کد خبر: ۴۲۸۶
تاریخ انتشار: ۰۶ آذر ۱۳۹۷ - ۱۶:۵۶-27 November 2018
کسانی هستند که دعایشان در پیشگاه مقدس حضرت حق مستجاب است؛ کسی که ساعت ها با امیال و غرایز و شهوت هایش به خاطر خدا مبارزه کرده است، در برابر آنها صبر کرده است، اگرموقع افطار آنچه که شایسته و مصلحت است از خداوند متعال بطلبد خدا به او مرحمت می کند.
عصراسلام: خداوند هم ضمانت نکرده که دعا را در دنیا مستجاب می کند، فقط فرموده است مستجاب می کنم. «ادْعُوني أَسْتَجِبْ لَكُمْ»[1] گاهی قبل از مرگ به شکل و کیفیت خاص خودش مستجاب می شود، گاهی در قیامت مستجاب می شود. ولی در هر صورت دعای چنین انسانی مستجاب می شود.

دعای کسی که سفر حج می رود زائر حق است آنچه را که به مصلحت خودش، به خیر خودش و دیگران می طلبد، مستجاب می شود.

دعای پدر و مادر در حق فرزند جزء دعا های مستجاب است.« دعاء الوالد على ولده»[2] به همین خاطر بود که انبیا خدا برای اهل بیتشان دعا می کردند.«رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّيَّاتِنا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقينَ إِماما[3]فَهَبْ لي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا[4]يَرِثُني وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ[5]رَبِّ اجْعَلْني مُقيمَ الصَّلاةِ وَ مِنْ ذُرِّيَّتي[6]إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتي قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمينَ[7]» این ها دعاهایی است که قرآن مجید از حضرت ابراهیم و زکریا و انبیای دیگر نقل کرده است.حتی اگر پدر و مادر، افراد فاسدی باشند خارج از محدوده باشند اگر خیری از فرزندانشان ببینند و در حق آن ها دعا کنند خدا دعایشان را مستجاب می کند.
استجابت دعای پدر و مادر در حق فرزند

مرحوم ملا تقی مجلسی نقل کرده که یک شب برای نماز شب و مناجات بیدار شدم،دیدم که زمینه بسیار خوبی برای دعا کردن برایم پیدا شده است، حس هم کردم که یک حالی دارم که دعایم مستجاب می شود، دنبال دعا می گشتم که در این حال ملکوتی چه بگویم، چه بخواهم؟ یک مرتبه صدای بچه شیر خواره ام به گوشم رسید. گفتم بهترین دعا در حق فرزندم است،دعا کردم:الهی بچه ی من را از منابع خیر برای دینت قرار بده.در اثر این دعا بچه در آینده علامه ی مجلسی شد. لذا به پدر و مادرها سفارش می کنم که با بچه ها و جوان هایتان با لطافت و عطوفت برخورد کنید. کاری کنید که آن ها به طرف دین تمایل پیدا کنند جوانی که به مسجد آمده با او با احترام برخورد کنید که در مسجد آرامش پیدا کند و انس بگیرد.

پدر مرحوم آیت الله العظمی حاج شیخ عبد الکریم حائری قصاب بوده است. ولی پسرش موسس حوزه علمیه قم شد و در زمان خودش هفتصد روحانی واجد الشرایط تربیت کرد که یکی از آن ها حضرت امام (ره) بود. مرحوم آیت الله العظمی حاج شیخ محمد حسن که از برجسته ترین چهره های روحانیت مکتب اهل بیت سلام الله علیهم است پدرش بی سواد محض وچوپان بود،اما فرزندش را دعا کرد وفرزندشعالم به این بزرگواری شد.پدرمرحوم آیت الله العظمی بروجردی کشاورز بود،ولی فرزندش را دعا کرد وفرزندش آیت الله العظمی شد.

در روایات داریم: حضرت سیدالشهدا سلام الله علیه در حق علی اکبر سلام الله علیه دعا کرد. شبانه، نیمه شب، سحر، ایام خاص ببرای عاقبت بخیری و موفقیت فرزندانتان دعا بکنید، مستجاب می شود.
آثار احترام به پدر و مادر

یکی از علمای بزرگ مقیم کربلا نقل کرده است: یک شب خواب دیدم وارد حرم حضرت سید الشهدا سلام الله علیه شدم. علما، عرفا، بزرگان دین،در حرم اباعبدالله سلام الله علیه مشغول دعا و راز و نیاز و زیارت بودند. دیدم همراه این همه آدم عالم و صالح،جوانی هم وارد حرم شد که قیافه اش نشان می داد کشاورز است. رو به روی ضریح ایستاد و دستش را روی سینه گذاشت و گفت:«السلام علیک یا ابا عبد الله» من دیدم از ضریح صدا آمد «علیک السلام و مرحبا بک»از جایم پریدم،یعنی چه ما همه زیارت می خواندیم، گریه می کردیم. چرا امام فقط به این یک نفر جواب داد؟(از یک میلیون مسلمان ممکن است یک نفر مسلمان حقیقی باشد، بقیه قلابی هستند.«وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَعْبُدُ اللَّهَ عَلى حَرْفٍ فَإِنْ أَصابَهُ خَيْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ أَصابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلى وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةَ ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبين[8]» نشانه بی دینی اکثریت هم این است که در برخورد با حرام، راحت آلوده به حرام می شوند و در برخورد با واقعیت اخلاقی و روحی و واجب الهیکسل و سست هستند.)دیدم صبح صادق نشده است، سریع وضو گرفتم و لباسم را پوشیدم و خودم را به حرم رساندم. عین چهره هایی که در خواب دیدهبودم، در حرم بودند. یعنی همان صحنه خواب من در بیداری هم تکرار شد. بی کم و زیاد با خواب من یکی بود. علما و صلحا و بزرگان دین، چهره های پاک عین همان که در خواب دیدم در حرم دیدم. همه مشغول دعا و زیارت و مناجات بودند ولی آن جوان را ندیدم. گفتم: حیف که این مجلس ناقص است آن کسی که باید باشد نیست. یک مرتبه دیدم که از در حرم یک جوانی آمد و همان جایی که دیشب من در خواب دیدم ایستاد و دست را روی سینه گذاشت و گفت:«السلام علیک یا ابا عبد الله» ولی هر چه گوش دادم جواب نیامد. همین را گفت و رفت. دیگر نایستاد تا زیارت مفصل بخواند، حالی بکند. رفت من هم به دنبالش دویدم در بازار جلوی او را گرفتم،گفتم: ببخشید آقا، شما کی هستید؟شما داخل حرم شدی دست به سینه ات گذاشتی و سلام دادی، آیاجواب هم شنیدی؟ گفت: بله، من هفت سال است جواب می شنوم. گفتم: جوابی که از ضریح می آید صدای خود اباعبدالله سلام الله علیه است؟ گفت: بله، صدای خود اباعبدالله سلام الله علیه است.

چند سال استمی آییم و می رویم ولی آیا حسینی شده ایم یا نه؟برای خودمان باید غصه بخوریم.

آن عالم گفت: پرسیدم که با حضرت سیدالشهدا سلام الله علیه چه معامله ای داشتی،که جواب سلامت را می دهد؟ گفت:من تک فرزند هستم، پدر و مادرم دیربچه دار شده اند. یک روزپدرم من را صدا کرد، گفت: پسرم ما ضعیف و ناتوان،پیر و بی طاقت هستیم، یک مرکب حیوانی هم بیشتر نداریم. دو تایی ما هم عاشق اباعبدالله سلام الله علیه هستیم.شب های جمعه نوبتی ما را کربلا ببر. گفتم: نوکر هر دو شما هستم. چشم من برای امام حسین سلام الله علیه عاشقانه حمالی می کنم. (اگر می خواهی ابا عبدالله سلام الله علیه جواب سلامت را بدهد یک کاری که مورد پسند اباعبدالله سلام الله علیه است را انجام بده. یعنی راه ارتباط با اباعبدالله سلام الله علیه ترک معصیت است).

    دل گفت مرا علم لدنی هوس است تعلیم کن اگر تو را دسترس است
    درخانه اگرکساست یک حرف بس استگفتم که الف گفت دگر هیچ مــگو

یک شب جمعه بابایم را و یک شب جمعه هم مادرم را برای زیارت ابا عبدالله سلام الله علیه می بردم. مدت ها کارم همین بود.کشاورزیمی کردم و خرج پدرو مادرم را هم می دادم. یک روز بعد از ظهر مادرم به من گفت: که امشب که شب جمعه است،مصادف با شب نهم ذی الحجه، شب عرفه است و شب مخصوص زیارتی حضرت سیدالشهدا سلام الله علیه است. نوبت هم نوبت من است. من امشب می خواهم قسمتی از شب را در حرم اباعبدالله سلام الله علیه و قسمتی را هم در حرم قمر بنی هاشم سلام الله علیه بمانم. گفتم: چشم زیر بغل مادر را گرفتم و سوارش کردم، خواستیم راه بیفتیم، بابایم عصا زنان آمد وگفت: من را هم باید ببری، شب عرفه است من طاقت ندارم. گفتم: بابا ما یک مرکب که بیشتر نداریم و آن هم یک نفر باید سوار بشود. من هم که این چهار فرسخ را پیاده می آیم. این هفته هم که نوبت مادرم است، شما صبر کن هفته دیگر می برم. ناراحت شد، گفت: من باید امشب حرم اباعبدالله سلام الله علیه را درک کنم.(برای حسینی شدن اصرار داشته باشیم)گفتم: خودت می دانی من فرزند تو هستم، نمی توانم اسائه ادب بکنم، من می گویم: مرکب یکی را می برد راه هم دور است پیری نمی توانی. دیدم اصرار می کند گفتم: بیا، یکی یکی سوار می شوید.به یک نهر رسیدیم، پای مرکب در رفت و مرکب افتاد و پدرم زیر مرکب ماند هیچ کس هم نبود کمکم کند. با چه زحمتی مرکب را رد کردم و این پیرمرد را بیرون کشیدم. قلم پایش نصف شده بود. حالا دیگر یک قدم هم نمی توانست بیاید. مرکب را آوردم مادرم را سوار کردم بعد بقچه ای پهن کردم و پدرم را در بقچه خواباندم و بلند کردم رو کولم انداختم. گفتم: بابا ناراحت نباشی خودم کربلا میبرمت.

نگار تازه خیز ما کجایی به چشمان سرمه روز ما کجایی

نفس بر سینه طاهر رسیده عزیز من دم رفتن کجایی

پدرم روی کولم بود، بالاخره اول شب کربلا رسیدیم. مادرم پیاده شد و گفت: ننه من حرم اباعبدالله سلام الله علیه رفتم و از آن جا هم حرم قمر بنی هاشم سلام الله علیه می روم و صبح برمی گردم.پدرم را بردم در مسافرخانه خواباندم. غذا در دهانش گذاشتم و پاهایش را بستم و گرم کردم. چشمش را باز کرد و گفت:من را بردار و به حرم ببر. گفتم: بابا قلم پایت نصف شده،امشب هم شب عرفه است، حرمپر از جمعیت است اذیت می شوی. گفت: من هم یک نفر. ما را ببر یک گوشه حرم بخوابان با آقا حال کنیم. بالاخره اباعبدالله سلام الله علیه یک جا به ما می دهد. ما در خانه کریم آمده ایم.«أَمْرُكُمْ رُشْدٌ وَ وَصِيَّتُكُمُ التَّقْوَى وَ فِعْلُكُمُ الْخَيْرُ وَ عَادَتُكُمُ الْإِحْسَانُ وَ سَجِيَّتُكُمُ الْكَرَم[9]» گفتم: عیبی ندارد، کولش گرفتم و آوردم و در یک گوشه حرم گذاشتم. پدر را که خواباندم خودم رو به روی ضریح آمدم دستم را روی سینه ام گذاشتم و گفتم:«السلام علیک یا ابا عبد الله»دیدم از داخل ضریح جواب آمد«علیک السلام و مرحبا بک» آن دو تا از دنیا رفتند و ما هفت سال است شب های جمعه می آییم. همین هم زیارت ماست، بیشتر نیست دست را روی سینه می گذارم و یک سلامیبه محضر اباعبدالله سلام الله علیه می کنیم، آقا هم با محبت جواب ما را می دهد.

خوشا جانی که جانانش تو باشی خوشا راهی که پایانش تو باشی
خالی کردن دل از اغیار

مجنون بیابان های کویری را طی کرد، تا به خیمه معشوقش رسید. دیگر این نقطه اوج است، زمان وصل است. ولی آن کارگری که دم در بود راهش نداد، گفت:اجازه دیدن معشوق را نداری. مجنون گفت: ما برای دیدن معشوق آمده ایم. ما همه وجودمان را که برای محبوب گذاشتیم چه طور اجازه نمی دهد در حالی که می داند ما در چه وضع و حالی هستیم.دربان گفت: من چه کار کنم گفته راه ندهم.مجنون گفت: برای چی؟دربان گفت: برای این که محبوبت می گوید:«تو از محلی که راه افتادی تا این جا بیایی صد ها زن و مرد و غریبه را دیده ای و آن چهره ها الان در ذهن و چشم تو هستند، چند روز باید بمانی تا حسابی چشم و فکرت را از آن صورت ها خالی کنی که دل لیاقت دیدن من را پیدا کند و فقط هم من را ببیند و دیگر در فکر کسی دیگر نباشد».
عزاداری امام صادق سلام الله علیه ، بر ابا عبدالله سلام الله علیه

نوشته اند:روزهای عید اگر کسی اسم حضرت حسین سلام الله علیه را می برد امام صادق سلام الله علیه تا شب لبخند به لب نمی زد و اشک چشم مبارکشان بند نمی آمد. فقط خدا می داند که در گریه بر اباعبدالله سلام الله علیه چه خبر است.علت این که روی گریه اصرار دارم (و روی جهات دیگر عزاداری خیلی اصرار ندارم)چون آیات قرآن و روایات زیادی است که در باب گریه بر اباعبدالله سلام الله علیه وارد شده است. هیچ کس هم از لطف خدا نسبت به این گریه تعلل نکند. خزانه و کرم خدا محدود نیست. به ما فرموده اند: اگر به اندازه یک بال مگس برای سیدالشهدا سلام الله علیه اشک از چشم شما بیرون بیاید، گرچه گناهان شما به اندازه های کف روی آب دریا ها باشد، همان موقع خدا می آمرزد.

در گریه اصرار داشته باشیدوعلل گریه را برای بچه های خود هم فراهم کنید. اگر بچه شیر خواره دارید، کنار گهواره اش بلند بلند گریه کنید. بگذارید صدای گریه را بشنود بعد از شهادت اباعبدالله سلام الله علیه هر امامیکه به دنیا آمد پدرش اولین کاری که کرد یک قطره آب فرات و یک ذره تربت اباعبدالله سلام الله علیه را در کامش می ریخت. از اول فرزندانتان را حسینی بار بیاورید.
روضه خوانی امام زمان سلام الله علیه

به خدا قسم کاری که درکربلا شده است در تاریخ نشده است .این جمله از وجود مبارک امام زمان سلام الله علیه است که هنوز بابایم تو گودال قتلگاه در حال جان دادن بود،که اسب بر بدنش تازاندند.در روایات ما است که گاهی جمعیت در خانه امام صادق سلام الله علیه بود، ایشان داشتند درس می دادند.(انواع دانش ها را درس می دادند) یک وقت در اتاق باز شد یک بچه وارد اتاق می شد امام صادق سلام الله علیه درسش را قطع می کرد، بلند بلند گریه می کرد. عرض می کردند: یا بن رسول الله سلام الله علیه و آله چه شدهاست؟ حضرت می فرمود: این از نوادگان حسین سلام الله علیه است من دیگر درسم را ادامه نمی دهم،می خواهم برای جدم گریه کنم.

یک روز صحبت کشته شدن اباعبدالله سلام الله علیه بود، صحبت کربلا بود،صحبت کننده هم پیامبر سلام الله علیه و آله بود، خود اباعبدالله سلام الله علیه هم نشسته بود. رسول خدا سلام الله علیه و آله می گفتند و اشک می ریختند؛ بعد فرمودند: حسین من، در آینده عزاداران زیادی خواهد داشت.(حجابی بین آن ها و حقایق نیست. پیامبر سلام الله علیه وآله آن روز در مدینه این جلسات و ناله ها را می شنید و این گریه ها را مشاهده می کرد.)
برکات گریه بر اباعبدالله سلام الله علیه

امیرالمومنین، فاطمه زهرا،امام مجتبی علیهم السلام در خانه نشسته بودند که دیدند اباعبدالله سلام الله علیه از جایش بلند شد (آن وقت پنج، شش سالش بود)فرمود: «و انا یا جداه و حق ربی و حقک اما من یا رسول الله» به جان خودت قسم و به پروردگار عالم قسم «ام لم یدخلوا الجنه بین یدی لم ادخل قبلهم» اگر گریه کن های من قبل از خود من وارد بهشت نشوند من قدم در بهشت نمی گذارم. آن وقت نامردها یک چنین قلب مهربانی را باید مورد حمله قرار بدهید؟ روی چنین قلب مهربانی باید با آن بدن سنگین بنشینی؟ روی همچین قلب مهربانی باید اسب بتازانی؟

سلام بدهیم جوابش را پیش خودش امانت بگذاریم تا وقت مردن جواب ما را به ما برگرداند. حسین جان سلام مستحب است، ولی جوابش واجب است. فقط گفته اند: که جواب کافر واجبنیست. ما مسلمانیم، ما شیعه هستیم، ما عزادار تو هستیم، ما اهل گریه برای تو هستیم.

«السلام علیک یا ابا عبد الله و علی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی لیل و النهار و لا جعل الله آخر العهد منی لزیارتکم السلام علی الحسین السلام علیک یا ثار الله وا بن الثاره و الوتر الموتور[10] و أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلَاةَ وَ آتَيْتَ الزَّكَاةَ وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَيْتَ عَنِ الْمُنْكَر[11]»

دلم کاری به آب و گل ندارد تو را دارد دگر مشکل ندارد

دیگر چه غمیداری وقتی در مجلس حسین سلام الله علیه نشسته ای پیامبر سلام الله علیه و آله را، امیرالمومنین سلام الله علیه را، دل بی بی دو عالم فاطمه زهرا سلام الله علیها را از خودت راضی کردی و دلشان را خوشحال کرده ای.

    دلم کاری به آب و گل نداردتو را دارد دگر مشکل ندارد
    زدریای غمت دل بستم از آب که این دریای غم ساحل ندارد
    بدم ای بهتر از خوبان عالم مگر هر کس که بد شد دل ندارد

لا حول ولا قوة الا بالله

حجةالاسلام و المسلمین انصاریان

1. غافر: 60.

2. عده الداعی، ابن فهد حلی، ص25

3. فرقان: 74.

4. مریم: 5.

5. مریم: 6.

6. ابراهیم: 40.

7. بقره: 124.

8. حج: 11.

9. مفاتیح الجنان، شیخ قمی، زیارت جامعه کبیره.

10. مفاتیح الجنان، شیخ قمی، زیارت عاشوراء.

11. الکافی، ثقه الاسلام کلینی، ج4، ص570.

منبع:پژوهه تبلیغ
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
رنگ خدا
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
پنجره
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان