کد خبر: ۳۱۵۸۰
تاریخ انتشار: ۱۰ مرداد ۱۴۰۱ - ۰۸:۵۹-01 August 2022
اگر متوسط عمر را با تسامح فراوان هشتادسال درنظر بگیریم، من از نیمه‌اش عبور کردم؛ آن هم نیمه خوبش؛ نیمه جوانی و نشاط. آنچه مانده نیمه پیری و مریضی و از پا افتادگیست.
چهل‌سال به طرفةالعينى تمام شد. اما چطور؟ چطورِ سیاسی‌اش را به نحو مجمل در ادامه‌ می‌خوانید. چطورهای دیگرش هم بماند برای بعد.

به دنیا که آمدم جنگ شروع شد. دقیقاً همان سال شروع جنگ متولد شدم. نمی‌دانم پاقدمم نحس بود یا حوالتم یا هردو. تا هشت سالگی‌ام جنگ ادامه داشت. زنگ نحس آژیر قرمز و صدای غرّش هواپیماهای عراقی و فرار به پناهگاه از ارمغان‌های دوران جنگ بود که سازمان روانی‌مان را ساخت.

بعد از آن دوران سازندگی شروع شد؛ درواقع دوران جمع و جور کردن خرابی‌های جنگ. خرابی‌هایی که اگر نیک بنگریم نشانه‌ها و رگه‌هایش همچنان دیده می‌شود. البته که سازندگی دوران هاشمی هم منحصر بود به سطحی رویین از سازندگی اقتصادی آن هم با رویکردی خاص که تالی‌فاسدهای بعضی اقدامات آن‌ دوره هنوز ادامه دارد. اصلاحات اقتصادی نه‌تنها با اصلاحات سیاسی همراه نبود که چاشنی‌اش نوعی خفقان سیاسی بود؛ میراث شومی که بعدها دامن خود هاشمی را هم گرفت.

رسیدیم به دوران اصلاحات. دورانی که به جرأت می‌توان گفت در سمفونی جمهوری اسلامی فالش حساب می‌شود. ساده‌لوحانه تصور می‌کردیم تغییرات بنیادینی در حال رخ‌دادن است و ایران وارد ریل متفاوتی شده. زهی خیال باطل. داشتیم خودمان را گرم می‌کردیم برای فتح قله‌های بلند دموکراسی و جامعه مدنی و توسعه که دست هسته سخت قدرت از غیب برآمد و بر سینه ما نامحرمان زد و نشانمان داد که مسجد جای صدور حدث اصغر نیست.

ناامید نشده بودیم؛ مشغول تلاش بودیم برای بازگرداندن قطار به ریل که خداوند ما را به معجزه هزاره سوم مبتلا فرمود: احمدی‌نژاد؛ دولتمردی که سودای مدیریت جهان در سر داشت و در فانتزی‌هایش خود را بسترساز ظهور امام زمان می‌دید و در آن‌ مسیر البته که مردم ناراضی حکم خس و خاشاک را داشتند.

القصه؛ دوران دولتِ ظاهراً بهار (و باطناً خزان) هم به سر آمد و شیخ حسن روحانی با ردای بنفش بر تن و کلید حل مشکلات در دست و تبسمی به پهنای صورت وارد گود شد. شبی که روحانی رأی آورد (سال ۹۲) من به اتفاق چند تن از دوستان هرکدام با سبدی از امید در دست به خیابان رفتیم و خجسته‌وار بوق زدیم و پایکوبی کردیم. در کویر تفدیده به برکه‌ای چشم دوخته بودیم که از همان ابتدا هم سراب بودنش هویدا بود. ولی ما نمی‌دیدیم. امید ابلهانه کورمان کرده بود. نشان دادیم از یک سوراخ می‌توان بارها گزیده شد و حافظه تاریخی‌مان اندازه ماهی است (دوران خاتمی را فراموش کرده بودیم). به هر تقدیر دوران روحانی هم تمام شد؛ بی‌آنکه کلیدش قفل حتی کشویی کوچک را باز کند.

به این دوره‌ها اضافه کنید مذاکرات هسته‌ای را که از اواخر دوران خاتمی شروع شد. یعنی نزدیک بیست سال است که با غرب مشغول مذاکره‌ و مصافحه و معانقه‌ایم و آن‌طور که پیداست بیست سال دیگر هم ادامه خواهد داشت؛ مذاکراتی که بیم‌ها و امیدهای فراوانی معطوف است به چگونگی سرانجام آن. و البته تحریم‌هایی که با شدت و ضعف از ابتدای انقلاب بوده و اخیراً به‌شکل کمرشکنی بر گرده ملت سوار شده. در این هیر و ویر کرونا هم قصه پرغصه دیگریست.

الآن که این مطلب را می‌نویسم در آستانه نیمه دوم زندگی‌ام (با تسامح هشتادسال مدت عمر که ذکر شد) دوره آقای رئیسی شروع شده. اما من پیشرفت مهمی کرده‌ام: دیگر امیدی به بهبود اوضاع ندارم. با این که معتقدم رئیسی به دلیل هم‌سنخی‌اش با بدنه اصلی حکومت بهترین گزینه برای ریاست جمهوری است و شاید به همین دلیل بتواند بعضی مشکلات غیراساسی را - حداقل موقتاً - حل کند، اما باز هم امیدوار نمی‌شوم. این ناامیدی دست‌کم فایده‌اش این است که دست و پا نمی‌زنم. در سرازیری عمر که خودبه‌خود رمق انسان کم می‌شود بهتر است به‌جای تقلای مذبوحانه و شنای خلاف جهت آب، حوالت زمانی - مکانیِ مزخرف را پذیرفت و ادامه‌ی این دوام‌آوردن را به نظاره نشست. 

مرتضی معراجی

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
آیا گشت ارشاد در اهداف خود موفق بوده است؟
بله
خیر
آخرین اخبار
چشم انداز
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان