کد خبر: ۳۴۰۹
تاریخ انتشار: ۲۵ مهر ۱۳۹۷ - ۱۰:۰۶-17 October 2018
از اختلافات وهابیت با سایر فرق اسلامی، اعتقاد به نفی سماع اموات است. وهابیت با این باور که مرگ و متلاشی‌شدن جسم انسان موجب می‌شود ارتباط انسان با دنیا پایان پذیرد
عصر اسلام: از اختلافات وهابیت با سایر فرق اسلامی، اعتقاد به نفی سماع اموات است. وهابیت با این باور که مرگ و متلاشی‌شدن جسم انسان موجب می‌شود ارتباط انسان با دنیا پایان پذیرد[1] و به این دلیل که روح پس از مرگ، منفک از جسد میت می‌شود و دیگر ارتباط یا تعلقی با جسد ندارد به ناشنوابودن اموات حکم کرده‌اند؛ لذا این نگاه به کمک ظاهر برخی نصوص قرآنی، آنان را به نفی سماع موتی معتقد کرده است.

نکته مهم اینکه، نزد وهابیان، مسئله نفی سماع موتی، به معنای نفی مطلق شنوایی اموات نیست، بلکه معتقدند اگر در روایات معتبر، نمونه‌ای از سماع میت گزارش شود استثنا محسوب می‌شود که باید آن را پذیرفت. ابن‌عثیمین پس از ذکر حدیث نبوی مبنی بر سلام به اهل قبور چنین نتیجه می‌گیرد: «عموم اهل قبور زمانی که سلام به ایشان گفته می‌شود بعید نیست که می‌شنوند».[2] پس محل نزاع در این است که وهابیت در غیر موارد منصوص که بسیار کم است، منکر شنیدن اموات هستند.

برخلاف نظر وهابیت، اکثریت فرق اسلامی سماع موتی را پذیرفته‌اند[3] یا دست‌کم آثار موافق سماع موتی، دیدگاه غالب را در میان کتب اهل سنت تشکیل می‌دهد. جالب است که نظر وهابیت حتی مخالف با بزرگان سلفیه بوده تا آنجا که سماع موتی نزد ابن‌تیمیه، پدر فکری سلفی‌ها، ثابت بوده است. ابن‌قیم نیز یکی از تأثیرگذارترین شخصیت‌های سلفی و محل توجه وهابیت، کتاب مستقلی به نام الروح نوشته که نتیجه و ماحصل کتاب او، اذعان یا اثبات سماع موتی است. پس با اینکه بسیاری از آثار اهل سنت، نشان‌دهنده اعتقاد به سماع اموات است نظریه وهابیت مخالف دیدگاه اکثر قرار گرفته است.

اهمیت این موضوع از آن‌رو است که نفی سماع موتی از مبناهایی است که وهابیت بر اساس آن، برخی اعمال مسلمانان، از جمله زیارت قبور و استغاثه، را در حد بدعت و شرک لحاظ می‌کند. حال از آنجا که بسیاری از علمای اهل سنت معتقد به سماع موتی بوده‌اند و دیدگاه نافیان در دوران وهابیت به ‌طور مضاعف تقویت‌ شده، به نظر می‌رسد انگیزه تقویت نفی سماع موتی نزد وهابیت، در حقیقت نفی استشفا و استغاثه باشد. زیرا وقتی سماع از اموات نفی شود استغاثه بی‌معنا می‌شود، زیرا استغاثه و استشفا به شیء ناشنوا، لغو و عبث محسوب می‌شود و این مقدمه‌ای است تا موجبات متهم‌کردن مسلمانان به شرک از ناحیه وهابیت فراهم شود. این مدعا به‌خوبی در نوشته ناصر آلبانی، در مقدمه کتاب الآیات فی عدم سماع الاموات، به دست می‌آید:[4] «خواننده محترم حال که دانستی مردگان نمی‌شنوند پس آگاه باش دیگر مجالی برای صدازدن اموات نمی‌رسد. ... و همچنین دیگر نوبت به استغاثه اموات نمی‌رسد».[5]

وهابیت در اثبات عقیده عدم سماع موتی غالباً به ‌ظاهر آیه (إِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَى)[6] استناد می‌کنند. در مقابل، در باب استناد به روایات، دستِ ‌خالی وهابیت، محسوس است؛ تا آنجا که ناچار به تحلیل‌هایی روی آورده‌اند که با مشی ظاهرگرایی ایشان در تضاد است. در ادامه مستندات وهابیت را بیان و نقد می‌کنیم.

استناد وهابیت به آیات و نقد آن

وهابیت با استناد به ظاهر برخی آیات، به نفی سماع اموات قائل شده‌اند. آیات (إِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَى )[7] (وَ ما أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِی الْقُبُورِ)[8] از مهم‌ترین استناد‌های وهابیت در رد سماع موتی است. عبدالعزیز بن باز عالم و فقیه وهابی، که صاحب ده‌ها کتاب در ترویج وهابیت است، در پاسخ به پرسش مقلدانش، درباره امکان شنیدن اموات، با استناد به آیه فوق حکم به عدم سماع موتی می‌دهد:

س: آیا زمانی که ما به قبر میت سری می‌زنیم و با او صحبت می‌کنیم او سخن ما را می‌شنود؟

ج: در این مسئله تفصیل وجود دارد. اما اینکه آگاهی میت از اخبار زندگان، مطلق باشد، صحیح نیست؛ چراکه قرآن می‌فرماید (إِنَّک لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَی) و (وَمَا أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِی الْقُبُورِ)از این ‌جهت شنیدن اموات منقطع است، مگر نصی بیاید و نص هم استثنا محسوب می‌شود. ... پس مردگان نه می‌شنوند و نه علم به اخبار زندگان دارند.[9]

ناصرالدین آلبانی، از علمای سلفی، با شدت مضاعفی نسبت به وهابیت، معتقد است آیه مذکور بر عدم سماع موتی دلالت می‌کند: «در کتاب و سنت دلیلی مبنی بر شنوایی مردگان وجود ندارد؛ بلکه ظواهر نصوص بر عدم سماع مردگان دلالت می‌کند».[10] در جایی دیگر نیز از عدم سماع موتی با عنوان «بلاشک» یاد می‌کند.[11] وی می‌گوید: «حق مطلب در فهم ظاهر نصوص قرآنی این است که مردگان مطلق شنوایی ندارند».[12]

کمیته دائمی تحقیقات علمی و افتای عربستان، در پاسخ به اینکه آیا اموات صدای زنده‌ها را می‌شنوند، با نفی شنوایی اموات، این مدعا را برگرفته از آیه (إِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَى)[13] می‌داند: «به دلیل آیه (إِنَّک لاَ تُسْمِعُ الْمَوْتَی) اصل این است که اموات صدای زنده‌ها را نمی‌شنوند».[14]

با این اوصاف چند نتیجه به دست می‌آید:

   ۱. بزرگان وهابی، از جمله بن‌باز و برخی سلفی‌ها، از جمله آلبانی، به سماع موتی معتقد نیستند و دلیل آن را استناد به‌ ظاهر آیه (إِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَى )[15] می‌دانند.

   ۲. آنان اصل در اموات را عدم سماع دانسته‌اند و موارد خاص را استثنا قلمداد می‌کنند.

   ۳. آنان به ‌ظاهر آیه تمسک می‌کنند و نحوه استدلال ایشان در عدم سماع موتی عملاً بدین‌صورت است که مراد از (المَوْتَى ) میت است و معنای (لَا تُسْمِعُ) فقدان شنوایی است.

پس آنان با برداشتی که از ظاهر آیه «ای پیامبر! تو مردگان را توان شنواندن نداری» داشته‌اند، به نظریه ناشنوایی اموات حکم کرده‌اند. حال لازم است در مرحله پاسخ‌گویی، به این مسئله بپردازیم که آیا تفسیر و فهم علمای اهل سنت و حتی سلفی‌ها همان است که وهابیت از آن سخن می‌گویند، یا اعتقاد وهابیت مخالف نظر مشهور است.

پاسخ:

آنان مدام با استناد به آیه مذکور به مخاطب القا می‌کنند که مَدرک عدم سماع موتی، آیه مذکور است. نتیجه‌ای که حاصل می‌شود این است که خواننده ناآشنا به سیاق آیه و غافل از نظر مفسران، دیدگاه وهابیت در نفی سماع را موجه می‌بیند. حال که فهم وهابیت از آیه مذکور با نفی سماع موتی گره‌ خورده است نوبت به بررسی دیدگاه علما می‌رسد. برخلاف آنچه وهابیت از آیه برداشت کرده و مطابق آن «موتی» را به معنای مردگان و «سماع» را به معنای هدایت یا پذیرش حق تفسیر می‌کنند،[16] مفسران بسیاری مراد از موتی را کفار، و سماع را هدایت یا پذیرش حق دانسته‌اند تا جایی که ابن‌جریر طبری، شخصیت مورد اعتماد ابن‌تیمیه، که تفسیرش صحیح‌ترین تفاسیر و اسانیدش ثابت و فاقد بدعت در نظر ابن‌تیمیه بوده،[17] می‌گوید مراد آیه از مردگان، کفار است و مراد از سماع، پذیرش و تفهیم حق (یا هدایت[18]) است؛ چراکه خدا به دلیل غلبه کفر، بر دل کفار مهر عدم فهم زده است؛ و به همین دلیل نمی‌توانند به سمت حق نائل شوند.[19] پس معنای صحیح آیه این عبارت است: «ای پیامبر! تو قادر نیستی کسی را که خدا او را برای پذیرش حق کَر ساخته است شنوا کنی».

از طرف دیگر، وهابیت ظاهر آیه را ملاک قرار داده و مجالی به مجازبودن آیه نمی‌دهد و مبتنی بر آن حکم به عدم سماع موتی کرده است. در مقابل، مفسران بسیاری، تشبیه را در آیه پذیرفته‌اند و موتی را به معنای کافر و سماع را به هدایت تعبیر کرده‌اند؛ و کسانی که تشبیه در آیه را پذیرفته‌اند معمولاً معتقد به سماع موتی هستند؛ از جمله مفسران مذکور عبارت‌اند از: فخر رازی،[20] قرطبی،[21] ابن‌کثیر،[22] ابن‌عباس،[23] سمعانی،[24] بغوی،[25] زمخشری،[26] ابن‌جوزی،[27] نسفی،[28] واحدی،[29] سیوطی،[30] ابن‌تیمیه،[31] خازن،[32] قشیری،[33] ابن‌زمنین،[34] بقاعی،[35] یحیی بن سلام،[36] و از معاصران نیز هرری شافعی،[37] زحیلی،[38] جزائری،[39] ابن‌یاسین،[40] آل غازی،[41] طنطاوی،[42] لجنة علماء مصر،[43] نخبگان استادان تفسیر سعودی.[44]

شنقیطی هم با اینکه سلفی است با آوردن آیات (وَمَا أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِی الْقُبُورِ)[45] و (إِنَّک لا تُسْمِعُ الْمَوْتی وَلا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ إِذا وَلَّوْا مُدْبِرینَ)[46] موتی را در این آیات مجازی دانسته و قائل به سماع اموات است.[47] بنابراین، فهم وهابیت غیر از نظر مشهور است که حتی نزد برخی سلفی‌ها نیز جایگاهی ندارد.

اشکال: ناصر آلبانی با اعتقاد به عدم سماع موتی معتقد است با فرض اینکه تفسیر مشهور را بپذیریم و مراد از موتی و سماع در آیه (إِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَى)[48] را به ترتیب «کافر» و «هدایت» تعبیر کنیم، یعنی معتقد به مجازی‌بودن معنای آیه باشیم، با این ‌حال دوباره عدم سماع موتی به اثبات می‌رسد.[49] او برای اثبات نظریه عدم سماع موتی به ‌قاعده اقوابودن «مشبه‌به» در وجه شبه روی آورده است. دلیلی که آلبانی برای اثبات ادعایش می‌آورد این است که قرآن دل مشرکان را به مردگان تشبیه کرده، یعنی از آن ‌جهت که مردگان ناشنوا هستند کفار هم ناشنوایند. پس وجه شبه در آن عدم سمع است. او برای تقریب به ذهن، تشبیه زید کالاسد را به تصویر کشیده است و می‌گوید «مشبه» زید است و «مشبه‌به» اسد است. وجه شبه در اینجا شجاعت است. پس اسد که به معنای شیر درنده است باید اعلی مراتب شجاعت را داشته باشد که «مشبه‌به» واقع شود. حال وقتی قرآن کفار را به مردگان تشبیه می‌کند معنایش این است که بارزترین صفت میت مد نظر است و آن عدم سمع (نشنیدن) است که کفار به آنها تشبیه شده‌اند. بنابراین، وجه شبه، عدم سمع است.[50]

پاسخ:

در پاسخ به این شبهه و شبهات وهابیت پاسخ‌های متنوعی داده شده است. در ادامه گزارشی از پاسخ‌ها و در پایان پاسخ شبهه آلبانی را می‌آوریم.

برخی در پاسخ با رد برداشت ظاهرگرایانه وهابیت از آیه، شواهدی را بیان می‌کنند که نشان می‌دهد منظور از موتی، کفار است. آنها چنین استدلال می‌کنند که اگر مراد از موتی در آیه (إِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَى )[51] میت بود باید مقابله آیه که پس‌ از آن آمده، مناسب معنا باشد. ولی در عبارت بعدی می‌خوانیم: «نمی‌شنوند مگر کسی که به آیات ما ایمان بیاورد در حالی ‌که مسلمان است».[52] با این عبارت روشن می‌شود که این مناسبت با معنای کفر برای موتی سازگار است نه معنای مفارقت روح از بدن.[53] گاهی هم برای تقویت این مطلب مؤیدات دیگری می‌آورند که قرآن واژه «موتی» را مکرر به معنای کافر قصد کرده است. آیه (إِنَّما یسْتَجیبُ الَّذینَ یسْمَعُونَ وَالْمَوْتی یبْعَثُهُمُ اللَّهُ ثُمَّ إِلَیهِ یرْجَعُونَ)[54] از جمله این شواهد است. در این آیه منظور از کلمه «موتی» کافران هستند. دلیل این مسئله عبارت (الْمَوْتی یبْعَثُهُمُ) است که بعد از ( یسْتَجیبُ الَّذینَ یسْمَعُونَ) آمده است.[55] به تعبیر دیگر، سنخیت جمله «یستجیب ...» خطاب مؤمنانه است. لذا جمله پیرو، یعنی «الموتی ...» نیز مقابل این سنخ خطاب باید قرار گیرد، که کفار می‌شود. با ‌وجود این، آیه قبل نیز تأییدی بر این ادعا است که موتی به معنای کافران است، آنجا که فرمود: (وَ إِنْ کانَ کبُرَ عَلَیک ...).‌[56] اینجا سخن از اعراض کفار است و به ‌نوعی خدا می‌خواهد پیامبر را دلداری دهد. لذا در آیه بعدی «الموتی» مترادف کلمه «کافران» قرار می‌گیرد. آیات متعدد دیگری، مؤید این مطلب هستند، از جمله: یس:70؛ انعام: 122؛ فاطر: 22.

برخی دیگر گفته‌اند در آیه (إِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَى)مراد از «موتی» کفاری است که اصرار به باطل دارند. اینها با تذکر و موعظه انتفاع پیدا نمی‌کنند، آنچنان ‌که اموات در قبور هرگز به تذکر و موعظه منتفع نمی‌شوند.[57] نشانه دیگر این ادعا عبارت بعدی آیه است: «و تو نمی‌توانی کران را صدا کنی در حالی ‌که پشت به تو کرده‌اند». پس مراد از «کران» همان کفار است، در حالی ‌که اگر در‌ واقع میت باشد، میت موقع صدازدن پشت نمی‌کند. پس منظور از «موتی» و «صم» کفار است نه اجساد.[58]

برخی دیگر نیز موضوع تسلادادن به پیامبر را حکمت این آیه ذکر کرده‌اند و می‌گویند آیه (إِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَى) برای تسلادادن خدا به پیامبر است. زیرا پیامبر از ایمان‌نیاوردن کافران محزون بود. آیاتی که این حزن پیامبر را نمایش می‌دهد به این شرح است: انعام: 33؛ حجر: 97؛ نحل: 127؛ مائده: 68؛ فاطر: 8؛ کهف: 6؛ شعراء: 3. با این وصف، آیه (إِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَى) از جمله آیاتی است که به دلیل هدایت‌نشدن کفار، ایشان را به میت تشبیه کرده است.[59] لذا درصدد بیان غیرممکن بودن سمع برای مردگان نیست.

برخی دیگر به تبیین وجه شبه پرداخته‌اند و گفته‌اند آیه درصدد نفی شنیدن برای مردگان نبوده و وجه شبه عدم سماع نیست؛ زیرا مشرکان زنده بودند و قدرت شنیدن داشتند؛ بلکه وجه شبه نپذیرفتن کلام نبی مکرم اسلام و دعوت او است. یعنی همچنان که امکان ندارد میت دعوت پیامبر را نپذیرد، به این دلیل که بعد از مرگ سودی به حال او ندارد، همچنان کافر و مشرک نیز دعوت پیامبر را نمی‌پذیرند. زیرا عنصر هدایت از ایشان سلب شده است. پس مراد از آیه این است که «ای پیامبر! تو نمی‌توانی مردگان (کفار) را شنوا کنی، شنوا ساختنی که نفعی به حال ایشان داشته باشد؛ به این معنا که دعوت را بپذیرند».[60]

برخی معتقدند تشبیه کفار به اموات در اینجا به معنای حقیقت وجودی آنان است. دلیل اینکه قرآن کفار را به مرده‌ها تشبیه کرده این است که کافران فطرت توحیدی‌شان را در زیر خاک طبیعت و شهوت و غضب مدفون کرده‌اند. لذا وقتی انسان، حیات انسانی‌اش را از دست دهد، می‌میرد؛ اگرچه از حیات حیوانی و طبیعی بهره‌مند است. به همین دلیل، خدای سبحان درباره سیاه‌قلبان کافر، به پیامبر گرامی خود می‌فرماید: (إِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَى).[61] به تعبیر دیگر، سرّ اینکه قرآن کریم، «کافران» را کر، کور و لال دانسته، این است که باطن و حقیقت وجود مثالی آنان را بیان کرده است؛ بدین معنا که وجود مثالی آن‌ها در جایی که حقایق همه‌ چیز ظاهر و آشکار می‌شود، به ‌صورت کر، کور و لال ظاهر می‌شوند و در این هنگام است که می‌گویند: (رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمَى وَقَدْ كُنتُ بَصِيرًا )؛ «پروردگارا! چرا مرا نابینا محشور کردی؟ در حالی ‌که من بینا بودم».[62]

پس در قرآن زندگی و مرگ به لحاظ حیات حقیقی انسان مطرح ‌شده است، نه بر پایه حیات مادی و طبیعی؛ و مرز میان زندگان و مردگان واقعی، ایمان به خدای سبحان و تسلیم در مقابل او است. بنابراین، بینش توحیدی همان حیات انسانی است. آیت‌الله جوادی آملی درباره تمثیل‌های قرآنی چنین می‌گوید:

انسانیت انسان به نفس ناطقه او است و تشبیه کافران به چهارپایان در قرآن کریم (أُوْلَئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ) نیز مَجاز و برای توهین و تحقیر آنان نیست.[63]

این تمثیل‌ها ناظر به حقیقت و وجود مثالی آن‌ها است و منافقان واقعاً گنگ، کر و کورند. شاهد این دیدگاه آن است که در قیامت، که ظرف ظهور و بروز حقایق است (نه ظرف حدوث آنها)، کوری و گنگی و کری اینان ظهور می‌کند و می‌گویند: (رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمَى وَقَدْ كُنتُ بَصِيرًا ) و مراد از این کوری، کوری چشم دل است، نه کوری چشم سَرْ، و چشم دل اینان حقیقتاً کور است: (لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَكِن تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ)و این گمراهان، در قیامتْ افزون بر کوری، کری و گنگی، به رو افتاده محشور می‌شوند، نه برپا ایستاده: (وَمَن يَهْدِ اللّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَمَن يُضْلِلْ فَلَن تَجِدَ لَهُمْ أَوْلِيَاء مِن دُونِهِ وَنَحْشُرُهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَلَى وُجُوهِهِمْ عُمْيًا وَبُكْمًا وَصُمًّا مَّأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ). پس چنین نیست که کوری منافقان در حدّ تشبیه باشد، بلکه بیان واقعیت و تمثّل درونی آنها است و در قیامت با باطن خویش، که به ظهور می‌پیوندد، مواجه‌اند. در دادگاه قیامت، مانند محکمه دنیا، کیفرها اعتباری نیست، بلکه اعمال و باطن آدمی در آن روز مشهود خواهد بود.[64]

پس این تشبیه برای تبیین حقیقتی است که از دید برخی انسان‌ها پوشیده است. انسانی که مشی او بر اساس شکم و شهوت است و علم و اراده خود را در مسیر شکم به کار می‌گیرد از نظر هیئت و سیرت مانند حیوانی است که بر شکم راه می‌رود: (وَاللَّهُ خَلَقَ كُلَّ دَابَّةٍ مِن مَّاء فَمِنْهُم مَّن يَمْشِي عَلَى بَطْنِهِ ) (سوره نور، آیه 45). بنابراین، حشر انسان به‌ صورت حیوان بر اساس مبانی قرآنی و عقلی، امری واقعی است، نه سخن مجازی و شاعرانه.[65]

به نظر می‌رسد جواب پایانی صحیح‌ترین پاسخ به شبهه است. بنابراین، می‌توان این‌گونه نتیجه گرفت که آنچه در تشبیه کافران به مردگان در نظر بوده، فقدان حیات حقیقی انسان، یعنی ایمان، است، نه حیات حیوانی و مادی، تا کسی نتیجه بگیرد حال که قرآن، کفار را به اموات تشبیه کرده است پس اموات شنوایی ندارند؛ و این‌گونه توجیه کند که اقوابودن مشبه‌به در این تشبیه، که همان عدم سمع است، موجب شده است این نتیجه حاصل شود.

استناد وهابیت به روایات و نقد آن

الف. حدیث قلیب ‌بدر به روایت عایشه

یکی از ادله قائلان به عدم سماع موتی استناد به روایت عایشه است. ابتدا لازم است به اصل روایت مذکور، که در صحیحین وارد شده، بپردازیم که از زبان ابی‌طلحه شاهد این حادثه بدین شرح است: پس از پایان جنگ بدر، وقتی پیامبر امر کردند کشتگان بدر را به چاه افکنند، بعد از سه روز، به کشتگان کفار که در چاه بودند رو کردند و تک‌تک نام آنها را بردند و فرمودند: آیا آنچه خدایان شما به شما وعده دادند حق یافتید؟ من که وعده پروردگارم را حق یافتم. در این حین، عمر بن خطاب می‌پرسد: یا رسول‌الله! آیا مردگانی را که روح ندارند خطاب قرار می‌دهی؟ در این حال، پیامبر پاسخ دادند: قسم به کسی که مرا به ‌حق مبعوث کرد! شما شنواتر از ایشان در آنچه به ایشان می‌گویم نیستید.[66]

حال دو برداشت متفاوت نیز از این روایت در صحیح بخاری موجود است که یکی مربوط به ابن‌عمر و دیگری مربوط به عایشه است. اختلاف موجود در دو روایت این است که مستفاد از روایت ابن‌عمر سماع اموات به‌ طور مطلق است، و مستفاد از روایت عایشه سماع اموات مقید به زمان، خطاب رسول خدا به اهل قلیب ‌بدر است.

از آنجا که روایت عایشه، ردی بر روایت ابن‌عمر محسوب می‌شود، وهابیت این روایت را دلیلی بر عدم سماع موتی ذکر کرده‌اند. مشروح روایت عایشه بدین شرح است:

نزد عایشه حدیثی از ابن‌عمر بیان شد که او از رسول خدا نقل می‌کرد که فرموده‌اند: همانا میت به گریه و ندبه اهلش در دنیا معذب می‌گردد. عایشه با رد حدیث ابن‌عمر حقیقت حدیث را بدین شرح توصیف کردند که پیامبر فرمودند: «همانا میت در قبر به خطاها و گناهانش معذب می‌گردد و الان اهلش بر او گریه می‌کنند». سپس عایشه ادامه می‌دهد که این اشتباه ابن‌عمر شبیه اشتباهی است که در خصوص نقل سخن رسول خدا نسبت به قلیب ‌بدر مرتکب شد، آنجایی که او از رسول خدا خطاب به اهل قلیب نقل می‌کند: «همانا مردگان می‌شنوند آنچه را که می‌گویم»، در حالی ‌که رسول خدا این‌گونه فرمودند: «همانا مردگان الآن به آنچه به آنها می‌گویم علم‌ دارند». سپس این دو آیه را قرائت می‌کنند: «همانا تو مردگان را نمی‌توانی شنوا سازی».[67]

بنابراین، وهابیت اصلاحیه روایت عایشه بر ابن‌عمر را، که متضمن نفی سماع موتی است، شاهد دیگری بر عدم سماع موتی مطرح کرده‌اند. حال به پاسخ این اشکال می‌پردازیم.

پاسخ‌ها:

   ۱. ابن‌حجر در فتح الباری به مخالفت جمهور با روایت عایشه اشاره ‌کرده و پذیرش روایت ابن‌عمر را به جمهور منتسب می‌کند. او می‌گوید: «اکثر علما به روایت عایشه معتقد نبوده‌اند و حدیث ابن‌عمر را پذیرفتند، به این دلیل که سایر روایات این باب غالباً با مضمون روایت ابن‌عمر موافقت دارد».[68] همچنین، ابن‌کثیر با نقل روایات متعارض عایشه و ابن‌عمر در خصوص حدیث قلیب‌ بدر، با بیان شواهدی، صحت روایت عبدالله بن عمر نزد علما را تأیید می‌کند.[69]

   ۲. اقوال علما نشان می‌دهد روایت صحابی با تأویل دیگران (مانند تأویل عایشه مبنی بر عدم سماع موتی) باطل نمی‌شود. برخی علمای اهل سنت، در تأیید این مطلب سخنانی گفته‌‌اند که بدان اشاره می‌کنیم.

ابن‌تیمیه: این نص (پیامبر) مقدم بر تأویل صحابه (عایشه) است.[70] لذا تا زمانی که نصی موجود است توجه به تأویلات ناصحیح است.

شنقیطی: تا زمانی که نص صحیحی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) وجود دارد با تأویل آیات از سوی صحابه، آن روایات رد نمی‌شود.[71] روایت عدل با تأویل باطل نمی‌شود.[72] لذا انس بن مالک، که هر دو روایت قلیب ‌بدر را به یک مضمون نقل کرده، هرچند در بدر حضور نداشته ولی روایت را از ابی‌طلحه نقل کرده که در حادثه قلیب حضور داشته است.[73]

سرهندی: قول یک صحابی در مقابل نص قرآن و اقوال دیگر اصحاب نمی‌تواند دلیل و حجت باشد.[74]

   ۱. احتجاج عایشه به عموم قرانی (إِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَى) منافاتی ندارد که با روایت قلیب ‌بدر تخصیص بخورد.[75] روایت قلیب سماع موتی را اثبات می‌کند و این‌ قاعده‌ای اصولی است که موقع ورود خاص بعد از عام، خاص حجت واقع می‌شود. پس حدیث سماع اهل قلیب حجت واقع می‌شود و بدین‌ترتیب سماع موتی ثابت می‌گردد.[76]

   ۲. اگر هم این سخن از عایشه صحیح باشد، بعدها از این نظر برگشته است؛ چراکه در منابع اهل سنت از عایشه نقل‌ شده است که:

هر زمانی که وارد خانه‌ام می‌شدم که پیامبر و پدرم در آن دفن بودند پوشش از سر بر می‌داشتم؛ چراکه صاحبان قبر پدر و شوهرم بودند. ولی زمانی که عمر در همین مکان دفن شد، به خدا قسم داخل خانه نمی‌شدم مگر اینکه به دلیل حیاء خود را کامل می‌پوشاندم.[77]

لذا اگر عایشه معتقد به فهم و درک اموات نبود لزومی نداشت خود را بپوشاند.

   ۱. ضمن اینکه ابن‌حجر به رجوع عایشه از ادعای خود اشاره ‌کرده است:

عایشه بعدها به دلیل اینکه روایات متعددی از اصحاب برای او ثابت شد از قول خود مبنی بر عدم سماع موتی برگشت. بدین سبب که خودش شاهد قصه قلیب نبوده است.[78]

   ۱. عبارت عائشه «إِنَّهُمُ الآنَ لَیعْلَمُونَ» مخالف نقل ابی‌طلحه در صحیح بخاری است.

ب. حدیث «قلیب ‌بدر» مستند به فهم عمر

برخی از سلفیه با رویکرد دیگری به حدیث قلیب ‌بدر در نفی سماع موتی سخن گفته‌اند. آنها واکنش عمر به کلام پیامبر را ملاک احتجاج خود قرار داده‌اند، آنجایی که عمر از توانمندی شنیدن مردگان در کلام پیامبر متعجب شده بود. قائلان به این نظریه معتقدند استنکار سماع موتی از سوی عمر و ردنکردن اعتقاد او از ناحیه پیامبر، استثنایی‌بودن شنوایی مردگان را در قلیب ‌بدر نشان می‌دهد: «پیامبر به آنچه اعتقاد عمر مبنی بر عدم سماع اموات بود اقرار کرد».[79]

یکی از شخصیت‌های سلفی که این نظریه را مدلل کرده ناصر آلبانی است. اینک به تحلیل ادعای وی می‌پردازیم؛ تحلیلی که محور آن فهم صحابه[80] و پایه اصلی استدلال، استنکار سماع موتی از ناحیه عمر است. این گروه از سلفیه می‌کوشند اثبات کنند که صحابه با توجه به آموزه‌هایی که از پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) فرا گرفته بودند عمل می‌کردند و فهم ایشان حجت است.

پاسخ‌ها:

اول: استدلال آلبانی مبتنی بر فهم عمر واقع ‌شده است. این در حالی است که فهم عمر در مقابل کلام رسول‌اللّه(صلی الله علیه وآله وسلم) قابل استناد نیست. قرآن درباره سرپیچی‌نکردن از دستورهای پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) می‌فرماید: «هیچ مرد مؤمن و زن مؤمن را سزاوار نیست که وقتی خدا و رسولش امری را صادر فرمودند، باز هم در امور خود، خود را صاحب‌اختیار بدانند، و هر کس خدا و رسولش را نافرمانی کند، به ضلالتی آشکار گمراه شده است».[81] همچنین، درباره تبعیت از رسول مکرم اسلام(صلی الله علیه وآله وسلم) چنین می‌فرماید: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! خدا و رسول را اطاعت کنید و اعمال خود را باطل مسازید»؛[82] یا اینکه می‌فرماید:‌ «بگو اگر خدا را دوست می‌دارید (که باید هم بدارید) باید مرا پیروی کنید». [83] لذا اگر کسی فهم عمر را در مقابل رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) علم کند و مبنای ادعایش را این فهم قرار دهد این اجتهاد در مقابل نص است و قرآن به‌وضوح آن را نهی کرده است.

دوم: حجیت فهمی که مدعیان سلفیه معتقدند صحابه در طول سال‌ها از پیامبر کسب کرده‌اند و بدان استناد می‌کنند مربوط به زمانی است که واقعه جنگ بدر (در سال دوم) روی‌ داده و صحابه رسول خدا به‌تازگی با گستره وسیعی از مفاهیم اسلامی آشنا شده بودند و بسیاری از معارف را بعد از این سال‌ها آموختند؛ و سال دوم برای صحابه، آغاز راه کسب معارف بود و استعجاب ایشان می‌توانست ریشه در باورهای دوره جاهلیت داشته باشد؛ باورهایی که به نابودی انسان بعد از مرگ معتقد بود و انتقال روح را ممتنع می‌دانست.

سوم: گرچه سلفیه در فهم نصوص به روش ظاهرگرایی عمل می‌کنند، اما اینجا به این منهج پشت کرده‌اند و به روش استدلالی و تحلیلی روی آورده‌اند. در حالی ‌که به‌هیچ‌وجه به ظاهر خطاب پیامبر توجه نکرده‌اند؛ آنجا که فرمود: «مَا أَنْتُمْ بِأَسْمَعَ لِمَا أَقُولُ مِنْهُمْ»؛ «شما شنواتر از آنان (مردگان) نیستید». یعنی بدون توجه به تحلیل و تأویل، ظاهر حدیث پیامبر درصدد بیان سماع بر اموات است. این غفلت از برداشت ظاهری حدیث، که متبادر از ظاهر کلام پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) است از ظاهرگرایان سلفی، که تأویل و تحلیل نصوص را نمی‌پذیرند، پذیرفتنی نیست.

دیدگاه سلفی‌ها بر پذیرش ارتباط ارواح با اهل دنیا

دیدگاه ابن‌تیمیه (661-728 ه.ق.)

نظریه سماع موتی موافقان شاخصی در سلفیه دارد. ابن‌تیمیه، پدر مکتب فکری سلفی‌ها و وهابیت، از جمله آنان است. وی سماع موتی را پذیرفته و از آن اعتقاد با عنوان «بلا ریب» دفاع می‌کند. او پذیرش این موضوع را به نصوص و اتفاق اهل سنت مستند می‌کند. وی می‌گوید: «مطابق نصوص و اتفاق اهل سنت، بدون شک میت می‌شنود».[84]

برخی ادله که ابن‌تیمیه در اثبات سماع موتی به آن استناد می‌کند چنین است: حدیث خفق نعال: «یسْمَعُ خَفْقَ نِعَالِهِمْ حِینَ یوَلُّونَ عَنْهُ»؛ قلیب ‌بدر روایت ابن‌عمر: «إنَّهُمْ یسْمَعُونَ الآنَ مَا أَقُولُ»؛ سلام بر قبور: «قُولُوا السَّلَامُ عَلَیکمْ أَهْلَ الدِّیارِ مِنْ الْمُؤْمِنِینَ»؛ رد سلام بر روح مؤمن: «إلَّا رَدَّ اللَّهُ عَلَیهِ رُوحَهُ»؛ توصیه به صلوات بر پیامبر در روز جمعه: «أَکثِرُوا مِنْ الصَّلَاةِ عَلَی یوْمَ الْجُمُعَةِ»؛ ابلاغ سلام به پیامبر: «...مَلَائِکةً یبَلِّغُونِی عَنْ أُمَّتِی السَّلَامَ»؛[85] یا در جای دیگری با پذیرش سماع موتی می‌گوید: «اموات، صدای پای تشییع‌کنندگان و سلام آن‌ها و امثال این را می‌شنود و این مسئله مخصوص افراد معینی نیست».[86]

دیدگاه ابن‌قیم (691 -751 ه.ق.)

ابن‌قیم، شاگرد ارشد ابن‌تیمیه، در کتاب الروح با اقامه ادله فراوان به اثبات ارتباط اموات با زیارت‌کنندگان می‌پردازد. اثبات شناخت زائران قبور از سوی اموات محور اول بحث ابن‌قیم را شکل می‌دهد که با استدلال به چهار حدیث «رد سلام»، «قلیب‌ بدر»، «سلام به اهل قبور» و «قرع نعال» به اثبات این مدعا می‌پردازد.[87] در مجموع، زیربنای کتاب الروح اثبات سماع برای اموات است.

ابن‌قیم از فراوانی دلایل حسی در اثبات سماع و انتفاع موتی از غیر خبر می‌دهد. او اخبار آحاد را نقل می‌کند و کثرت نقل این اخبار را دلیل بر وقوع آن می‌داند.[88] به تعبیر دیگر، از مهم‌ترین استنادات درباره سماع موتی کثرت نقل اثر در این ‌باره است که موجب شده است افرادی همچون ابن‌قیم در این باب شکی نکنند؛ با این استدلال که در هیچ زمانی این‌گونه ارتباط یا سماع موتی نفی یا انکار نشده است.[89] ضمن اینکه او عنوان «زائر» را خود دلیل بر آن می‌داند که مزور دارای قدرت درک است.

دیدگاه علمای اهل سنت: پذیرش ارتباط ارواح با عالم جسمانی

بسیاری از علمای اهل سنت با ذکر دلایلی به پذیرش سماع موتی اذعان کرده‌اند؛ از جمله: احمد بن حنبل،[90] ابن‌کثیر،[91] ملاعلی قاری،[92] المناوی،[93] احمد حسن‌ خان، عالم حنفی،[94] محمد انورشاه فقیه دیوبندی،[95] علوی المالکی.[96]

نکات پایانی

   ۱. حدیث قرع نعال مستندی است که به‌صراحت سماع موتی را تأیید می‌کند. در این حدیث آمده است: «هنگامی ‌که تشییع‌کنندگان از تشییع ‌جنازه برمی‌گردند میت صدای پای ایشان را می‌شنود».[97]

   ۲. روایت «سلام بر اهل قبور» و تشریع آن از سوی پیامبر نشان‌دهنده خطاب واقع‌شدن کسی است که می‌شنود و تعقل می‌کند. بخش‌هایی از خطاب پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) به اهل قبور در این روایت مانند: «السَّلَامُ عَلَیکمْ»، همچنین «وَإِنَّا إِنْ شَاءَ اللَّهُ بِکمْ» نشانه‌ای روشن بر توانایی شنیدن مردگان است؛ چراکه اگر اموات سلام پیامبر و کلام وی را نشنوند این سخن پیامبر از جنس خطاب معدوم می‌شود که در شأن عقلا نیست، چه رسد به مقام پیامبر اکرم؛[98] و قطعاً این‌گونه خطاب برای کسی است که می‌شنود.[99] لذا سلام معنایش این است که مخاطب، توجه و آگاهی دارد.[100] اما اصل حدیث خطاب سلام به اموات چنین است: «سلام بر شما مؤمنان و مسلمانان که ساکنان قبرها هستید. خدا گذشتگان و آیندگان ما را رحمت کند و قطعاً همه ما در آینده به ‌سوی شما ملحق خواهیم شد».[101]

نتیجه:

با توجه به آنچه گذشت:

   ۱. سخنان وهابیت مخالف دیدگاه اکثر علمای مذاهب اسلامی است تا جایی که حتی بزرگان سلفی، از جمله ابن‌تیمیه و ابن‌قیم، جزء مخالفان این دیدگاه محسوب می‌شوند. نوشته ابن‌قیم در کتاب الروح را باید نقطه تقابل وهابیت با متقدمان سلفیه به‌ حساب آورد.

   ۲. از آنجا که دیدگاه نفی سماع موتی در دوران وهابیت دوچندان تقویت‌ شده به نظر می‌رسد انگیزه نفی سماع موتی نزد وهابیت، در حقیقت نفی استغاثه و توسل بوده است. زیرا وقتی سماع از اموات نفی شود استغاثه و توسل بی‌معنا می‌شود؛ چراکه توسل به شیء ناشنوا لغو و عبث محسوب می‌شود؛ و این مقدمه‌ای است تا موجبات اتهام‌زنی مسلمانان به شرک از ناحیه وهابیت فراهم شود.

منابع:

   ۱. قرآن کریم.

   ۲. ابن‌ القیم الجوزیة، محمّد، الروح فی الکلام علی أرواح الأموات والأحیاء بالدلائل من الکتاب والسنة، بیروت: دار الکتب العلمیة، بی‌تا.

   ۳. ابن‌ تیمیة، احمد، جامع المسائل لابن ‌تیمیة، تحقیق: محمد عزیر شمس، بی‌جا: دار عالم الفوائد للنشر والتوزیع، الطبعة الأولی، 1422ق.

   ۴. ابن‌تیمیة، أحمد، المستدرک علی مجموع الفتاوی، جمع‌آوری: محمد بن عبدالرحمن بن قاسم، چاپ اول، 1418ق.

   ۵. ـــــــــــ ، مجموع الفتاوی، تحقیق: أنور الباز و عامر الجزار، بی‌جا: دار الوفاء، الطبعة الثالثة، 1426ق.

   ۶. ـــــــــــ ، مجموع الفتاوی، تحقیق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم، مدینة نبویة: مجمع الملک فهد لطباعة المصحف الشریف، 1416ق.

   ۷. ـــــــــــ ، مقدمة فی أصول التفسیر، بیروت: دار مکتبة الحیاة، 1490ق.

   ۸. ابن‌ جوزی، عبد الرحمن، زاد المسیر فی علم التفسیر، تحقیق: عبد الرزاق المهدی، بیروت: دار الکتاب العربی، الطبعة الأولی، 1422ق.

   ۹. ابن‌ حجر عسقلانی، احمد، فتح الباری شرح صحیح البخاری، بیروت: دار المعرفة، 1379ق.

   ۱۰. ابن حنبل شیبانی، احمد، مسند الإمام أحمد بن حنبل، تحقیق: أحمد محمد شاکر، قاهرة: دار الحدیث، الطبعة الأولی، 1416ق.

   ۱۱. ابن‌ حنبل شیبانی، احمد، مسند الإمام أحمد بن حنبل، تحقیق: شعیب الأرنؤوط و عادل مرشد وآخرون، بیروت: مؤسسة الرسالة، البطعة الاولی، 1421ق.

   ۱۲. ابن ‌زمنین، محمد، تفسیر القرآن العزیز، تحقیق: حسین بن عکاشة - محمد بن مصطفی الکنز، قاهرة: الفاروق الحدیثة، الطبعة الأولی، 1423ق.

   ۱۳. ابن عثیمین، محمد، الشرح الممتع علی زاد المستقنع، دارابن‌جوزی، چاپ اول، 1422ق.

   ۱۴. ابن ‌کثیر، إسماعیل، تفسیر القرآن العظیم، تحقیق: سامی بن محمد سلامة، بی‌جا: دار طیبة، الطبعة الثانیة، 1420ق.

   ۱۵. ــــــــــــ ، تفسیر القرآن العظیم، تحقیق: محمد حسین شمس الدین، بی‌جا: دار الکتب العلمیة، الطبعة الاولی، 1419ق.

   ۱۶. البانی، ناصرالدین، سلسلة الأحادیث الضعیفة والموضوعة، ریاض: دارالمعارف، چاپ اول، 1412ق.

   ۱۷. ألوسی، نعمان، الآیات البینات فی عدم سماع الأموات علی مذهب الحنفیة السادات، تحقیق: محمد ناصر الدین الألبانی، بیروت: المکتب الإسلامی، الطبعة الرابعة، بی‌تا.

   ۱۸. آل غازی، عبد القادر، بیان المعانی، دمشق: نشر مطبعة الترقی، الطبعة الأولی، 1382ق.

   ۱۹. آلوسی، محمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، تحقیق: علی عبد الباری عطیة، بیروت: دار الکتب العلمیة، الطبعة الاولی، 1415ق.

   ۲۰. البانی، محمّد ناصر الدین، موسوعة العلامة الإمام مجدد العصر محمد ناصر الدین الألبانی، صنعاء: مرکز النعمان للبحوث والدراسات الإسلامیة وتحقیق التراث والترجمة، الطبعة الاولی، 1431ق.

   ۲۱. بخاری، محمّد، صحیح بخاری، تحقیق: محمد زهیر بن ناصر، بی‌جا: دار طوق النجاة، الطبعة الاولی، 1422ق.

   ۲۲. بغوی، حسین، معالم التنزیل فی تفسیر القرآن، تحقیق: عبد الرزاق المهدی، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، الطبعة الاولی، 1420ق.

   ۲۳. بقاعی، إبراهیم، نظم الدرر فی تناسب الآیات والسور، قاهره: دار الکتاب الإسلامی، بی‌تا.

   ۲۴. بن باز، عبد العزیز، فتاوی نور علی الدرب، تحقیق: الدکتور محمد بن سعد الشویعر، بی‌جا: بی‌نا، بی‌تا.

   ۲۵. ــــــــــــ ، مجموع الفتاوی، أشرف علی جمعه وطبعه: محمد بن سعد الشویعر، بی‌جا: بی‌نا، بی‌تا.

   ۲۶. جزائری، جابر، أیسر التفاسیر لکلام العلی الکبیر، مدینة منورة: مکتبة العلوم والحکم، الطبعة الخامسة، 1424ق.

   ۲۷. جوادی آملی، عبدالله، تفسیر تسنیم، تحقیق: علی اسلامی، قم: اسراء، چاپ اول، 1378ش.

   ۲۸. حکمت بن بشیر، موسوعة الصحیح المسبور من التفسیر بالمأثور، مدینه: دار المآثر للنشر والتوزیع والطباعة، الطبعة الاولی، 1420ق.

   ۲۹. خازن، علی، لباب التأویل فی معانی التنزیل، تحقیق: محمد علی شاهین، بیروت: دار الکتب العلمیة، الطبعة الأولی، 1415ق.

   ۳۰. زحیلی، وهبه، التفسیر المنیر فی العقیدة والشریعة والمنهج، دمشق: دار الفکر المعاصر، الطبعة الثانیة، 1418ق.

   ۳۱. ــــــــــــ ، التفسیر الوسیط، دمشق: دار الفکر، الطبعة الأولی، 1422ق.

   ۳۲. زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت: دار الکتاب العربی، الطبعة الثالثة، 1407ق.

   ۳۳. سبحانی، جعفر، راهنمای حقیقت، تهران: نشر مشعر، 1387ش.

   ۳۴. سرهندی، محمد حسن جان، الاصول الاربعة فی تردید الوهابیة، تحقیق: حکیم معراج الدین، استانبول: مکتبة الحقیقة، 1416ق.

   ۳۵. سقاف، حسن، الإغاثة بأدلة الاستغاثة، عمان: مکتبة الإمام النووی، الطبعة الأولی، 1410ق.

   ۳۶. سمعانی، منصور، تفسیر القرآن السمعانی، تحقیق: یاسر بن ابراهیم و غنیم بن عباس بن غنیم، ریاض: دار الوطن، الطبعة الاولی، 1418ق.

   ۳۷. سیوطی، عبد الرحمن، الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور، بیروت: دار الفکر.

   ۳۸. شنقیطی، محمد الأمین، أضواء البیان فی إیضاح القرآن بالقرآن، بیروت: دار الفکر، 1415ق.

   ۳۹. شوکانی، محمد، الفتح الربانی من فتاوی الإمام الشوکانی، تحقیق: أبو مصعب «محمد صبحی» بن حسن حلاق، صنعاء: مکتبة الجیل الجدید، بی‌تا.

   ۴۰. صفدر، محمد سرفراز خان، خزائن السنن شرح جامع ترمذی، ترجمه: محمد سرور فاروقی، محله جنگی پیشاور: مکتبة فاروقیه، بی‌تا.

   ۴۱. طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم: دفتر انتشارات اسلامی، الطبعة الخامسة، 1417ق.

   ۴۲. طبری، محمّد بن جریر، جامع البیان فی تأویل القرآن، تحقیق: أحمد محمد شاکر، بیروت: مؤسسة الرسالة، الطبعة الاولی، 1420ق.

   ۴۳. طنطاوی، محمد، التفسیر الوسیط للقرآن الکریم، قاهرة: دار النهضة، الطبعة الأولی.

   ۴۴. عبد الله بن عباس، تنویر المقباس من تفسیر ابن ‌عباس، تحقیق: محمد بن یعقوب فیروزآبادی، بیروت: دار الکتب العلمیة، بی‌تا.

   ۴۵. علوی المالکی، محمد، مفاهیم یجب ان تصحح، بیروت: دار الکتب العلمیة، الطبعة الثانیة، 1430ق.

   ۴۶. عینی، محمود، شرح سنن أبی داود، تحقیق: خالد بن إبراهیم مصری، ریاض: مکتبة الرشد، الطبعة الأولی، 1420ق.

   ۴۷. غزالی، محمد، المقصد الأسنی فی شرح معانی أسماء الله الحسنی، تحقیق: بسام عبد الوهاب الجابی، قبرص: الجفان والجابی، الطبعة الأولی، 1407ق.

   ۴۸. فخر الدین رازی، محمّد، مفاتیح الغیب، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، الطبعة الثالثة، 1420ق.

   ۴۹. قاری، علی، مرقاة المفاتیح شرح مشکاة المصابیح، بیروت: دار الفکر، الطبعة الاولی، 1422ق.

   ۵۰. قرطبی، محمّد، الجامع لأحکام القرآن، تحقیق: أحمد البردونی و إبراهیم أطفیش، قاهرة: دار الکتب المصریة، الطبعة الثانیة، 1384ق.

   ۵۱. قشیری، عبدالکریم، تفسیر القشیری، تحقیق: إبراهیم البسیونی، مصر: الهیئة المصریة العامة للکتاب، الطبعة الثالثة، بی‌تا.

   ۵۲. قیروانی، یحیی بن سلام، تفسیر یحیی بن سلام، تحقیق: دکتر هند شلبی، بیروت: دار الکتب العلمیة، الطبعة الاولی، 1425ق.

   ۵۳. کشمیری، محمد انورشاه، فیض الباری علی صحیح البخاری، تحقیق: محمد بدر عالم المیرتهی، بیروت: دار الکتب العلمیة، الطبعة الأولی، 1426ق.

   ۵۴. اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة والإفتاء، جمع‌آوری: احمد الدویش، ریاض: اداره بحوث علمی و افتاء، بی‌تا.

   ۵۵. لجنة من علماء الأزهر، المنتخب فی تفسیر القرآن الکریم، مصر: المجلس الأعلی للشئون الإسلامیة، طبع مؤسسة الأهرام، الطبعة الثامنة عشر، 1416ق.

   ۵۶. مناوی، محمد، فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، مصر: المکتبة التجاریة الکبری، الطبعة الأولی، 1356.

   ۵۷. نخبة من أساتذة التفسیر، التفسیر المیسرِ، السعودیة: مجمع الملک فهد لطباعة المصحف الشریف، الطبعة الثانیة، مزیدة ومنقحة، 1430ق.

   ۵۸. نسفی، عبد الله، تفسیر النسفی، تحقیق: یوسف علی بدیوی، بیروت: دار الکلم الطیب، الطبعة الأولی، 1419ق.

   ۵۹. نیشابوری، مسلم بن حجّاج، صحیح مسلم، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، بی‌تا.

   ۶۰. واحدی، علی، الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، تحقیق: صفوان عدنان داوودی، دمشق، بیروت: دار القلم، الدار الشامیة، الطبعة الاولی، 1415ق.

   ۶۱. هرری، محمد الأمین، تفسیر حدائق الروح والریحان فی روابی علوم القرآن، بیروت: دار طوق النجاة، الطبعة الأولی، 1421ق.

پی نوشت:

[1]. بن باز، عبدالله، مجموع الفتاوی، ج2، ص395.

[2]. بن عثیمین، محمد، الشرح الممتع علی زاد المستقنع، ج5، ص385.

[3]. صفدر، محمد سرفراز خان، خزائن السنن شرح جامع ترمذی، ص379.

[4]. نک.: موسوعة الألبانی فی العقیدة، ج3، ص751.

[5]. آلبانی، ناصر، مقدمه کتاب الآیات البینات، ص41.

[6]. سوره نمل (27)، آیه 80.

[7]. همان.

[8]. سوره فاطر (35): آیه 22.

[9]. بن باز، عبد العزیز، فتاوی نور علی الدرب، ج14، ص157.

[10]. البانی، ناصرالدین، سلسلة الأحادیث الضعیفة والموضوعة، ج3، ص285.

[11]. آلوسی، نعمان، الایات البینات فی عدم سماع الاموات، تحقیق البانی، ص41.

[12]. همان، ص23.

[13]. سوره نمل (27)، آیه 80.

[14]. اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة والإفتاء، ج9، ص82.

[15]. سوره نمل (27)، آیه 80.

[16]. بن‌باز، عبد العزیز، فتاوی نور علی الدرب، ج14، ص149.

[17]. ابن‌‌تیمیه، احمد، مقدمة فی أصول التفسیر، ج1، ص51.

[18]. طباطبایی، محمدحسین، المیزان، ج15، ص390.

[19]. طبری، محمّد بن جریر، جامع البیان فی تأویل القرآن، ج19، ص495.

[20]. فخر الدین رازی، محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج24، ص571.

[21]. قرطبی، محمّد، الجامع لأحکام القرآن، ج13، ص232.

[22]. ابن کثیر، تفسیر ابن‌کثیر، ج6، ص210.

[23]. فیروزآبادی، مجدالدین، تنویر المقباس من تفسیر ابن ‌عباس، ص321.

[24]. سمعانی، منصور، تفسیر القرآن، ج4، ص112.

[25]. بغوی، حسین بن احمد، معالم التنزیل فی تفسیر القرآن، ج3، ص513.

[26]. نک.: زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج3، ص383.

[27]. ابن‌الجوزی، أبوالفرج، زاد المسیر فی علم التفسیر، ج3، ص369.

[28]. نسفی، ابوالبرکات، تفسیر النسفی، ج2، ص621.

[29]. واحدی، علی، الوجیز، ص809.

[30]. سیوطی، عبد الرحمن، الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور، ج6، ص376.

[31]. ابن‌تیمیه، احمد، المستدرک علی مجموع الفتاوی، ج1، ص94.

[32]. خازن، علی، تفسیر الخازن، ج3، ص352.

[33]. قشیری، عبدالکریم بن هوازن، لطائف الإشارات (تفسیر القشیری)، ج3، ص50.

[34]. ابن‌زمنین المالکی، أبو عبد الله محمد، تفسیر القرآن العزیز لابن‌ أبی زمنین، ج3، ص311.

[35]. بقاعی، إبراهیم، نظم الدرر فی تناسب الآیات والسور، ج14، ص214.

[36]. یحیی بن سلام بن أبی ثعلبة، تفسیر یحیی بن سلام، ج2، ص564.

[37]. هرری شافعی، محمد امین، تفسیر حدائق الروح والریحان، ج21، ص50.

[38]. الزحیلی، وهبة بن مصطفی، التفسیر الوسیط للزحیلی، ج2، ص1891؛ همچنین التفسیر المنیر للزحیلی، ج20، ص27.

[39]. جزائری، جابر بن موسی، أیسر التفاسیر للجزائری، ج4، ص43.

[40]. حکمت بن بشیر بن یاسین، الصحیح المسبور من التفسیر بالمأثور، ج4، ص35.

[41]. آل غازی، عبد القادر بن ملّا حویش، بیان المعانی، ج2، ص341.

[42]. طنطاوی، محمد، التفسیر الوسیط لطنطاوی، ج10، ص357.

[43]. لجنة من علماء الأزهر، المنتخب فی تفسیر القرآن الکریم، ص572.

[44]. نخبة من أساتذة التفسیر، التفسیر المیسر، ج1، ص384.

[45]. سوره فاطر (35): آیه 22.

[46]. سوره نمل (27): آیه 80.

[47]. شنقیطی، محمد الامین، أضواء البیان فی إیضاح القرآن بالقرآن، ج6، ص128.

[48]. سوره نمل (27)، آیه 80.

[49]. نک.: آلوسی، نعمان، تحقیق الایات البینات فی عدم سماع الاموات، تحقیق: ناصر آلبانی، ص1-24.

[50]. همان، ص21.

[51]. سوره نمل (27)، آیه 80.

[52]. سوره نمل (27)، آیه 81.

[53]. شنقیطی، محمد الامین، أضواء البیان فی إیضاح القرآن بالقرآن، ج6، ص125.

[54]. سوره انعام (6)، آیه 36.

[55]. شنقیطی، محمد الامین، أضواء البیان فی إیضاح القرآن بالقرآن، ج6، ص125.

[56]. سوره انعام (6)، آیه 35.

[57]. سقاف، حسن، الإغاثة بأدلة الاستغاثة، ج1، ص6.

[58]. همان، ج1، ص6.

[59]. شنقیطی، محمد الامین، أضواء البیان، ج6، ص126.

[60]. سبحانی، جعفر، دلیل الحقیقة (راهنمای حقیقت)، ص۱۵۷.

[61]. جوادی آملی، عبدالله، ولایت فقیه، ص44

[62]. نک.: جوادی آملی، عبدالله، تفسیر تسنیم، ج2، ص331.

[63]. همان، ج1، ص503.

[64]. سوره طه (20)، آیه 125؛ همان، ج2، ص331 و 332.

[65]. جوادی آملی، عبدالله، التسنیم، ج1، ص503.

[66]. بخاری، محمد ابن اسماعیل، صحیح بخاری، ج5، ص76.

[67]. همان، ج5، ص77.

[68]. ابن‌حجر، احمد، فتح الباری، ج3، ص234.

[69]. ابن‌کثیر، اسماعیل، تفسیر القرآن العظیم، ج6، ص291.

[70]. ابن‌تیمیه، احمد، مجموع الفتاوی، ج4، ص298.

[71]. شنقیطی محمد الامین، أضواء البیان، ج6، ص129.

[72]. همان، ج6، ص134.

[73]. همان، ج6، ص13.

[74]. سرهندی، محمد حسن، الاصول الاربعة فی تردید الوهابیة، ص39.

[75]. شوکانی، محمد بن علی، فتح الربانی، ج2، ص622.

[76]. همان، ج2، 962.

[77]. أحمد بن حنبل، مسند، ج42، ص441.

[78]. ابن‌حجر، احمد، فتح الباری، ج7، ص304.

[79]. البانی، ناصر الدین، تحقیق الآیات البینات، ص30 و 32.

[80]. همان، ص32.

[81]. سوره أحزاب (33)، آیه 36.

[82]. سوره محمد (47)، آیه 33.

[83]. سوره آل‌عمران (3)، آیه 31.

[84]. ابن‌تیمیه، أحمد، جامع المسائل، ج3، ص131.

[85]. همو، مجموع الفتاوی، ج24، ص364.

[86]. همو، المستدرک علی مجموع الفتاوی، ج1، ص94.

[87]. ابن‌قیم، محمد، الروح، ص9.

[88]. همان، ص20.

[89]. همان، ص16.

[90]. ابن‌حنبل شیبانی، احمد، مسند، ج21، ص451؛ ج17، ص19؛ ج14، ص234.

[91]. ابن‌کثیر، إسماعیل، تفسیر ابن‌کثیر، ج6، ص325.

[92]. قاری، علی، مرقاة المفاتیح شرح مشکاة المصابیح، ج6، ص2554.

[93]. المناوی القاهری، محمد، فیض القدیر، ج5، ص131، به نقل از: الحکایات الرضویة، ص44.

[94]. سرهندی، محمد حسن جان، الاصول الاربعة فی تردید الوهابیة، ص40.

[95]. کشمیری، محمد، فیض الباری علی صحیح البخاری، ج3، ص42.

[96]. علوی المالکی، محمد، مفاهیم یجب ان تصحح، ص243 و 245.

[97]. بخاری، محمد ابن اسماعیل، صحیح البخاری، ج2، ص90؛ ابن قیم، الروح، ص5.

[98]. شنقیطی، محمد الامین، أضواء البیان، ج6، ص132.

[99]. ابن تیمیه، احمد، مجموع الفتاوی، ج24، ص363.

[100]. ابن قیم، محمد، الروح، ص5.

[101]. نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ج2، ص669.
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان