کد خبر: ۴۲۵۹
تاریخ انتشار: ۰۵ آذر ۱۳۹۷ - ۱۰:۴۶-26 November 2018
تغییر نگرش تحت سه فرایند "مسیر مرکزی تغییر نگرش و مسیر پیرامونی پیام و ناهماهنگی شناختی" ایجاد می شود .
عصراسلام: اولین فرایند در تغییر نگرش ، مسيرِ مركزي تغيير نگرش می باشد و آن زماني اتفاق مي افتد كه ما پيام جالب و جذّابي را به سَمت مخاطب رها کنیم تا مخاطب به خود پيام توجه كند و تغيير نگرشش بر اساس خود پيام باشد اما در روش پيراموني مي گويند آنجايي كه پيام زياد جالب و جذّاب نيست گاهي وقتها تغيير نگرش به خاطر مسائل پيرامونی پيام اتفاق می افتد ، مسیر پیرامونی شامل جذابيّت داخلي خود مبلّغ، و یا اتفاقاتي كه حول اين پيام مي افتد مانند بيان خاصّي که مبلّغ از آن پیام داشته است و شامل خيلي چيزهاي ديگر می شود که به اينها مي گويند تغيير نگرش بوسیله مسائل پيرامونی پيام.

تغییرنگرش مركزي نسبت به تغییر نگرش پیرامونی ، ماندگارتر و مقاوم تر و رفتارسازتر است.

مبلّغِ دبيرستانيِ زرنگ ، مبلّغي است كه در ده دقيقه اول مسير پيراموني را طي مي كند، بسترها را فراهم مي كند و در آن 45 دقيقه، يك ساعت بعدي ، خيلي راحت وبه سرعت و خيلي عالي به مسير مركزي تغییر نگرش برسد .

بعضيها اشكال مي كردند آقا شما در هر مدرسه اي، در هر كلاسي مثلاً يك بار بيشتر نمي رسيد برويد موقعيّت كم است چگونه می توانید اثرگذار باشید و تغییر نگرش ایجاد کنید ، من مي گفتم گرچه ما اعتقاد داريم به گونه اي سخن مي گوييم كه تأثيرات رفتاري هم ايجاد مي كنيم ولي صرف ایجاد تغيير نگرش ولو رفتارسازی هم نکنیم فایده کمی نیست ، گاهي اوقات من با اين جلسه ام نگرش اين دانش آموز را نسبت به روحاني عوض مي كنم وخود او بعداً مي رود توسط چهارتا روحاني ديگر هدايتش را پيدا مي كند و این بسیار مسئله دارای اهمیتی است .

مثال کاربردی:

من رفته بودم جزيره كيش سه، چهار سال پيش ماه رمضان ، رفته بوديم براي اجرای برنامه در دانشگاه و دبيرستان رفتم برای مراسم شب قدر در دانشگاه از ماشين كه پياده شدم بروم داخل مراسم يك دفعه ديدم تعدادی جوان که داشتند فوتبال بازي مي كردند تا من پياده شدم اين جوانها ريختند دور من يكي شان هم سريع جلوي رفيقهايش گفت حاج آقا من سؤال دارم ، ديدم اينها چقدر راحت دارند با من ارتباط برقرار مي كنند جا خوردم انتظار نداشتم خيلي عجيب بود معمولاً نوجوانها و جوانها با روحاني اين قدر راحت نيستند اينها در عرض دو، سه دقيقه آن چنان با من صميمي بودند كه من با آنها شوخي كردم گفتيم و خنديديم، خيلي اصلاً ارتباط نزديك بود يعني من اگر وقت داشتم آن شب خيلي راحت مي توانستم همانجا يك جلسه تشكيل بدهم كلي روي اينها كار فرهنگي بكنم ، بعدا من فهميدم علت رابطه صمیمی این جوانها با روحانی چیست و اينها از كجا اين حالت برایشان ايجاد شده ، علت این بود که يك روحاني جواني قبلاً در كيش بود و معلم ديني اينها بود يكي از كارهايي كه مي كرد اين بود بچه ها را مي برد موقع زنگ ديني توي حياط اول يك دست فوتبال با آنها مي زد بعد همين وسط زمين فوتبال بچه ها را می نشاند و باآنها حرف مي زد به اينها ياد داده بود که با روحاني راحت باشند خب مي دانيد اين چقدر زمينه سازی برای هدايت مي تواندبکند براي نوجوانهاوجوانها در كلّ عمرشان، و برای ارتباط صمیمی با هر روحانی که در آینده با او برخورد داشته باشند ، روحاني بايد مثل رسول الله(ص) با مردم صميمي باشد.

پس اصل تغيير نگرش كار كوچكي نيست اين چيزي كه ما امروز داريم مي گوييم مقدمه تمام فرايندهاي ديگر شماست بنابراین مهارت آغازين بوسیله تغییر نگرش ، راه را برای تمام تاثیر و تأثرات روی مخاطب باز می کند.

یک نکته دارای اهمیت این است در حالیکه بايد حركت شما در جهت تغيير نگرش عميق باشد لابه لايش گاهي اوقات يك تذكراتي هم بدهيد مثلاً خودت وقتي حس مي كني كارت موفق بوده از جهت تغيير نگرش و آنها اين احساس را پيدا كردند در همان اوج يك نكته بگو، مثلا بگو بچه ها حالا که ماها با همديگر رفيق شدیم الحمدلله صميمي شديم ولي بچه ها اگر يك وقت با يك روحاني برخورد داشتید و تحويلتان نگرفت يادتان باشد شايد آن موقع بنده خدا يك مشكلي برايش پيش آمده باشد واتفاقي افتاده و متوجه سلام شما نشد كه جواب سلام نداد زود حمل بر بدي نكنيد شايد آن روحانی يك آدم درون گراست شايد خيلي احتمالات وجود دارد ، خود من شايد پيش بيايد مثلاً آن موقع يك اتفاق خيلي بدي برايم افتاده شاد نباشم.

سومین فرایند بسیار مؤثر در تغییر نگرش ، ناهماهنگيِ شناخت می باشد ما بخش قابل توجّهي از تغيير نگرشهايمان را از اين روش مي خواهيم استفاده كنيم.

ناهماهنگي شناخت را آقايي به نام فستينگل در سال 1959 نظريه اش را مطرح كرد فستينگل مي گويد ناهماهنگي شناختي يعني رابطهٴ سازش نايافتهٴ ميان دو عنصر از باورها يا رفتارها. خود تعريفش پيچيده بود رابطهٴ سازش نايافتهٴ ميان دو عنصر از باورها يا رفتارها.

فستينگل مي گويد يكي از مواردي كه خيلي وقتها منجر به تغيير نگرش می شود آنجايي است که فرد بين دوتا باور خودش، دوتا شناخت خودش، دوتا ارزش خودش يا بين يك باور با يك رفتار، يا بين دوتا رفتارش ناهماهنگي شناختی بشود به این رابطهٴ سازش نيافته می گویند مثلاً تا حالا يك اعتقادي داشته حالا يك اعتقاد ديگر مي آيد با اين در تعارض است ناهماهنگ است فستينگل مي گويد اين آدم تحت فشار قرار مي گيرد احساس مي كند اينها با همديگر نمي خواند بايد يك تعاملی انجام بدهد مثلاً نگاه مي كند مي گويد من به فلان چيز اعتقاد دارم بعد در رفتارش يك كار ديگر مي كند اين رفتار من با باورم نمي خواند اينجا حتماً مخاطب شما يكي از سه كار را انجام مي دهد وقتي ديد دچار ناهماهنگي شناختي شد ناهماهنگي شناختي در او يك حالت نامفهوم ايجاد مي كند او تحت فشار قرار مي گيرد به طور خودكار به خاطر ناهماهنگي اش عكس العملي از خودش نشان مي دهد اين عكس العمل مي گويند سه حالت بيشتر ندارد :

يك تغيير نگرش ، دو تغيير رفتار ، سه ناچيز شمردن.

وقتي ديد اين دوتا با هم نمي خواند يا رفتارش را عوض مي كند كه با نگرشش همخوانی داشته باشد يا نگرشش را عوض مي كند يا مي گويد حالا زياد مهم نيست آنجاهايي كه زياد مهم نباشد ممكن است از كنارش با ناچيز شمردن رد شود . شما اگر بتوانيد ناهماهنگي شناختي در جوان ايجاد كنيد اين در يك فرايندي قرار مي گيرد كه به طور طبيعي دچار یک تغییر و تحول می شود.

ممكن است همين جوان داراي يك تفكّرات مثبتي باشد در يك فضايي قرار بگيرد دچار ناهماهنگي شناختي بشود تا حالا فكر كرديد چه چيزي باعث مي شود كه كلّي از جوانهاي خوب ما، متديّن ما مي روند دانشگاه يا رفتارهايشان عوض مي شود يا نگرشهايشان عوض مي شود دچار ناهماهنگي شناختي مي شوند در كلاسهاي دانشگاه پاي صبحتهاي استاد مي نشينند استاد دانشگاه که متدین نباشد شروع مي كند شبهه پراكني مي گويد آقا چه كسي گفته كه اين دين شما فلان تا حالا اين قدر به شما مي گفتند اصلاً اين طور نيست چه كسي گفته آدم بايد اصلاً مرجع تقليد داشته باشد اين دچار يك ناهماهنگي شناختي مي شود يك چيزهايي تا حالا باور داشته حالا با يك چيز جديد دارد درگير مي شود اين جوان در طيّ اين درگيري بین رفتار و نگرشش ، بخشي نگرشهايش عوض مي شود، بخشي رفتارهايش عوض مي شود بخشي چيزها را هم ناچيز مي شمارد زياد به آن توجه نمي كند برايش مهم جلوه نمي كند و عبور مي كند.

حالا ما مي خواهيم از اين فرايند مثبت استفاده بكنيم ديگران دارند منفي اش را استفاده مي كنند ما هم لااقل مي توانيم از اين فرايند استفادهٴ مثبت بكنيم ، شهيد مطهري جملهٴ زيبايي دارند كه فرمودند ستايشگر معلّمي هستم كه انديشيدن را به ما بياموزد نه انديشه را ما هم لااقل به اين حرف عمل بكنيم چيزي كه به شما مي خواهيم بگوييم در حدّ چهارتا روش نباشد چهارتا روش را مي گوييم اما يك الگو به شما مي دهيم كه شما بتوانيد در موارد مشابه هم اين كار را انجام بدهيد.

اگر شما خواستيد تغيير نگرش ايجاد كنيد الگوي اساسي اين است ابتدا نگرشهاي موجود را پيدا كنيد.تا بعد تغيير نگرش تحت فرايند ناهماهنگی شناخت اتفاق بیفتد بنابراین ابتدا يك الگو معرفي مي كنيم بعد بصورت مصداقي وكاربردي مي گوييم شما با اين الگو مي توانيد غير از مواردي كه ما مي گوييم هم اگر مورد ديگری بود خودتان شبيه سازي بكنيد و كار را پيش ببريد.

پس الگو اين است اگر مي خواهيد همیشه تغيير نگرش ایجاد کنید اول بايد بگرديد به طور خاص و نگرشهاي موجود را پيدا كنيد ما اين مواردي كه الآن مي گوييم براي مثلاً دختر دبيرستاني معنا پيدا مي كند اما من چطوري اينها را پيدا كردم ابتدا آمدم بررسي كردم ببينم مخاطب دبيرستاني من چه نگرشهاي منفي ، نسبت به مبلّغ دارد بعد آمدم سعي كردم برايش ناهماهنگي شناختي ايجاد كنم، همچنین سعي كردم با مسير پيراموني نگرشهايش را عوض كنم، وسعي كردم با مسير مركزي نگرشهايش را تحت تأثير قرار بدهم یعنی از هر سه فرایند در تغییر نگرش استفاده کردم.

ابتدا بگذاريد يك بار با همديگر ، نگرشهای مخاطب دبيرستاني را يك بررسي بكنيم به نظر شما يك مخاطب دبيرستاني اعم از پسر و دختر در فضاهاي شهري چه نگرشهایی دارند؟ ( فضاهاي شهري با فضاهاي شهرستاني و روستايي فرق دارد)

چند مورد از نگرشها برای نمونه:

    اطلاعات روحاني را اطلاعات كهنه و تكراري و بي فايده تلقّي مي كنند.
    پيش خودشان مي گويند باز مي خواهد از اين حرفهاي كهنهٴ تكراري كه صدبار شنيديم صدتا يك غاز كه هيچ فايده ندارد برای مابگوید.
    احساس مي كنند آخوندها اصلاً در فضاي باغ جامعه نيستند.
    روحانیون عمل كنندهٴ به حرف خود نیستند.

    داخل اتوبوس نشسته بودم با يك جواني سر صحبت باز شد گفت حاج آقا در شهر ما يك آخوندي بود مرتيكه فلان فلان شده زنا كرد گرفتنش بعد تهش را من درآوردم بنده خدا خودش هم مي گفت صيغه كرده بوده ولي در عُرف اينها صيغه را مترادف با زنا مي دانستند نگاه كنيد مي خواهم بگويم غالباً چه به خاطر شنيده ها، چه به خاطر آنچه در جامعه معروف شده به اينكه ماها شعار مي دهيم خلاصه اين فيلم مارمولك و چيزهايي شبيه اين، اين را تقويت مي كند.
    .روحانی انسانی شاد نیست.
    روحانیون بروز نیستند.

فرض کنید، يك زمزمه هايي در كلاس هست مهارت آگاهي جزء اولين كارهايي است كه بايد در كلاس دبيرستان انجام بدهيم حواسمان باشد اين نگرشها را خيلي زيركانه، دقيق با يك فرايندهايي تغيير بدهيم مثلاً چه كار كنيم؟ من چندتا كارش را مي گويم اينها اين طور نيست كه بگوييم اين هست و ديگر غير از اين چيزي نيست من مي گويم ده، دوازده تا مورد دارم براي شما بگويم شما ممكن است كنار اين ده تاي ديگر هم بگذاريد اگر كسي واقعاً موارد ديگري هم پيدا كرد كه مثلاً واقعاً قابل توجه بود مي توانست اين كار را بكند به خود من هم بگويد خوشحال مي شوم استفاده مي كنم جاي ديگر مي گويم آنها را هم اضافه مي كنم ديگران هم استفاده كنند.
راههای تغییر نگرش:

يك، گرچه من مواردي كه دارم مي گويم فقط بر اساس اين موارد موضوعي و اينكه مثلاً فكري كرده باشم و بگويم نيست بر اساس بعضي از نظريات دانشمندان غربي پيرامون اينكه چگونه مي شود نگرشها را تغيير داد اينها را گفتم كه هر جا از اينها باشد مي گويم كه كدام دانشمند اين مطلب آمده در بحث تغيير نگرش.

1. یکی ازعوامل تغيير نگرش در كلاس دبيرستان دقت در لباس ونوع پوشش ، استفاده از عطر، كيف قشنگ، شلوار اتو کشیده و در یک کلام ظاهری بسیار آراسته می باشد.

جوان دانشجو به من گفت حاج آقا استاد معارفمان يك آخوندي است كه برنامه غذايي هفته اش هم از روي لباسش مي شود فهميد مي گفت مثلاً شنبه قيمه خورده يك لكه هست، قرمه سبزي خورده يك لكه سبز افتاده

جوانی در دبيرستان به خودم مي گفت حاج آقا خدايي اش شما دقت كردي لباس و کفش و کیفت را سِت كردي معلوم بود توجه كرده گفتم آره مگر ما حاج آقاها دل نداريم سِت كنيم لباسهايمان را ،خيلي خوشش آمده بود مي گفت حاج آقا خوشم آمد ببينيد اينها براي جوان مهم است

دقت كنيد يك ادكلن معرفي مي كنم خودتان برويد بو كنيد مي خواهيد بخريد ادكلان لَندين ادكلاني هست كه اگر شما بزرگش را بگيريد دور و بر پنجاه هزار تومان پولش است ولي كوچكش شما با چهار، پنج تومان مي توانيد بخريد كوچكش را بخريد براي سه ماه شايد شش ماه جواب مي دهد فقط براي دبيرستان هست در جيبتان مي گذاريد هر جا خواستيد برويد جيبتان مي گذاريد

در صفائيه يك ادكلان فروشي است حالا برويد هست معمولاً اشانتيونهاي خيلي عالي دارد ، ماني معمولاً دارد، ادكلان بي بي دو خيلي بوي ملايم سردي دارد از خانوادهٴ كُول واتر حساب مي شود خيلي خنك است و خوب است. سوم، جگوار، جگوار آنهايي كه بوهاي گرم دوست دارند، بوهاي يك مقدار غليظ و تند دوست دارند ولي بوي سنگين و خيلي قشنگي دارد انصافاً سفارش كنيد خانواده ها براي سالگرد ازدواج بخرند. ديگر از ادكلنهايي كه خيلي خوش بو هست اگر مي خواهيد يك مقدار مقرون به صرفه تر باشد بخريد ولي خوشبو هم باشد كارلوس مويا ادكلاني هست يازده هزار تومان، دوازده هزار تومان است ولي بوي خيلي قشنگ و خوبي دارد. تووان تو هم عطر روز دنيا بوده يك روزي. اين هم مثلاً الآن بزرگش پنجاه، شصت هزار تومان است ولي كوچكش را مي توانيد بخريد.

در دبيرستانها اگر موقعيتهاي شادي يا خنثي معمولاً اگر بتوانيد تيپ يك دست بزنيد خيلي قابل توجه است برايتان حالا نهايتاً اگر مي خواهيد يك مقدار مثلاً زيادي ديگر سفيد نشويد يك دانه مثلاً چفيه مشكي هم وسطش بيندازيد تعارض رنگ هم خودش اثر قشنگي دارد يا مثلاً اگر خواستيد سفيد نباشد از آن طرف مثلاً سِت طوسي، سِت صورمه اي گاهي اوقات يك مقدار از اينها اثرش كمتر است حتي من براي محرمها كه مي خواهم بروم حتي مشكي را هم سِت قشنگ قَبا و شلوار و پيراهن يعني تيپ مشكي قشنگ وسطش مثلاً يك دانه چفيه سفيد اين تضادّ رنگ اثر خوبي دارد خلاصه اين مخصوصاً با هم هماهنگ باشد خيلي خوب است.

2.دوّمين موردي كه براي تغيير نگرش خيلي خوب است حالت غرور، ژِست پشت ميز، حالت صورت در لحظات ابتدايي داخل پرانتز تبسّم با آرامش اينها خيلي دقيق است .

از حالت ورود به کلاس مي خواهم توضیح بدهم( من توي فرودگاه مهرآباد داشتم مي رفتم شيراز تابستان اينها را كه مي گويم خودم عمل كردم و نتايجش را ديدم در فرودگاه مهرآباد كه ديديد غالباً آدمهاي مثلاً خاصي آنجا هستند آقا من تيپ يك دست سفيدم زده بودم تابستان بود عزا هم نبود تیپ قشنگی زده بودم چفيه هم انداخته بودم خيلي شيك و خاص يك كيف سامسونت هم دستم بود وقتي وارد بخش انتظار شدم حس كردم كه همه هم نگاه مي كنند آخوندها خيلي مورد توجه اند وقتي كه وارد شدم از نمازخانه آمدم بيرون همچين خيلي باصلابت اين طوري راه مي رفتم اينها همه همين طور نگاه مي كردند تا من نشستم دوتا از اين جوانهاي ژيگول تهراني آمدند دورمان را گرفتند بعد پشت سرش چندتا دخترها آمدند آقا در عرض شايد بگويم يك ربع جمعيت چهل نفري دور من جمع شده بودند اين سؤال مي كرد، آن سؤال مي كرد اين سؤال مي كرد نه سؤالي كه بخواهند من را مثلاً محدود كنند سؤالي كه مي خواستند جواب بگيرند يكي مي گفت مثلاً حاج آقا مثلاً اين چه مي شود؟ شايد اصلاً پاسدارهاي فرودگاه و اينها نگران شدند يكي گفت حاج آقا گفتم نه، جمع دوستانه است سؤال و جواب است اصلاً برايشان تعريف شده نبود كه اين طوري دور يك روحاني حلقه بزنند مي خواهم بگويم ببينيد در اين موقعيت حتي حالتي كه ما داريم راه مي رويم حالتي كه اينها همه باعث مي شود كه ارتباطمان آسان تر بشود نگرشها تغيير پيدا بكند يك حالت ورود خيلي باصلابت وقتي وارد مي شوي قشنگ نگاهتان هم به بچه ها هيچ وقت نگاهتان را از جوانها نگردانيد بعضيها را من ديدم جوانها مخصوصاً اين جوانهايی كه يك مقدار شيطان اند مثلاً ديديد تا مي آييد در جمعشان نگاه مي كنند من خيلي وقتها در تهران مخصوصاً رو كم كني راه مي افتم مثلاً يكجا رد مي شوم اينجا جمع شدند رفيقهايشان هم دورشان هستند و اينها مثلاً نگاه مي كنند قشنگ همين طوري نگاهشان مي كنم مي بينم زياد نگاه مي كنند مي گويم سلام عليكم يك دفعه جا مي خورند يك كاري نمي كنم كه اين احساس بكند من مي ترسم از اينكه با او مواجه بشوم قشنگ نگاهشان مي كنم اينجايي كه مي بينم غرض دارند اين شكلي، اينجايي كه مي بينيم خوب اند يك نگاه خيلي با محبت بهشان مي كنند مواردي بوده حالا من مثالش را زده ولي خدا مي داند جوان در زنجان نشسته بود بد نگاه مي كرد من داشتم رد مي شدم تا او را نگاه كردم گفتم سلام عليكم احوال شما آقا اين جوان يك دفعه بلند شد سلام حاج آقا اين قدر برايش عجيب بود كه يك آخوند اين طوري تحويلش بگيرد.

مثال کاربردی

اما حالت ورود،و ژِست هنگام ورود : وقتی مي آيي توی كلاس از همان ابتدا شروع به صحبت كردن نكني اينها نگرش منفي درست می کند دخترها يك مقدار محدودتر است ولي در پسرها مي آيیم داخل :

"سلام عليكم"

"حال شما خوب است"

" خوب هستيد"

اول مي نشينم بعد كه مي نشينم در دختر خانمها حتماً بنشينيد و ژستتان را خيلي خوب ميزان كنيد قشنگ من مي آيم مي نشينم اگر روي ميز شلوغ باشد مثل اينجا كه خيلي شلوغ است قشنگ چيزهاي اضافه را مي گذارم كنار مي دهند ببرند گُل اگر باشد يك نگاه به گل مي كنم آنها دارند من را نگاه مي كنند يك نگاهي مي كنم مي گويم" چه خوش سليقه هم هستيد الحمدلله" ، بعد هنوز شلوغ است جلسه تا آرام نشده من شروع به صحبت نمي كنم همين طوري تا آنها آرام بشوند خب خانم هستند نباید به آنها نگاه كنیم ولي آنها دارند من را نگاه مي كنند يك لبخند مليح با يك تبسم گوشه لب با يك آرامش اصلاً من عجله ندارم اصلاً هم نگران نيستم هيچ مشكلي نيست قشنگ يك لبخندي مي زنم مي فهمند كه من منتظرم ساكت شوند باور بفرماييد شايد هشتاد، نود درصد دبيرستانها با همين حالت من سكوت حاكم مي شود اما به اندازه سي ثانيه آن سي ثانيه را بايد قدر دانست ژستتان را حتماً به آن توجه كنيد قشنگ ژِست بگيريد نگرش مثبت مي خواهيم ایجاد کنیم مي خواهيم بگوييم آقا ماها با شما زياد فاصله نداريم مي خواهيم بگوييم اينكه شما نگاه مي كنيد فكر مي كنيد ما به روز نيستيم فكر مي كنيد خشكيم اينها را داريم غيرمستقيم با رفتارمان به آنها مي فهمانيم يك ژستي مي گيرم، يك لبخندي مي زنم حالت چهره من به آنها پيام مي دهد ، بعد گفتم حالت صورت گفتم حالت صورت منظور ما همين تبسّم است، اين لبخند اين هم باز پيام مي دهد به طرف مقابل.

3. سومین موردی که برای تغییر نگرش خوب است معرّفي ويژگيهاي خاصّ مثبت به ويژه داخل پرانتز متخصّص جلوه دادن خود . آقايي است به نام هارلند ، تحقيقاتي كه در سال 1951 انجام داده ببينيم اينها چقدر جلوتر خدايي اش شصت سال پيش روي اين موضوعات كار كردند تحقيقاتي كه انجام داده مي گويد مردم در مقابل آدمهاي متخصّص سريع تر تغيير نگرش مي دهند وقتي يكي را متخصّص می دانند نگرششان اين است كه آدم متخصّصي است زودتر با حرفهای او نگرشهاي خود را تغيير مي دهند اما آدمي كه متخصّص نيست معمولاً خود ماها وقتي مي بينيد يك آقایي مثلاً ادّعا مي كند مثلاً صبحت مي شود مي گويد فوق تخصّص چيزي است هر چيزي بگويد شما زود نگرشهاي خودتان را تغيير مي دهيد به او اشكال نمی کنيد مي گوييد من اشتباه شنيده بودم نمي گوييم شايد اواشتباه کرده باشد ، چرا چون اين حرف را متخصّص مي گويد. اينجا من مي گويم مبلّغهاي ما اکثر آنها مي روند در مدرسه اول با دانش آموزها شروع مي كنند به صحبت كردن، خب بچه ها ما امروز آمديم راجع به، بابا عجله نكن قدم به قدم اول خودت را معرفي كن اگر ويژگي مثبتي داري بگو خب اينها كه علم غيب ندارند ، بايد بگويي تا با تو آشنا بشوند تا نگرشهايشان را تغيير بدهند .

مثلاً من خودم شخصاً سابقه چند رشتهٴ دانشگاهي دارم اول خودم را به اين شكل معرفي مي كنم مي گويم" بسم الله الرحمن الرحيم قبل از اينكه بحثمان را شروع كنيم شايد بد نباشد كه من خودم را معرفي كنم تا با هم بيشتر آشنا بشويم بعد بحثمان را با هم پي بگيريم هادي پور هستم اهل تهرانم سابقه سه تا رشتهٴ دانشگاهي دارم حقوق، مهندسي متالوژي و روانشناسي الآن هم در سال آخر ارشد يكي از رشته های تخصصی حوزهٴ علميه قم مشغول به تحصيل هستم اين تا اينجا معرفي علمي خودم بود باور مي كنيد در خيلي از دبيرستانها تا همين جا كه رسيدم قيافه هايشان نشان مي دهد نگرشهايشان عوض شده قشنگ مي بينم توي دلشان مي گويند نه بابا!

خب، من داشتم معرفي ويژگيهاي خاصّ مثبت خودم را می کردم ، شما هم در ابتدا شروع کلاس باید فكر كنيد خودتان بگرديد در وجود خودتان يك تواناییهای مثبت را ولو حداقل آن را دارا باشید پیدا کنید وآنرا بگویید ، گاهي اوقات هم بد نيست آدم از خودش تعریف کند مي گويند «المؤمن كيّض» يك خورده هم زيركي به خرج بدهد مثلاً من هر سه رشتهٴ دانشگاهي را که ليسانس آنرا ندارم مثلاً من روانشناسي را در دانشگاه يك ترم خواندم، اين را مي گويند استفاده مفيد از سوابق، و این دروغ هم نيست من نگفتم ليسانس دارم گفتم سابقه تحصیلش را دارم.

4. یکی از عوامل تغییر نگرش طریقه مطرح نمودن موضوع است یعنی موضوع چگونه باید در کلاس مطرح بشود تا اثرگذار باشد من معمولاً چندتا موضوع مطرح مي كنم از سه تا گرفته تا حدود شش تا معرفي مي كنم موضوعات را هم متنوّع انتخاب مي كنم چندتا موضوع مي نويسم يك ژِست دموكراسي هم مي گيرم مي گويم هر كدام را شما بگوييد من راجع به همان حرف مي زنم خودتان انتخاب كنيد هر كدام را خودتان خواستيد خود اين باعث تغيير نگرش مي شود نگاه مي كنند مي گويند اين چقدر مسلّط است همه را مسلّط است موضوعات را كه مي گويم توضيح كه مي دهم معلوم مي شود همه موضوعات جوان پسند و جالب هستند اما یک نکته دارای اهمیت این است که چهارتا موضوع مي نويسم مي گويم هر كدام را شما خواستيد بیان می کنم اما به گونه اي اين چهارتا را توضيح مي دهم که در مورد هر كدام که خواستم ، بگونه ای انگيزه ايجاد می کنم که دانش آموز به طور خودكار همان را انتخاب می کند .

تا به حال نشده در كلاسي موضوعی که من مي خواهم انتخاب نشود مي گذارم انتخاب كنند اما آنها آن را انتخاب مي كنند كه من مي خواهم به گونه اي غير مستقيم انگيزه سازي مي كنم..

مثال کاربردی

گاهي اوقات براي اينكه يك مقدار هم شيرين بشود و بعضی از ذهنيّتهاي منفي هم پاك بشود این چهارتا موضوع را معمولاً مطرح مي كنم:

موضوع اول رابطهٴ دختر و پسر.

موضوع دوم: موسيقي

بعد این دو موضوع را يك توضيح مختصري مي دهم سومي و چهارمي را نمي نويسم اول توضيحش را مي دهم بعد مي نويسم چون بنويسم سريع روي آن موضوع ذهنيّت درست می شود و ديگر موفق نمي شوم که بهشان بفهمانم من در اين موضوع مي خواهم چيز ديگري بگويم لذا اول نمي نويسم اول توضيح مي دهم قشنگ نگرششان را راجع به موضوع تنظيم مي كنم بعد اسمش را مي نويسم ولي دوتاي اولي چون اسمش هم خوب است اول مي نويسم. اگر بخواهم مثلا موضوع سومي را آ نها انتخاب كنند ببينيد من شروع مي كنم اول رابطه دختر و پسر و موسيقي را مي گويم در اين دوتا هم توضيح مي دهم خودم را يك آدم به روز، تو باغ جامعه، مثلاً خيلي باز نه مثل آدمی که فکرش بسته است بلکه انسانی که نگاههاي جديد دارد خيلي اطلاعاتش اطلاعات به روزي است اينها را جلوه مي دهم غير مستقيم مثلاً در رابطه دختر و پسر فكر مي كنم مي گويم اگر شما موضوع رابطه دختر و پسر را انتخاب بكنيد گرچه شرطش اين است كه يك مقدار شما واقعاً دبيرستاني باشيد و جنبه اش را داشته باشيد اين بحث را براي هر جايي نمي شود گفت مي گويم آقا اگر جنبه اش را داشته باشيد ما مي خواهيم راجع به يك نظريه با هم صحبت كنيم در سالهاي گذشته نظريه اي در جامعه مطرح شد كه مي گفتند اگر شما مي خواهيد ازدواج موفقي داشته باشيد يكي از راههاي مهمّش اين است قبل از اينكه به صورت رسمي و قانون و شرعي با آن طرف ازدواج كنيد يك مدت با او رابطه داشته باشيد رابطه باعث مي شود كه شما نسبت به هم شناخت پيدا كنيد قشنگ هم اين طوري فرمولي مي نويسم خودِ نوشتار من نشان مي دهد كه من حواسم هست خيلي دارم بحث را آكادميك مي نويسم اينها همه اثر دارد اين غير مستقيم پيام مي دهد. با بیان این توضیحات معلوم می شود در باغ جامعه كاملاً هستم. در ادامه توضیح می دهم طبق این نظریه رابطه، شناخت را ايجاد مي كند شما بيشتر همديگر را مي شناسيد وقتي شناختيد تشخيص مي دهيد اگر ديدي اين هماني است كه مي خواستي خب با او ازدواج مي كني، اگر ديدي نه اين مرد ايده آلت نيست خب قبل از اينكه مشكلي پيش بيايد عقد رسمي و شناسنامه اي باشد از او جدا مي شوي آنها قائل به اين بودند كه اين فرمول رابطه، شناخت را نتيجه مي دهد ، شناخت ، موفقيّت ازدواج را نتيجه مي دهد خيلي از دختر خانمها وقتي با آنها صحبت مي كني مي گويند آقا ما از رابطه مان هيچ غرض بدي نداريم واقعاً طرف را براي ازدواج مي خواهيم اما بعد از اين نظريه يك آماري را يكي از اساتيد مطرح كردند و منتشر شد بررسي ميداني كردند عده اي گفتند از موردهاي در جامعه 95% كساني كه رابطه دارند با همديگر اصلاً رابطه شان به ازدواج ختم نمي شود، چرا؟ اگرشما دانش آموزان اين موضوع را انتخاب بكنيد توضيح مي دهم چرا؟ از آن پنج درصدي هم كه با هم ازدواج مي كنند گفتند 90% از زندگي راضي نيستند شايد ده، پانزده درصدش هم طلاق بگيرند اما آ نهايي كه دارند زندگي مي كنند از زندگي شان راضي نيستند آقا اين آمار كه از فضاي واقعي جامعه گرفته شده در مقابل این نظريه قرار گرفته است اين نظريه به نظر درست مي آيد اگر اين موضوع را انتخاب بكنيد من راجع به آن صبحت مي كنيم كه كجاي اين نظريه ايراد دارد كه در عمل اين آمار به وجود مي آيد؟

اين شد موضوع اول دقت كنيد من هم به رُخ كشيدم اطلاعات خاصم را، هم نشان دادم خيلي اطلاعاتم به روز است راجع به موضوعاتي مي توانم حرف بزنم كه به درد شما مي خورد به روز و مناسب است هم چون مي دانم خودم كه آخرش راجع به اين صحبت نمي كنم به گونه اي توضيح دادم كه گفتم نظريه درست نيست كه بدآموزي نداشته باشد فقط گفتم اينكه چرا درست نيست را بعداً مي گويم كه اگر هم من راجع به اين موضوع صحبت نكردم يك وقت نظريه الگوي غلط معرفي نكرده باشيم.

بعد مي گويم اگر موضوع دوم را انتخاب كنيد من نمي خواهم بگویم موسيقي جيزّ، اَخه، مي شنوي خوب نيست مي خواهم بهشان بفهمانم من آخوند خشكي نيستم آنها نسبت به من نگرششان را تغيير مي دهند بعد مي گويم اگر شما اين موضوع را انتخاب بكنيد نمي خواهم بگويم موسيقي بد است، گوش ندهيد من از آن آخوندهايي نيستم كه هي مي آيند مي گويند اين كار را نكنيد، خوب نيست، بچه هاي خوبي باشيد، آفرين مي بينيد بعضي آخوندها اصلاً فصل جوان را تشخيص نمي دهند با دبيرستاني و دانشجو مثل بچه اول دبستان صحبت مي كنند خيلي اثر بدي دارد بدشان مي آيند جوانها.

بعد مي گويم اگر موضوع موسيقي را انتخاب بكنيد من اعتقادي دارم يقين دارم شما هم اين اعتقاد را داريد آ ن چيست؟ آن اين است خدا الكي به كسي گِير نمی دهد ، چرا؟ خدا در قرآنش و اهل بيت در بيش از هفتاد روايت در فرمايشاتشان به ما فرمودند كه همه موسيقيها حرام نيست بعضي از موسيقيها حرام است لذا اين موضوع را كه مي خواهم بگويم مي خواهم بیان کنم كدام موسيقيها حرام است خيلي از شما دانش آموزان مي خواهيد بدانيد چه موسيقيهايي حرام است ، خدا اصلاً بدون دلیل هيچ چیزی را حرام نكرده است ، يك بنده اي برمي گردد مي گويد "خدايا من خيلي قبولت دارم، خيلي نوكرتم، خيلي دوستت دارم، آ ن قدري دوست دارم كه بگويي اين موسيقي را گوش نده بگويم چشم، اما مي شود يك سؤالي بپرسم چرا مي گويي گوش ندهم؟"

ببينيد من غير مستقيم دارم بین حرفهایم ، محبّت خدا را هم تبليغ مي كنم دارم بهش ياد مي دهم با خدا چطوري حرف بزند دقت كنيد اينها همه تويش دقت است .

ممكن است كسي بگويد چرا آقا موسيقي حرام است گستاخ بودنش در مقابل دين را تقويت كنم در حالي كه اين طوري غير مستقيم من بهش مي فهمانم اگر هم سؤال داري بايد بگويي خدايا هر چه تو بگويي چشم ولي مي شود بپرسم چرا؟ بعدش هم پشت سرش بگويم آره چه اشكالي دارد آدم مي تواند از خدا اين قدر مؤدبانه و قشنگ سؤال كند اگر اين موضوع را انتخاب بكنيد در ادامه من برايتان بعضي تحليلهاي روانشناختي و علمي را مي آورم كه بدانيد موسيقي اين قدر كه شما ساده مي گيريدش ساده نيست بسیار باید مورد توجه باشد.

خب ببينيد باز با اين تحليل روانشناختي من بهشان نشان دادم كه من اطلاعاتم اطلاعات علمي و به روز است، خب من تا اينجا داشتم نگرش تغيير مي دادم اصلاً اينها را نمي خواهم بگويم كه ضمن اينكه داشتم به اينها يك پيام هم مي دادم كه امروز من يك بحث برايتان مي گويم اما حواستان باشد من آخوندي نيستم كه يك بحث فكر كرده باشم آورده باشم خيلي چيزها بلدم لذا اگر فرصتي باشد بچه ها مي روند گير مي دهند به مدير شماره ما را مي گيرند حتماً براي جلسات بعد هم چه كار كنند، چرا؟ چون من خودم به اينها فهماندم من حرفهاي ديگري هم دارم بعضي از آخوندها موفق هم باشند ديگر دعوتشان نمي كنند چون نمي دانند كه مي خواهي شما چه بگويي من با این روش دارم انگيزه جلسات بعدی را هم تعقيب مي كنم.

اما موضوع سوم ، تازه وارد موضوعی شدم که می خواهم به گونه ای انگیزه سازی کنم که دانش آموزان آن را برای محور بحث انتخاب کنند بنابراین با قدرت ويژه راجع به آن ايجاد انگيزه مي كنم ، مي گويم "-سومين موضوع ما ، موضوع وحشت انگيزی است همچين يك خورده اَكشن است-" (بابازي با كلمات دارم به آنها القا مي كنم اهمیت موضوع و انتخاب آن را )شروع مي كنم يك توضيح داغ راجع به آن مي دهم و انگيزه برايشان ايجاد مي كنم كه انتخابش كنند، گفتم موضوع سوم ((حوادث مهمّ بعد از مرگ)) را ابتدائا روی تابلو نمي نويسم فقط اجمالاً يك توضيح می دهم مي گويم"- اگر اين موضوع را انتخاب بكنيد من هم آن حرفهايی را برايتان مي گویم که اگر شما بدانيد مي توانيد خيلي به خودتان كمك كنيد خدا هم مي گويد روز قيامت خیلی از مردم مي گويند اي كاش مي دانستيم مثلاً شما مي دانيد يكي از عذابهايي كه خيلي سنگين است ودر روايت آمده فشار قبراست آن قدر سنگين است كه تشبيه كردند به مثل شيري كه از مادر خورده از استخوانهايش مي زند بيرون ، آن وقت در مورد فشار قبر روايت است سه كار موجب فشار قبر مي شود كسي اگر اين سه كار را مواظب باشد انجام ندهد فشار قبر ندارد اگر بخواهيد من در اين موضوع برايتان مي گويم يا مثلاً خيلي از شماها اگر بينتان باشد كساني كه با نامحرم رابطه دارند بندگان خدا نمي دانند بابت اين كارشان چطوري عذاب مي شوند اگر بخواهيد در اين موضوعات مي توانم بگويم دقيقاً چطور عذاب مي شوند –" من دو، سه تا مصداق كه مي گويم اينها همه مايل مي شوند که بدانند چه چيزهايي است بعد از این انگیزه سازی ، مي نويسم موضوع ما مي شود - حوادث مهم بعد از مرگ - البته در کلاس يك مقدار بيشتر از اين توضيح مي دهم .

چهارمين موضوع مي گويم اما موضوع چهارم ما يك موضوع رمانتيك است همچين عشقولانه است اگر موضوع چهارم را انتخاب بكنيد ما مي خواهيم راجع به كسي صحبت بكنيم كه در حقّش نامردي كرديم، بي معرفتي كرديم موضوع را هم احساسي مي كنم كه بتوانم با چندتا جمله حال و هوا را از قيامت خارج كنم در يك فضاي ديگر راجع به عشق به خدا، راههاي عاشق خدا شدن ، عاشقي خدا صحبت كنم به اینصورت موضوع سه و چهار را تقويت مي كنم آنجايي كه بخواهم سومي را انتخاب مي كنم، و آ نجايي كه بخواهم چهارمي را انتخاب مي كنم از دوموضوع اول هم استفاده ابزاري مي كنم.

نکته کاربردی

يك نكته اي بگويم، كلاسهايي كه مي بينيد خيلي شلوغ اند اصلاً وارد مي شوي معلوم است آ نجا نمی شود از روش مطرح نمودن چند موضوع وارد بحث شوی آنجا بايد يك موضوعي كه در ذهن خودتان است سريع بيايي در ميدان وآن را مطرح کنی ، كاري كنيم همه آنها غلاف كنند من در دبيرستانهاي پسرانه چون آنجا يك نگرشی پسرها دارند كه دخترها ندارند نسبت به حاج آقا احساس مي كنند ما خيلي بچه مثبتيم هنوز لات بازي حاج آقايي نديدند من خودم شخصاً چون مي دانم اين نگرش هست و اين طوري نگاه مي كنند فكر مي كنند مي توانند من را بپيچانند، مي توانند اذيتم كنند، مي توانند سرِ كارم بگذارند بنابراین در دبيرستان پسرانه ابتدا براي تغيير نگرش ده دقيقه اول آن چنان محكم ادبياتم را ادبيات لاتي مي كنم، نه زياد لاتي بعدش هم محكم حرف مي زنم قشنگ وسط كلاس مي آيم يك مقدار چهره ام هم از اين حالت لبخند يك مقدار خارج مي شود اينها كه شرّند مي خواهم يك كاري كنم اينها حساب ببرند بحثم را خيلي محكم آغاز مي كنم مثلاً (جايي كه مي دانم همه شيعه اند) مي گويم همه تان شيعه مرتضي علي هستيد اگر يكي بيايد به شما بگويد آقايتان را چطوري شناختي يك جمله را به مولا تحويل بدهي چه مي گويي؟ شما بگو ببينيم آقا، اينها تا به خودشان بيايند من تو جلدشان رفتم يعني اصلاً جا مي خورد معمولاً گُنده مُنده هايشان را مي كشانم وسط غافلگير شده مي خواهد جلوي بچه ها ضايع هم نشود يكي گاهي اوقات مِن مِن مي كند می گویم يك جمله نمي تواني راجع به مولايت علي بگويي يا الله زود باش آقا اينها هول مي شوند همين كافي است ، من همان چند دقيقه اول تسلط رواني خودم را بر كلاس نشان دادم يعني من اصلاً جلوي شما مأيوس نشدم، منصرف نشدم، كاملاً مسلّط بر كلاس مي توانم اگر کسی نُطق بكشد حالش را می گيرم غير مستقيم اين را مي فهمانم بنابراین در دبيرستانهاي پسرانه شرّترين كلاسها گاهي اوقات يك ساعت صحبت مي كنم اينها همين طوري گوش مي دهند ديگر اذيت نمي كنند چون اول كلاس آن زهر چشم گرفته شده اين در پسرانه.

اما دخترانه ها دخترها معمولاً به خاطر اينكه خيلي آرام اند احساسشان اين طوري است دخترها همين كه ببينند شما خيلي باكلاس و خوب داري بحثت را مطرح مي كني بيشتر جذبشان مي كند نگرشهايشان را عوض مي كند.

5. از عوامل دیگر تغییر نگرش ، جدید بودن اوّلين موادّ بحث است یعنی اوّلين چيزي كه صحبت را با آن شروع مي كنيد حالا داستان، آيه یا هر چيزي هست باید برای مخاطبین تکراری نباشد وآن را قبلا نشنیده باشند واین در ادامه داشتن جریان تغییر نگرش بسیار مؤثر است.مثلاً مي خواهي يك داستان از اميرالمؤمنين(علیه السلام) بگويي ولي مي داني اين داستان احتمال شنيدنش زياد است اين را اول نگوييد حالا وسط بگويي زياد مشكلي ندارد اما اين اولين مواد نگرش ساز است تغيير مي دهد نگرشها را حتماً باید جديد باشد.

دوم اینکه اولین ماده بحث بروز باشد

سوم اینکه اولین ماده بحث كمياب باشد يعني چيزي باشد كه اين مخاطب غير مستقيم حس كند كه حاج آقا چه چيز جالبي را اول گفت يعني علاوه بر بروز بودن و جديد بودن يك ويژگي داشته باشد و آن اینکه کمتر کسی اینگونه مطالب را گفته باشد.

مثال کاربردی

مثلاً من سر کلاس مي گويم "- داشتم يك كتابي را مطالعه مي كردم آماري را نقل كرده بود از مجله اكونوميست چاپ آمريكا از يكي از مؤسسات تحقيقاتي خيلي قوي آمريكا ، خيلي جالب است ماها فكر مي كنيم آمريكاييها و غربيها كه مثلاً خوش مي گذرانند چقدر آقا خوش به حالشان است و این چه وضعي است در مملكت ما نمي گذارند آدم يك كيفي بكند، يك صفايي بكند آنها دارند آنجا خوش مي گذرانند خوش به حالشان اما جالب بود در اين تحقيقاتي كه خود مؤسسه تحقيقاتي آمریکایی انجام داده بود در این آمار گفته شده بود هر شب در آمريكا شش ميليون قرص خواب آور مصرف مي شود این مؤسسه تحقيق كرده وگفته بود مقدار قرص خواب آوري كه در يك سال در آمريكا مصرف مي شود معادل ميزان قرص خواب آوري است كه مي تواند تمام مردم دنيا را به مدت شش روز به خواب ببرد . شما بگوييد آدم كه خوش است آ ن وقت براي خوابش هم مشكل دارد چه مي شود كه آدم بايد اين قدر قرص بخورد تا بخوابد از اين بگذريم الآن در آمارهاي رسمي وزارتهاي بهداشت ايتاليا، آلمان، انگليس و بعضي از كشورهاي اروپایی دوّمين عامل مرگ و میر در اين كشورها که جزء آمار رسمي وزارت بهداشت است خودكشي است آدم كه خوش باشد خودش را مي كشد فقط در آمريكا طبق آمار رسمي كه نقل كردند از هر پنج جوان آمريكايي يكي شان خودش را مي كشد آمار سال دو هزار آمريكا 750 هزار نفر در يك سال خودكشي كردند .

اگر مثلا من در این زمینه سه تا آمار دارم حالا نمي خواهد سه تا آمار را یکجا اول بحث خرج كنم يكي اش را خرج كنم كافي است دوتايش را مي برم وسطهاي بحث خرج مي كنم ولي مي خواهم بگويم اگر من با اين مطلب جدید شروع كنم همه كُپ مي كنند می گویند اين دَمش گرمِ اين گفتن دَمش گرم باعث مي شود من آيه قرآن که مي خوانم قشنگ در مُخ مخاطبین جا بگيرد دقت كنيد اينجا آيه قرآني كه من مي خوانم با آيه قرآني كه آن روحانی مي خواند كه از اول شروع مي كند به بحث سنّتي خيلي فرق مي كند اين آيه قرآن من را اين طور نگاه مي كند مي گويد اين حاج آقا حاج آقاي به روزي است حرفهايش خوب است آيه قرآن را هم مي گيرد اما در بیان سنتی بحث ، آيه قرآن را هم نمي گيرد چو نگرشش منفي است.

از جمله شرائط مواد اول بحث ، كمياب بودن آن است اگرچه ممکن است یک مطلب جديد و به روز باشد اما شاید در دسترس هر كسي نباشد واین می تواند بيانگر توانِ شما باشد این مواد ، غير مستقيم نشان دهنده اين باشد كه سطح اطلاعاتي شما در سطح گسترده اي است مثلاً اين آمار اين ويژگي در آن هست که طرف نسبت به شما اين احساس به او دست مي دهد.

6. یکی دیگر از عوامل تغییر نگرش استفاده از تكنولوژي روز در آموزش می باشد اگر كسي مي تواند به وسيله نوت بوك قسمتي از برنامه اش را اجرا كند حتما اين كار را بكند در جوانها اثر دارد وقتي مي بينند تا اندازه ای من و شما به كامپيوتر آشنايي داريم ،این ذهنيت مثبت ايجاد مي كند البته حواستان باشد استفاده مصنوعي از اين تكنولوژي آموزشي اثر عكس دارد مثلا مخاطبین مي بينند نوت بوكت را آوردي، باز هم كردي، يك قدري اين طوري اين طوري كردي ولي استفاده خاصي از آن نكردي مي گويند بابا مي خواهد بگويد ما هم آدميم بدشان مي آيد يا نبريد يا مي بريد يك طوري ببريد كه استفاده بكنيد خیلی زیبا مثلاً يك تكه از مطلب را مطرح کنید و بعد بگوييد مثلاً "- بچه ها ببينيد اين مسائلي كه مي گويم آوردم ببينيد از سايتهاي اينترنت هم چهارتا مطلب گرفتم –" قشنگ بگذاريد نگاه كنند اين خيلي خوب است.

7. از عوامل دیگر تغییر نگرش خنداندن همراه با قاطعيّت است ، حتماً فكر كنيد ابتداء بحثتان يك مطلب شيرين بگذاريد فقط حواستان باشد اولِ جلسه خنداندنهاي زياد و جِلف اثر منفي دارد چون هنوز نگرشها شكل نگرفته يك ذرّه زياده روي بكنيد ، آخوند ها را آدمهای سبکی می دانند ، بايد تعادل حفظ شود ، دقت كنيد در چند دقيقه اول نمي خواهد بخندانيد اول بگذاريد صحنهٴ قاطعيّت و رسمي بودن شما را ببينند كه وقتي كه مي خنديد احساس كنند اين حالت عارضي شماست طلبه ای كه از اول وارد مي شود مثلاً بسم الله را مي گويد يا اصلاً خنده دار مي گويد مي دانيد نتيجه اش چه مي شود؟ بچه ها مي گويند بابا اين از اين چيزهاست بگذاريد يك خورده سربسرش بگذاریم و بخنديم ديگر نمي گذارند صحبت كنيد فكر مي كنند شما اصلاً شخصيتتان اين طوري است بايد بگويي بخنديم دلقكشان مي شويد نه جدّاً مي گويم بچه ها خيلي زود اين سوء استفاده ها را مي كنند اما اول ببينند شما رسمي موضوعاتت را گفتي بعد يك نكته خنده دار مي گويي مي گويند اين حاج آقا خيلي خوب، علمي، قابل استفاده است يك خوش خنده هم هست اين را حتماً لحاظ كنيد ، ولي خنده حتماً باشد ، اگر نباشد احساس مي كنند فقط یک شخصیت علمي هستيد ولي خيلي خشك وشخصیت بسته ای دارید.

8 . از عوامل دیگر تغییر نگرش ، بيان خاطرات جلسات موفّق قبلي يا بيان شهرهايي كه سفر تبلیغی موفقی داشتید و یا مأموریتهای تبلیغی که احتمالا خارج از کشور رفتيد ، می تواند نگرش مثبت در مورد شما ایجاد کند ، نگوييد قرقوزآباد رفتیم فايده ندارد.

بيان خاطرات جلسات موفق قبلي يك راه غير مستقيم است برای تغییر نگرش دیگران در مورد خودتان

كِيسنر در سال 1969 تحقيقاتي كرده است طبق تحقيقات مي گويد هميشه پيامهاي غير مستقيم شانس بيشتري در تغيير نگرش دارند تا پيامهاي مستقيم بنابراین اینکه شما از خودت بخواهي مستقیم تعريف كني مي گويند چقدر مغرور است، اگر بخواهي خاطره را اين طوري بگويي كه تابلو باشد كه ما هم كسي هستيم اين هم بد است و اثر منفي دارد بچه هاي دبيرستاني از آدم از خود راضي و مغرور خيلي بدشان مي آيد اما زرنگ باشيد، زرنگ باشيد آقاي پناهيان يك مثال قشنگي مي زد اما راجع به اين نبود داشت چيز ديگری را مي گفت ولي مثالش این بود ، مي گفت مثلاً من در صحبتم گفتم كه در جلسه ای كه با بچه هاي نخبهٴ صنعتي شريف داشتيم ، بحث پيرامون نانوتكنولوژي بود. مخاطب پیش خودش می گوید اين آقا آن قدر مهم است كه با نخبه هاي شريف در موضوع نانوتكنولوژي جلسه داشته است ، اين ایجاد انگیزه به روش غير مستقيم است شما نمي گويي من كسي ام ، شما فقط مي گوييد آنجا يك كسي اين طوري گفت من اين طوري گفتم .

اگر شما سي دي موفقي از جاي ديگري داريد موضوع بحث خودتان است مثلاً قشنگ لِيبل خورده، قاب دارد، شكيل است مثلاً قبلش بدهيد در مدرسه كه مثلاً نمايش بگذارند بعداً كه شما مي رويد مي گويند اين حاج آقا است كه چهره ٴ مثلاً مشهوري است كه سي دي دارد بالأخره ذهنيّت مثبت ساخته شده براي شمااز قبل ، كار شما را آسان مي كند .

منبع:پژوهه تبلیغ
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
رنگ خدا
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
پنجره
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان