کد خبر: ۳۱۶۳۴
تاریخ انتشار: ۱۴ مرداد ۱۴۰۱ - ۱۶:۴۹-05 August 2022
چه چیزی ما را از مسئولیت پذیری، نقادی، خلاقیت و ایفای نقش مان به نحو اصیل باز می دارد؟
این پرسش برای هر فردی در هر موقعیت و جایگاهی مطرح است؛ اما برای دانش آموخته ها و دانشگاهیان به نحو جدی تری مطرح است؛ زیرا دانشگاهیان از دانش برخوردارند و آگاهی مسئولیت می آورد و وظیفه و حرفه آن ها نقادی است. حرفه دانشگاهی به تعبیر رونالد بارنت در کتاب «آموزش عالی حرفه ای انتقادی» (Barnett 1997) «نقد خود، دانش و جامعه است». 

امروز جامعه ایران چهارده میلیون دانش آموخته دارد که حدود یک میلیون نفر در سطح دکتری هستند. اگر این جامعه دانشگاهی بزرگ، پرسشگر، نقاد، خلاق، فعال و متعهد به آموخته هایش بود،  سرشت و سرنوشت ایران همانی می شد که آرزویش را داریم. چرا چنین نیست؟ 

اگر دانشگاهیان پرسشگر بودند نظام حکمرانی نمی توانست گام به گام دموکراسی را تهی از معنا کند؛ اگر مسئولیت پذیر بودند نظام دانشگاهی مقهور امر سیاسی و سیطره دیوانسالاری نمی شد؛ و اگر خلاق بودند، همگام با جهان بودیم و اگرهای دیگر. 

رولو می در کتاب کوچک اما ماندگارش «شهامت خلاقیت» ( ۱۳۹۸) استدلال می کند که بالاترین شکل شهامت، خلاقیت است، زیرا برای آفریدن امری بدیع و گفتن سخن نو، لازم است بالاتر از شهامت سرباز در جنگ یا نداشتن واهمه از مار، شجاع بود و نه تنها قید بسیاری از فرصت ها، لذت ها و برخورداری ها را زد بلکه به استقبال خطر رفت و از سیطره نیروهای محافظه کار و مدافع وضع موجود نهراسید.  رولو می به ما می گوید «ترس»، «طمع» و «تنبلی» سه هیولای بزرگ تهدید و تحدید کننده خلاقیت انسان هستند. 

با این سه عامل موافقم، اما این ها بیش از روان شناختی بودن جامعه شناختی اند. بگذارید اشاره ای کنم و بگذرم. ولادیمیر شلاپنتوخ جامعه شناس «روسیه شناس» آمریکایی در کتاب «نظم اجتماعی در جامعه معاصر: آثار منفی و مثبت ترس» (شلاپنتوخ ۱۳۹۵) نشان می دهد «قدرت ترس» به ویژه در جوامع غیردموکراتیک مانند شوروی سابق به مراتب بیش از قدرت جامعه پذیری و درونی کردن ارزش ها بر رفتار و روان انسان ها اثر می گذارد. 

در مقاله «ترس و تجدد» (فاضلی ۱۳۹۷) شرح مفصلی از ترس در ایران داده ام. قدرت ترس در ایران هنوز ناشناخته است. دانشگاهیان حتی می هراسند از عامل ترس آشنایی زدایی کنند. ترس در میان دانشگاهیان امری آشکار است؛ آنها که به سختی توانسته اند از نردبان جامعه چند پله صعود کنند، همواره ترس سقوط مانع از جسارت و شهامت آنها برای پرسیدن و نقادی و خلاقیت و دیگر مسئولیت های حرفه ای شان می شود. 

اما رولو می می گوید هیولای طمع را نباید دست کم گرفت. این هیولا می تواند همه هستی خلاق ما را ببلعد. پل استراترن در کتاب «آشنایی با ویتگنشتاین» (۱۳۷۸) می نویسد پدر ویتگنشتاین «از سلاطین صنعتی اروپا محسوب می شد» (استراترن ۱۳۷۸: ۱۲). ویتگنشتاین «در قصری در محله ی اعیان نشین وین بزرگ شد» (همان ۱۳). جالب است او بعدها نه تنها از این ثروت عظیم شاهانه استفاده نکرد بلکه تمام ارثیه پدری اش را «بذل و بخشش کرد» تا «آرامش زندگیش برنیاشوبد» (همان ۲۵). او سخت ترین شرایط زیست فقیرانه را انتخاب کرد تا بتواند سخت ترین پرسش های تاریخ منطق و فلسفه را بدهد. گمان نکنیم ویتگنشتاین استثنائی است. تاریخ هنر، ادبیات، فلسفه و علم گواهی می دهد که قاعده اینست؛ این که طمع و حرص مانع خودشکوفایی و خلاقیت است. به اطراف مان نگاه کنیم می بینیم اوضاع از چه قرار است. 

طمع هم امر اجتماعی است. در جامعه ای که نظم دموکراتیک و  شایسته سالاری ندارد، و دارای فساد فراگیر و محیطی آشفته است، طمع آدم ها را تحریک می کند؛ به ویژه آن هایی را که چند پله ای از نردبان جامعه بالا رفته اند. وقتی در اطراف ببینیم کوتوله ها سایه شان بلند است، هر کس هوس قدرت و ثروت و لذت بیش تر را به دود چراغ خوردن، و زحمت فضل و دانایی را  کشیدن ترجیح می دهد ! این را عقل معاش و عقل مقام حکم می کند.

و اما تنبلی. امان مان را بریده و جایی برای گفتن نمانده است. گمان نکنید باز موعظه ای اخلاقی و حکایت روان شناسی بازاری است؛ نه، قصه ساده ای است که انسان ها میل به تن آسایی دارند و این میل انتها ندارد. وقتی برای رسیدن به هر چیز راه میان بُر، روش های آماده خوری و فناوری فریب و دغل کاری و بدل سازی رواج عمومی پیدا کند، لابد برای اندیشیدن و خلاقیت و دانشمندی هم راه بدل و بدلی جات به جای جواهرت اصیل غلبه پیدا می کند.

لازمه دانشگاهی بودن و شدن، غلبه بر هیولای ترس، طمع و تنبلی است. این غلبه در جامعه ای که ترس، طمع و تنبلی به ارزش های جمعی و فراگیر تبدیل شده اند، کار را بی نهایت دشوار می سازد.  اگر در این موقعیت «اراده معطوف شهامت» نباشد، انتهای راه بیگانگی و از دست دادن زیست معنادار است. راحل یگی در کتاب «از خوبیگانی: جهت گیری های جدید در نظریه انتقادی» (یگی ۱۳۹۵) به این نتیجه می رسد که جز احیای نقش های اجتماعی و تلاش برای ایفای اصیل این نقش ها راه دیگری برای زیست معنادار انسان امروزی وجود ندارد. 

نقش استادی دانشگاه، یا نقش انسان دانشگاهی، مجموعه ای وظیفه ها و فعالیت هاست که در هسته مرکزی آن نقادی، خلاقیت و پرسشگری است. ایفای این نقش ها نیز نیازمند تکاپو برای مبارزه سخت با ترس، طمع و تنبلی اجتماعی است.در میان دانشگاهیان کسانی هستند که شهامت خلاقیت داشته و بر این هیولاها غلبه کرده اند. اینها سرمشق های ارزشمندی برای باور کردن اصل شهامت و ممکن بودن خلاقیت و قلندری برای نقادی اند. می شود در همه چیز رخنه کرد، از جمله در فرهنگ ترس، فرهنگ طمع و فرهنگ تنبلی.

دکتر نعمت الله فاضلی

۱۴ مرداد ۱۴۰۱

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
آیا گشت ارشاد در اهداف خود موفق بوده است؟
بله
خیر
آخرین اخبار
چشم انداز
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان