کد خبر: ۳۱۶۱۶
تاریخ انتشار: ۱۳ مرداد ۱۴۰۱ - ۱۰:۱۳-04 August 2022
وطن نه یک تکه خاک بل آمیزه‌ای‌ست از روابطی‌ که انسان با هر‌آن‌چه عنوانا «غیرخود» برقرار می‌کند: تاریخ، جغرافیا، فرهنگ، آدم‌ها، چیزها، رنگ‌ها، بوها.
و البته از دلِ همین رابطه آن‌ها را به جزیی از خود تبدیل می‌کند؛ درست مثل ریشه‌ای که چنان به گِل آمیخته است که جدا‌کردنِ آن فایده‌ای ندارد جز خش‌انداختن به تنِ ریشه. 

اگر این تمثیل را ادامه بدهم، شاید بتوانم بگویم که غریب همانند گُلی‌ست که کسی به‌عُنفْ دست انداخته و گِل ریشه‌هایش را تکانده. حاصل چیست جُز ریشه‌های خش‌افتاده و رنجوری که انگار بخشی از «خود» را از دست داده‌اند؟ 

تئودور آدورنوی نیمه‌یهودی، وقتی از ترس نازی‌ها، مجبور به ترکِ وطن شد، جمله‌ی قصاری نوشت: «آن‌کس که دیگر وطنی ندارد، در نوشتن خانه می‌کند.» اما نوشتنْ چه‌گونه می‌تواند آن خش و رنجِ ریشه‌های غریبِ دوراز‌وطن را ترمیم کند؟ اصلا آیا ترمیم می‌کند؟ نمی‌دانم درخت انجیر را دیده‌اید یا نه: برگ‌ش را اگر بکَنید، شیره‌ی سفیدرنگی از زخمِ درخت تراوش می‌کند. آیا نوشتن نه برای ترمیمِ زخمِ ریشه بل صرفا تراوشِ خونین آن‌ها نیست؟ 

اما بیایید خیلی زود پا پس نکشیم و از درِ هم‌راهی وارد شویم و ببینیم که چه‌گونه می‌شود از نوشتن بهره جُست برای ترمیم آن زخم‌ها؛ به‌عبارتِ دیگر، از این بپرسیم که آیا غریب می‌تواند با نوشتن وطنی نو برسازد؟ گمان می‌کنم شاید نوشتن را باید این‌طور دید: فرد از جهانِ «واقعیِ» پُرفراق به جهان «مجازیِ» نوشتن پناه می‌برد. اما آیا چنین پناه‌بُردنی فایده‌ دارد؟ 

آن مرد وقتی از نهیلیسم و کین‌توزی صحبت می‌کرد، همین پناه‌بردن را می‌گفت: از جهانِ «واقعیِ» آکنده از رنج و درد به جهانی موهوم که تهی از آن درد‌ها و رنج‌هاست و مختصات‌ش فرد را برتر می‌نشاند. او این نحو از پناه‌بردن (فلسفه و دین و عرفان و ...) را مذموم می‌دانست و روی‌آوری به «جهانِ واقعی» و پذیرش آن را مدح می‌کرد. پس، آیا نباید به تأسی از او، روی‌آوری به نوشتن برای برساختنِ وطنی نو را مذموم دانست؟ آیا نباید به فراق تن داد و آن را پذیرفت؟ 

در مواجهه با این پرسش، ذهن‌م دو تکه می‌شود: یکی می‌گوید «جهانِ واقعی» اساساً روایی‌ست و با همین نوشتن برساخته می‌شود؛ پس دیگر تفکیکی بین «جهان واقعی» و «جهانِ مجازی» نیست.  دیگری اما می‌گوید همین حرف —همین که «جهان واقعی اساساً ... الخ»— خود فلسفه‌بافی است و از جنس همان گریزهای نهیلیستی. 

سوال‌ها همه بی‌جواب‌‌اند. و زمانی بحرانی می‌شوند که احوالِ مُحبِ فراق‌‌آلوده و مؤمن ایمان‌رُفته و فیلسوف دست‌از‌حقیقت‌شُسته را با غریب یکی بدانیم.

حامد قدیری

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
آیا گشت ارشاد در اهداف خود موفق بوده است؟
بله
خیر
آخرین اخبار
چشم انداز
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان