کد خبر: ۳۹۰۵
تاریخ انتشار: ۱۹ آبان ۱۳۹۷ - ۱۱:۱۴-10 November 2018
امام به حاضران رو کرد و فرمود: آیا در میان شما کسی هست که با اسلام مخالف باشد؟اگر مایل است، بدون اضطراب و نگرانی سؤالاتش را مطرح نماید.
عصراسلام: امام به حاضران رو کرد و فرمود: آیا در میان شما کسی هست که با اسلام مخالف باشد؟اگر مایل است، بدون اضطراب و نگرانی سؤالاتش را مطرح نماید.


در این هنگام،«عمران صابی» که یکی از متکلمان معروف بود، برخاست و نزد حضرت آمد و گفت: ای دانشمندا بزرگ! اگر خودت دعوت به سؤال نمی کردی، من سؤال مطرح نمی کرد؛ چرا که من به کوفه، بصره، شام و الجزیره رفته ام و با علمای علم عقاید روبه رو شده ام، ولی کسی را نیافته ام که برای من ثابت کند خداوند یگانه است و قائم به وحدانیت خویش است.
 آیا اجازه می دهی همین مسئله را با تو در میان بگذارم؟

امام علیه السلام که تا آن روز با عمران صابی روبه رو نشده بود، ولی نامش را از مردم شنیده بود، فرمود: اگر در میان این جماعت عمران صابی باشد، تویی؟

گفت: آری، منم.

امام علیه السلام سؤال کن، امّا اعتدال را در بحث از دست مده و از کلمات ناموزون و انحراف از اصول انصاف بپرهیز.

عمران صابی: به خدا سوگند، من چیزی جز این نمی خواهم که واقعیترا برای من ثابت کنی تا به دامنش چنگ بزنم و از آن صرف نظر نخواهم کرد.


امام علیه السلام هر چه می خواهی، بپرس.در این هنگام، حاضران ازدحام کردند و به یکدیگر نزدیک شدند.

همگی گردن کشیدند و سپس سکوتی مطلق بر مجلس حکم فرما شد تا ببینند این مناظرة حساس به کجا می انجامد.

عمران صابی: از نخستین وجود در جهان هستی و مخلوقاتش با من سخن بگوی.از قرائن استفاده می شود که منظور عمران صابی پاسخ به دو سؤال مهم

 در مسئلة خداشناسی بود: نخست این که خداوند چه هدفی از آفرینش داشت و چه کمبودی از او با آفرینش برطرف می شد؟

دیگر این که آیا آفرینش از عدم صورت گرفته و هیچ ماده ای قبل از آن نبوده؟ و چگونه این امر تصوّر است؟

امام علیه السلام اکنون که سؤال کردی، با دقت گوش کن.ما معتقدیم خداوند همیشه بوده و یگانه و واحد بوده و چیزی با او نبوده است.سپس مخلوقات مختلف را ابداع فرمود. جهان را نه در چیزی برپا داشت و نه در چیزی محدود نمود و نه طرح و نقشه ای قبلاً در جهان بود تا مثل آن بیافریند. سپس مخلوقات را به گروه های مختلف تقسیم کرد:

 برگزیده و غیر برگزیده، مؤخّر و مقدّم، رنگ و طعم (و غیر آن).

نه نیازی به آن ها داشت و نه به این وسیله ارتقای مقام می یافت (چرا که او وجودی است بی نهایت و نامحدود از هر نظر و چنین وجودی منبع تمام کمالات است و کمبودی ندارد تا با آفرینش موجودات برطرف گردد). آیا می فهمی چه می گویم ای عمران؟

عمران: بله مولای من.

امام علیه السلام بدان ای عمران، اگر خداوند برای نیازی جهان را آفریده بود، باید با قدرتی که داشت، چندین برابر این ها را بیافریند؛ چرا که هر قدر اعوان و یاوران (و عرصة حکومتش) بیشتر باشند، بهتر است و لذا می گویم آفرینش او برای رفع نیازی نبود (بلکه او فیاض است و ذات پاکش مبدأ انواع فیوضات، و آفرینش فیض وجود اوست).

سپس عمران دربارة علم خداوند به ذات پاکش در ازل و قبل ازآفرینش موجودات کرد و چگونگی علم خداوند به آن ها بعد از وجودشان را جویا شد که اگر علم او از طریق «ضمیر» (و تصور و تصدیق درونی) باشد، ذاتش معرض حوادث می شود.

 پس پاسخ شنید که علم او علم حضوری است و موجودات نزد ذات پاکش حاضرند، و گرنه تسلسل لازم می آید؛ چرا که باید به آن علم نیز علمی داشته باشد.سپس عمران از انواع مخلوقات سؤال کرد. امام علیه السلامآن ها را به شش گروه تقسیم فرمود: از محسوسات گرفته تا ماورای حس، و از جواهر گرفته تا اعراض، و از ذوات گرفته تا اعمال و حرکات. هر کدام آفرینش ویژة خود را دارند (و این تنوع خلقت دلیل بر عظمت قدرت اوست).
سپس پرسید: آیا این آفرینش گسترده در ذات او تغییری ایجاد نمی کند؟

گویا عمران گرفتار مسئله قیاس در فهم صفات خدا بود؛ چون می دید انسان هر کاری انجام می دهد؛نوعی دگرگونی و تغییر در خودش به وجود می آید و تکامل می یابد یا مشکلی از مشکلاتش حل می شود. و خدا را به خود قیاس می کرد. امّا جواب شنید که یک وجود قدیم و ازلی که عین هستی مطلق است، دگرگونی در او معنا ندارد.

 او جامع جمیع کمالات است و نقصی در او وجود ندارد که با آفرینش مخلوقات برطرف گردد.


بعد عمران سؤال کرد که ذات خدا چیست؟امام علیه السلام فرمود: او نور است (امّا نه نور ظاهری و حسّی، بلکه) نور به معنای هدایت کنندة همة مخلوقات و تمام اهل آسمان ها و زمین.
باز سؤالات دیگری در این باره که خدا کجاست و مانند آن مطرح کرد و جواب شنید که خداوند مکان ندارد.

چیزی نگذشت که وقت نماز فرا رسید. امام علیه السلام رو به مأمون کرد و فرمود: وقت نماز فرا رسیده است و باید به ادای فریضه بپردازیم.عمران که از بادة روحانی سخن امام مست شده بود وباقی قدح در دست داشت، عرض کرد: مولای من،جواب مرا قطع مکن که قلبم نرم و آمادة پذیرش شده است!


امام علیه السلام فرمود: عجله مکن! نماز می خوانیم و باز می گردیم.

 امام علیه السلام وارد اندرون شدند و نماز را به جا آوردند، امّا مردم در بیرون پشت سر محمّد بن جعفر (عموی امام علیه السلام ) نماز خواندند.بعد از ادای نماز، امام علیه السلام به مجلس بازگشت و عمران را صدا زد و فرمود: سؤالاتت را ادامه بده.


عمران: آیا ممکن است به این سؤالم پاسخ فرمایی که آیا خداوند به ذاتش وجود دارد یا به اوصافش؟


امام علیه السلام ضمن توضیحی او را به این حقیقت توجه داد که بسیاری از این اوصاف که می بینی، اوصافی است که بعد از آفرینش موجودات از ذات پاکش انتزاع می شود (مثلاً تا مخلوقی آفریده نشده بود، خالق، رازق، رئوف، رحیم، معبود و ... مفهومی نداشت. هر چند علم و قدرت بی پایان در او بود). بنابراین، ذات مقدس او حتی قبل از اوصاف (منظور صفات فعل است،

 مانند مثال های قبل، نه صفات ذات، مانند علم و قدرت) وجود داشته است.امام سپس به تشریح مفاهیم «ابداع» ، «مشیت» و «اراده» که یک حقیقت با سه عنوان اند، پرداخت و از نخستین

 ابداع در عالم هستی سخن گفت و جالب این که امام علیه السلام نخستین ابداع الهی را مسئلة «حروف الفبا» شمرد که کلمات همگی از آن تشکیل می گردند و این حروف به طور جداگانه مفهومی ندارند.[1]  
عمران پیوسته توضیحات بیشتری از امام علیه السلام می خواست و امام علیه السلام این سرچشمة فیاض علم، او را بهره مندتر می ساخت،

 تا رسید به آن جا که امام علیه السلام فرمود:آیا مطالب را خوب درک کردی ای عمران؟

عمران در میان تعجب حاضران عرض کرد:آری، به خوبی فهمیدم و شهادت می دهم خداوند همان گونه است که شما وصف کردید و وحدانیتش را ثابت نمودید، و نیز گواهی می دهم که محمّد صلی الله علیه و اله و سلّم، بندة اوست که به هدایت و دین حق فرستاده شده است. سپس رو به قبله به سجده افتاد و مسلمان شد این جا بود که شگفتی حضار به اوج رسید.

نوفلی می گوید: هنگامی که علمای کلام مشاهده کردند عمران صابی که در استدلال بسیار نیرومند بود و هرگز کسی بر او بر او غلبه نکرده بود،
در برابر امام علی بن موسی الرضا علیه السلام تسلیم شددیگر کسی از آنان نزدیک نیامد و از حضرت چیزی سؤال نکرد

در زمان حکومت عمربن خطّاب جمعی در حضور او نشسته بودند که شخصی از روم وارد جمع شد و به عمر گفت: « تو از عرب هستی؟ » گفت: « آری. »
گفت: « از سه چیز از تو می پرسم، اگر پاسخ آنها را درست دادی و از عهدهء جواب بر آمدی به تو ایمان می آورم و پیامبرت محمد را تصدیق می کنم. »

عمر گفت: « ای کافر، هر چه می خواهی بپرس. » او گفت: « به من خبر بده از آنچه را خداوند نمی داند و از آنچه برای خدا نیست و از آنچه را نزد خداوند نیست؟ » عمر به او گفت: « ای کافر، جز کفر در این سخنانت چیزی نیست. »

در این هنگام حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام وارد شد و به عمر فرمود: « ترا محزون می بینم. »

عمر گفت: « چگونه محزون نباشم ای پسر عموی رسول خدا در حالی که این کافر از من می پرسد دربارهء آنچه را خدا نمی داند و آنچه را خداوند ندارد و آنچه در نزد خداوند نیست. ای ابو الحسن آیا در این باره پاسخی داری؟ »

حضرت علی علیه السلام فرمود: آنچه را خداوند نمی داند (و در علم خداوند جایی ندارد و در علم خداوند نگذشته است) این است که خداوند شریک و وزیر و پشتیبان و همسر و فرزندی ندارد و در قرآن چنین می فرماید: (قل اتنبّّّئون الله بما لا یعلم)؛ (ای پیامبر ما به بت پرستان بگو شما با شفیع قرار دادن این بتان و شریک قرار دادن آنها می خواهید بخداوند چیزی را یاد بدهید که خداوند علم به آن ندارد و چنین چیزی در علم خداوند نیست.)، (سوره یونس/18)

و آنچه نزد خداوند نیست ظلم و ستم بر بندگان است و آنچه برای خداوند نیست ضد و همانندی و شبیه است. در این هنگام عمر از جا جهید و میان دو چشم امام را بوسید. آنگاه گفت: « ای ابو الحسن از شما دانش را گرفتیم و دانش به سوی شما باز می گردد و اگر علی نبود عمر هلاک می گشت. » شخص رومی نیز اسلام را پذیرفت و مسلمان شد.

بحارالانوار، ج40، ص 286 ------- صفوه الاخبار
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
رنگ خدا
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
پنجره
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان