کد خبر: ۴۰۰۹
تاریخ انتشار: ۲۴ آبان ۱۳۹۷ - ۰۸:۴۰-15 November 2018
یکی از بزرگترین، عالم‌ترین و روشنفکرترین خلفای عباسی که دوره حکومت او و پدرش اوج پیشرفت تمدن اسلامی محسوب می‌شود، «عبدالله مأمون» فرزند هارون الرشید عباسی می‌باشد.
عصراسلام: مأمون در روز پنج شنبه نیمه ماه ربیع الاول سال 170هـ متولد شد. مادرش کنیزی ایرانی به نام «مراجل بادغیسی» می‌باشد که اندکی پس از تولد فرزندش از دنیا رفت.[1]

در سنین کودکی پدرش هارون وی را ولی عهد خویش پس از امین قرار داد. دینوری می‌نویسد:

«هارون الرشید در سال 174 هجری در حالی که دو پسرش محمد امین و عبدالله مأمون همراهش بودند، حج گذارد و برای آن دو فرمانی نوشت که نخست محمد امین و سپس عبدالله مأمون ولیعهد هستند و آن نامه را داخل کعبه آویخت.»[2]

پس از درگذشت‌ هارون در سال 193هـ پسرش محمد امین به خلافت رسید. امین پس از مدتی که از خلافتش گذشت با برادرش مأمون دچار مشکل شد. وی بارها مأمون را از مرو به بغداد فرا خواند اما مأمون هر بار به بهانه‌ای این درخواست را رد می‌کرد. تا اینکه سرانجام در سال 196هـ امین دستور داد عبدالله مأمون را از ولایتعهدی خلع کنند و برای پسر خودش موسی بیعت بگیرند.[3] درگیری امین و مأمون که در حقیقت درگیری دو حزب ایرانی و عربی بود سرانجام به نفع مأمون به پایان رسید. امین در سال 198 در جنگ با سردارن برادرش[4] در بغداد کشته شد و بدین وسیله مأمون زمام امر خلافت عباسی را به دست گرفت.[5]

بنابراین طبق نقل مورخان روز دوشنبه 5 روز باقی مانده از محرم سال 198هـ با مأمون بیعت شد.[6] مأمون از سال 198 هـ تا سال 204هـ که به بغداد مرکز اصلی خلافت عباسی آمد در خراسان (مرو) اقامت داشت. وزیر با نفوذ و زیرک مأمون در این مدت « فضل بن سهل» نام داشت. مأمون تقریباٌ در تمام کارهایش با وی مشورت می‌کرد. اعطای لقب «ذوالریاستین» به این وزیر ایرانی از طرف مأمون، نشان دهنده نفوذ گسترده و توجه ویژه مأمون به وی بوده است.[7]

تمایلات شیعی مأمون مورد قبول تمامی مورخان است. شهید مطهری (ره) می‌نویسد:

«در اینکه مأمون تمایل روحی و فکری به تشیع داشته بحثی نیست وی همواره در جلساتی که امام رضا (ع) شرکت می‌کردند و شیعیان حضور داشته‌اند، دم از تشیع می‌زد...»[8]

وی هنگام اقامت در مرو به علویان متمایل شد. او لباس سیاه که شعار عباسیان بود را درآورد و لباس سبز که شعار علویان بود را پوشید.[9] بنی عباس از این اقدام مأمون خشمگین شدند... بنابراین مأمون را در بغداد از خلافت خلع کردند و با «ابراهیم بن فهری» بیعت کردند.[10] مأمون به منظور حفظ خلافت خویش سال 204 به بغداد آمد. لباس سبز را دور افکند و مجدداٌ لباس سیاه پوشید.[11]

ولایتعهدی امام رضا (ع)

مأمون در سال 200 هـ امام رضا (ع) را از مدینه به مرو احضار کرد. ابتدا بنا به نقلی خلافت را به حضرت پیشنهاد کرد. امام (ع) خلافت را رد کرد. سپس مأمون گفت: اگر خلافت را نمی‌پذیری ولایتعهدی را باید قبول کنی، امام رضا (ع) شدیداٌ امتناع کرد.[12]

سرانجام مأمون امام رضا (ع) را تهدید کرد. حضرت به ناچار و با قرار دادن شرطهایی از جمله عدم دخالت در هیچ یک از عزل و نصب‌ها و مسائل حکومتی این پیشنهاد را پذیرفت.[13] در همین زمان مأمون دخترش «ام حبیب» را به نکاح امام رضا (ع) درآورد و بدین وسیله در تلاش بود امام رضا (ع) را کاملاٌ تحت نظر داشته باشد. مأمون با همین هدف دخترش «ام الفضل» را نیز به عقد امام جواد (ع) درآورد.[14]

سید جعفر مرتضی هدف مأمون از ولایتعهدی امام رضا (ع) و بیعتی که به همین منظور گرفت شامل موارد ذیل می‌داند و با تفصیل به این موارد پرداخته است:

1- احساس ایمنی از خطری که از سوی شخصیت امام رضا (ع) احساس می‌شد.

2- کنترل دقیق بر اعمال آن حضرت

3- محروم کردن امام از زندگی اجتماعی و دور ساختن حضرت از مردم

4- مصون نگه داشتن خود از انتقاد مردم علیه بنی عباس

5- نیاز حکومت به شخصیتی که عموم مردم را به خود جلب کند.

6- فرو نشاندن شورشهای علویان

7- اعتراف گرفتن از علویان مبنی بر مشروعیت خلافت عباسی

8- قانونی جلوه دادن اقدامات خویش [15]

امام رضا (ع) توانست با به اجرا گذاردن یک برنامه خردمندانه و رفتار جالب و نمونه خویش راه هر گونه فرصت طلبی را بر مأمون ببندد. مأمون نیز چنان با یأس و سرافکندگی روبرو شد که به ناچار به کشتن امام روی آورد.[16]

ویژگیهای‌ مأمون

بدون شک مأمون یکی از عالم‌ترین و برجسته‌ترین علمای خلافت عباسی محسوب می‌شود. جلال الدین سیوطی می‌نویسد:

«مأمون از جهت دوراندیشی، عزم، حلم، علم، رأی، زیرکی، هیبت، شجاعت و... از برترین رجال بنی عباس بود.»[17]

دینوری در این خصوص آورده است:

«مأمون با شهامت، بلند همت و بزرگ منش بود و از لحاظ علم و حکمت ستاره درخشان بنی عباس بود که از همه فنون و دانش‌ها بهره‌ای بسزا داشت.»[18]

شهید مطهری (ره) در باب خصوصیات مأمون می‌نویسد:

«مأمون عالم‌ترین خلیفه و بلکه شاید عالمترین سلاطین جهان باشد. در میان سلاطین جهان شاید عالم‌تر، دانشمندتر و دانش دوست‌تر از مأمون نتوان پیدا کرد. قطعاٌ کمتر عالمی از علمای دین را من دیده‌ام که به خوبی مأمون در مسئله خلافت[19] استدلال کرده باشد.»[20]

در یکی از این استدلال‌ها آمده است مأمون به یکی از ایشان گفت: آیا گفتار پیامبر اکرم (ص) را در مورد علی (ع) که فرمود: «انت منی بمنزلة هارون من موسی (ع) الا انه لا نبی بعدی» روایت نمی‌کنید؟

گفت بله، سپس گفت:‌ آیا نمی‌دانید که هارون برادر موسی(ع) بود؟ آیا علی (ع) هم برادر (پدر و مادری) پیامبر بود؟ گفت نه، مأمون گفت: هارون پیامبر بوده و علی (ع) پیامبر نمی‌توانست باشد (طبق حدیث) بنابراین منزلت دیگری جز خلافت و جانشینی باقی نمی‌ماند[21] یعنی همانگونه که هارون جانشین موسی (ع) بوده است علی (ع) هم طبق این حدیث جانشین پیامبر اکرم (ص) خواهد بود.

و در جای دیگری آورده است:

« مأمون در طبقه خودش یعنی در طبقه خلفا و سلاطین هم از جنبه علمی و هم از جنبه‌های دیگر یعنی حسن سیاست، عدالت نسبی و ظلم نسبی و از نظر حسن اراده و مفید بودن به حال مردم، از بهترین خلفا و سلاطین است. مردی بود بسیار روشن فکر. این تمدن عظیم اسلامی که امروز مورد افتخار ماست به دست همین هارون و مآمون به وجود آمد...»[22]

قیام‌های دوره مأمون

از قیام‌های دوره مأمون می‌توان به چند قیام ذیل اشاره کرد:

1- قیام ابو السرایا ( سری بن منصور شیبانی) در کوفه به دستور محمد بن ابراهیم بن اسماعیل معروف به ابن طباطبا (سال 199هـ)

2- حرکت محمد بن جعفر صادق (ع) که در سال 200 هـ در مکه که سرکوب شد.[23]

3- قیام نصر بن شیث در سال 198هـ در شمال طب. این قیام در سال 209هـ توسط عبدالله بن طاهر بن حسین سرکوب شد. در حقیقت محاصره نصر توسط عبدالله سبب شد وی تقاضای صلح کند و بدین وسیله حرکت وی پایان یافت.[24]

4- حرکت کولی‌ها. این گروه موفق شدند در جنوب عراق و بر راه بصره مسلط شوند. مأمون سال 205هـ‌ به آنها حمله کرد اما موفق به سرکوبی آنها نشد تا اینکه سرانجام در روزگار معتصم قیام این گروه سرکوب شد.[25]

5- حرکت بابک خرمدین. شورش وی خطرناکترین حرکتی بود که حکومت عباسی را از آغاز پیدایش تا این زمان تهدید می‌کرد. بابک اندیشه‌های ضد دینی و ضد عربی داشت. دعوت وی در مناطق زیادی از ایران گسترش یافت. مامون در سال 218 که بابک در اوج نیرومندی بود از دنیا رفت. سرانجام این قیام در سال 223 هـ در زمان معتصم سرکوب شد.[26]

تلاش‌های فرهنگی مأمون

علاقۀ مأمون به علم و حکمت سبب شد وی حمایت جدی از علم و فرهنگ داشته باشد. ابن طقطقی می‌نویسد:

«مأمون در میان خلفا اولین کسی است که در علوم حکمت جستجو کرد و کتب آن را به دست آورد. و دستور داد آنها را به عربی ترجمه کنند و نشر دهند.»[27]

مأمون برای خرید کتاب از روم مبالغ زیادی صرف کرد. وی هیأتهایی برای گزینش کتابهای علمی قدیمی ذخیره شده در آنجا، اعزام کرد. وی «بیت الحکمه» را در سال 215هـ تأسیس کرد. بیت الحکمه مرکز علمی مهمی بود که گروهی از مترجمان کتب خارجی را به زبان عربی ترجمه می‌کردند. «حنین بن اسحاق» در میان این مترجمان برجسته بود. مأمون موفق شد میراث علمی عظیمی را که دانشمندان یونان بر جای گذاشته بودند به جهان اسلام منتقل کند.[28] علاوه بر این مأمون با برپایی جلسات مناظره بین سران مذاهب مختلف به رونق و شکوفایی علم در این زمان کمک شایانی کرد.

مأمون و اعتقاد به خلق قرآن

مأمون همانند معتزله معتقد بود که قرآن مخلوق است. او رأی خویش را به خلق قرآن، در سال 212هـ اعلام کرد ولی مردم را ابتدا مجبور به پذیرش این رأی نکرد چرا که از نفوذ بالای محدثین می‌ترسید. تا اینکه در سال 217 مردم را مجبور به پذیرش این عقیده کرد.[29] وی در سال 218 دستور داد قاضیان و شهود و محدثان را بیازمایند تا اگر قرآن را مخلوق ندانند کافر شناخته شوند و شهادت آنان را نپذیرند.[30]

مأمون و شهادت امام رضا (ع)

در اینکه مأمون امام رضا (ع) را به شهادت رسانده باشد بین مورخان اختلاف است. شیعیان عموماٌ اعتقاد دارند آن حضرت به دست مأمون به شهادت رسیده است. شهید مطهری (ره) در این رابطه می‌نویسد:

«مأمون به خاطر حفظ ملک و سلطنت خویش[31] بر ضد عقیده خویش قیام کرد و همان امامی را که به او اعتقاد داشت مسموم کرد.»[32]

درگذشت مأمون

مأمون چندین بار به جنگ روم رفت و در آنجا برخی از حصارها و قلعه‌ها را گشود.[33]دینوری می‌نویسد:

«مأمون اواخر حکومتش وارد سرزمینهای جزیره و شام شد و مدتی طولانی آنجا ماند و سپس به جنگ با رومیان پرداخت و کوشش فراوان و فتوح بسیار انجام داد و سرانجام در کنار رودخانه «بذندون» درگذشت. و روز چهارشنبه هشتم ماه رجب سال 218هـ در طرطوس دفن شد.»[34]

بنا به نقلی دیگر درگذشت وی 12 شب مانده به پایان رجب (18 ماه رجب) سال 218 بوده است.[35] در باب علت مرگ وی در منابع آمده است:« مأمون هنگامی که در خراسان بسر می‌برد به بیماری تب نوبه مبتلا شد و گویا همین بیماری سرانجام به مرگ وی منتهی گشت.»[36]

مأمون قبل از مرگ با برکناری برادرش قاسم از ولایتعهدی و نادیده گرفتن فرزندش عباس، برادرش معتصم را ولی عهد خود قرار داد.[37]

ابواسحاق محمد ( معتصم بالله) پس از درگذشت مأمون سران و بزرگان سپاه را جمع کرد و ایشان را به بیعت با خود فرا خواند و همگان با او بیعت کردند.[38]
منابع :

[1] . سیوطی، جلال الدین؛ تاریخ الخلفا، بیروت، دارالعلم، 1406، چاپ اول، ص 349

[2] . دینوری، احمد بن داود؛ اخبار الطوال، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، نی، 1371، چاپ چهارم، ص 427

[3] . طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، اساطیر، 1375، چاپ پنجم، ج 12، ص 549

[4] . طاهر بن حسین

[5] . ابن اثیر، عز الدین؛ الکامل فی التاریخ، بیروت، دارالکتاب العربی، 1420، چاپ دوم، ج 5، ص 447

[6] . دینوری، احمد بن داود؛ پیشین، ص 442

[7] . طقوش، سهیل؛ دولت عباسیان، ترجمه حجت ا... جودکی، قم، پژوهشکده حوزه و دانشگاه، 1380، چاپ اول، ص 125

[8] . مطهری، مرتضی؛ سیری در سیره ائمه اطهار، تهران، صدرا، 1378، چاپ بیست و هفتم، ص 176- 175. علاوه بر این ادله دیگری نیز در این خصوص وجود دارد که در متن بعضاٌ به آنها اشاره شده است.

[9] . طقوش، سهیل؛ پیشین، ص 126

[10] . مقدسی، مطهر بن طاهر، آفرینش و تاریخ، ترجمه محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران، آگه، 1374، ج 2، ص 972.

[11] . همان.

[12] . مطهری، مرتضی؛ پیشین، ص 190.

[13] . محمد بن محمد بن نعمان؛ الارشاد، ترجمه رسولی محلاتی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ چهارم، 1378، ج 2، ص 364.

[14] . اصفهانی، ابوالفرج؛ مقاتل الطالبین، ترجمه جواد فاضل، تهران، علمی، 1339، ج 2، ص 346.

[15] . حسینی، جعفر مرتضی؛ زندگی سیاسی هشتمین امام، ترجمه سید خلیل خلیلیان، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1377، ص 144.

[16] . همان، ص 145.

[17] . سیوطی، جلال الدین، پیشین، ص 349.

[18] . دینوری، احمد بن داود؛ پیشین، ص 442.

[19] . در باب خلافت علی (ع) و اثبات جانشینی ایشان پس از پیامبر اکرم (ص)

[20] . مطهری، مرتضی؛ پیشین، ص 175.

[21] . مجلسی، محمدباقر؛ بحارالانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، 1403، چاپ دوم، ج 49، ص 201.

[22] . مطهری، همان، ص 197.

[23] . محمد بن محمد بن نعمان، پیشین، ج 2، ص 296 – 295.

[24] . همان، ص 133 به نقل از دوری، ص 169

[25] . همان، ص 134.

[26] . همان، ص 137، نقل از ابن ندیم، ص 353 – 354.

[27] . ابن طقطقی، محمد بن علی بن طباطبا؛ تاریخ فخری، ترجمه محمد وحید گلپایگانی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1360، ص 298.

[28] . طقوش، سهیل، پیشین، ص 140 – 138.

[29] . هداره، محمدمصطفی؛ مأمون خلیفه العالم، مصر الهیئة المصریه العامه للکتاب، سال 1985، ص 247

[30] . شهیدی، سید جعفر، تاریخ تحلیلی اسلام، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1383، چاپ دوم، ص 311.

[31] . در عربی ضرب المثلی است که می‌گوید:« الملکُ عقیم» یعنی ملک فرزند نمی‌شناسد. اگر فرزند پادشاه و حاکم بخواهد بر علیه او توطئه کند او هم کشته می‌شود.

[32] . مطهری، مرتضی، پیشین، ص 197

[33] مقدسی، مطهر بن طاهر؛ البدء و التاریخ، ترجمه محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران، آگه، 1374، چاپ اول، ج 2، ص 973.

[34] . دینوری، احمد بن داود، پیشین، ص 443

[35] . طقوش، سهیل، پیشین، ص 141

[36] . شهیدی، سید جعفر؛ پیشین، ص 311

[37] . طقوش، سهیل؛ پیشین، ص 141

[38] . دینوری، احمد بن داود؛ پیشین، ص 443


نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
رنگ خدا
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
پنجره
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان