کد خبر: ۳۹۸۸
تاریخ انتشار: ۲۳ آبان ۱۳۹۷ - ۱۰:۳۳-14 November 2018
در عصر نوزایی آثار علمی مسلمانان و ایرانیان به دست اشخاصی چون کوپرنیک، تیکو براهه، گالیله، و دیگران رسید و آنان با استفاده از این آثار و دستاوردها، نظریاتِ مسلمانان را به اسم خود جا زدند، به گونه ای که حتی اسمی از کتاب ها و منابع و نام صاحبان آن نظریات هم به میان نیاوردند، بلکه همه دستاوردهای چند صد ساله مسلمانان را به اسم خود مطرح کرده‌اند...
عصراسلام:هنگامی که سخن از فیزیک و نجوم پیشرفته سخن به میان می آید، اندیشه ها بهت زده می شوند که چه دستاوردِ بلند و والای با ارزشی است که انسانِ متمدّن قرن بیستم به عالم بشریت ارمغان آورده است. در حالی که لازمه قبول پیشرفته و بی بدیل بودن یک مسئله علمی و صنعتی، بی سابقه بودن آن در طول تاریخ چندین هزارساله بشر است. از این رو، با بررسی تاریخی بسیاری از مسائل علوم جدید ملاحظه می شود که سابقه دیرینی در اقوام و ملت های گذشته داشته است. این مسائل به دو صورت قابل بررسی هستند:

الف. دانشمندان غربی، پس از عصر نوزایی تا به امروز نظریاتی را مطرح کرده و بسط داده اند که همان مطلب دقیقاً یا تقریباً در آثار علمی گذشتگان نیز بوده است و چه بسا دانشمندان امروزی از آن آثار استفاده ای نبرده و در اثر تحقیق و پژوهش های طاقت فرسا به آن نظریات رسیده اند; ب. قسم دوم مسائلی است که دانشمندان جدید کارها و تلاش های اساسی از خود نداشته و شالوده مباحث و دستاوردهای پیشینیان را دست مایه نظریات خود قرار داده و همان مباحث را عیناً با اندکی تغییرات ساختاری یا محتوایی به نام خود ارائه کرده اند. این قسم، مورد بررسی این نوشتار است. قبل از ورود به این بررسی، چند نمونه از مباحث فیزیک و نجوم در قسم نخست را مورد اشاره قرار می دهیم. 1. قانون ثقل و جاذبه عمومی در اندیشه و آثار بوعلی سینا پندار عمومی بر این است که از زمان ارسطو تا زمان گالیله عقیده همگان در مورد حرکت این بود که «جسم متحرک موقعی به حال سکون درمی آید که قوّه ای (نیروی خارجی) که آن را در امتداد خود به حرکت واداشته است نتواند دیگر تأثیر کند و آن را براند» و حال آنکه آنچه ما تاکنون از طرز تفکر فلاسفه اسلامی در رابطه حرکت جسم با نیروی خارجی، سراغ داریم غیر از این است. ابن سینا در مبحث خلأ می گوید: «سنگی که به هوا پرتاب می شود اگر معاوفت هوا (یا سایر اصطکاکات) در کار نباشد، آن سنگ تا سطح مُحدِّدُ الجهات به حرکت خویش ادامه می دهد.» معنای این سخن این است که اگر جسمی در اثر نیروی خارجی وارد بر آن، به حرکت درآید بعد از آنکه علاقه جسم با نیروی خارجی از بین رفت، آن جسم برای همیشه به حرکت خود ادامه می دهد. مگر آنکه عوائقی در کار باشد و مانع ادامه آن حرکت شود.

چنانکه واضح است این مطلب عین قانون جبر نیوتن و گالیله است.1 ملّاصدرا نیز در گزارشی از کتاب الحدود ابن سینا، نظریه «جاذبه عمومی» را چنین با توضیحات بسیار جالب و زیبا به او نسبت داده است.2 البته این اندیشه از گذشته تا همین اواخر در میان منجمّان اسلامی مطرح بوده است که آسمان و زمین و همه اشیا به نوعی بر یکدیگر اثر جاذبه یا دافعه دارند و بسته به اینکه اشیا در طبیعت به چه نحوی قرار گرفته باشند، جاذبه یا دافعه تحقق می پذیرد.3 این نظریه حتی در نوآوری ها و دقت نظرهای ابوریحان بیرونی نیز به چشم می خورد که در مقام مخالف با نظریه مشهور منجمّان درباره فلک، ثقل عام را مطرح می کند.4 2. قانون اینرسی این قانون در نظریات دانشمندان و فلاسفه دوره اسلامی به طور صریح به چشم می خورد و اساساً تبیین و تشریح فلاسفه و منجمّان اسلامی درباره این قانون بسی بیشتر و پرمحتواتر از آن چیزی است که گالیله و دیگران گفته اند.5 توضیح این نکته شایان ذکر است که دانشمندان اسلامی هر دو جنبه قانون اینرسی را به خوبی و با تفصیل بسیار مورد بررسی و کنکاش قرار داده بودند.

یعنی حرکت دائمی اشیای متحرک در خلأ به شرط عدم مانع، و نیروی درونی اشیا در حرکت به جهات گوناگون.6 این قانون همچنین در اندیشه ملاصدرا و نیز در لابه لای اشکالات ابوریحان به ابن سینا مشاهده می شود که بسیار قابل توجه است.7 3. قانون بقای ماده و انرژی غربی ها برای اینکه نظریات خود را جدید و بی سابقه جلوه دهند و از این تظاهر، به نفع افتخارات فرهنگی ـ علمی و قومی خود سود ببرند، ابتدا به یک تاریخچه نادرستی می پردازند که در آن نه تنها اثری از گفته ها یا بافته هایشان نیست، بلکه تاریخ مزبور وقایع و خرافی و خلاف آنچه را ارائه کرده اند گزارش می دهد. این مسئله در مورد قانون بقای ماده و انرژی نیز صدق می کند. زیرا اینکه گفته اند برای اولین بار لاووازیه قانون بقای ماده را بیان کرده و سپس انیشتین قانون بقای انرژی را همسان با آن قانون مطرح نموده است، کاملا نادرست و خلاف وقایع تاریخی علم و فلسفه است. و در بررسی تاریخ فلسفه اسلامی قانون مزبور به صورت کاملا مشروح و روشن مشاهده می شود.8 4. نظریه جاذبه زمین یکی دیگر از افسانه هایی که غربی ها برای جازدن نظریه جاذبه زمین به اسم خود، ساخته و پرداخته اند ماجرای سیبی است که به سر نیوتن خورده و ذهن بشر را متوجه این مسئله کرده است. افسانه ای که عده ای از دانشمندان غربی نیز آن را قبول ندارند.9 زیرا این نظریه علاوه بر آنچه که در مورد قانون جاذبه و بقای ماده و انرژی گفته شد، از سوی عده ای از منجمّان دوره اسلامی از جمله ثابت بن قرّه حرّانی مطرح شده بود10و حداکثر هنر نیوتن که بسی قابل تحسین است، فرمول بندی و بیان ریاضی این قانون می باشد. 5. بیضویت مدارات گردشی سیارات بسیاری از پیچیدگی های موجود در نظریه ریاضی بطلیموس درباره حرکت اجرام آسمانی و بخصوص حرکت های مبهم و پیچیده سیارات، از مبنای «دایره ای بودن مدارات» ناشی می شد. این مشکل موجب شده بود که بسیاری از فرضیات و تخیلات نابجایی مثل فلک های تدویر، خارج مرکز را وارد سیستم توجیهی حرکت سیارات بکنند. این معضل با وارد شدن تصویر بیضوی برای حرکت سیارات حل می شد، اما کسی در طول تاریخ پیدا نشد که به چنین کاری دست زند، تا اینکه کپلر طرح نوین بیضویت مدارات را پی ریزی کرده و مشکلات اساسی سیستم مزبور را برطرف کرد. این ماجرا نیز یکی از افسانه های بی پایه غربی هاست که برای جازدن این نظریه به اسم یوهانس کپلر ساخته و پرداخته شده است.

در حالی که نخستین کسی که بیضویت مدارات سیاره های منظومه شمسی را فرض اساسی سیستم گردش اجرام آسمانی قرار داد، ابوسعید سجزی (اوائل قرن 11م) بود. وی حرکت سیارات در مداری بیضوی را نه تنها از لحاظ تئوری فرض گرفت، بلکه از لحاظ کاربردی اسطرلابی طراحی و ساخت که بر این اساس کار می کرد.11 پس از وی در اواخر قرن یازدهم میلادی منجمّم بلندآوازه اسلامی زرقالی بود که نظریه بیضوت مدار سیارات را بسط داده و با بذل تلاش های مستمر در طول سال های عمر خود توانست در سال 1080م. جدولی را طرح ریزی و تنظیم کند که به نام Toledan معروف است و بعدها مبنای کار کپلر و دیگران قرار گرفت.12 6. حرکت سیارات از جمله دانشمندان اسلامی که درباره حرکت سیارات تلاش های فراوانی کرده و با رصدها و محاسبات ابتکاری خود گردش آن ها به دور خورشید را تشخیص داده و تبیین کرده بود، بطروجی است. او منجمّی ابزارگرا بوده و از ریاضیات زمان خود بهره های فراوانی در جهت تبیین نظریات نجومی خود برده است، علاوه او منجمّی واقع گرا و تجربه باور بود; و در این راستا بر رصد و مشاهده مستمر به آسمان بیش از تئوری پردازی اهمیت می داد.13 فعالیت ها و نوآوری های او چنان چشمگیر بوده است که عده ای از شرق شناسان نیز در اوج عظمت او مبهوت مانده و به طور مفصل به ابعاد علمی او پرداخته اند.14 البته روشن است که تلاش های علمی صورت گرفته درباره حرکت سیارات به او منحصر نشده، بستر گسترده ای از تاریخ نجوم اسلامی را با عده بسیار زیادی از منجمّان و فلاسفه اسلامی، به خود اختصاص داده است و این دستاوردها دیرینه چند قرن قبل از این دارد که گالیله در محکمه کلیسا پا بر زمین کوبید و می گفت: «و تو خود خوب می دانی که در حرکت هستی.» 7. کشف قمرهای مشتری همان گونه که در بررسی شخصیت علمی ابن اعلم بررسی خواهیم کرد، او اولین منجمی بود که با مشقت های فراوان رصدی و مشاهدتی، و همچنین تیزبینی خاصی که داشت توانست قمرهای مشتری را تشخیص داده و حرکت آن ها به دور مشتری را ترسیم، تبیین و تشریح کند. در حالی که گالیله نه تنها هنوز تلسکوپ کوچک خود را نساخته بود بلکه اثری از او در اعماق تاریخ نجوم دوره اسلامی وجود نداشت.15 8. کشف سحابی نخستین دانشمند نجومی که به وجود سحابی ها در لابه لای ستارگان آسمان پی برده و برخی از آن ها را نیز مشخص نموده، عبدالرحمن صوفی (903ـ986م) است. او سحابی را که در نقشه سسییو با نام 31M شناخته می شود رصد و ثبت کرد.16این چند نمونه قطره از دریای معرفت علمی دانشمندان مسلمان است.

در مورد قسم دوم، از نظریات و مسائل موجود در آثار دانشمندان پس از عصر نوزایی غرب، مباحث بسیاری وجود دارد که در این نوشتار به مسائل نوآورانه منجمّان اسلامی و استفاده های غربی ها از آن ها می پردازیم: نظریه زمین مرکزی در طول تاریخ پر فراز و نشیب علم نجوم، به آن راحتی که در تصور ماست، مورد قبول همگان نبوده است، بلکه از دوره باستان تا اواخر شکوفایی دوره اسلامی علوم، مخالفان و نقادانی داشته است; به طوری که در مقابل آن، نظریه های دیگری به عنوان سیستم گردشی برای سیارات و اجرام آسمانی ارائه شد.17 شکل گیری این نوع مخالفت ها و اکتشافات، به زمان آریستارخوس ساموسی در چهار یا پنج قرن پیش از میلاد مسیح باز می گردد. در میان یونانیان و حتی هندی های باستان، مخالفت های علمی و عقیدتی با آن صورت گرفت; تا اینکه علم نجوم وارد دوره با شکوه اسلامی شد که در این دوره بسی عمیق تر و علمی تر مورد بازاندیشی و نقّادی قرار گرفت; به گونه ای که بسیاری از زیر ساخت های نجوم و فیزیک پیشرفته (یعنی آنچه که امروزه به عنوان علمی پیشرفته شاهد آن هستیم) در این دوره پی ریزی شد. و بالاخره این پیشرفت، با همه آثار مکتوب و صنعتی (ابزار آلاتِ نجومی) که داشت، در دوره رنسانس به وسیله تاجران و غارتگران فرهنگی به مناطق گوناگون اروپایی از جمله ایتالیا، آلمان، انگلیس، فرانسه، لهستان، و... منتقل شد، به طوری که در مناطق اسلامی حتی آثاری از برخی کتاب ها و ابزار آلات نجومی به جا نماند. و امروزه برای بررسی چنین منابعی ناچار از رجوع به کتابخانه های اروپایی هستیم (تازه اگر آن غارتگران چنین اجازه ای را برای استفاده علمی از منابع میراثی خودمان به ما بدهند!)18

به هر حال، در عصر نوزایی آثار علمی مسلمانان و ایرانیان به دست اشخاصی چون کوپرنیک، تیکو براهه، گالیله، و دیگران رسید و آنان با استفاده از این آثار و دستاوردها، نظریاتِ مسلمانان را به اسم خود جا زدند، به گونه ای که حتی اسمی از کتاب ها و منابع و نام صاحبان آن نظریات هم به میان نیاوردند، بلکه همه دستاوردهای چند صد ساله مسلمانان را به اسم خود مطرح کرده و پیشرفت علم نجوم را به اسم خود ثبت کردند. و اکنون پس از چند قرن زندگی غارتگرانه، تازه خود غربی ها برخی از آن آثار علمی را ـ آن هم بخشی از آن را با ترجمه انگلیسی نه اصل عربی یا فارسی ـ منتشر کرده و عده ای از افراد منصف خودشان نیز به نظریه دزدیشان اقرار و اعتراف می کنند;19 البته در صورت دسترسی مسلمانان به آن آثار، اولا خود مسلمانان میدانداری آن علوم و پیشرفت ها را به عهده می گرفتند; و ثانیاً، غربی های غارتگر نمی توانستند به راحتی نظریات مسلمانان را به اسم خود منتشر کنند. به هر حال، این روند از پیشرفت در علم نجوم، در تاریخ درخشان دوره اسلامی به گونه ای کاملا حرفه ای تحقق یافته است که علی رغم پنهان کردن این حقیقت توسط غربی ها، با رجوع به منابع اصیل علم نجوم در میان دانشمندان اسلامی، بسیاری از زوایای پوشیده و مبهم علمی به خوبی نمایان می گردد. روشن است که غرب مدرن در این پیشرفت هیچ نقش نوآورانه ای نداشته است. حال برای ترسیم این مسئله، مناسب است که به طور اجمالی، شکل گیری مخالفت ها و نوآوری های دانشمندان یونانی و اسلامی در مقابل نظریه زمین مرکزی را (از لحاظ تاریخی) بررسی کنیم. مخالفانِ زمین مرکزی در دوره باستان (یونان و هند) 1. نظریه آریستارخوس تقریباً نخستین نظریه ای که در مقابلِ سیستمِ زمین مرکزی در یونان مطرح شد، نظریه آریستارخوس ساموسی درباره حرکت انتقالی زمین به دور خورشید و مرکز نبودن آن برای عالم بود، به طوری که ارشمیدس به صراحت، فرضیه ای را که بر اساس آن ثوابت و خورشید بی حرکتند، و زمین در محیط دایره ای است که خورشید در وسط آن قرار گرفته و به دور خورشید می گردد، به آریستارخوس نسبت می دهد و آن را بزرگ ترین پیشرفت علم می شمارد.20 راسل نیز در کتاب تاریخ فلسفه غرب، از آن نظریه به عنوان شکل کامل فرضیه کوپرنیک یاد کرده و در مقام توصیف آن چنین می گوید: «آریستارخوسِ ساموسی که در حدود 320 ـ 250 ق.م می زیسته... شکل کامل فرضیه کوپرنیک را طرح کرد; یعنی گفت که همه ستارگان (اجرام آسمانی) از جمله زمین در دایره هایی گرد خورشید می گردند، و زمین هر 24 ساعت یک بار گردِ خود می چرخد...»21 البته، باید توجه داشت که راسل اساساً نویسنده ای پرمبالغه است و در بسیاری از مباحث و خصوصاً گزارش های تاریخی، غلو و پرگویی داشته، و عبارت پردازی های بی ربط و بی اعتباری ارائه می کند; از این رو، گفته او در مورد نظریه آریستارخوس، که شکل کاملی از نظریه کوپرنیک بوده است، نادرست می باشد; چرا که نظریه آریستارخوس نه نظریه ای ریاضی بوده، و نه نظریه ای منطبق با واقعیت مداری گردش سیارات در منظومه شمسی که حرکتی بیضوی است; بلکه صرفاً بر اساس مشاهدات و رصدهای پیوسته، به طورِ بیانی و گفتاری ساده می گفت که زمین و سیارات دیگر در مدارهای دایره ای به دور خورشید می گردند و این نوع فرض برای حرکت اجرام آسمانی صحیح به نظر می رسد.

به همین جهت، نظریه آریستارخوس، چیزی بیش از آنچه کوپرنیک مطرح کرده بود، نبوده است، بلکه شاید به خاطر فرض گرفتن این مسئله، اندکی کم اعتبارتر از نظر کوپرنیک بوده باشد. 2. نظریه آناکسیمندر دومین نظریه ای که در مصاف با فرضیه بطلیموس به چشم می خورد، اندیشه آناکسیمندر درباره زمین است که می گفت: «زمین آزاد در فضا شناور است و بر چیزی تکیه ندارد.»22البته، این نظریه بیشتر به مقابله با تفکر افسانه ای تکیه زمین به دو شاخ گاو شبیه است تا مقابله با زمین مرکزی، اما با این حال، با توجه به شواهدِ تاریخی (علی رغمِ ابهامات فراوانی که دارد) آناکسیمندر از مخالفان این سیستم به شمار می رود. قابل توجه است که اندیشه تکیه زمین به موجوداتی نظیر گاو، نهنگ، لاک پشت و... از سرزمین باستانی و قبل از اسلام (یونان، ایران، هند، و مصر و بابل) به عرصه علوم و معارف اسلامی وارد شده است; اگر چه در صورت صحیح بودن روایت های مربوط به آن، شاید دارای تأویل و تفسیر عرفانی ویژه ای باشد. 3. نظریه فیلولائوس سومین نظریه، نظریه مسکوت مانده فیلولائوس درباره عدم مرکزیت زمین در آسمان بیکران است که می گفت: «زمین مرکز کاینات نیست، و تنها یکی از چندین سیاره ای است که به دور آتش مرکزی در گردش اند.»23 اما فرقی اساسی میانِ نظریه «گوی آتشینِ مرکزی» او و نظریه «آریستارخوس» وجود داشت; زیرا «از نظرِ او جهان کروی و محدود است، و آتشِ مرکزی در مرکز آن جای دارد. برای زمین سیاره ای نامرئی را به عنوان همزاد آن در نظر گرفت، تا به گفته ارسطو فزونی ماه گرفتگی ها بر خورشید گرفتگی ها را توجیه کند. ... ضمنِ اعتقاد به دوران زمین بر گرد مرکز جهان، فلک ثوابت را نیز همچون گذشته، همانند سایر افلاک در حرکت می دانست.»24 در حالی که، آریستارخوس چنین نظری نداشت، و بلکه نظریه شبهِ خورشید مرکزی خود را در مقابله با این رویکرد به سیستم حرکتی ارائه کرده بود. ارسطو درباره عقیده گردشی او درباره زمین این گونه می نویسد: «بیشتر فیلسوفان بر آنند که زمین در مرکز جهان هستی قرار دارد و در واقع، اینان همه کسانی اند که آسمان را متناهی می دانند. نمایندگان مکتب ایتالیایی، که آن ها را فیثاغوریان می نامند، با این عقیده مخالفند. آنان بر این عقیده اند که آتش است که در مرکز جهان جای دارد و زمین فقط یکی از ستارگان است و زمین است که با حرکت مستدیر خود به گرد مرکز، روز و شب پدید می آورد.»25 4. نظریه هراکلیتوس هراکلیتوسِ پنتوسی هم در ردیف نوآورانِ یونان باستان به عنوان چهارمین نظریه پرداز بر علیه سیستمِ هیپارخوسی - بطلیموسی (زمین مرکزی) از جمله دانشمندانی بود که با سرسختی تمام در مقام مخالفت با سیستم زمین مرکزی و تفکر ساکن بودن آن در جایگاه خود، در تبیین علمی و واقع بینانه از آسمان کاملا روشن و با صداقت می کوشید. وی می گفت: «اگر به جای اینکه تصور کنیم تمام دنیا به دور زمین می گردد، بپنداریم که زمین دور محور خود می چرخد، بر بسیاری از مسائل چیره شده ایم.»26او علاوه بر پافشاری به نظریه گردش محوری زمین، با توجه به دقت های فراوان در نحوه حرکتِ سیارات در آسمان پی برده بود که حرکت دو سیاره زهره و عطارد فقط با گردش به دور خورشید قابل توجیه و تبیین بود; از این رو، با صراحت بیان کرد که این دو سیاره نه تنها به دور زمین نمی گردند، بلکه به طورکاملاروشن به دور خوشید در گردشند.

از این رو، به گفته یکی از تاریخ نگارانِ علم: «در این نظریه سعی بر این بود که نشان دهند در آن منظومه (منظومه خورشیدی) زهره و عطارد بر گردِ خورشید می چرخند، در صورتی که خورشید خود بر گرد زمین می چرخید.»27 او در این مرحله از وظیفه خود در قبال علم، دو گام بسیار اساسی برداشت، با اینکه به خاطر عوامل گوناگونی، تثبیت و مقبولیت نظریه مرکزیت خورشیدبرسیارات هفتگانه(عطارد،زهره، زمین، ماه، مریخ، مشتری، زحل) صدها سال به تأخیر افتاد. 5. نظریه آریه بته یا آرجبهد در هندِ باستان از میان دانشمندان پرآوازه در سرزمینِ تمدن سازِ آسیای شرقی، هند، آریه بته اول به چشم می خورد که فقط سامانه گردش محوری زمین را مطرح ساخت; در زمان هند باستان همچون یونان، «عقیده عموم بر آن بود که زمین در مرکز گیتی است و تمامی حرکات به دور آن انجام می شوند، ولی آریه بته اول، علی رغم دیگر منجّمان هندی، می گفت که زمین به دور خود می چرخد.»28 مخالفان نظریه زمین مرکزی در میان دانشمندان اسلامی 1. نظریه ابوسعید سجزی از میان ستاره شناسان مسلمان نیز نام ابوسعید سجزی (احمد بن محمد بن عبدالجلیل سجزی، اواخر قرن 4 و اوایل قرن 5 ق، معاصر با ابوریحان بیرونی) چنان پر تلألؤ می درخشد که کمتر کسی در تاریخ علوم دوره اسلامی به منزلت و مقام علمی او می رسد; چرا که علاوه بر قایل شدن به حرکت زمین و مخالفت با گردش افلاک به دور آن، اصطرلابی طراحی کرده و اختراع نمود، که عملا کارکرد و چگونگی سیستم چرخش زمین را نشان دهد. او این اصطرلاب را، که به نام «اصطرلابِ زورقی» معروف است، به گونه ای ساده و زیبا ساخته بود که دقیقاً بر اساس حرکت محوری زمین کار می کرد.

علاوه بر این، از پیچیدگی اصطرلاب های دیگری که بر اساس زمین مرکزی ساخته می شدند، خالی بود; زیرا سایر اصطرلاب ها شامل اجزای پیچیده زیادی بودند (مرکب از شمالی، جنوبی، و...) در حالی که، این اختراع بسیط و غیر مرکب از آن اجزا بود. با توجه به این توضیح، «اهمیت و مقام بلند سجزی در تاریخ علم فلک از این نظر است که او مخترع اصطرلاب زورقی است که پایه اش بر این اصل است که زمین متحرک است و بر محور خود می چرخد، و فلک با آنچه در آن است به استثنای کواکب سیاره هفتگانه، ثابت است.»29 ابوریحان بیرونی معاصر وی، درباره اختراع بی نظیرش چنین می نویسد: «حقیقتاً برای ابوسعید سجزی اصطرلابی از نوع بسیط و غیرمرکب از شمالی و جنوبی دیدم که آن را زورقی نامیده بود، و او را به خاطر این اختراعش بسیار تحسین کردم; اختراعی که بر اساس اصل مستقل و قائم به خودش استوار گشته و ساخته شده بود، همان اصلی که (چنان که برخی از مردم معتقدند) می گوید: حرکت کلی مرتب شرقی (از جانب غرب به شرق) همانا به زمین تعلق دارد نه فلک و آسمان. و به جانم قسم که این مسئله شبهه بسیار سخت و غیر قابل حلی بود (که شاید با ساخته شدن این اصطرلاب، مسئله حل شود )و چیزی از رد آن برای مهندسان و دانشمندان دانش نجوم حاصل نمی آید.»30 «زورقی» به معنی «بیضوی» می باشد، و اساس اندیشه سجزی در ساختن این اصطرلاب بر پایه علمی کشف شده به وسیله خودش بود که قایل به منظومه شمسی با مدارهایی بیضوی برای سیارات آن بود. از این رو، می بینیم که کاشف و نظریه پرداز اصلی درباره سیستم منظومه ای نه تنها کوپرنیک نبوده است، بلکه اساساً این اندیشه به فکر غربی ها خطور نکرده است، و هر آنچه که در این باره گفته اند به برکت غارت هایی بوده است که از کتاب ها و منابع مسلمانان به انجام رسانده اند. به هر حال، از این نوع تحسین و استقبالی که ابوریحان از سجزی و اختراعش کرده است روشن می شود که خود او نیز قایل به حرکت زمین و عدم مرکزیت آن بوده است. و همچنین، از عبارت اخیر، که نوشته است: «چیزی از رد آن برای مهندسان و دانشمندان دانش نجوم حاصل نمی آید» چنین بر می آید که خود ابوریحان نیز به بطلان زمین مرکزی و صحیح بودن نظریه حرکت زمین و خورشید مرکزی، معتقد بود، که آن را بررسی می کنیم: 2. نظریه ابوریحان بیرونی با توجه به این توضیحات، مشخص می شود که خود بیرونی نیز از جمله منتقدان و مخالفان سیستم زمین مرکزی بوده است. بنا به نوشته ویل دورانت: «ابوریحان بیرونی در کروی بودن زمین تردید نداشت; معتقد بود که اشیا به طرف مرکز زمین جذب می شوند.

گفته بود که داده های نجومی را، مطابق این فرض که زمین هر روز یک بار به دورمحور خود و هر سال یک بار به دور خورشید می گردد، به همان سهولت می توان توضیح داد که اگر عکس آن را فرض کنیم.»31 علاوه بر این، بیرونی در کتاب قانون مسعودی، بر حرکت زمین دلیل اقامه کرده و به طور کاملا روشن و علمی آن را به اثبات رسانده است: «هنگامی که چیزی از بلندی فرو می افتد، محل افتادن آن درست پایه خط قائم بر نقطه فرو افتادن نیست، و سقوط ها با زوایای مختلف نسبت به خط قائم صورت می گیرد، هنگامی که پاره ای از زمین از آن جدا می شود و فرو می افتد، دارای دو گونه حرکت است: یکی حرکت دورانی که از گردش زمین، به آن تعلق می گیرد; و دیگری حرکت مستقیم خطی که از سقوط مستقیم آن به طرف مرکز زمین، برای آن حاصل می شود. اگر تنها حرکت مستقیم می داشت، لازم بود که محل سقوط آن در طرف مغرب وضع قائم آن قرار گیرد. ولی چون هر دو حرکت در زمان واحد وجود دارد، نه در مشرق خط قائم سقوط می کند و نه در امتداد قائم، بلکه محل سقوط آن اندکی در جانب غرب است.»32 اگر نیک به استدلال و شیوه نگرش بیرونی به آسمان و زمین، و پدیده مرموز حرکت اجرام در گنبد پیچیده کیان، بنگریم، روشن می شود که او افق های بسیار والایی از مدل های ریاضی و فیزیکی زمین و آسمان را فهم کرده بود; چرا که استدلال ارائه شده به وسیله کوپرنیک، گالیله، و دیگران، را با بیان شیوا و صریحی ذکر کرده است. البته، این توجه از سوی بیرونی به عنوان ساختار حقیقی و طبیعی زمین، نه فقط از جانب وی، بلکه از جانب بوعلی سینا و پیروان مشائی او به عنوان ردّیه ای برای نظریه زمینی متحرک، مطرح شده بود; همان گونه که بعدها، خود کوپرنیک هنگامی که می خواست نظریه خورشید مرکزی را ارائه کند با این اشکال مواجه شده، به شیوه ای شبیه به روش بیرونی، آن را حل کرد.

فرقی که میان بوعلی سینا و کوپرنیک بود این است که بوعلی سینا نظریه حرکت زمین را ردّ می کرد، و بیرونی و کوپرنیک مدافع چنین رویکردی در سیستم سیاره ای منظومه شمسی بودند.33 نجم الدین کاتبی، که یکی از شارحان فلسفه مشاء است، در عین حال که استدلال بوعلی سینا را ردّ کرده، با استدلال و اشکال دیگری دوران و حرکت زمین را ردّ کرده است. نکته ای که کاتبی به آن اشاره کرده است بسیار عالی و تحلیلی فیزیکی از مسئله به شمار می رود، اما با این حال، او به خاطر پیش زمینه های نادرستی که از سیستم منظومه ای داشت، از پی بردن به حقیقت بزرگ، و مهم فیزیکی و طبیعی عاجز مانده بود.34 برتراند راسل داستان این اشکال او را این گونه می نویسد: «اگر زمین در هر نقطه ای از مدار خود، 186 میلیون میل از نقطه ای، که شش ماه دیگر در آن نقطه خواهد بود، فاصله داشت، این امر ناچار در وضع ظاهری ستارگان تغییری خواهد داد; کما اینکه کشتی که در دریاست و نسبت به یک نقطه ساحل، شمالی به نظر می رسد، نسبت به نقطه دیگر ساحل، شمالی به نظر نخواهد رسید.

اما چون اختلاف منظری مشاهده نمی شد، کوپرنیک به درستی نتیجه گرفت که ثوابت باید بسیار دورتر از خورشید باشند... مشکل دیگر از اجرام سقوط کننده بر می خاست. اگر زمین به طور مداوم از غرب به شرق در حال چرخش است، پس جرمی که از ارتفاعی سقوط می کند، نباید در نقطه ای که در امتداد قائم، درست زیر نقطه ابتدای سقوط، قرار دارد سقوط کند، بلکه باید نقطه سقوط کمی در طرف مغرب نقطه واقع بر خط قائم مارّ (عمود) بر وضع نخستین جسم ساقط شونده باشد; زیرا که در مدت زمان سقوط، زمین از زیر این جسم، چرخنده است. در قانون جبر یا لختی گالیله، جواب این مشکل پیدا شد. اما درزمان کوپرنیک جوابی برای آن مشهودنبود.»35
ماهنامه معرفت ، شماره 94
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان