و مرادی و بی دست بوسیدن باید دست داد و کار کرد.

منابع مورد استفاده: 1- شریعتی ، علی ، اسلام شناسی ، شماره ثبت کتابخانه ملی 863 - 3/6/52. 2- مطهری ، مرتضی ، فطرت ، انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده عمران ، چاپ سوم 1362. 3- ابوحامد امام محمد غزالی طوسی ، کیمیای سعادت ، به کوشش حسین خدیوجم ، تهران: مرکز انتشارات علمی و فرهنگی ، 1361. 4- شریعتمداری ، علی ، شناخت ، تهران: نهضت زنان مسلمان. 5- شریعتمداری ، علی ، دوگفتار، تهران: ناشر کتابفروشی قائم اصفهان ، 1356.

 منبع:روزنامه جام جم
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان