کد خبر: ۴۲۰۰
تاریخ انتشار: ۰۱ آذر ۱۳۹۷ - ۱۲:۴۰-22 November 2018
«قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله... : يَا سَلْمَانُ مَنْ أَحَبَّ فَاطِمَةَ ابْنَتِي فَهُوَ فِي الْجَنَّةِ مَعِي وَ مَنْ أَبْغَضَهَا فَهُوَ فِي النَّارِ يَا سَلْمَانُ حُبُّ فَاطِمَةَ يَنْفَعُ فِي مِائَةِ مَوْطِنٍ أَيْسَرُ تِلْكَ الْمَوَاطِنِ الْمَوْتُ وَ الْقَبْرُ وَ الْمِيزَانُ وَ الْمَحْشَرُ وَ الصِّرَاطُ وَ الْمُحَاسَبَةُ»[1].
  عصراسلام:  سلام ای ذکر خاص حق ثنایت درود ای گـفـته احـمـد مـن فدایت
    تو حـبل محـکم حبل المـتـینی امــیـد رحـمــتـا للـعـالـمـیـنـی
    حـیات عشق از خون حـسینتبلـنـدی خاک بـوس زیـنـبـیـنـت
    مکان عبد ذلیلی در ره توستزمان مرهون عمر کوته توست
    مزارمخفیت مخفی است دردل سبک مغزان تو را جویند درگل
    امـامـان آبـرومــنـد جلالتامیر مـومـنـان مـحـو کـمالـت
    محـمد عـاشـق راز و نیـازتخـدا فـخـریـه دارد بـر نـمـازت
    بهشت قرب احمد سینه توستضـمیـر خـلـق در آیــینه توست
    تمام آفریـنـش پـای بـسـتتپیـامبر خـم شـد و بوسید دستت
    جهان از رازها بس پرده انداختسر مویی تو را نشناخت نشناخت
    تـو سـر نـاشـنـاس انـبـیـایـیتو آن عبدی که سر تا پا خدایی
    تو فرقانی تو یاسینی تو طاهاتو زهرایی تو زهرایی تو زهراء
    ملک یـا حـور یا آدم که هـسـتیکه می داند که هستی یا چه هستی
    گنه کاران چو رو در محشر آرندهـمه چشـم شـفاعت بر تو دارند
    اگر گیرد کسی از خلق دستی تو هستی و توهستی و توهستی

دیدگاه مردم زمان جاهلیت نسبت به زن

«وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ كَظِيمٌ يَتَوارى مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ ما بُشِّرَ بِهِ أَ يُمْسِكُهُ عَلى هُونٍ أَمْ يَدُسُّهُ فِي التُّرابِ» [2] ؛ در زمان جاهلیت اگر به مرد می گفتند: خدا به تو پسر داده، خوشحالی می کرد و اگر می گفتند: خانمت دختر به دنیا آورده، رنگ صورتش از ناراحتی سیاه می شد و از مردم کناره می گرفت و می گفت: الآن چه خاکی بر سرم بریزم؟ با این دختر چه کار بکنم؟ آیا با خفّت و خواری و ذلت نگه دارم و بزرگش بکنم؟ یا این که دسیسه و پنهان کاری بکنم و ببرم در بیابان زنده زنده دفنش بکنم.

دختری در زمان مسافرت رفتن پدرش به دنیا آمد. مادرش به دور از چشم همسرش او را بزرگ کرد. بعد از چندین سال وقتی پدرش فهمید که این دخترش است، گفت: باید ببرم دفنش کنم. دخترش را به بیابان برد و قبری کند و زنده زنده دفنش کرد. بعدها که دین اسلام آمد و مسلمان شد، پیش پیامبرآمد و گفت: در زمان جاهلیت چند تا از دخترهایم را دفن کرده ام. چه کار کنم که خدا مرا ببخشد. پیامبر ناراحت و متأثر شد، گریه کرد و فرمود: «مَنْ لَا يَرْحَمْ لَا يُرْحَمْ»[3]؛ کسی که رحم نکند و در دلش رحم نباشد خدا هم به او رحم نمی کند. «ارْحَمْ تُرْحَمْ»[4]؛ تو مهربان باش و رحم بکن تا خدا هم به تو رحم بکند. آن شخص به حضرت گفت: چه کار بکنم که بخشیده شوم. پیامبر فرمود: برو چند تا کنیز بخر و آزاد کن بلکه کمی از گناه هایت جبران بشود. یکی از افرادی که دخترش را دفن می کرد قاتل حضرت زهراء بود؛ این ها از اول خشن بودند.
جایگاه زن در دین اسلام

پیامبر عظیم الشان به حضرت فاطمه زهراء علیهاالسلام فرمودند: «يَا فَاطِمَةُ مَنْ صَلَّى عَلَيْكِ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ وَ أَلْحَقَهُ بِي حَيْثُ كُنْتُ مِنَ الْجَنَّةِ»[5]؛ ای فاطمه، اگر کسی بر شما درود بفرستد خدای متعال گناهانش را می بخشد و به من رسول الله، در هر کجا از بهشت که باشم ملحق می شود.

یکی از چیزهایی که در مکتب ما واقعاً احیا شده و پیامبر و حضرت زهراء و امامان معصوم به آن خیلی سفارش و تاکید کردند احترام گذاشتن به خانم ها مطلقا و بالاخص نسبت به مادر و همسر و دختر و خواهر و محارم است. با اینکه مکتب ما را مکتب خشن معرفی کرده اند یا اتهام تبعیض بین زن و مرد به آن می زنند ولی هیچ مکتبی مثل پیامبر و اهل بیت پیامبر، حق زن را احیا نکرده اند. همیشه سعی کرده اند که بانوان جایگاه خودشان را به دست بیاورند و به این ها محبت و احسان و خدمت بشود.

پیامبر اکرم صلی الله... در سفر حجی خانم ها و همسرهای خودشان (یا خانم های اصحاب و یارانشان) را هم برده بودند. در سفر که معمولا با شتر می رفتند[6]، حضرت به غلامش که خوش صدا بود، فرمودند: حدی بخوان. غلام شروع کرد به حدی خواندن و شترها تندتر می رفتند تا زودتر به مقصد برسند. پیامبر خدا متوجه شدند که خانم ها اذیت می شوند، رو کردند به انجشه و فرمودند: مقداری ملاحظه خانم ها را بکن و آرام تر حدی بخوان که با تند رفتن شترها، خانم ها اذیت نشوند. آن ها مثل شیشه می مانند باعث شکسته شدن آن ها نشو. آن لطافتی که در خانم ها هست درآقایان نیست. مردها دلشان قرص است ولی خانم ها زود می ترسند و اذیت می شوند.

هیچ مکتبی مثل مکتب ما این قدر به بانوان سفارش و احترام نکرده است. پیامبر ما در محیطی مبعوث به رسالت شده اند که بالاترین جسارت ها، اهانت ها و حقارت ها را نسبت به بانوان روا می داشتند. یکی از کارهای آن ها این بود که دختران خودشان را زنده زنده دفن می کردند که زیر خاک جان بدهند. اگر نص قرآن نبود باور کردنش هم کار مشکلی بود! برای ما حتی زنده دفن کردن یک حیوان ولو عقرب و حیوان درنده ای هم سخت است.
فرزند دختر، باعث جلب رحمت الهی

اگر خدا هزارها دختر هم به شما بدهد هیچ وقت از آمدن دختر اظهار ناراحتی نکنید. در روایت داریم که دختر حسنه و رحمت است ولی پسر نعمت است. پسر را شما باید حفظ کنید ولی دختر شما را حفظ می کند. خانم های عوام حرف خوبی می زنند و می گویند: خدا به ما دختر مرحمت کند تا پای جنازه امان گریه کند و رحمت خداوند را جلب کند. این فقط سخن عوام نیست بلکه روایت داریم که خدای متعال به حضرت ابراهیم دو پسر، بنام های حضرت اسماعیل و حضرت اسحاق داد که هر دو پیامبر شدند. حضرت ابراهیم به خدای متعال عرض کرد: خدایا، من دوست دارم به من دختر مرحمت کنی تا پای جنازه ام گریه کند؛ چون گریه و رحمت دختر، رحمت خداوند را جلب می کند. نوعا این طوری است و ممکن است پسری مهر و محبتش بیشتر از دختر باشد و ممکن است دختری از دختر بودن و عاطفه اش بیرون بیاید، این ها استثناء هستند ولی جنس دختر، عاطفه و احساس و رحمتش فوق العاده است. در تشییع جنازه یکی از دوستان روحانی که اولاد زیادی داشت دختری از دخترهای ایشان موقع دفن پدرش آنچنان اشک می ریخت و گریه می کرد که از گریه کردن او حتی دل سنگ آب می شد و دیگران هم گریه می کردند. می گفت: ای خدا، یک وقت بابایم را عذاب نکنی. خدایا، یک وقت ملائکه بابایم را شکنجه ندهند. ولی نوعا وقتی پدر از دنیا می رود پسرها می گویند: ماشین و مغازه و پول بابا را می گیریم. (مخصوصا اگر پدری خسیس هم باشد شک نکند که پسرها آرزوی مردنش را می کنند. اگر می خواهید فرزندانتان آرزوی مردنتان را نکنند باید کمی دست به جیب بشوید).

روایت داریم از سعادت یک خانم این است که فرزند اولش دختر باشد. پیامبر فرمودند: دختر رحمت است و اگر خدا به خانواده ای یک دختر مرحمت کرد، یک ناودان رحمت به آن خانه باز شده و اگر دوتا مرحمت کرد، دو تا ناودان رحمت و اگر سه تامرحمت کرد، سه تا ناودان رحمت باز می شود و همین طور تا آخر. فرد شوخی پای منبر پیامبر بود، برای این که پیامبر را بخنداند بلند شد و گفت: یا رسول الله، خانه ما دارد خراب می شود از بس که ناودان به خانه ما باز شده و از یکی دو تا و چند تا گذشته است.
عفو و گذشت در سیره اهل بیت علیهم السلام

ابن ابی الحدید معتزلی سنی می گوید: «نمی دانم چه سری است که دوستان امیرالمومنین، دل نازک و مهربانند». اگر به این خانواده نزدیک بشوی، به شما تزریق محبت و ولایت و دوستی می کنند. در ادامه می گوید: «و طرفداران دومی خشن هستند». اگر می خواهید این را لمس کنید به مدینه، کنار قبرستان بقیع بروید که آن جا ایستاده اند تا کسی گریه نکند، زیارت نامه بلند نخواند، یا حسین نگوید، یا زهراء و یا رسول الله نگوید.

یک بار سفیری آمده بود تا برای روحانیان بعثه سخنرانی بکند، می گفت: فکر نکنید این پلیس ها برای شما ایستاده اند بلکه برای این ایستاده اند که جلو آخوندهای وهابی که هار و خشن هستند و می خواهند شیعه ها را قطعه قطعه بکنند را بگیرند. می گویند این ها که یا حسین یا زهراء می گویند مشرک هستند و باید همان جا بکشیمشان؛ این ها اگر از پلیس عربستان نترسند ما را تکه تکه می کنند. علمایشان فتوا داده اند هر کس به زیارت قبر امام حسین می رود باید قطعه قطعه اش کرد، ترورش کرد. ولی ما می گوییم کسی به زیارت شمر ملعون هم برود، نمی شود ترورش کرد و زن و بچه اش را کشت؛ این کار حرام است.

عثمان، معاویه و یزیدها را روی کار آورد ولی با همه کدورت ها و خشونت ها و جسارت ها و بدی هایی که داشت وقتی که در محاصره قرار گرفت، امیرالمومنین دیدند که آب به او نمی رسد به حسنین فرمودند: برای او آب ببرید. مردم به احترام حسنین که اولاد پیامبر و حضرت امیر بودند راه را باز می کردند که اگر کس دیگری می رفت جلوش را می گرفتند. وقتی امام های ما قدرت پیدا می کردند با بدترین دشمنانشان هم رفتار خوبی می کردند.

در جریان جنگ معاویه با امیرالمومنین، لشکر معاویه به آب که مسلط شدند آب را به روی لشگر امیرالمومنین علیه السلام بستند. امیرالمومنین وقتی متوجه شدند (در بیابان هم که لشکر بدون آب دوام نمی آورد یا باید تسلیم می شدند و یا فرار می کردند). فرمودند: ما مرد شمشیر و شجاعتیم. مالک اشتر با عده ای از قوای حضرت حمله کرد و لشکر معاویه را از رودخانه دور کرد. در این موقع بعضی از افراد به امیرالمومنین پیشنهاد دادند تا آب را ببندند. امام فرمودند: این کار نامردی است، ما این کار را نمی کنیم. حضرت بخشی از رودخانه را باز گذاشتند تا عمروعاص ها و معاویه ها که جنایت های بی شماری نسبت به شیعه ها کرده بودند، بتوانند آب بخورند. امام های ما سیاست باز نبودند؛ یعنی سیاست اهل دنیا را پیاده نمی کردند. هر سیاست مدار دنیایی بود، می گفت: آب را ببندید تا لشکر تسلیم بشود ولی آن ها فقط امر خدا را پیاده می کردند و مظهر صفات الله بودند. خدا می فرماید: نباید آب را حتی برای غیر مومن، حیوان و جاندار ببندید. خدا لعنت کند آن هایی را که آب را در کربلا بستند و به صغیر و کبیر، حتی به طفل شش ماهه هم رحم نکردند.

اگر تاریخ و روایات را بررسی کنید، می ببینید امیرالمومنین علیه السلام با قاتل خودشان چگونه رفتار می کردند؟ دشمنشان مظهر خشونت، قساوت، سنگ دلی بود ولی مولا، مظهر احساس و محبت و گذشت بودند. امامان ما کینه ای و انتقام جو نبودند. حتی نسبت به ابن ملجمی که «اشقى الاوّلين و الأخرين»[7]؛ بود ترحم و گذشت داشتند. وقتی ابن ملجم ملعون را اسیر کردند و خدمت حضرت آوردند، حضرت فرمودند: آیا من بد امامی برای تو بودم؟ آیا به تو بیشتر از بقیه احسان نکردم؟ آیا به تو بیش از دیگران محبت نکردم؟ ابن ملجم شروع کرد به گریه کردن و به حضرت گفت: «أَ فَأَنْتَ تُنْقِذُ مَنْ فِي النَّارِ»[8]؛ آیا شما می توانید کسی را که در آتش هست نجاتش دهید. (می گویند ابن ملجم ملعون جبری بود). ما اعتقاد داریم و می گوییم اگر ابن ملجم یک ذره از لطف های حضرت امیر را درک می کرد و از حیوان پست تر نبود و این قدر حرام زادگی نمی کرد، حضرت می توانست عوضش کند. مولا به امام حسن علیه السلام فرمودند: ببین چگونه چشم هایش در حدقه می چرخد و لرز و ترس او را گرفته است، یک وقت او را اذیت نکنید، شکنجه اش ندهید. ما وقتی دندان درد می گیریم یا یک حادثه جزئی برای ما اتفاق می افتد همه چیز را فراموش می کنیم ولی پیشانی امیر المومنین شکافته شده بود اما آن حضرت باز هم به فکرِ فرش زیر پای قاتلش بود. آن هم قاتلی که از کارش پشیمان نبود. حضرت فرمودند: ابن ملجم را روی حصیر یا جای سفت نبرید، فرش زیر پایش نرم باشد. غدایش، غذای خوبی باشد. غذای دور ریختنی و به درد نخور به او ندهید. حسنم، یک وقت غل و زنجیرش نکنید. امام حسن از این سفارش ها منقلب شد و گریه اش گرفت، عرض کرد: باباجان، این کسی است که کمر ما را شکسته و دل مرا به درد آورده است. مولا فرمودند: ما خانواده رحمت و گذشت و مغفرتیم. روز بیستم، حضرت بقیه آن شیری را که میل می کردند، می فرمودند: بقیه اش را ببرید به ابن ملجم بدهید.

می زنـد پـس لـب او کاسـه شـیـرمی کـند چـشـم اشـارت بـه اسـیـر

چه اسیری که همان قاتل اوستتو خدایی مگر ای دشمن دوست

در جهانی همه شور و همه شرهـا علی بـشـــر کـیف بـشــر

ربه فیه تجلی و ظهر

شب روان مست ولای تو علیجـان عـالـم به فــدای تـو علی
ذکر مصیبت

مردم قدر نشناس بعد از پیامبر صلی الله... با امیرالمومنینی که مظهر رحمت و گذشت و مهربانی است چه کردند؟ واقعا قابل درک نیست. امیرالمومنین بعد از شهادت حضرت زهراء که برایشان خیلی سنگین و ناگوار بود، فرمودند: دو تا رکن داشتم رکن اولم پیامبر خدا بود که حضرت در نهج البلاغه می فرماید: «إِذَا احْمَرَّ الْبَأْسُ اتَّقَيْنَا بِرَسُولِ اللَّهِ 6»[9]؛ در جنگ ها وقتی هول و فشار جنگ زیاد می شد به پیامبر پناه می بردیم و از پیامبر کمک می گرفتیم. اما بعد از پیامبر درست است که وفات پیامبر، مصیبت خیلی سنگینی بود ولی پاره تن پیامبر و روح و قلب و جان پیامبر در خانه اش بود که این تسلایی برای حضرت علی بود. حضرت فرمودند: وقتی غم های عالم به دلم هجوم می آورد به خانه که می رفتم و چشمم به فاطمه زهراء می افتاد غصه ها از چهره من برداشته می شد. «وَ لَقَدْ كُنْتُ أَنْظُرُ إِلَيْهَا فَتَنْكَشِفُ عَنِّي الْهُمُومُ وَ الْأَحْزَانُ»[10]؛ بین امیرالمومنین و فاطمه زهراء سلام الله علیها پیوند عمیق و شدیدی بود ولی داغ از دست دادن این بانو امیرالمومنین را خانه نشین کرد.

داستانی عرض کنم تا کمی بفهمیم که بعد از شهادت حضرت زهراء در خانه حضرت علی چه گذشته است. یکی از آقایان برای من نقل کردند که در سفر حج، یکی از دوستان که سن و سال زیادی هم نداشت با خانمش مشرف شده بودند. خانم ایشان در موسم حج مریض شد، کم کم حالش وخیم شد و در موسم عرفات و منا و در حالت احرام فوت کرد. حاجی ها و مسئولین کاروان کمک کردند ایشان را در منا دفن کردند و در خیمه ای مجلس ختم گرفتند. خانم ها گریه می کردند و به شوهرش دلداری می دادند ولی دیدند این حاجی خیلی بی تابی و گریه می کند. مقداری آرامش می کردند ولی دوباره گریه می کرد. یکی از حاجی ها که رفیق و آشنایش بود، می پرسد چرا این قدر گریه می کنی؟ خانم شما مهمان خدا بوده و در حال احرام فوت کرده، حتما جایش خوب است. این شخص گفت: شما از درد دل من خبر ندارید. چند روز دیگر اعمال حج تمام می شود و باید به ایران برگردم. می دانید چه چیز دلم را آتش می زند؟ وقتی به فرودگاه تهران برسم چهار تا بچه دارم که با دسته های گل به ملاقات و استقبال مادرشان می آیند. جواب این چهار بچه قد و نیم قد را چه بدهم. بی بی فاطمه زهراء سه چهار تا بچه خردسال داشت. امیرالمومنین با بچه های خردسالش چه بکند؟ خیلی مصیبت سنگینی است. فاطمه جان، داغ تو بر دل علی چقدر سنگینی می کند. مولا، نیمه های شب رو به قبر رسول الله کرد و عرض کرد: «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ»[11]؛ از طرف خودم و فاطمه، خدمت شما سلام عرض می کنم. یا رسول الله، چقدر زود فاطمه از من جدا شد و به شما ملحق شد. فاتح بدر و حنین، کسی که در قلعه خیبر را کنده و در عمرش مقابل احدی قد خم نکرده اما این جا به پیامبر عرض می کند: صبر علی در این مصیبت کم است. «قَلَّ يَا رَسُولَ اللَّهِ عَنْ صَفِيَّتِكَ صَبْرِي وَ ضَعُفَ عَنْ سَيِّدَةِ النِّسَاءِ تَجَلُّدِي»[12].

دردا که دل خون شده خونتر گردیدمن ماندم و عمر بار آخر گردید

هـر لاله که چیده گشت پر پر گردد امـا گل مـن نچـیـده پرپرگردید

فاطمه جوان، تازه باید فرزند داری بکند، مادری بکند، از بچه ها پرستاری بکند. یا رسول الله، دیگر شب های من به بیداری سپری می شود، حزن و اندوه من علی پیوسته و دائمی است. نیمه های شب آقا رو به قبر رسول الله درد دل هایش را بیان کرد ولی باز هم دل مولا آرام نگرفت. آدم داغ دیده و مصیبت دیده هر حیله ای برای تسلای دلش می زند تا دلش آرام بگیرد. مولا چه کند تا دلش آرام گیرد؟ در این موقع صورت وجه اللهی اش را روی خاک قبر زهراء گذاشت و گفت: فاطمه جان، برخیز یتیمانت منتظرند. زینبت منتظر است بیا موهایش را شانه کن، دست نوازش به سرش بکش. زود بود از ما جدا بشوی. زود بود زینب بی مادر بشود.

از هجر رویت ای ماه من بی قرارم امشببر روی خاک قبرت سر می گذارم امشب

هرگه روم به خانه گیرد حسین بهانه از ناله های زینب من دل ندارم امشب

آقا مدتی کنار قبر زهراء نشست و گریه کرد. بی بی هم وصیت کرده بود علی جان، مرا زود رها نکن. بالا سر قبر من بنشین و برای من قرآن و دعا بخوان. این ساعت، ساعتی است که میت احتیاج به انس زنده ها دارد؛ اما می گویند: عباس و عزیزان آمدند و زیر بغل های علی را گرفتند و گفتند: آقاجان، ممکن است روز بشود، هوا روشن بشود و قبر زهراء معلوم شود. امیرالمومنین را احترام کردند و به خانه برگرداندند. عرض کنیم: آقاجان، کاش کربلا هم می آمدند و از یتیمان حسینت را محبت و نوازش میکردند. آمدند ولی با تازیانه و ...

حجه الاسلام و المسلمین فرحزاد

. [1] مجلسی/ بحارالأنوار/ ج27/ ص: 73.

[2] . النحل: 59،58.

[3] . شیخ صدوق/ من لايحضره الفقيه/ ج4/ ص:376 .

[4] . محدث نوری/ مستدرك الوسائل/ ج9/ ص: 54.

[5] . محدث نوری/ مستدرك الوسائل/ ج10/ص: 210.

[6] . یکی از جاهایی که صدای خوب حتی آهنگ را در اسلام اجازه داده اند حُدی خواندن است که در قدیم مرسوم بوده و با حدی خواندن و تغنی باعث می شدند شتر بهتر و سریعتر راه برود.

[7] . نهج الخطابة- سخنان پيامبر 6 و اميرالمؤمنين 7/ عربى ج 1/ ص : 218.

[8] . الزمر: 19.

[9] . مجلسی/ بحارالأنوار/ ج16/ ص:82.

[10] . مجلسی/ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار/ ج 43/ ص : 92.

[11] . شیخ عباس قمی/ مفاتيح الجنان / ج1/ ص: 56.

[12] . شیخ مفید/ أمالي المفيد/ ص: 281 .

منبع:پژوهه تبلیغ

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
رنگ خدا
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
پنجره
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان