کد خبر: ۳۴۹۵
تاریخ انتشار: ۳۰ مهر ۱۳۹۷ - ۰۹:۴۵-22 October 2018
مرحوم فقیه راحل آیت الله العظمی میرزا جواد تبریزی ره سال 1305 ش مطابق با 1345 ه.ق در شهر تبریز در محله منجم باشی ، نزدیک مسجد عربلر چشم به جهان گشود.
عصر اسلام: آینه فقاهت و حب اهل بیت ع مرحوم فقیه راحل آیت الله العظمی میرزا جواد تبریزی ره سال 1305 ش مطابق با 1345 ه.ق در شهر تبریز در محله منجم باشی ، نزدیک مسجد عربلر چشم به جهان گشود. وی زندگی خود را در یک خانواده متوسط و متدین شروع کرد. از وجوه بارز حیات میرزا جواد تبریزی اظهار ارادت خالصانه ایشان به مقام اهل بیت و دفاع از حریم خاندان نبی ص بود.اولین سالگرد ارتحالش را گرامی می داریم. پدر میرزا جواد تبریزی به حاج علی کبار معروف بود و در محل زندگی و بازار ایشان را به عنوان یک شخص متدین و متعهد می شناختند. اهل مسجد بود و یک حجره تجارت خشکبار در سرای حاج میرابوالحسن داشت. مادر مرحوم میرزاره خانم فاطمه سلطان از بانوان بسیار متدین و مومن بود. میان بانوان ، شخصیت این بانو به زهد و تقوی معروف بود.

مرحوم میرزاره از پدر و مادری متدین و دارای ویژگی معنوی والایی به دنیا آمد. معنویت این خانواده به قدری بود که در منزل خود یک نمازخانه دایر کرده بود. از همان آغاز مرحوم میرزا ره در تحصیلات مدارس جدید بسیار موفق بود. همیشه نمرات بالایی می گرفت و مدیر و معلمان به خاطر استعداد سرشار و فوق العاده ایشان نوید آینده ای درخشان را می دادند. پس از پایان دوره متوسطه ، در سال دوم دبیرستان بود که مرحوم میرزاره کم کم به خاطر جذابیت و معنویت حوزه علمیه و آشنایی با گروهی از طلاب فاضل ، تصمیم به رها کردن تحصیلات کلاسیک گرفت. با توجه به این که خانواده مرحوم میرزاره با ترک مدرسه موافق نبودند، بنابراین دنبال بهانه ای می گشت تا بتواند دبیرستان را رها کند و به دروس حوزه مشغول شود.

پس از مدتی مسوولان دبیرستان تصمیم گرفتند درس موسیقی را جزو درس ها قرار دهند و با برگزاری اولین کلاس موسیقی مرحوم میرزاره فرصت را مغتنم شمرد و با این بهانه که این خلاف شرع است ، دبیرستان را ترک کرد و حاضر نشد دیگر در آن مدرسه ادامه تحصیل دهد. مدیر و معلمان با مراجعه به پدر مرحوم میرزاره از او خواستند فرزندش را از تصمیم خود منصرف کند، زیرا او آینده ای درخشان دارد، ولی مرحوم میرزاره مقاومت کرد. سرانجام با پناه بردن به مدرسه طالبیه تبریز با جدیت درس را شروع کرد. مدیر دبیرستان تصمیم گرفت خود را به حجره مرحوم میرزاره برساند و او را قانع به بازگشت به دبیرستان کند. با مقداری هدایا به حجره مرحوم میرزاره رفت و از او خواست به دبیرستان برگردد، ولی مرحوم میرزا ره گفت : من با خدا عهد بسته ام که دروس حوزه را شروع کنم و این راه را انتخاب کرده و از تصمیم خود برنمی گردم. من می خواهم راهی را بروم که نهایتش خدمت به دین و مذهب برحق تشیع باشد. مرحوم میرزا ره درصدد بود از هر راه ممکن رضایت پدر و مادر را جلب کند، زیرا عدم رضایت آنها او را آزار می داد. او با عشق و علاقه فراوان می خواست به دین خدمت کند و به خاطر مخالفت والدین آرامش نداشت و همواره در فکر چاره جویی بود و این مساله موجب شد به استخاره پناه ببرد و با خدای خود عهد بست که اگر استخاره خوب آمد به درس حوزه ادامه دهد و بتدریج رضایت والدین را جلب کند و اگر استخاره بد آمد آنچه پدر و مادر به او امر کنند، اطاعت کند.پس از آن که استخاره را گرفت ، تصمیم گرفت با جدیت به درس حوزه ادامه دهد و از طرفی پدر و مادر خود را راضی کند که بعدها این رضایت حاصل شد و پدر و مادر به داشتن چنین فرزندی افتخار می کردند و همیشه دعاگوی او بودند. ایشان در مدرسه طالبیه تبریز سکونت گزید و با مرحوم علامه شیخ محمدتقی جعفری ره هم حجره شد و با جدیت شروع به درس خواندن کرد. تعهد به حضور در درس از آغاز مرحوم میرزا ره را در طالبیه تبریز شاخص کرده بود و کم کم استعداد علمی او بروز کرد و توانست دروس سطح را در تبریز به پایان برساند. فاضل محترم ، آقای حاج میرعلی اکبر فردوس (از تجار خیر و متدین تبریز که از زمانی که فقیه مقدس ، مرحوم میرزا ره در طالبیه تبریز مشغول به تحصیل بودند با هم آشنایی داشتند و در طول مرجعیت مرحوم میرزاره ایشان وکیل و امین مرحوم میرزاره در تبریز بودند) در جمعی می فرمود: وقتی مرحوم میرزاره در طالبیه تبریز حرکت می کرد، بوضوح مشاهده می شد که طلاب متوجه او می شوند و با اشاره به یکدیگر می گویند این شخص بسیار فاضل و در تحصیل بسیار موفق است. طلاب از وجود ایشان در هر فرصتی استفاده می کردند و مقام علمی ایشان از همان جوانی که در طالبیه قدم می زدند، به وضوح مشخص بود و اوقات خود را صرف درس و بحث می کرد و عاشق کسب علم بود و طلاب سعی می کردند، هنگامی که میرزاره در طالبیه در حال تردد بود از او استفاده کنند و در هر فرصت ممکن از علم سرشار او بهره ببرند. طلاب در طالبیه تبریز روزها حلقه بحثی داشتند که افراد فاضل و معروف مدرسه می نشستند و طلاب گرد آنان حلقه می زدند و شروع به سوال و جواب می کردند.

مرحوم میرزاره هم حلقه داشت بحثی داشت که از دیگر حلقه های بحث شلوغ تر بود و افراد دور و بر ایشان را گرفته و شروع به بحث می کردند. تسلط و احاطه علمی مرحوم میرزاره به قدری بود که طلاب به دور آن حلقه علمی با شوق و ذوق گرد می آمدند.مرحوم میرزاره به رغم مشکلات مادی با جدیت درس می خواند. ایشان نقل کردند: چیزی در حجره برای خوردن نداشتیم و من و علامه جعفری ره مانده بودیم چه کنیم. بعد از ظهر جمعه تاجری به مدرسه آمد و به ما مبلغی داد برای نماز وحشت ، توانستیم با آن پول چند روزی را بگذرانیم ، خداوند متعال به ما عنایت می کرد و هرگاه با مشکلی برخورد می کردیم تفضلی می فرمود و ایام را پشت سر می گذاشتیم و در هر حال شکرگزار بوده و با گرسنگی و نداری آشنا شده بودیم.

احساس وظیفه و ادای آن موجب می شد توکلمان بیشتر باشد و به آنچه خدا مقدر کرده بود، می ساختیم. پس از چند سال تحصیل کم کم مرحوم میرزاره احساس می کند باید حوزه تبریز را ترک کند و به حوزه علمیه قم منتقل شود تا مراتب علمی خود را آنجا کامل کند. سال 1364 ه.ق در حالی که مرحوم میرزاره 19 سال بیشتر نداشت به قم منتقل و در دروس فقه استاد الفقهائ والمجتهدین آیت الله بروجردی ره حاضر می شود که عمده استفاده ایشان از سید بروجردی ره بوده است که مورد توجه ایشان قرار می گیرد و به خاطر تسلط و استعداد علمی او را جزو ممتحنین حوزه قرار می دهد. کرسی درس مرحوم میرزاره در قم از رونق خاصی برخوردار بود. مرحوم میرزاره می فرمودند: ما در حوزه قم بودیم و آوازه حوزه نجف را می شنیدیم. خیلی در حسرت نجف می سوختم ولی راهی برای هجرت به آن دیار نمی یافتم. همیشه در این فکر بودم که آیا می شود روزی ما هم موفق شویم حوزه نجف را درک کنیم و در جوار مرقد مطهر امیرالمومنین و اباعبدالله الحسین ع ادامه تحصیل دهیم و این آرزو موجب شده بود توسل فراوان داشته باشم تا آن که خداوند متعال حاجت من را برآورده کرد و در یک جلسه علمی که داشتیم ، خدا عنایت کرد و اسباب مهیا شد و موفق به هجرت به نجف شدم. تاریخ دقیق هجرت مرحوم میرزاره به نجف اشرف سال 1371 ه.ق است. هم معاصرین معظم له می گویند: همواره مرحوم میرزاره در حال مطالعه بودند و هیچ گاه در جلسات و میهمانی ها شرکت نمی کردند، بلکه وقتشان چه در دوره قم یا در نجف اشرف منحصرا صرف امور علمی می شد. خود ایشان گاهی می فرمودند: من 40سال است که معنای تعطیلی را نفهمیده ام.

این مرجع عالیقدر با وجود کهولت سن نیز حاضر نبودند لحظه ای را هدر دهند و تمام ساعات عمرشان را وقف تلاش علمی می کردند، همان گونه که در نجف اشرف از رفتن به هر گونه مجلس و برنامه ای خودداری می کردند و حتی پس از درس روز چهارشنبه گاهی تا شنبه از منزل خارج نمی شدند و مشغول نوشتن و تحقیق بودند. نظم ، تواضع و فروتنی شدید، بی توجهی به ظواهر دنیوی ، خضوع و خشوع در عبادت از دیگر خصوصیات اخلاقی برجسته مرحوم میرزاره بود. آخرین لحظات با فقیه راحل مرحوم میرزا ره از زبان فرزند مرحوم ساعت 10 شب در حالی که سکوت همه جا را فراگرفته بود بر بالینشان حاضر شدم ، نور وجودش را فرا گرفته بود و آرام در حال ذکر بود. آخرین لحظات خود را می گذراند. من غافل بودم ، امیدم از بهبود ایشان هنوز ناامید نشده بود ، او داشت خود را مهیای لقاء می کرد. آخرین الفاظشان نام مبارک اهل بیت ع بود. دستهایش را فشردم ، از اعماق وجود با صدای لرزان گفتم که حالشان رو به بهبود است. ایشان داشت وداع می کردند در حالی که من امید به حیاتشان داشتم.

او به ملاقات آنان که تمام وجود خود را وقفشان کرده بود می رفت. آرام در بستر جای گرفته بود و لبهای مبارکشان در حال زمزمه بود و آرام نفس می کشید و صورت ملکوتی اش هر بیننده ای را متوجه می کرد. دست راستش را بر سینه ام نهادم ، نوازشش کردم. در حالی که دست مبارکشان در دستم بود به فکر فرو رفتم. 80سال تلاش در راه ترویج علوم آل محمد ص، 80سال کوشش در تثبیت کلمه حقه ، ایشان کسی بودند که می گفت : من از زمانی که خود را یافتم استراحت را احساس نکرده ام ، ایشان تمام وقت خود را صرف معارف اهل بیت ع کرده بودند. می خواست کمی استراحت کند لذا روزهای آخر می فرمودند: دیگر از دنیا خسته شده ام ، می خواهم کمی در قبر استراحت کنم. جلسه روضه فرزند مرحوم میرزاره می گوید: یادم نمی رود آن روزی که یکی از شاگردان در درس مرحوم میرزاره اشکال کرد. ایشان برای مرتبه دوم جواب دادند، ولی آن شاگرد بر اشکال خود اصرار داشت. مرحوم میرزاره فرمودند جواب شما را پس از درس می دهم. ناگهان شاگرد خطاب به آقا گفت جلسه روضه نیست.

آمده ایم از درس شما استفاده کنیم. مرحوم میرزاره تا این جمله را شنیدند ، سخت غمگین شدند و مکثی کردند، به طوری که رشته کلام از دست ایشان خارج شد؛ سپس در حالی که بغض گلوی ایشان را گرفته بود، گفتند ای کاش به جای درس به روی منبر حسینی می نشستم و جلسه ما جلسه روضه بود. نمی دانید چقدر اجر و ثواب دارد. اگر تمام این زحمات ما که شب و روز می کشیم و در جهت کسب علم گام برمی داریم ، معادل ثواب منبر حسینی حساب شود، باید خیلی خوشحال باشیم ، اما اجر و ثواب منبر حسینی و خطابه بیش از کارهایی است که ما انجام می دهیم. آن گاه رو به آن شخص کردند و فرمودند این طور سخن نگو که جلسه روضه نیست. ای کاش بود و ما هم از فیوض آن بهره مند می شدیم ! از این کلام مرحوم میرزاره معلوم می شود که جایگاه خدمت به منبر حسینی و شعائر چقدر عظیم است. ایشان ره خطاب به طلاب می فرمودند: سکان هدایت مردم در دست شماست. باید آن گونه از نظر علمی مجهز باشید که بتوانید به واسطه آن مردم را موعظه کنید و جایگاه اهل بیت (علیهم السلام) را به آنان بشناسانید و کلام و سخن شما باید طوری باشد که تاثیر در قلوب مردم کند و آنها را بسازد و تحولی در آنان ایجاد کند. تا بود تمام وقتشان را صرف مطالعه ، نوشتن ، درس و جواب دادن به استفتائات می کردند و استراحت برایشان معنا نداشت حتی هنگامی که برای تغییر آب و هوا به روستای فردو در چند فرسنگی قم می رفتند. مشغول کار علمی بودند. قلم به دست ساعتها می نوشتند که ثمره آن را می توان در تالیفاتشان یافت. در آخرین لحظات بر بالینشان بودم که ناگهان صدای خطر دستگاه ضربان قلب بلند شد. گاه چشمانشان را باز کرده و گاه می بستند، آنقدر آرام بودند که باور نمی کردم در حال وداع هستند. کسانی که در بخش بودند نمی خواستند واقعیت را بگویند، آرامش و نورانیت این پیر ولاء آن گونه بود که نمی شد تشخیص داد که در حال خداحافظی از دنیا است.

میرزاره زندگی و مرگ برایش یکسان بود و این را با عمل بارها و بارها حتی در محفل گرم درسشان به شاگردانش رسانده بود. بارها می گفتند: «اگر قدرت داشته باشم خدمت می کنم و اگر توانایی نباشد ماندن بی خدمت معنایی ندارد، لکن هر چه مقدر خدا است تسلیمم». قبل از انتقال به بیمارستان با آن که می دانست جسم مبارکشان در حال تحلیل است و روزهای آخر عمر مبارکشان را می گذرانند ، سعی می کردند هر روز تمام نیروی خود را جمع کنند و برای پاسخگویی به مسائل شرعی مردم ، در مجلس استفتاء حاضر شوند. صدایشان لرزان بود، لکن مطالب دقیق و پرمحتوا ادا می شد. ضعیف شده بودند لکن آنقدر مسلط به مبانی فقهی و اصولی بودند که با غلبه بر ضعف جواب مسائل را می دادند. هر روز با شوق و ذوق علی رغم دردی که می کشیدند از همه زودتر در اتاق بحث حاضر می شدند و منتظر بودند که به هر شکل ممکن ، بتوانند پاسخگوی مسائل مردم باشند. ایشان خود را وقف مردم کرده بود و با دقت به خواسته های آنها پاسخ می گفت. به دفاع مستمر و شجاعانه از مبانی و مسلمات مذهب ، می پرداخت و عمر پر برکت خویش را صرف اعتلای کلمه حقه کردند.ایشان می دانستند. اگر به بیمارستان منتقل شوند دیگر بازگشتی برای آن مجالس نورانی نخواهد بود و شاهد بر آن گذاشتن دو دستمال در کفن خود قبل از انتقال به بیمارستان بود. (مرحوم میرزا ره دو دستمال سیاه داشتند که در مصائب اهل بیت ع اشکهای خود را با آن پاک می کردند و بارها و بارها به فرزندان خود می گفتند این دو دستمال را در کفن من قرار دهید، که ذخیره قبر و قیامتم باشد)، فرزند مرحوم میرزا ره می گوید: «بعد از غسل به دنبال دستمال ها گشتیم تا آنها را در کفن قرار دهیم بعد از ناامید شدن از یافتن دستمال ها، کفنی را که سالها از آن محافظت می کردند باز کردیم ، دیدیم خود آقا دو دستمال را در کفن قرار داده اند ، زیرا که آن مرد الهی می دانست دیگر بازگشتی نخواهد بود و در بیمارستان به ملکوت اعلی خواهد پیوست». و باید نسل جوان بدانند چه در و گوهری را از دست داده اند و چه نوری از حوزه غروب کرد. فقدان ایشان مصداق بارز «یوم علی آل الرسول عظیم» بود. فقدان ایشان ثلمه ای بود که خیلی باید زمان بگذرد تا شخصی مثل ایشان در حوزه پیدا شود. وصیت نامه فقیه بزرگوار میرزا جواد آقای تبریزی ره بسمه تعالی اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و اهلک اعدائهم حال که پیکر این جانب بر دستان شماست و یا در قبر آرمیده است بر دستان شاگردان عزیزم که سالها برای موفقیت آنان تلاش کردم و هیچگاه تعطیلی را احساس نکردم ، این ناقابل نصیحتی دارم که در طول حیاتم سعی کرده ام ، قبل از آن که نصیحتی متوجه کسی کنم ، خود بدان عمل کرده باشم. بر تمام مومنین است با دل و جان از مسلمات مذهب حق دفاع کنن و هیچگاه اجازه ندهند بعضی با القاء شبهه ، عوام از مومنین را فریب دهند، خصوصا در مسائل شعائر حسینیه که تشیع به واسطه آن زنده است ، حفظ شعائر اهل بیت (علیهم السلام) حفظ مذهب بر حق تشیع است ، در آن کوتاهی نکنید که مسوول هستید به طلاب عزیز نصیحت می کنم که با جدیت و تلاش تقوای الهی را پیشه کار خود کنند و در امر تحصیل تلاش کنند و همواره رضای خدا را مدنظر داشته باشند. اینجانب در طول دوران عمرم طلبه ای بیش نبودم و مثل یک طلبه جوان شب و روز در امر تحصیل تلاش می کردم تا بتوانم خدمتی ناچیز داشته باشم و اثری از خود بر جای بگذارم که طلاب عزیز از آن استفاده کنند. عزیزانم ، سکان هدایت مردم به دست شماست ، کاری نکنید که دل امام زمان (عج) به درداید. او ناظر بر اعمال ما به اذن خداست و در همین جا از پیشگاه مبارکشان می خواهم که اگر کوتاهی از طرف اینجانب سر زده ، بر من ببخشند.عزیزانم به دعا خیر شما نیاز دارم ، من چه در میان شما باشم ، یا نباشم ، دلی به دنیا نبسته ام که در ادای وظیفه خود تردید کرده باشم ، هنگامی که میان شما بودم ، خود را یک خادم کوچک حساب می کردم که امیدوارم این خدمت ناچیز مورد رضایت اهل بیت (علیهم السلام) واقع شده باشد که رضای آن رضای خداست. حال که در میان شما نیستم به دعای خیر شما عزیزان محتاجم. در پایان بر حفظ شعائر تاکید می کنم و ضمن طلب دعای خیر ، شما عزیزان را به خدای بزرگ می سپارم. والسلام علیکم جمیعا و رحمه الله و برکاته
روزنامه جام جم

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
رنگ خدا
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
پنجره
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان