کد خبر: ۳۵۲
تاریخ انتشار: ۱۷ فروردين ۱۳۹۶ - ۰۹:۰۳-06 April 2017
فرقه نصیریه از زمان امام حسن عسکری توسط محمد بن نصیر نمیری بنیان نهاده شد که ادعای بابیت امام را داشت. در مورد این فرقه مانند دیگر فرق اسلامی، در منابع فرق و مذاهب، مطالبی توسط ارباب ملل و نحل بیان شده است.
 این مطالب که در منابع قدیمی و معاصر بیان شده­اند، متفاوت و گاهی متناقض و مبهم هستند. در این مقاله ابتدا دیدگاه ملل و نحل نویسان درباره نصیریه و یا همان علویان امروزی ارائه و سپس به دیدگاه نویسندگان جدید و معاصر پرداخته می­شود. آن­گاه به نظاره تفاوتها و تناقضات میان این دیدگاه و آنچه به علویون نسبت می­دهند، می­نشینیم. در پایان به اعتقادات علویان امروزی و آنچه خود از اصول دینیشان بیان می­کنند، خواهیم پرداخت.

اطلاعات صحیح و مستندی که مورد تأیید علویان باشد، درباره این فرقه بسیار کم است. تحقیقات درباره فرقه مذکور نیز در دهه­های اخیر شروع شده است و در میان منابع فارسی نیز منبع مستقل و جامع در مورد این فرقه وجود ندارد و تنها چند مقاله پراکنده در این زمینه یافت می­شود.
متأسفانه در میان ارباب ملل و نحل شرط انصاف و بی­طرفی در معرفی فرق و مذاهب رعایت نشده است و در هرجا که نویسنده در صدد معرفی فرقه و یا شخصیتی که مخالف مذهب خویش بوده، برمی­آمده، خواسته یا ناخواسته از مرز انصاف دور شده و آنچه را خود می­خواسته، به آنها نسبت می­داده است. یکی از فرقه­هایی که این زهر به کامشان ریخته شده و شاید بیشترین ظلمها به آنها رفته است، فرقه علویان اثنا عشری است که دوست و دشمن، خاورشناس و اسلام­شناس، مسلمان و غیرمسلمان، هرچه خواسته­اند، به آنها نسبت داده­اند.

البته ممکن است گفته شود که شاید آنچه در گذشته به آنان نسبت داده شده، مربوط به پیشینیان این فرقه است که دارای عقایدی بوده­اند، ولی امروزه علویان خود را از عقاید پیشینیان رها ساخته­اند. پس نباید علویان امروز را به چوب پیشینیانشان برانیم، بلکه می­بایست در پی فهم عقاید آنها آن­طور که هست، برآییم.
کلیدواژگان
فرقه؛ نصیریه؛ علویان؛ سوریه    
اصل مقاله

نصیریه (علویان) که با بیداری و قدرت­گیری خود در منطقه غرب آسیا در یکی دو قرن اخیر مورد توجه بسیاری از محققان قرار گرفته است. در قرن سوم قمری و در زمان امام حسن عسکری و دوران غیبت صغری در عراق شکل گرفت. محمد بن نصیر نمیری با استفاده از بحران عقیدتی دوران غیبت صغری و ادعای بابیت موفق شد جماعتی را گرد خود جمع کند. نیم قرن پس از او حسین بن حمدان خصیبی دومین مؤسس نصیریه توانست با تعالیم بسیار و تبلیغ گسترده در مناطق جهان اسلام و آمیختن آموزه­های نصیری با تصوف و همچنین با حمایت دولت حمدانی به ویژه سیف­الدوله پایه­های نصیریه را محکم سازد. تسلط فاطمیان بر شام و تأثیر و تأثرات اسماعیلیه و نصیریه بر یکدیگر، چالشهایی را برای نصیریه به وجود آورد. هرچند این فضای شیعی به آنان کمکهایی کرد. پس از آن با حمله دولت بیزانس به شمال شام و درگیریهای مذهبی در این منطقه، نصیریه با رهبری شیخ طبرانی به جبال و سواحل لاذقیه رفتند و در آنجا در مناطقی چون: طرسوس، انطاکیه، لاذقیه، جبله، طرطوس، جبل لکام (که به جبال علویان مشهور است) و ... مستقر شدند.

قرن ششم قمری آغاز افول علویان در سوریه در سایه درگیریهای قومی و مذهبی زنگیان، ایوبیان، ممالیک و صلیبیان است. در قرن نهم و پس از آن حکومت عثمانی موانع و مشکلات فراوانی برای این فرقه به وجود آورد. پس از فروپاشی عثمانی، مناطق علوی­نشین مدتی مستعمره فرانسه بود، که توانستند به استقلال برسند و اکنون در سوریه شاهد حکومت علوی هستیم.

واژه و اصطلاح نصیریه و علویان

خود نصیریه این نام را مشتق از نام پیشوایشان محمد بن نصیر مى­دانند. در متون اسلامى این نام قبل از تأسیس این فرقه در لاذقیه در قرن پنجم، ثبت نشده است. اولین بار در اوایل قرن پنجم قمری در اثری از حمزة بن علی یکی از مؤسسان مذهب دروزی، به نام «الرسالة الدامغة فی الرد علی الفاسق النصیری» و نیز در دو اثر «رسالة الغفران» و «اللزومات» از ابوالعلاء معری این نام به کار رفته است (ربانی گلپایگانی، 1377ش، ص186). در مورد واژه علوی که امروزه در سوریه خطاب به نصیریه به کار می­رود، در تاریخ اسلام به معنای منتسب به علی(ع) آمده است و اشاره به شیعیان و پیروان آن امام دارد. همچنین علویان در متون اسلامی اشاره به علویان طبرستان نیز دارد. اختصاص این نام به پیروان نصیریه پس از انتشار کتاب محمدامین غالب الطویل نویسنده علوی راجع به تاریخ علویان و در اوایل قرن بیستم بوده است.

برای آشنایی با این دو واژه به چند دایرة المعارف اشاره می­کنیم:

1. در دایرة المعارف فارسی مصاحب، در توصیف نصیریه چنین آمده است: «نصیریه، اصحاب نصیر نمیری بودند که در حق امام علی بن محمد النقی غلو کرد و خود را پیامبر خواند. شرح عقاید این فرقه که هنوز بقایای ایشان در جبال سوریه ساکن هستند، به تفصیل در کتب ملل و نحل آمده است. این فرقه را نمیریه نیز خوانده­اند» (مصاحب، 1380ش، ص1812).

2. در فرهنگ فارسی معین، نصیریه چنین تعریف شده است: «نصیریه یا علویه یا علویان: متکلمان شیعه و سنی درباره نصیریه و عقاید آنان مطالب متناقضی نوشته­اند. از نوشته بعضی از قدما و متکلمان چنین برمی­آید که این فرقه از پیروان عبدالله بن سبأ هستند و بعضی آنان را از فرق زیدیه به شمار می­آورند. بعضی نوشته­اند فرقه­ای از غلاة هستند و معتقدند که حق تعالی در ذات امیرالمؤمنین علی(ع) حلول کرده و گویند ظهور روحانی در جسمانی، مطلبی است غیر قابل انکار؛ مانند ظهور جبرئیل به صورت دحیه کلبی؛ و چون علی و اولادش از سایر معصومان برترند و وابسته به اسرار ربانی و مؤید به تأیید الهی می­باشند، حق به صورت علی ظهور کرد. بعضی نوشته­اند نصیریه، تابع محمد بن نصیر نمیری­اند و او امام علی النقی را رب و خود را مُرسَل از طرف او خواند. بعضی گویند نام فرقه­ای است که به نبوت محمد بن نصیر معتقد هستند. امروز گروهی از نصیریه در شمال سوریه سکونت دارند. بعد از کشتاری که ترکها از علویان کردند، نام علویان به نصیریه بدل شد و بعد از 412 سال، یعنی پس از پایان جنگ جهانی در 1918م، دوباره این فرقه نام علویان به خود نهادند».

3. در المنجد نیز در مورد آنان این­گونه آمده است: «نصیریه یا علویان که در جبل علویان و شمال سوریه ساکن­اند، منسوب به محمد بن نصیرند و بزرگ­ترین متکلم آنها المُصیبی است».

همان­طور که از تعاریف فوق برمی­آید، تعاریف ضد و نقیضی در مورد نصیریه یا علویان وجود دارد که در ادامه بدان پرداخته خواهد شد.

تاریخ مختصر علویان

چنان که از منابع تاریخی و منابع فرق برمی­آید، نصیریه در زمان امام حسن عسکری(ع) (232-260ق)، توسط محمد بن نصیر نمیری (د 270ق) که در حق امام غلو نمود و ادعای بابیت امام (البته ادعاهای دیگری نیز به وی منتسب می­کنند) را کرد، پا به عرصه وجود نهاد. هرچند در برخی متون تاریخی زمان پیدایش نصیریه را دوران امام هادی(ع) می­دانند، اما نظر صحیح­تر و غالب مورخان، عصر امام یازدهم است، البته جمع این دو نیز ممکن است و تناقضی میان آن دو وجود ندارد.

بعد از مرگ ابن نصیر، محمد بن جندب به عنوان «باب» امامان جانشین او شد و بعد از جندب، ابومحمد عبدالله جنان جنبلانی (د 287ق)، معروف به فارسی (ایرانی)، از شهر جنبلا واقع در میان کوفه و واسط در جنوب عراق، جانشین او گردید. جنبلانی فرقه صوفی جدیدی تأسیس کرد که بعد از او جنبلانیه نام گرفت. او به مصر رفت، و در آنجا خصیبی با وی ملاقات کرده و از پیروانش شد. او سپس به اتفاق خصیبی که فقه و فلسفه، طالع­بینی، نجوم و دیگر علوم معروف در آن زمان را تعلیم می­داد، به جنبلا بازگشت (مفتخری، 1379ش، ص117). بعد از مرگ جنبلانی رهبری فرقه نصیری را ابوعبدالله حسین بن حمدان خصیبی (د 346ق) بر عهده گرفت که نصیریان تا حدود زیادی به واسطه ایجاد وحدت فرقه و محکم کردن تعلیماتشان به او افتخار می­کنند و به همین دلیل است که نویسنده نصیری، محمدامین غالب الطویل، خصیبی را به عنوان «علوی بزرگ» توصیف می­کند (غالب الطویل، بی­تا، ص257). مطابق منابع موثق نصیری، خصیبی نظر مساعد حاکم حمدانی سیف­الدوله (حکومت 333 تا 356ق) را به دست آورد تا به او در تبلیغ تعالیمش کمک کند. او با حمایت سیف­الدوله، حلب را به عنوان مرکز فعالیتش برگزید و مریدانش را به ایران، عراق، مصر و مناطق اطراف فرستاد تا تعالیمش را منتشر کنند. هدف اصلی خصیبی این بود که مردم را پیش از هر اعتقادی به سوی فرقه جنبلانیه که توسط سرورش جنبلانی تأسیس شده بود، جذب کند (همان، ص258).

جانشین خصیبى در حلب، محمد بن على جلى بود. او مدتى زندانى مسیحیان بود و پس از سال 384ق، احتمالاً در حلب، از دنیا رفت (همان، ص260). با تسلط فاطمیان بر شام و تأثیر و تأثرات اسماعیلیه و نصیریه بر یکدیگر، چالشهایی برای نصیریه به وجود آمد. هرچند این فضای شیعی به آنان کمکهایی کرد، اما سرور بن قاسم طبرانى، جانشین جلى در حلب، در سال 423ق آن شهر را به دلیل جنگهاى پیاپى و حمله دولت بیزانس به شمال شام و درگیریهای مذهبی در این منطقه ترک کرد و بدین ترتیب نصیریه با رهبری شیخ طبرانی به جبال و سواحل لاذقیه رفتند و دوره­ای از انزوا و کناره­گیری از متن حوادث جهان اسلام را آغاز کردند که تا دوران عثمانی به طول انجامید.

در نخستین سالهاى قرن دوازدهم میلادی بخش غربى قلمرو نصیریان توسط صلیبیها تصرف شد. به دنبال تصرف لاذقیه توسط صلاح الدین در سال 584م، جبل بخشى از سلطان­نشین ایوبى شد. در دوره ممالیک تلاشهاى زیادى صورت گرفت تا نصیریان به کیش تسنن درآیند و تشرف به این فرقه ممنوع شد. ابن­تیمیه با فتواى مشهور خود که در ادامه مقاله متن آن می­آید، نصیریان را بدعت­گذارتر از بت­پرستان دانست و جهاد علیه آنان را تجویز کرد. ولى نصیریه از این اذیتها جان سالم به در برد و تا دوره عثمانى فعال ماند. در این دوره ظاهراً فشار بر این فرقه کاهش یافت. اما در مواقع بسیارى، به ویژه در سال 1870م و 1877م، سربازان عثمانى قلمرو نصیریان را غارت کردند. نصیریان سرانجام موفق شدند که قدرت قبایل را درهم شکسته و در آنجا حکومت مستقلى برقرار کنند. در سالهاى آخر امپراطورى عثمانى، محمدامین غالب الطویل، نصیرى اهل آدنا و رئیس پلیس چند ولایت، تاریخ العلویین را تألیف کرد که در سال 1924م به عربى منتشر شد. در این کتاب اصطلاح نصیرى که از قرون وسطا کاربرد داشت، براى نخستین بار جاى خود را به اصطلاح علوى داد که از آن به بعد رایج شد. هدف این کتاب آن بود که نصیریان را از اشتهارشان به بدعت­گذار و حتى مشرک نجات دهد و نشان دهد که در واقع آنان شیعیان دوازده امامى راستین­اند. به همین دلیل است که از سال 1920م به این طرف قضات جعفرى مذهب در شهرهاى جنوب کشور سوریه منصوب شده­اند. بعد از فروپاشى امپراطورى عثمانى، هنگامی که در 1920م سوریه تحت قیمومیت فرانسه قرار گرفت، مقامات فرانسوی قلمرو جداگانه نصیری را زیر نظر مأمور بلند مرتبه فرانسه در بیروت، ایجاد کردند. در جولای 1922م، زمانی که این قلمرو نصیری به دولت تبدیل شد، دولت العلویون نام گرفت و دارای یک شورای نمایندگی با 17 عضو بود؛ 12 کرسی در دست نصیریان و پنج کرسی در دست سنیان و دیگر اقلیتها. در سال 1930م، قانون اساسی، نهاد سیاسی دولت را مشخص کرد و رسماً به عنوان دولت لاذقیه شناخته شد. منطقه علویان در سال 1937م به استانى از دولت جدید سوریه تبدیل شد.

پس از سالهای استقلال در سال 1970م، ژنرال نصیری، حافظ اسد، قدرت نظامی را در سوریه به دست گرفت و در 22 فوریه 1971م، او اولین رئیس جمهور نصیری در تاریخ کشور شد. اسد از نومایلاتیه (numaylatiyya)، شعبه­ای از متاویرا یکی از قبایل اصلی نصیری در سوریه برخاسته است. پس از مرگ حافظ در سال 2000م، پسر وی بشار اسد به قدرت رسید. وی سعی کرد که ثباتی پایدار در سوریه برقرار کند. بشار پس از به قدرت رسیدن، سعی کرد تا اقتصاد بسته سوسیالیستی سوریه را که در زمان پدرش حافظ اسد ساخته شده بود، به یک اقتصاد باز و غیر سوسیالیستی تغییر دهد.

در سال ۲۰۱۱م با آغاز نهضت بیداری اسلامی و بالا گرفتن اعتراضات مردمی در جهان عرب، تظاهراتهایی نیز در شهرهای مختلف سوریه به وقوع پیوست. با وجود اینکه اعتراضات در فضایی آرام آغاز شد، اما رفته رفته با بهره برداری و سوء استفاده­ای که از این اعتراضات شد، این تظاهراتها به جنگی تمام عیار (که از جنگ داخلی به جنگی بین­المللی تبدیل شده است) تبدیل شد که از حمایت حکومتهای معارض با حکومت سوریه همچون: آمریکا، اسرائیل، ترکیه، قطر و عربستان برخوردار است و سوریه را وارد جنگی فرسایشی کرده که تاکنون ادامه دارد و هر روز بر شدّت آن افزوده می­شود و خسارت و تلفات آن بیشتر متوجه مردم است که در اثر جنگ و حملات تروریستی هزاران تن از آنان کشته و زخمی شده­اند و صدها هزار نفر آواره گشته­اند و بسیاری از شهرها ویران شده است. با تمامی این مسائل دولت علوی بشار هنوز در برابر این هجمه­ها مقاومت می­کند؛ هرچند که آینده روشنی برای ملت سوریه و دولت بشار مشخص نیست.

جمعیت علویان

سوریه کشوری متشکل از گروه های نژادی و قومیت های گوناگون است که براساس اعلام بانک جهانی (www.data.worldbank.org) در سال ۲۰11م جمعیت آن برابر با ۲۰820311 نفر می‌باشد. در این کشور عربها 3/90 درصد جمعیت کشور و سایر اقلیت های قومی از جمله کردها و ارمنی ها 7/9 درصد باقی‌مانده جمعیت را تشکیل می‌دهند. درباره شمار جمعیت علویان اختلاف­نظر است. اما براساس آمارهایی که ارائه شده، می­توان این چنین گفت که در سوریه 12 تا 15 درصد جمعیت علوی هستند که می­توان جمعیت آنان را در حدود چهار میلیون نفر دانست.

در ترکیه نیز علویان جمعیت خود را در سال 1990م بیست میلیون نفر اعلام کردند و امروزه جمعیت آنان را در حدود همین جمعیت می­دانند.

نصیریه در منابع فرق اسلامی قدیمی

سعد بن عبدالله اشعری قمی در المقالات و الفرق دیدگاه بزرگان شیعه را ذکر می­کند که در کتب خویش از نصیریه سخن به میان آورده­اند و سپس به معرفی نصیریه می­پردازد: «محمد بن نصیر نمیری: شیخ طوسی در رجال او را از اصحاب امام جواد ذکر می­کند و در الغیبه به عنوان صحابی امام حسن عسکری ذکر می­شود که پس از وفات امام ادعای مقام بابیت امام را می­کند که متعلق به محمد بن عثمان بود و محمد بن عثمان او را لعن نموده است و از او برائت می­جوید. علامه در بخش دوم به طور خلاصه در مورد محمد بن نصیر بیان می­کند که وی از فضلای بصره بوده است» (اشعری قمی، 1360ش، صص246و247). نصیریه به او منسوبند. در احتجاج آمده است که محمد بن نصیر مدعی بود مبعوث به پیامبری از سوی امام حسن عسکری است که وی قائل به ربوبیت ایشان بود. وی معتقد به ازدواج با محارم بود. کشی نیز درباره ایشان می­گوید: محمد بن نصیر نمیری ادعای مبعوث شدن به پیامبری از سوی امام حسن عسکری داشت و اعتقاد به تناسخ و غلو در حق امام حسن و همچنین حلال بودن نکاح مردان و نیز حلول روح الهی در برخی مواقع از جمله حلول روح الهی در حضرت علی(ع) در جنگ خیبر را بدو منسوب کرده­اند. ابن­تیمیه نیز در مورد نصیریه می­گوید: «و از احکام شرعی نصیریه این است: شهادت می­دهم که خدایی جز حیدر(ع) نیست و گواهی می­دهم که خدایی جز سلمان (دارنده قدرت مستحکم) نیست».

در مورد نوبختی شیعه می­توان گفت که وی نظری همچون اشعری قمی دارد و اتهاماتی همراه با ابهام در مورد نصیر و فرقه­اش بیان می­کند (نوبختی، 1355ق، ص93).

بغدادی، در فصلی از کتاب الفرق بین الفرق که به نمیریه اختصاص دارد، می­نویسد: «فصل هشتم در توصیف شریعیه و نمیریه از فرق رافضی: شریعیه پیروان شخصی هستند که معروف به شریعی است و او کسی است که معتقد است روح خدا در پنج کس حلول کرده که پیغمبر و علی و فاطمه و حسن و حسین باشند و آن پنج تن خدایان­اند و در مقابل این خدایان نیز ضد خدایان وجود دارند که هرچند در نام آنها اختلاف است، ولی آنها نیز مورد تکریم قرار می­گیرند؛ چرا که اضدادند که باعث شناخته شدن فضلیت اشخاص می­شوند و البته کسانی نیز در میان آنان اضداد را نفی می­کنند. آورده­اند که شریعی روزی ادعا نمود که خدا در وی حلول کرده است. پس از او مردی از پیروانش که نمیر نام داشت و می­پنداشت که خدا به کالبد وی آمده است، جانشین او شد. این هشتمین فرقه از روافض است که از دین اسلام به واسطه اعتقاد به غیر خدا خارج شدند» (بغدادی، بی­تا، ص239).

ابوالحسن اشعری، بنیان­گذار فرقه اشاعره، درباره نصیریه چنین آورده است: «فرقه­ای از رافضه که به آنها نمیریه گفته می­شود، پیروان نمیری هستند که معتقدند خداوند در نمیری حلول کرده است (اشعری، 1400ق، ص15).

شهرستانی ضمن ذکر نصیریه و اسحاقیه در کنار هم می­نویسد: «نصیریه بیشتر معتقدند که جزء الهی (در امام علی(ع)) وجود دارد و اسحاقیه معتقدند که امام علی(ع) در نبوت با پیامبر شریک بود و میان آنان اختلافات بسیار دیگری وجود دارد که ذکر نمی­کنیم» (شهرستانی، 1429ق، ص152).

ابن­حزم اندلسی نیز در عباراتی عجیب و غریب، این چنین آنها را معرفی می­کند: «یکی از فرق سبئیه گروهی هستند که ادعای الوهیت امام علی را می­کنند و آنها نصیریه هستند و در زمان ما بر منطقه خبه الاردن در شام، مخصوصاً شهر طبریه، غلبه یافته­اند. از گفته­های ایشان لعن (حضرت) فاطمه، دختر رسول خدا(ص) و (امام) حسن و (امام) حسین، فرزندان علی و سب آنها به بدترین شکل است با یقین به اینکه آنها شیاطینی به صورت انسان­اند. این گروه معتقدند عبدالرحمن بن ملجم مرادی، افضل اهل زمین و بزرگوارترین آنها در آخرت است؛ چون او روح لاهوت را از تاریکی جسد رها ساخت» (ابن­حزم، بی­تا، ج3، ص123).

در تبصرة العوام آمده است: «در مقالات اصحاب اهل دوم از فرق اسلام که ایشان را شیعه خوانند؛ بدان که در این زمان از قومی که خود را شیعه خوانند، چهار فرقت بیشتر نماند ... چهارم نصیریان. و فرقت اول از نصیریان ... سبائیه­اند و فرقت دوم کاملیه­اند ... فرقت سوم بیانیه­اند ... فرقت هشتم شریعیه­اند و ایشان گویند خدای تعالی بر نبی و علی و فاطمه و حسن و حسین فرود آمد و ایشان اله­اند. نمیری گوید: خدای تعالی در وی فرود آمد ـ یعنی به علی ـ و او اله است. ... در زمان ما چهار فرقت بیش نباشند؛ اول نصیریان و بیان کفر ایشان کردیم» (ابن­داعی حسنی رازی، 1364ش، صص167-171).

استفتایی از ابن­تیمیه شده است که او در پاسخ آن نظر خود را درباره نصیریه بیان داشته است: «نظریات علما و پیشوایان دین که خداوند از ایشان خشنود باد و آنان را در اظهار حق مبین و فرو نشاندن آتش فتنه­های مخالفان توفیق دهد، درباره نصیریه چیست؟ کسانی که به حلال بودن شراب، تناسخ ارواح، قدم عالم، انکار وجود رستاخیز و قیامت و بهشت و دوزخ در غیر این دنیا معتقدند، و می­گویند نمازهای پنج­گانه عبارت از پنج اسم یعنی نامهای علی، حسن و حسین و محسن و فاطمه است و ذکر نام این پنج تن، آنان را از غسل جنابت و وضو و سایر شرایط و واجبات نماز بی­نیاز می­سازد. روزه نیز نزد آنان عبارت از نام 30 مرد و 30 زن است که در کتب خویش از آنان نام می­برند و اینجا جای ذکر اسامی آنان نیست. به عقیده این گروه، خالق آسمانها و زمین، علی بن ابی­طالب است و هم در آسمان و زمین امام است ...».

به نظر می­رسد متن استفتا با یک پیش داوری پرسیده شده و سائلان در پی گرفتن تأیید در باب انتساب اتهامات خود به نصیریه بوده­اند و آنان را با حقیقت کاری نبوده است. از سوی دیگر ابن­تیمیه نیز ظاهراً با فرقه نصیریه چندان آشنا نبوده است و هر آنچه را گفته شده، ملاک حق و داوری قرار داده است.

متن فتوای ابن­تیمیه نیز چنین است: «جماعتی که از آنان یاد شد و نصیریه نام دارند و نیز سایر فرقه­های قرامطه باطنیه، از یهودیان و مسیحیان و بلکه از بسیاری از مشرکان کافرترند و ضرری که متوجه امت محمد(ص) می­سازند، از ضرر کافران محارب از قبیل کافران ترک و فرنگ و همانند آنان بیشتر است؛ زیرا این گروه نزد مسلمانان ناآگاه به تشیع و موالات اهل­بیت تظاهر می­کنند، در حالی که در حقیقت نه به خدا ایمان دارند و نه به رسول او، نه به کتاب او، نه به امری و نه به نهی­ای، نه به ثوابی و نه به مجازاتی، نه به بهشتی و نه به دوزخی، و نه به هیچ­کدام از پیامبران پیش از محمد(ص) و نه به دینی از ادیان پیشین، بلکه در برخورد با کلام خدا و سخن رسول او که نزد همه مسلمانانش شناخته شده است، آن را بر طبق آنچه بدان عقیده دارند، تأویل می­کنند» (همان).

اینها بخشی از عبارات ملل و نحل­نویسان تا دوره ابن­تیمیه است که به عقاید نصیریه، نمیریه و شریعیه پرداخته­اند. در برخی از نوشته­ها، نظیر اشعری قمی و نوبختی، اسم «نصیر» و «نمیر» به عنوان بنیان­گذار آمده است، اما برخی نیز نظیر ابوالحسن اشعری به هیچ وجه به بنیان­گذار اشاره نکرده­اند. این امر که نمیر و نصیر یکی هستند یا شریعیه در اصل نمیریه بوده و مطالبی از این قبیل، از نوشته­های ملل و نحل­نویسان به دست نمی­آید.

از سوی دیگر، عقاید نسبت داده شده نیز بسیار متفاوت و گاهی در حد تناقض­اند. در یکجا گفته شده خدا در روح «نمیر» حلول کرده و گاهی گفته شده در روح پنج­تن حلول نموده است. گاهی حضرت زهرا در اوج قرار گرفته و گاهی بدترین توهینها به آن حضرت روا داشته شده است. گاهی پنج­تن آل عبا پنج خدا هستند و گاهی آنها مورد بدترین دشنامها قرار می­گیرند. به نظر می­رسد که فرقه نصیریه فرقه­ای مهجور در آثار ارباب ملل و نحل هستند و البته این فرقه نیز از بی­انصافی و بی­عدالتی فرق­نویسان و از اتهامات و انتسابات بی­پایه و مبهم و متناقض آنان به دور نمانده است. به هر حال، عبارتها چنان متفاوت است که به آسانی نمی­توان دیدگاه قابل قبولی از میان آنان به دست آورد. با همه این تفاسیر این نکته مورد تأمل است که نصیریه یا علویان امروزی هیچ­یک از این اتهامات و انتسابات را قبول ندارند و آنها را افترا و تهمتی بیش نمی­دانند.

حال به دیدگاه تعدادی از نویسندگان جدید و معاصر می­پردازیم: در کتاب الفرق و الجماعات الاسلامیة، از فرقه نمیریه و نصیریه سخن به میان می­آید و نویسنده نصیریه و علویان را یکی می­داند (زمیزم، 1422ق، صص118-123) و بنیان­گذار نصیریه و نمیریه نیز یکی شمرده می­شود. به طور قطع آن­چنان که از این کتاب و سایر منابع برمی­آید، نمیر و نصیر هردو، یک شخص و نصیریه و نمیریه هردو، یک فرقه هستند. در کنار این اظهار نظر، نویسنده تاریخ المذاهب الاسلامیة درباره نصیریه این­گونه اظهار نظر می­کند که برای این گروه جز اسمی از اسلام باقی نمانده است و اینان معتقد به الوهیت حضرت علی هستند (ابوزهره، 1996م، ص54). شیخ علی عزیز ابراهیم نویسنده علوی در مورد منشأ علویان این چنین آورده است: «علویان فرقه­ای از شیعه امامیه هستند و آن­چنان که نویسنده کتاب تاریخ العلویون تصور می­کند، نیست ... بلکه حقیقت این است که نام نصیریه از نسبت مکانی است که علویان پس از ظلم عثمانی به آنجا پناهنده شدند، آمده است و آن کوه نصیریه است» (ابراهیم، 1415ق، ص52).

محمدامین غالب الطویل، هدف اصلی خصیبی دومین مؤسس نصیریه را این می­داند که مردم را پیش از هر اعتقادی به سوی فرقه جنبلانیه که توسط سرورش جنبلانی تأسیس شده بود، جذب کند. الطویل معتقد است که مسلمانان، مسیحیان، یهودیان، بیزانسیها و ترکان به فرقه جنبلانیه متصل شدند و فرقه­ای را شکل دادند که اکنون به علویان، یا نصیریان موسوم است (غالب الطویل، بی­تا، ص261).

نویسنده کتاب العلویون النصیریون می­نویسد: «نصیریان معتقدند که علی، محمد و سلمان، سه ذات الهی را تشکیل می­دهند و از دیگر اعتقادات اینان، تناسخ است».

محمدرضا حکیمی، در کتاب نهایة الفرق نهایة الملوک می­نویسد: «اینها اصحاب محمد بن نصیر نمیری­اند و او از غلات بود و ادعا می­کرد که از طرف امام عسکری به نبوت مبعوث شده است. او قائل به تناسخ بود و در حق امام عسکری غلو نمود و قائل به ربوبیت آن حضرت شد و معتقد به اباحه محرمات و جواز نکاح مردان با مردان بود» (حکیمی، 1410ق، ص110).

حسین صابری نیز محمد بن نصیر را از غالیانی می­داند که امام هادی(ع) به خاطر تفکرات غلو آمیزش از او بیزاری جسته است (صابری، 1383ش، ج2، ص195).

شیبی، نویسنده معروف عراقی، در موارد مختلف در کتاب الصلة بین التصوف و التشیع به این گروه پرداخته و معتقد است: آنها فرقه­ای هستند که امام علی را خدا می­دانند و مسیحیت و اسلام را جمع نموده­اند (شیبی، 1982م، ج1، ص48).

در کتاب مقالات الإسلامیین چنین آمده است: «حقیقت در مورد دین و آنچه آنان بدان معتقدند، این است که علی(ع) را خدا و محمد را حجاب خدا (وسیله شناخت) خدا و سلمان را باب خدا می­دانند» (بدوی، 1374ش، ص1190). محمدجواد مشکور، نصیریه را این­گونه معرفی می­کند: «نصیریه که آنان را انصاریه و علویه نیز می­گویند، منسوب به ابن­نصیر نامی هستند و در قرن پنجم قمری از شیعه امامیه منشعب شدند و بعدها در شمال غربی سوریه جای گرفتند. تعالیم نصیریه عبارت است از التقاط عناصر شیعه و مسیحیت و معتقدات مردم پیش از اسلام. به عقیده ایشان خدا ذات یگانه­ای است که مرکب از سه اصل لایتجزی به نامهای معنا، اسم و باب است. این تثلیث به نوبت در وجود انبیا مجسّم و متجلّی گشته است. آخرین تجسم با ظهور اسلام مصادف شد و آن ذات یگانه در تثلیث لایتجزایی در وجود علی، محمد و سلمان فارسی تجسم یافت. بدین سبب، تثلیت مزبور را با حروف «عمس» معرفی نمودند که اشاره به حرف اول سه اسم علی، محمد و سلمان است. نصیریه معتقد به تناسخ­اند و مانند دروز که به دو دسته روحانی تقسیم می­شوند، به دو طبقه عامه و خاصه منقسم می­گردند؛ خاصه از خود کتب مقدس دارند و مضمون آنها را تأویل می­کنند، ولی برای عامه مکشوف نمی­سازند (مشکور، 1362ش، صص185و186).

از دیگر نویسندگان تاریخ معاصر شیعه، محمدکاظم خواجویان نیز محمد بن نصیر را کسی می­داند که پس از امام حسن عسکری(ع) همچون ابوالخطاب خود را فرستاده امام دانست که برخی وی را در حد پیامبری ستودند (خواجویان، 1385ش، ص113). قابل توجه است که ایشان این ادعای پیامبری را به پیروان او منسوب می­داند؛ نه اینکه خود وی چنین ادعایی کرده باشد.

یحیی امین نیز در معجم الفرق اسلامیه درباره نمیریه می­نویسد: «اینان فرقه­ای از غلات و پیرو فردی به اسم نمیری بودند. بعضی گفته­اند که او ادعا کرد روح خداوند در پنج نفر ـ پیامبر، علی، فاطمه، حسن و حسین، که خدایان پنج­گانه هستند ـ حلول کرده است. برخی گفته­اند که او ادعا کرد خداوند در او حلول کرده است». این نویسنده درباره نصیریه نیز می­نویسد: «فرقه­ای از غلات بودند که از بین رفتند». سپس دیدگاههای آنان را بیان می­کند. وی همچنین درباره علویان نیز می­نویسد: «بعضی ادعا کرده­اند که اینان منسوب به نصیریه­اند، ولی خود آنها می­گویند که شیعه اثناعشری­اند، به فقه امام صادق(ع) عمل می­کنند و بین آنها و شیعه بعضی تفاوتهای مذهبی وجود دارد. اینان، در دوستی امام علی و نه در شخص آن حضرت، غلو می­کنند و معتقدند که پیامبر به اهل­بیتش وصیت نمود. این گروه معتقد به طهارت (عصمت) ائمه­اند و سلمان را هم به آنها اضافه می­کنند. دلیل این اندیشه هم روایت «سلمان منا اهل­البیت» است. اینان معتقدند بنیان­گذاران علویان، ابوذر، حجر بن عدی، سلمان فارسی، مقداد، بلال حبشی و عمار بن یاسر هستند (امین، 1406ق، صص173و174).

آیت الله سبحانی در البحوث در بخشی به عقاید انتسابی به نصیریه اشاره می­کند. عقایدی مثل حلول و غلو در حق ائمه، تناسخ، نبوت محمد بن نصیر و شراکت امام علی با حضرت محمد در نبوت، ازدواج با محارم و مردان و ... . همه این اتهامات را بدون سند و غیر قابل اعتماد می­داند (سبحانی، بی­تا، ج8، صص459و460). وی بزرگ­ترین اتهامی را که به علویان نسبت داده شده، غلو در حق امام علی (همان، ج6، ص460) و عقاید آنها را بر حسب منابع و مصادر آگاه، بدون اختلاف با عقاید شیعه اثنی عشری می­داند (همان، ج6، ص405). همچنین عقاید علویان را چنین تبیین می­کند: علویان به رسالت محمد(ص) و امامت علی(ع) و یازده امام از نسل او باور دارند و ... و اصول دین نصیریه را پنج اصل شیعه اثنی عشری: توحید، نبوت، معاد، امامت و عدالت و فروع دین را نیز همان 10 فرع شیعه اثنی عشری معرفی می­کند (همان، ج8، صص406و407). با تمام این تفاسیر، مطالبی که در منابع جدید آمده، قابل اعتماد نیست؛ چرا که استناد آنها به منابع قدیمی است و براساس حب و بغض نوشته شده است (ربانی گلپایگانی، 1377ش، ص118).

علویان از دیدگاه خودشان

علویان تمام اتهامات و انتساباتی را که به آنها داده شده، انکار و رد می­کنند و خود را شیعه اثنا عشری می­دانند. در این زمینه کتابهای فراوانی نوشته­اند. یکی از این کتب، کتاب العلویون بین الغلو و الفلسفه و التصوف و التشیع نوشته نویسنده علوی شیخ علی عزیز ابراهیم است که کتابهای متعددی درباره علویان نوشته و با اندیشمندان شیعی، نظیر آیت الله سید محسن حکیم، امام موسی صدر و شیخ محمدمهدی شمس­الدین، مراوده داشته و پیامهای آنها را در مقدمه کتابش، چاپ کرده است. آن­چنان که از کتابهای نویسندگان علوی همچون محمدامین غالب الطویل، شیخ عیسی سعود، شیخ علی عزیز ابراهیم و دیگران برمی­آید، عقاید علویان را این چنین می­توان جمع­بندی کرد:

1. پیامبر، اهل­بیت را مرجع و رهبر دینی مسلمانان قرار داده است.

2. به تبری از دشمنان ائمه معتقدند.

3. علویان، مسلمانان شیعه و موحدند که خداوند را از هر شباهتی با مخلوقات منزه می­دانند.

4. به اسلام آوردن واقعی ابوسفیان و همسرش هند و فرزندشان اعتقاد ندارند.

5. علویان بر این اساس که از صدر اسلام نیز عقاید مخفی و مکتومی همواره وجود داشته که تنها اهل­بیت از آن آگاه بوده­اند، عقاید خود را مخفی می­دارند.

6. پنج­تن از یاران امام علی(ع) نزد علویان از احترام خاصی برخوردار هستند. آنان عبارتند از: مقداد، ابوذر غفاری، عبدالله بن رواحه انصاری، عثمان بن مظعون و قنبر بن کادان. آنان به نبوت سید پیامبران، حضرت محمد(ص) و امامت امامان دوازده­گانه از اهل­بیت طاهر پیامبر اعتراف دارند. آنها عربهای خالص­اند که چیزی داخل نسبت آنها نشده است، تا از عرب خالص بودن خارج شده باشند.

7. علت غلوی که عارض آنان شده، عزلت و گوشه­گیری و محرومیت و جهل بوده است.

8. آنان به جای اسلام به عنوان دین و عربیت به عنوان نسب و تشیع به عنوان مذهب، هیچ چیز دیگری را به عنوان بدیل نمی­پذیرند.

9. بیشتر علویها نه حلول و نه تناسخ را قبول ندارند و صوفیان آنها هم قائل به تجلی­اند (نه حلول).

10. خیر قضا و قدر، از ناحیه خداوند و شرّ آن از ناحیه نفوس است. آنها نه جبر را می­پذیرند و نه تفویض را.

11. اهل­بیت، فرع حقیقت محمدیه و انسانهایی ویژه و معصوم­اند.

12. طریقه صوفیه (جنبلانیه خصیبیه) دین نیست.

نتیجه

1. نام این مذهب را باید علوی دانست؛ چرا که نام نصیریه علاوه بر اینکه خوشایند علویان نیست، اطلاق آن (با توجه به اعتقاداتی که به نصیریه در منابع فرق نسبت داده شده و مورد قبول علویان نیست) به کسانی که امروزه به نام علویان در ترکیه و سوریه و دیگر مناطق می­شناسیم، صحیح به نظر نمی­رسد.

2. نصیریه را باید مذهبی دانست که نتوانسته به رشد خود در جهان اسلام ادامه دهد، به طوری که هرچه از زمان پیدایش آن گذشته، بیشتر دچار استحاله شده است؛ زیرا آنچه امروز به عنوان عقاید علویان شناخته می­شود، کمتر شباهتی به گزارش منابع قدیمی فرق در باب فرقه نصیریه دارد.

3. گزارشی که ارباب ملل و نحل درباره فرقه نصیریه ارائه کرده­اند، دیدگاههای مبهم، متفاوت و گاهی متناقض است که به سختی می­توان به آن اعتماد کرد و به یک نقطه مشترک رسید.

4. در توصیف مذهب علویان می­بایست به تغییرات و شرایط محیطی و تاریخی که این فرقه با آن درگیر بوده است، توجه داشت، تا از این طریق بتوان گزارشی منصفانه و به دور از هرگونه ناعدالتی و طرف­داری و یا دشمنی ارائه داد.

5. یکی از نویسندگانی که کتابش حکم کتاب مرجع را پیدا کرده، منیر شریف است که مباحث فراوانی درباره علویها طرح کرده و از جمله بیانیه حدود 80 نفر از علمای علوی را آورده که همان اعتقادات اثنی عشری در باب اصول و فروع دین است. این خود یک سند مهم در باب عقاید علویان امروزی در ترکیه و سوریه است.

6. علویان را امروز باید یکی از فرق شیعه (همان­طور که خود علویان- با توجه به بیانیه 80 تن از علمای آنان- به این امر اذعان دارند) نزدیک به مذهب شیعه اثنی عشری دانست.

7. همان­طور که شیخ محمدحسین فضل­الله در مقدمه کتاب اصول الدین عند الشیعة العلویین می­نویسد، یکی از علل وقوع انحراف در دیدگاههای علویان در طول برهه­ای از تاریخ، دور افتادن آنها از مراکز فرهنگی و ظلم و ستمی است که به آنها روا داشته شده است.
مراجع

 1. ابراهیم، علی عزیز، العلویون بین الغلو و الفلسفه و التصوف و التشیع، بیروت، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، 1415ق.

2. ابن­حزم، علی بن احمد، الفصل فی الملل و الاهواء و النحل، دارالکتب العلمیه، بی­تا.

3. ابن­داعی حسنی رازی، سید مرتضی، تبصرة العوام فی معرفة مقالات الأنام، تهران، انتشارات اساطیر، 1364ش.

4. ابوزهره، محمد، تاریخ المذاهب الاسلامیه، قاهره، دارالفکر العربی، 1996م.

5. اشعری قمی، المقالات و الفرق، تهران، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، 1360ش.

6. اشعری، علی بن اسماعیل، مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلین، تصحیح: هلموت ریتر، النشرات الاسلامیه، 1400ق.

7. امین، یحیی، معجم الفرق اسلامیه، بیروت، دارالأضواء، 1406ق/ 1986م.

8. بدوی، عبدالرحمن، مقالات الإسلامیین، ترجمه حسین صابری، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1374ش.

9. بغدادی، عبدالقاهر، الفرق بین الفرق و بیان فرق الناجیة منهم، بیروت، دارالجیل؛ دارالآفاق، بی­تا.

10. حکیمی، محمدرضا، نهایة الفرق نهایة الملوک، بیروت، دارالفردوس، 1410ق.

11. خواجویان، محمدکاظم، تاریخ تشیع، جهاد دانشگاهی مشهد، 1385ش.

12. ربانی گلپایگانی، علی، فرق و مذاهب کلامی، قم، مرکز جهانی علوم اسلامی، 1377ش.

13. زمیزم، سعید رشید، الجماعات الاسلامیه، بیروت، مؤسسة البلاغ، 1422ق.

14. سبحانی، جعفر، البحوث فی الملل و النحل، قم، مؤسسه امام صادق، بی­تا.

15. شهرستانی، عبدالکریم، الملل و النحل، تصحیح: صدقی جمیل العطار، بیروت، دارالفکر، 1429ق.

16. شیبی، کمال مصطفی، الصلة بین التصوف و التشیع، بیروت، دارالأندلس، 1982م.

17. صابری، حسین، تاریخ فرق اسلامی، تهران، انتشارات سمت، 1383ش.

18. غالب الطویل، محمدامین، العلویون، بیروت، دارالأندلس، بی­تا.

19. معلوف، لویس، المنجد فی اللغة، بیروت، دارالمشرق، 1998م.

20. مشکور، محمدجواد، تاریخ شیعه و فرقه­های اسلام، تهران، کتاب­فروشی اشراقی، 1362ش.

21. مصاحب، غلامحسین، دایرة المعارف فارسی، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1380ش.

22. معین، محمد، فرهنگ فارسی، تهران، نشر سرایش، 1380ش.

23. مفتخری، حسین، «ترجمه فصل 22 کتاب غلات شیعه متی موسی»، مجله تاریخ اسلام، سال اول، شماره سوم، پاییز 1379ش.

24. نوبختی، فرق الشیعه، نجف، المطبعة الحیدریة، 1355ق.

محمد بقائی/دانشجوی کارشناسی ارشد ادیان و عرفان تطبیقی دانشگاه تهران
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
رنگ خدا
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
پنجره
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
متون اسلامی
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان