کد خبر: ۳۳۸
تاریخ انتشار: ۱۵ فروردين ۱۳۹۶ - ۲۲:۵۴-04 April 2017
بسم الله الرحمن الرحيم
حضرت موسی فرزند عمران، پیامبر بزرگ الهی و از انبیای اولوالعزم است. نامش حدود 140 بار در قرآن آمده است؛ یعنی دارای بیشترین تکرار نام قرآنی در 33 سوره از کتاب وحی است.
او صاحب کتاب آسمانی (بقره/ 53) و معجزه‌ها و نشانه‌های آشکار (بقره/ 92)، میهمان ویژة خدا (اعراف/ 142)، گزینش‌شدة او (اعراف/ 144)، صاحب مقام اخلاص (مریم/ 51) و همراه ذکر و یاد خداست (انبیاء/ 48).

آن حضرت زندگی پر نشیب‌وفرازی داشته و براي هدایت مردم و قوم بنی‌اسرائیل بسیار زحمت کشیده است. قرآن کریم از صبر، غیرت، استواری، دل‌سوزی و شفقت او بسیار یاد کرده است.

 
طرح مسئله

قسمتی از ماجرای حضرت موسی (عليه السلام) و بنی‌اسرائیل و فرعون از آیة 103 سورة اعراف آغاز می‌شود. در کریمة 101 فرمود: این شهرهایی است که از اخبارش بر تو می‌خوانیم و به راستی که پیامبران‌شان برای آنان معجزات آوردند و ... ایشان ایمان نیاوردند. این‌چنین خداوند بر دل‌های کافران مُهر می‌نهد.

موضوع اصلی از کریمة 103 آغاز می‌شود: ... و موسی (عليه السلام) را با معجزات خویش به‌سوی فرعون و بزرگان قومش فرستادیم و ... گفت: «من پیامبری از سوی پروردگار هستم» و در ادامه ماجرای عصا وسایر معجزات او و پیروزی آن حضرت و تنبیه فرعون و طرف‌داران وی بیان می‌شود. سپس، قرآن موضوع بهانه‌های بنی‌اسرائیل را مطرح می‌کند و از کریمة 134 به بعد، آن‌ها را توضیح می‌دهد و اینکه به مدد الهی، با قوم خود از دریا عبور می‌کنند امّا بهانه‌ها و نق زدن‌ها ادامه دارد و رسول خدا را با این بهانه‌جویی‌ها آزار می‌دهند.

موضوع دیگر فراخوانده شدن موسی (عليه السلام) به‌طور است و قرار می‌شود که چهل شب میهمان سیر و سلوک آسمانی باشد. تجلّی نور الهی در این‌جا صورت می‌گیرد و موسی دلباخته‌تر می‌شود و با دریافت الواح تورات به‌سوی مردمش بر می‌گردد.

در غیبت موسی، سامری گوسالة طلایی می‌سازد و مردم را منحرف می‌کند و ارشادهای هارون (برادر موسی (عليه السلام)) تأثیری نمی‌گذارد و چون موسی به‌سوی مردم برمی‌گردد و این وضع را می‌بیند چند کار می‌کند. (کریمة 150 ـ اعراف)

1. به شدت عصبانی می‌شود (غَضْبانَ أَسِفاً)؛

2. خطاب به مردم می‌فرماید: در غیاب من بد رفتار کردید (قالَ بِئْسَما خَلَفْتُمُوني)؛

3. صفحه‌ها و الواح تورات را به زمین می‌اندازد (وَ أَلْقَی الْأَلْواحَ)؛

4. سر برادرش، هارون را می‌گیرد و به‌سوی خویش می‌کشد (وَ أَخَذَ بِرَأْسِ أَخيهِ يَجُرُّهُ إِلَيْهِ) و هارون می‌گوید: ای پسر مادرم! این قوم مرا زار و زبون کردند و نزدیک بود مرا بکشند، مرا دشمن شاد مکن!

5. (بعد از آنکه عذرخواهی و توجیه و توضیح برادرش را شنید) خطاب به پروردگار عرضه داشت: خدایا من و برادرم را بیامرز و ما را در پناه رحمت خود درآور!

6. (بعد از آنکه خشم موسی (عليه السلام) آرام شد) الواح تورات را برداشت و از میان مردم، هفتاد مرد را برای میعاد ما برگزید ... (154 به بعد سورة اعراف)

هرکس با دیدن این صحنه‌ها یا شنیدن این آیات، برایش چند سؤال پیش می‌آید:

الف. عمل کشیدن سر برادر به طرف خود و برخورد با او، آن هم برای یک پیامبر، پسندیده بود یا کنترل خشم و تعادل و آرامش اولیة خود؟

ب. چرا در آیة 151، اعراف، پس از این عصبانیّت و برخوردها، موسی (عليه السلام) از خدا عذرخواهی می‌کند؟ (قالَ رَبِّ اغْفِرْ لي‏ وَ لِأَخي)‏ (الأعراف/151)

ج. اینکه الواح تورات را به زمین بیندازد، آن هم جلوی مردم، با ماجرای انحراف مردم سازگاری دارد یا نه؟

د. اینکه هارون (عليه السلام) گفت:‌ نزدیک بود مرا بکشند، توجیه خوبی بود؟ مثلاً اگر در راه جلوگیری از انحراف مردم و حق‌گویی کشته می‌شد، اشکالی داشت؟ مگر این همه پیامبر در این راه کشته نشده‌اند؟

هـ . اینکه هارون (عليه السلام) می‌گوید: برادر جان! مرا جلوی مردم شماتت نکن و دشمن‌شاد منما، آیا موسی (عليه السلام) نمی‌دانست که نباید برادر را جلوی مردم شماتت کند؟

و. اینکه هارون (عليه السلام) می‌گوید: لا تَجْعَلْني‏ مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمينَ! آیا موسی (عليه السلام) نمی‌دانست که هارون (عليه السلام) با ظالمین نیست و راهش از منحرفان جداست؟ یعنی واقعاً موسی (عليه السلام) برادرش را از ستمکاران محسوب کرده بود؟

و سؤال‌های دیگری که در کنار این چند آیه پیش می‌آید.

مفسّران عالی‌قدر قرآن کریم در این موضوع و سؤال‌ها چند موضع علمی و توضیحی گرفته‌اند، که در این‌جا به ذکر مختصر سه توضیح می‌پردازیم:

گروه اول:  مفسرانی که سعی کرده‌اند یک جا به این سؤال‌ها جواب گویند امّا توجیه و توضیح آن‌ها با ظاهر آیات سازگاری ندارد و نتوانسته است خواننده را مجاب و توجیه نماید، از آن جمله مرحوم علّامه طباطبائی (ره) بعضی از این اقوال (سست) را نقل و سپس رد کرده است، مثلاً:

1. أن موسی إنما فعل ذلك مستعظما لفعلهم مفكرا فيما كان منهم كما يفعل الإنسان ذلك بنفسه عند الوجد و شدة الغضب فيقبض علی لحيته و يعض علی شفته فأجری موسی (عليه السلام) أخاه هارون مجری نفسه فصنع به ما يصنع الإنسان بنفسه عند الغضب و الأسف. [طباطبائی،‌ المیزان عربی، 8، 251] خلاصة ترجمه این است: موسی (عليه السلام) موهای سر برادر را گرفت و او را به طرف خود کشید. این کار را برای این کرد که به قوم خود بفهماند عملی که در غیاب او کرده‌اند خطای بزرگی بوده و او را را سخت در اندیشه فرو برده است. انسان کاری را که با خودش می‌کند با دیگری می‌کند، مثلاً هارون را به جای خودش فرض کرده همان کار را که می‌خواست با خودش بکند، با هارون کرد!

2. أنه أراد أن يظهر ما اعتراء من الغضب علی قومه لإكباره منهم ما صاروا إليه من الكفر و الارتداد فصدر ذلك منه لإعلامهم عظم الحال عنده لينزجوا عن مثله في مستقبل الأحوال: موسی (عليه السلام) مقصودش این بود که به مردم بفهماند عملی که کرده‌اند کوچک و ناچیز نبود بلکه کفر و برگشتن از دین بود و این خود انحراف بسیار بزرگی است و خواست تا بار دیگر امثال و نظایر این کار را تکرار نکنند.

3. أنه إنما جره إلی نفسه ليناجيه و يستفسر حال القوم منه، و لذلك لما ذكر هارون ما ذكر، قبله منه و دعا له: مقصودش از اینکه هارون را به طرف خود کشید این بود که آهسته از او حال قوم را بپرسد فلذا وقتی هارون جریان حال مردم را برایش شرح داد، عذرش را پذیرفت و برایش دعا کرد.

4. أنه لما رأی أن بهارون مثل ما به من الغضب و الأسف أخذ برأسه متوجعا له مسكنا لما به من القلق فكره هارون أن يظن الجهال أنه استخفاف و إهانة فأظهر برائة نفسه و دعا له أخوه و... : موسی (عليه السلام) دید که برادرش مانند خودش دچار خشم و تأسف شده است، لذا دست بر سر او گذاشت و او را نوازش فرمود، باشد که به این وسیله قلق و اضطرابش را تسکین دهد و ... مرحوم علّامه (ره) پس از نقل این وجوه، که از قول بعضی مفسرین آورده است، می‌فرماید: ... اگر نگوییم همة آن‌ها لااقل بیش‌تر آن‌ها وجوهی هستند که با سیاق آیات، سازگاری ندارند. (طباطبائی، 1362، ج 8: 252)

انتظار بود که مرحوم علّامه (ره)  پس از سند خواندن این وجوه، خود به توجیه صحیح و جواب قانع‌کننده‌ای برای سؤال‌های فوق بپردازند، امّا این کار را نکرده‌اند و توضیح کوتاه و مختصری که در پی این اقوال آورده‌اند مشکل را به‌طور کامل حل نکرده است. ایشان می‌فرمایند:

خداوند در میقات، جریان کار قوم موسی (عليه السلام) را به او خبر داد و موسی (عليه السلام) عصبانی نشد اما وقتی به‌سوی قوم برگشت غضب کرد و الواح را به زمین زد و موی سر هارون را گرفت و کشید و حال آنکه خبری را که خداوند بدهد حتی از حس صادق‌تر است؛ زیرا حس ممکن است خطا کند لکن خدای تعالی جز به حق چیزی نمی‌فرماید ... و هرگز غضب، که همان هیجان قوة دافعه است، به صرف علم و اطلاع تحقّق پیدا نمی‌کند، وقتی صورت خارجی پیدا می‌کند که شخص مورد غضب در برابر انسان قرار بگیرد و انسان با بد و بیراه گفتن و یا زدن آن شخص، خشم خود را فرو می‌نشاند. (همان: 364)

ملاحظه می‌کنیم که با این جملات که بیشتر تعریف خشم و نقل ماجراست، مشکلی حل نشده و سؤال‌های فوق همچنان بي‌پاسخ است.

مثلاً ما فهمیدیم که خشم عبارت است از هیجان قوة دافعه، آیا معلوم شد که یک پیامبر، آن هم با این عظمت و مقام عصمت، چرا با این درجة خشم، جلوی مردم باید موی سر برادرش را بگیرد و به‌سوی خود بکشد و او را از منحرفین بشمارد؟

به‌نظر می‌رسد این سؤال‌ها احتمالاً به ذهن مرحوم علّامه (ره) نرسیده، یا اگر رسیده آن‌ها را با مقام عصمت انبیا (عليهم السلام) سازگار ندانسته است و نخواسته حتی این سؤال‌ها مطرح شود مبادا طرح این سؤال‌ها نوعی آموزش منفی یا بدآموزی برای مردم باشد! والله اعلم.

گروه دوم: مفسرانی که سعی کرده‌اند بدون ذکر نام ترک اولی، این عمل را توجیه نمایند و جواب قانع‌کننده‌ای برای آن به‌دست دهند که با ظواهر آیه هم سازگاری داشته باشد.

1. از جمله در تفسیر نمونه (6: 377) می‌خوانیم:‌ «موسی (عليه السلام) در برابر لحظاتی بحرانی و طوفانی از زندگی بنی‌اسرائیل قرار گرفته بود، سر تا پایش از شدت خشم برافروخته بود و اندوه عمیقی بر روح او سنگینی می‌کرد و شدیداً نگران آیندة بنی‌اسرائیل بود؛ زیرا تخریب و فساد کار آسانی است ولی اصلاح و ترمیم کار مشکلی است.

مخصوصاً در میان یک ملت نادان و لجوج و متعصّب، اگر نغمة مخالفی سر داده شود، برچیدن آثار شوم آن به این آسانی ممکن نیست.

موسی (عليه السلام) باید در اینجا خشم شدید خود را آشکار سازد و دست به بالاترین عکس‌العمل‌ها بزند، آن‌چنان که افکار تخدیرشدة بنی‌اسرائیل را به هم بریزد و انقلابی در آن جامعة منحرف شدة از حق ایجاد کند. در غير این صورت بازگشت آن‌ها به آسانی ممکن نیست ... . قرآن عکس‌العمل شدید موسی (عليه السلام) را در برابر این صحنه و در این لحظات بحرانی و طوفانی این‌گونه بازگو می‌کند.»

در حقیقت، این واکنش از یک سو روشنگر حال درونی موسی (عليه السلام) و التهاب و بی‌قراری و ناراحتی شدید او در برابر بت‌پرستی و انحراف آن‌ها بود و از سوی دیگر وسیلة مؤثری برای تکان دادن مغزهای خفتة بنی‌اسرائیل و توجه دادن آن‌ها به زشتی فوق‌العادة اعمالشان.

بنابراین، اگر فرضاً انداختن الواح تورات، زنندگی داشته باشد و حمله به‌سوی برادر، کار صحیحی به‌نظر نرسد، امّا با توجه به این حقیقت که بدون ابراز این واکنش شدید، هیچ‌گاه بنی‌اسرائیل به اهمیّت و عمق خطای خویش پی نمی‌بردند و ممکن بود آثار بت‌پرستی در اعماق ذهن‌شان باقی بماند. این کار نه‌تنها نکوهیده نبود، بلکه واجب و لازم محسوب می‌گردید ...

در اینجا موسی (عليه السلام) به‌قدری ناراحت می‌شود که در هیچ لحظه از تاریخ بنی‌اسرائیل چنین ناراحتی و خشم شدیدی برای او رخ نمی‌دهد؛ زیرا خود را در برابر بدترین صحنه‌ها یعنی انحراف  از خداپرستی به‌سوی گوساله‌پرستی می‌بیند و کاملاً خطر را مشاهده می‌کند.

این واکنش شدید اثر تربیتی فوق‌العاده‌ای در بنی‌اسرائیل می‌گذارد و صحنه را به‌کلّی تغییر می‌دهد.

2. فقیه بزرگ و محدّث کم‌نظیر، مرحوم فیض کاشانی نیز، در همین راستا، غضب شدید موسی (عليه السلام) را برای خدا معرفی می‌کند و معتقد است، حمیّت و تعصّب دینی، لازمه‌اش همین خشم شدید است و اینکه انسان «ضجر» و ناراحتی‌اش را همین‌طور به مردم منحرف اعلام کند و نشان دهد. جملة فیض این است: طرحها من شدّة الغضب و فرط الضّجر، حميّة للدّين‏ (فیض کاشانی، بی‌تا: 205). شاید فیض، این عمل موسی (عليه السلام) را بهترین موضع‌گیری انقلابی و قاطع در برابر انحراف مردم دانسته باشد.

3. از این توضیح، زیباتر را استاد معظم، حضرت آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی آورده، اگرچه ایشان به‌طور آشکار به این سؤال‌ها جواب نداده‌اند، ولی فرموده‌اند: حضرت موسی (عليه السلام) از چهره‌های بارز انبیا و از بزرگ‌ترین پیامبران اولوالعزم است و سیرة آن حضرت در بیست و هشت سورة قرآن به‌طور گسترده بازگو شده است.

او مظهر غضب الهی بود و غضب الهی را، رحمت خاص الهی فرو می‌نشاند، نه رحمت احساسی.

هارون، که مصداق عینی رحمت خاص الهی است، از مادری متولد شد که مظهر همان رحمت مخصوص خدایی است،  فَالْمُؤْمِنُ أَخُو الْمُؤْمِنِ لِأَبِيهِ وَ أُمِّهِ‏ أَبُوهُ‏ النُّورُ وَ أُمُّهُ الرَّحْمَة از این‌رو یاد مادر می‌تواند غضب کلیم‌اللهی را فرو نشاند؛ زیرا جنگ و ستیز و غضب موسای کلیم برای مسائل عادی نبود تا با عواطف فرو نشانده شود ... . پس تعبیر عاطفی «یابن امّ» یادآور آن رحمت خاص است، یعنی ای موسی، من از اوج رحمت نصیب تو شده‌ام (وَ وَهَبْنا لَهُ مِنْ رَحْمَتِنا أَخاهُ هارُونَ نَبِيًّا: و ما از رحمت خودمان برادرش هارون را به او هبه کردیم و بخشیدیم ـ مریم، 53) و تو را به ‌آن رحمت خاص فرا می‌خوانم تا غضب عاقلانة تو عاقلانه فروکش کند. (جوادی آملی، 1384: 168)

از این جمله‌های استاد چند نکته فهمیده می‌شود:

الف. موسی مظهر غضب خدا بود.

ب. غضبش به‌جا و به‌حق بود و می‌بایست این برخورد را انجام می‌داد.

ج. هارون هبة خدا به موسی (عليه السلام) است. او مقصر نیست و کار بزرگش آرام کردن غضب حقّ، موسی (عليه السلام) است.

د. دعوای موسی (عليه السلام) برای مسائل عادی و مادّی نیست و تکیه‌اش بر مسائل معنوی، اصولی و هدایتی است، پس می‌بایست همین‌طور برخورد می‌کرد.

4. علامة فقید شیخ محمدجواد بلاغی نجفی در این خصوص فرموده‌اند:

... امّا گفتار خداوند دربارة موسی (عليه السلام)، قرآن تعیین نکرده است که گرفتن موسی (عليه السلام) سر برادر خود را کشیدن او به‌سوی خویش به حسب متعارف زمان بنی‌اسرائیل بر سبیل اهانت و خوار کردن در تأدیب بوده است (یا نه) و ممکن است که به حسب متعارف از حالات بنی‌اسرائیل، این عمل کوچک‌ترین وضع عتاب و نکوهش بوده است، زیرا که عهدین یا نقل سیره و رویة بنی‌اسرائیل توضیح می‌دهند که نزد ایشان، پاره کردن لباس هنگام خشم و تألم به منزلة «لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ إلّا بِالله» گفتن است و به خاک غلتیدن به منزلة «إِنَّا لِلهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ»‏ گفتن. مثل: ... و روئین چون به سر چاه برگشت و دید که یوسف (عليه السلام) در چاه نیست جامة خود را چاک زد و یعقوب (عليه السلام) رخت خود را پاره کردPost و پلاس در بر کرد و روزهای بسیار، برای خود ماتم گرفت.

برای موسی (عليه السلام) در آن موقع سزاوار بود که برای خدا خشم بگیرد، زیرا که آن امر عظیم و بت‌پرستی مفتضحانه را از قوم خود مشاهده کرد؛ اگرچه بعضی آن را از کارهای نادرست خوانده‌اند. (بلاغی، بی‌تا: 223).

گروه سوم: کسانی هستند که، ضمن تأیید مرتبة والای انبیای عظام و مقام عصمت برای آن‌ها، این کار حضرت موسی (عليه السلام) را ترک اولی دانسته‌اند؛ اگرچه آن را برای دفاع از دین و آیین (برای مردم عادی) سزاوار می‌‌دانند.

مرحوم آیت‌الله ثقفی در تفسیر این آیات می‌نویسد:

«وقتی (موسی ع) از میقات مراجعت فرمود به جانب قوم خود، غضبناک و متأسف بود و طبعاً آن حضرت غیور و با حمیّت و متعصّب در دین بود و از این پیش‌آمد خیلی ملول شده بود و به مجرّد ورود، بزرگان قوم را مورد عتاب قرار داد و فرمود بد قائم‌مقامی کردید از من، گوساله را به‌جای خدا پرستیدید و صبر نکردید امر خدا بر شما ظاهر شود، یعنی منتظر میعاد و مراجعت من نشدید که الواح تورات را بیاورم و تکالیف شما را معلوم کنم... و از شدت عضب و فرط غیرت و تعصّب دینی از خود بیخود شد، الواح تورات را انداخت و سر هارون را گرفت کشید به جانب خود ... .

در کافی نیز نقل شده است جهت تعرّض حضرت موسی (عليه السلام) به هارون آن بود که وقتی آن‌ها گوساله‌پرست شدند او از آن‌ها کناره ننمود و ملحق به حضرت موسی (عليه السلام) نشد، با آنکه اگر مفارقت می‌نمود از آن‌ها، عذاب بر آن‌ها نازل می‌شد ... و اعتذار هارون این بود که قوم، بر من غلبه کردند و من ضعیف شدم و نتوانستم دفاع کنم و هرقدر موعظه و نصیحت نمودم مفید واقع نشد تا به حدّی که می‌خواستند مرا بکشند پس من تقصیری ندارم و سزاوار نیست با من سلوکی فرمایی که مورد شماتت دشمنان شوم و در زمرة مقصّرین به حساب آیم. (ثقفی تهرانی، 1370: 476) و پس از اتمام اعتذار از حضرت هارون، از خداوند طلب مغفرت و رحمت نمود و این ملازم با گناه نیست چون اقبال و توجّه به حق و سؤال از خداوند در هر حال خوب است. علاوه‌بر آنکه ترک اولی منافی با عصمت انبیا نیست، چنانچه سابقاً اشاره شد ... . (همان: 478)

مرحوم ثقفی طهرانی یکی از مفسرّانی است که در این مقام، اسم ترک اولی را برای حضرت موسی (عليه السلام) آورده و باکی ندارد که بگوید، انبیا (عليهم السلام) ضمن آنکه دارای مقامی روحانی و عصمتی باعظمت بوده‌اند ولی به هر حال به‌عنوان یک انسان، دارای قوای مختلف نیز بوده‌اند و یکی از آن‌ها خشم است، امّا برای رضای خدا؛ خشمی تند که می‌خواهد به مردم بفهماند که این عمل شما چقدر زشت و خطرناک بوده است. اما اینکه چند مقدار از این خشم می‌بایست اینجا صرف می‌شد را نمی‌توانیم تعیین کنیم؛ زیرا ما با تجسّم ظاهری صحنه، قضاوتی می‌کنیم و می‌گوییم که این مقدار خشم، صحیح یا ناروا بوده است!

در اعتقادات شیعی، ما معتقدیم کسی که دعوی نبوت و پیغمبری نماید باید شرط عصمت را داشته باشد؛ یعنی از همة گناهان در همة عمر پاک باشد و عصمت ملکه‌ای است که انسان را از صدور گناه در همه حال باز می‌دارد؛ در حالی که قدرت بر گناه کردن داشته باشد. پیامبر می‌آید تا مردم از صلاح دنیا و آخرتشان آگاه سازد و آن‌ها را از زیان هردو عالم باز دارد. بنابراین اگر گناه و فعل زشت از پیامبر صادر شود نقض غرض شده است، زیرا وی مجری قانون الهی است و اگر خودش خلاف قوانین عمل کند، موجب  جرئت دیگران به گناه و حتی نپذیرفتن قانون الهی می‌شود. خدا در آیة 124 بقره فرموده است: قالَ لا يَنالُ عَهْدِي‏ الظَّالِمينَ.

 عهد (مقام رهبری و خلافت) من به ستمکاران نمی‌رسد، و ما می‌دانیم که گناه کردن ستم به خویش است پس رهبری الهی به انسان‌های گناهکار نمی‌رسد.

از همین مطلب معلوم می‌شود عمل موسی (عليه السلام) گناه نبوده است و دلیل خاص و با معنایی داشته که شاید بر ما معلوم نباشد اما ظاهر این است که شاید اعمال موسی (عليه السلام) برای اصلاح امت و تأدیب ایشان بود؛ زیرا بنی‌اسرائیل مرتکب عمل شنیعی شده و آن را سهل شمرده بودند و اگر پیامبر، حتی با یک ترک اولی بتواند شدّت اظهار تنفّر خود را از این عمل خطرناک مردم، به آن‌ها بفهماند به درستی عمل کرده است.

 

منابع

1. طباطبائی، سیدمحمدحسین؛ المیزان فی تفسیر القرآن، عربی، 1362، جامعة مدرسین قم، چاپ دوم، قم، 1362.

2. مکارم شیرازی، ناصر و دیگران؛ تفسیر نمونه، دارالکتب، چ پنجم، قم، 1366.

3. طیّب، سیدعبدالحسین؛ کلم‌الطیّب، اسلام، چ سوم، تهران، بی‌تا.

4. ثقفی تهرانی، محمّد؛ روان جاوید، برهان، ج دوم، تهران، 1370هـ .

5. فیض کاشانی، محسن؛ تفسیر صافی، محمودی، تهران، بی‌تا.

6. جوادی آملی، عبدالله؛ سیرة پیامبران، اسراء، چ پنجم، قم، 1384.

7. بلاغی، محمدجواد؛ الهدی الی دین المصطفی، آفاق، چ اوّل، تهران، بی‌تا.

زمان ارسال 12:10 عصر | نظرات (0)
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
رنگ خدا
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
پنجره
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
متون اسلامی
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان