کد خبر: ۳۳۱۲
تاریخ انتشار: ۲۲ مهر ۱۳۹۷ - ۰۹:۵۰-14 October 2018
طبرى نقل مى‏ كند كه امام حسين علیه السلام و ديگر شهدا يك روز پس از شهادت، يعنى در روز يازدهم دفن شدند، و اهل غاضريه از بنى اسد اقدام به دفنشان كردند.
عصراسلام:  او به نقل از ابومخنف مى ‏نويسد: «اهل غاضريه يك روز پس از كشته شدن حسين و يارانش، آنان را دفن كردند».[1]

بلاذرى نيز بر همين باور است. آنجا كه گويد: اهل غاضريه از بنى اسد، پيكر حسين علیه السلام و يارانش- رحمهم الله- را يك روز پس از كشته شدن دفن كردند.[2]

مسعودى نيز بر همين باور است ولى مى‏ نويسد: اهل غاضريه- قومى از بنى غاضر از بنى اسد- يك روز پس از قتل حسين و يارانش آنان را دفن كردند. [3]

اما خوارزمى مى ‏نويسد: عمر سعد آن روز و فردايش را اقامت كرد. پس كشتگانش را جمع كرد، بر آنها نماز خواند و دفنشان كرد و حسين و اهل بيت و يارانش را رهاكرد! چون به كوفه رفتند و آنها را به همان حال رها كردند، اهل غاضريه از بنى اسد آمدند و ياران حسين را كفن كردند، بر آنان نماز خواندند و دفنشان نمودند.[4]

اين قول همه مورخان اهل سنت است ... شايد منبع نخست آنان همان منبع طبرى يعنى ابومحنف باشد.

سرشناس‏ترين مورخان شيعه نيز با آنان در اين زمينه موافقند. شيخ مفيد گويد: «چون عمر سعد حركت كرد، گروهى از بنى اسد ساكن غاضريه به سوى حسين و يارانش- رحمةاللّه عليهم- آمدند و بر آنها نماز خواندند. سپس حسين علیه السلام را در جاى كنونى قبرش دفن كردند. فرزندش على اصغر[5] را در محل پايش به خاك سپردند و براى شهيدان اهل‏بيت و يارانش كه در پيرامونش به خاك افتاده بودند در پايين پاى آن حضرت گورى كندند و همه را با هم دفن كردند. عباس بن على را در محلى كه كشته شد، در راه غاضريه، جايى كه هم اينك قبر اوست، دفن كردند. [6]

سيد بن طاووس نيز بر همين باور است، آنجا كه گويد: چون عمر سعد ملعون از سرزمين كربلا بيرون رفت، گروهى از بنى اسد آمدند و بر آن پيكرهاى پاك و خون آلود نماز گزاردند و آنان را در جاى كنونى به خاك سپردند.[7]

ابن شهرآشوب نيز از جمله اينان است، آنجا كه مى‏گويد: پيكرهايشان را يك روز پس از كشته شدن، اهل غاضريه از بنى اسد به خاك سپردند. آنان براى بيشترشان قبر آماده يافتند و پرندگانى سفيد مى‏ ديدند! [8]

از همه اين روايات چنين استفاده مى‏شود كه دفن امام ‏حسين علیه السلام و كسانى كه در ركاب ايشان كشته شدند، در همان روزى كه عمر سعد از كربلا رفت، يعنى روز يازدهم، انجام شد. هنگام اين كار عصر بود، چرا كه ابن سعد پس از زوال ظهر حركت كرد.

ولى آيا اين نظر به ويژه در آنچه به بنى‏اسد مربوط مى ‏شوند و اينكه آنان اهل غاضريه بودند و كار كفن و نماز امام علیه السلام [9] و اصحابش را به عهده گرفتند، پذيرفتنى است؟

روش دفن امام (ع) و اهل بيت آن حضرت و يارانى كه در ركاب وى شهيد شدند، به آن گونه كه از چگونگى پراكندگى قبورشان مى ‏دانيم- و همه بر آن اتفاق نظر دارند- براى بنى اسد ساكن غاضريه امكان‏ پذير نبود. زيرا اينان اهل روستاهايى بودند كه در ميدان نبرد شركت نداشتند و نمى ‏توانستند بدون راهنمايى كسى كه از همه آن شهيدان و پيكر و لباسشان شناخت كامل داشته باشد، آنان را شناسايى و دفن كنند، به ويژه آن كه سرهاى شهيدان را بريده بودند و پيكرها سر نداشتند. بنابراين اگر راهنمايى آگاه وجود نمى ‏داشت، تشخيص شهيدان از يكديگر امكان ‏پذير نبود، و بدون وجود چنان شخصى، دفن، كوركورانه و بدون شناخت انجام مى‏ شد و اين تقسيم كنونى ميان آن قبرها صورت نمى ‏پذيرفت.

و نيز با توجه به اين باور كه كار دفن امام را جز امامى مانند خودش بر عهده نمى ‏گيرد، [10]راهنمايى كه با بنى اسد اهل غاضريه شركت داشته، ناگزير بايد امام‏ سجاد علیه السلام بوده باشد.

حضور ايشان نيز بايد معجزه‏آميز و بيرون از اسباب عادى بوده باشد؛ زيرا كه ايشان در آن هنگام در بند اسارت دشمنان به سر مى ‏برد.

اين مطلب به وسيله روايتى كه از امام رضا علیه السلام نقل شد، نيز تأييد مى ‏شود. راوى گويد:

من نزد امام رضا علیه السلام بودم كه على بن ابى حمزه، ابن سرّاج و ابن ‏مكارى بروى وارد شدند.

على پس از گفت و گوى با حضرت درباه امامتشان گفت: از پدران شما براى ما روايت كرده اند كه كار امام را جز امامى مانند خودش بر عهده نمى ‏گيرد.

امام رضا علیه السلام فرمود: بگو ببينم حسين بن على امام بود يا غير امام؟

گفت: امام بود.

فرمود: چه كسى عهده دار كارش بود؟

گفت: على بن الحسين علیه السلام

فرمود: على بن الحسين كجا بود؟

گفت: در كوفه در زندان عبيد اللّه بن زياد.

امام فرمود: چگونه در حالى كه زندانى بود عهده دار كار پدرش گرديد؟

گفت: دور از چشم آنان رفت و پدرش را كفن و دفن كرد و بازگشت.

امام علیه السلام فرمود: آن كسى كه به على بن الحسين علیه السلام امكان داد به كربلا برود و كار پدرش را بر عهده بگيرد، به صاحب اين امر نيز امكان مى ‏دهد كه به بغداد برود و كار پدرش را عهده ‏دار گردد.[11]

از اين فراز روايت فوق كه مى ‏گويد: «در كوفه به دست عبيد اللّه بن زياد زندانى بود و دور از چشم مردم رفت و پدرش را كفن و دفن كرد و بازگشت»، چنين استفاده مى ‏شود كه‏ امام سجاد علیه السلام از زندان كوفه- به وسيله معجزه- براى دفن پدرش به كربلا آمد؛ و اين آمدن ايشان بدون اطلاع از زندانبانان بود.

در اين صورت آمدن امام علیه السلام به كربلا به طور معجزه‏ آميز به يقين در روز يازدهم نبوده است. زيرا ايشان در روز دوازدهم به زندان رفت؛ چرا كه عمر سعد، چنان كه پيش از اين گفتيم، در روز دوازدهم همراه اسيران و لشكريانش وارد كوفه شد.

مى ‏دانيم كه باقيمانده اهل بيت علیهم السلام همه روز دوازدهم را در حضور مردم و نيز در حضور ابن زياد و گفت و گوى با او سپرى كردند، بنابراين روشن است كه عبيد اللّه در اواخر روز دوازدهم آنان را به زندان افكند، سپس آنان را فرا خواند و باز به زندان بازگرداند.

بنابراين زندان آنها از شب سيزدهم آغاز شد و تا روزى كه ابن زياد آنان را نزد يزيد فرستاد در آنجا باقى ماندند.

از اين رو- با توجه به آنچه در روايت آمده مبنى بر اينكه امام علیه السلام دور از چشم مأموران براى دفن پدرش به كربلا رفت. چنين نتيجه مى‏گيريم كه ايشان زمانى از زندان بيرون رفت كه ابن زياد از تحقيق درباره آنها فراغت يافته بود و ديگر آنها را به حضور نمى‏طلبيد. يعنى امام سجاد علیه السلام هنگامى براى دفن پدرش از زندان بيرون رفت كه مطمئن بود كسى به دنبال او نخواهد آمد.

بنابراين- طبق اين تحليل، امام علیه السلام با معجزه در شب يا روز سيزدهم به كربلا رفت و در كوتاه‏ترين زمان ممكن اقدام به دفن شهيدان كرد.

اما از ظاهر برخى روايتها چنين برمى‏آيد كه عمليات دفن پيكرهاى مقدس در روز سيزدهم محرم صورت پذيرفت نه در شب آن. صاحب اسرار الشهاده مى‏ نويسد: «يكى از تيره‏هاى بنى اسد در كنار نهر علقمه سكونت داشتند. زنان اين قبيله به ميدان نبرد رفتند و چشمشان به پيكرهاى خاندان رسول و جگر گوشه ‏هاى زهراى بتول و فرزندان اميرمؤمنان، قهرمان قهرمانان افتاد. پيكرهاى مطهر در آن صحرا و بيابان افتاده بود و خون به گونه ‏اى از رگهايشان جارى بود كه گويى در همين ساعت به شهادت رسيده بودند. زنان از مشاهده آن صحنه به شگفت آمدند و با شتاب به قبيله بازگشتند و آنچه را كه ديده بودند براى شوهرانشان بازگو كردند و سپس گفتند: در برابر رسول خدا صلی الله علیه وآله، امير مؤمنان علیه السلام و فاطمه زهرا سلام الله علیها، به خاطر يارى نكردن فرزندشان چه بهانه‏ اى داريد؟ شما در ركابش شمشير و نيزه‏اى نزديد و تيرى پرتاب نكرديد!

گفتند: ما از بنى اميّه مى ‏ترسيم!

آنان خوار و ذليل شدند و پشيمانى هم ديگر به حالشان سودى نداشت. زنان پيرامون مردان به حركت در آمدند و گفتند: اگر يارى فرزندان پيامبر از دست شما رفت، و جان فدا كردن در راه صاحبان خصلتهاى علوى نصيب شما نگشت، اينك برخيزيد و نزد پيكرهاى پاكشان برويد و آنها را به خاك بسپاريد. ابن سعد ملعون جنازه ‏هاى سپاهيان خودش را به خاك سپرده است شما نيز برويد و پيكرهاى خاندان رسول صلی الله علیه وآله را به خاك بسپاريد و اين لكه ننگ را از دامانتان پاك كنيد. اگر اعراب از شما بپرسند، در حالى كه فرزند پيامبر صلی الله علیه وآله در نزديكى شما فرود آمده بود، چرا يارى‏ اش نكرديد، چه پاسخى داريد؟ پس برخيزيد مقدارى از اين آلودگى را از خود پاك كنيد! گفتند: چنين مى ‏كنيم.

آنگاه به معركه رفتند و نخستين همّتشان اين بود كه ابتدا پيكر حسين علیه السلام و سپس ديگران را دفن كنند. آنان به پيكرهاى افتاده در ميدان نگاه كردند ولى پيكر امام علیه السلام را نشناختند. چرا كه سر نداشتند و آفتاب تغييرشان داده بود. در همين حال سوارى به آنان نزديك شد و چون به آنها رسيد گفت: چه مى‏ كنيد؟

گفتند: آمده ‏ايم تا پيكر حسين علیه السلام و فرزندان و يارانش را به خاك بسپاريم. اما پيكر آن حضرت را نمى ‏شناسيم!

چون اين را شنيد به آه و ناله افتاد و فرياد زد: وا أبتاه، وا ابا عبداللّه! اى كاش بودى و مى ‏ديدى كه اسير و خوار گشته‏ ام!

آنگاه گفت: من شما را راهنمايى مى‏ كنم. سپس از اسب فرود آمد و در ميان كشتگان قدم مى ‏زد كه ناگهان چشم او به پيكر حسين علیه السلام افتاد و آن را در آغوش كشيد. حضرت گريه مى ‏كرد و مى ‏گفت: پدر جانم، قتل تو چشم شماتت كنندگان را روشن كرد! پدر جان با قتل تو بنى اميه شادمان شدند! پدر جان! پس از تو اندوه ما طولانى شد! پدر جان، پس از تو گرفتارى ما بسيار گشت!

گويد: سپس نزديك پيكر آن حضرت رفت و اندكى خاك را كنار زد و قبرى حفر شده و لحدى آماده آشكار شد. پس پيكر شريف را پايين گذاشت و آن را در مرقد شريف كنونى به خاك سپرد.

گويد: سپس امام علیه السلام يكايك افراد را معرفى كرد، و مردان بنى اسد آنان را دفن مى ‏كردند.

چون از اين كار فراغت يافت بر سر پيكر عباس بن امير المؤمنين علیهما السلام رفت. روى جنازه خم شد و ناله مى ‏زد و مى ‏گفت: عمو جانم، اى كاش حال حرم و دختران را مى ‏ديدى كه فرياد واعطشا و واغربتا، سر مى ‏دهند!

آنگاه فرمود تا لحدى حفر كردند و او را به خاك سپردند. پس از آن به سراغ پيكرهاى پاك اصحاب رفت و گودالى كند و همه را يكجا دفن كرد، مگر حبيب بن مظاهر كه عموزاده‏ هايش اين كار را نپذيرفتند و حضرت او را جداى از شهيدان دفن فرمود.

چون مردان بنى اسد از كار دفن شهيدان فراغت يافتند، به آنان فرمود: بياييد تا جنازه حرّ رياحى را به خاك بسپاريم.

گويد: حضرت به راه افتاد و آنان از پشت سر رفتند تا كنار حرّ رسيدند. حضرت فرمود:

تو كسى هستى كه خداوند توبه ‏ات را پذيرفت و به سبب جانفشانى در حضور فرزند رسول خدا صلی الله علیه وآله بر سعادت تو افزود.

گويد: مردان بنى اسد قصد بردن او نزد ديگر شهيدان را داشتند كه حضرت فرمود:

نه، او را در محل خودش دفن كنيد.

گويد: چون از دفن او فراغت يافتند، آن سوار بر اسبش نشست. بنى اسد دامن او را گرفتند و گفتند: به حق آنكه با دست خويش او را به خاك سپردى، تو كيستى؟ فرمود: من حجّت خدا بر شما هستم. من على بن الحسين علیه السلام هستم. آمدم تا پيكر پدرم و همراهان او يعنى برادران و عموزادگانم و ياران او را كه در ركابش شهيد شدند به خاك بسپارم و اينك به زندان ابن زياد باز مى ‏گردم. اما شما، خوش به حالتان، اگر به خاطر ما بر شما ستم كردند، بى تابى مكنيد!

سپس با آنها خداحافظى كرد و از نزدشان بازگشت و مردان بنى اسد با زنانشان به قبيله باز گشتند». [12]

مرحوم مقرم گويد: «در روز سيزدهم محرم امام زين العابدين براى خاك سپارى پدر شهيدش رفت، چرا كه عهده‏ دار كار هر امامى تنها امام پس از او مى ‏شود. [13] ... هنگامى كه امام سجاد علیه السلام به كربلا رفت ديد كه بنى اسد بر سر كشتگان جمع شده و نمى ‏دانند چه كنند و امكان شناسايى آنها را ندارند ... پس هدف آمدن خود را گفت: كه آمده تا آن پيكرهاى پاك را به خاك بسپارد. نام شهيدان را برايشان گفت و هاشميان اصحاب را به آنها معرفى كرد ... سپس امام زين‏ العابدين سوى پيكر پدر رفت و آن را در آغوش كشيد با صداى بلند گريست و به محل قبر آمد. پس اندكى از خاك را كنار زد، پس قبرى كنده شده و ضريحى آماده پيدا شد. حضرت دستانش را زير پشت پدر باز كرد و گفت: بسم اللّه و فى سبيل اللّه و على ملة رسول اللّه، صدق اللّه و رسوله، ما شاء اللّه، لا حول و لا قوة الّا باللّه العظيم.

حضرت خود به تنهايى پدر را درون قبر نهاد و فرمود: با من كسانى هستند كه كمك مى‏ كنند. پس از آنكه پدر را در قبر نهاد، صورت به گلوى مباركش نهاد و گفت: خوشا به حال زمينى كه پيكر پاكت در آن جاى گرفت. جهان پس از تو تاريك و آخرت به نور تو روشن است. پدر جان شبها خواب نداريم و اندوهمان بى پايان است، تا آنكه خداوند خاندانت را نيز در سرايى كه تو در آن مقيم هستى جاى دهد. اى فرزند رسول خدا صلی الله علیه وآله سلام ما و درود و بركات خداوند بر شما باد.

آنگاه بر روى قبر اين جمله را نوشت: هذا قبر الحسين بن على بن ابى طالب الذى قتلوه عطشاناً غريباً.

سپس نزد عمويش عباس علیه السلام رفت و او را به آن حالتى ديد كه فرشتگان آسمان را به وحشت افكند و حوريان بهشتى بر او گريستند؛ و خود را روى او افكند و گلوى مباركش را مى ‏بوسيد و مى ‏فرمود: اى ماه بنى هاشم: پس از تو خاك بر سر دنيا، سلام من و رحمت و بركات خداوند بر تو باد اى شهيد راه خدا.

آنگاه برايش قبرى كند و همانند پدر شهيدش به تنهايى او را درون قبر گذاشت و به بنى اسد فرمود: كسى با من هست كه كمكم مى ‏كند.

آرى، امام علیه السلام با شركت خود در دفن شهيدان به بنى اسد افتخارى بخشيد و دو نقطه را تعيين كرد و فرمود تا دو گودال كندند. در گودال اول بنى هاشم و در گودال دوم ياران امام علیه السلام را به خاك سپرد.

اما حرّ بن يزيد رياحى را خويشاوندانش به جاى قبر كنونى بردند؛ و گويند مادرش كه در صحنه نبرد حضور داشت وقتى رفتار لشكر را با اجساد ديد، او را به مكان كنونى انتقال داد.

نزديك‏ترين شهيدان به حسين علیه السلام فرزندش اكبر علیه السلام بود. امام صادق علیه السلام در اين باره به حمّاد بصرى مى ‏فرمايد:[14] ابا عبداللّه در سرزمين غربت، غريبانه كشته شد. هر كس او را زيارت كند برايش مى ‏گريد و هر كس او را زيارت نكند، برايش اندوهگين مى‏ شود و هركس او را نديده است برايش آتش مى ‏گيرد و هر كس به قبر فرزندش در پايين پاى او بنگرد بر او رحمت مى ‏فرستد. [15][16]

 

[1] . تاريخ الطبرى، ج 3، ص 335.

[2] . انساب الاشراف، ج 3، ص 411.

[3] . مروج الذهب، ج 3، ص 72.

[4] . مقتل الحسين، خوارزمى، ج 2، ص 44.

[5] . شيخ مفيد معتقد است كه امام سجاد علیه السلام على اكبر است، اما آنچه ثابت است آن است که على اكبر آن كسى بود كه‏در كربلا كشته شد.

[6] . الارشاد، ج 2، ص 114.

[7] . الهوف، 125.

[8] . مناقب آل ابى طالب، ج 4، ص 112.

[9] . مقتل خوارزمى، ج 2، ص 44. روايتهاى تاريخى فراوان ديگرى حاكى از آن است كه امام علیه السلام و يارانش با همان هيئتى كه به شهادت رسيده بودند، بدون غسل و كفن به خاك سپرده شدند. از آن جمله در امالى شيخ طوسى( ص 326، شماره 53/ 100 به نقل از ابراهيم ديزج كه براى نبش قبر حسين علیه السلام رفت چنين آمده است:« من همراه غلامان خاص خود رفتم. پس از نبش قبر ديدم كه بدن حسين بر حصيرى نو نهاده است و از آن بوى مشك به مشام مى‏رسد. حصير را به همان حال رها كردم در حالى كه بدن حسين علیه السلام روى آن قرار داشت؛ و فرمان دادم رويش خاك بريزيد و روى آن آب بستم پس از آن خواستم كه آن را با گاو شخم بزنم ولى گاو پا روى قبر نگذاشت و چون به آنجا مى ‏رسيد بازمى ‏گشت. من غلامانم را به خداوند سوگند دادم و از آنان پيمانهاى سخت گرفتم كه اگر كسى چيزى از اين موضوع نقل كند او را خواهم كشت.

[10] .براى مثال ر. ك. الكافى، ج 1، ص 384- 385، باب« امام را جز امامى ديگر غسل نمى‏ دهد«؛ و ر. ك. علل الشرائع، ج 1، ص 184، باب 148، دليل اينكه هنگام وفات فاطمه سلام الله علیها،على علیه السلام او را غسل داد. و ر. ك. عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 245- 250، باب 64، حديث شماره يك.

[11] . اثبات الوصيّة، ص 175.

[12] . اسرار الشهادة، ص 452.

[13] . ر. ك. اثبات الوصيه، مسعودى، ص 173؛ زين العابدين علیه السلام ، مقرم، ص 402؛ چه خوب است كه در اينجاگفتار آقاى مقرم را از ص 319 مقتل ايشان نقل كنيم: احاديث از اين راز سر به مهر پرده برنداشته است. شايد نكته‏اش در اين است كه پيكر امام معصوم علیه السلام هنگام پرواز به بارگاه قدس الهى از نشانه ‏هاى چندى برخوردار است: اينكه كسى كه از آن مرتبه برخوردار نيست به آنان نزديك نشود. زيرا آنجا مقام قاب قوسين يا كم‏تر از آن است. آن مقامى است كه از رسيدن به آن روح الامين باز مى‏ماند و رسول خداصلی الله علیه وآله به تنهايى به ملكوت الهى بار مى‏يابد. چنين ادعايى درباره ائمه شگفت نيست، زيرا اينان پاره‏اى از حقيقت محمديه هستند و در همه فضايل جز نبوت و شمار زنان با جدّشان شريكند- چنانكه در كتاب المحتضر حسن بن سليمان حلى، ص 22، چاپ نجف نيز آمده است- انديشه‏ هاى بشر توان پى بردن به اين رازها را ندارد و صرف اينكه ما از درك آن ناتوانيم تا مادامى كه به حد محال بودن نرسد، نمى‏توانيم آنها را منكر شويم. در اخبار درست آمده است كه امامان حالاتى دارند كه ديگران در آنها شريك نيستند مانند زنده كردن مردگان با پيكرهاى اصلى‏شان، ديدن يكديگر، بالا رفتن پيكرهايشان به آسمان و اينكه سلام زائران خويش را مى ‏شنوند. ر. ك. المقالات، مفيد، ص 84؛ منهج الرشاد، كاشف الغطاء، ص 51؛ مرآة العقول، ج 1، ص 372 و دار السلام، نورى، ج 1، ص 289.

[14] . ر. ك. كامل الزيارات، ص 325.

[15] . مقتل الحسين، مقرم، ص 319- 321.

[16] .برگرفته از کتاب: با کاروان حسینی، محمد جعفر طبسی، ج5، ص120.
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
رنگ خدا
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
پنجره
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان