کد خبر: ۳۱۵۵۶
تاریخ انتشار: ۰۷ مرداد ۱۴۰۱ - ۱۶:۳۸-29 July 2022
استادان دانشگاه چه تصویری از خود ترسیم می کنند؟ آن‌ها در سخنرانی‌ها، گفت و شنودها و شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌ها چه انگاره‌ای از خود دارند و می‌سازند؟
پاسخ روشن است: همان تصویری که جامعه از آن ها انتظار دارد. اروینگ گافمن جامعه شناس و انسان شناس کلاسیک در کتاب «بازنمود خود در زندگی روزمره» این قاعده شگفت و بزرگ را کشف کرد و گفت:

«جامعه انسان ها را به ارائه تصویر معین از خودشان وا می دارد. ... زیرا جامعه وادارمان می سازد که در میان بسیاری از نقش های پیچیده نوسان کنیم و باعث می شود که همیشه تا اندازه ای غیر قابل اعتماد، متناقض و مایه شرمساری باشیم» (گافمن ۱۹۵۹: ۵۷).

ببینید در فضای رسانه ای و سیاسی و حوزه عمومی کشور چه پرسش هایی از استادان دانشگاه می پرسند؟ و چه کلیشه ها، انگاره ها و انتظاراتی از استاد ترسیم می کنند؟ انسانی خلاق، اندیشمند، مستقل، آزاد که علایق فکری و علمی دارد و به دنبال شناخت حقایق و توسعه دانش هاست؟ یا خیر، انسانی که با قواعد بروکراسی، فوت و فن اداری دانشگاه خوب آشناست، مورد اعتماد ایدئولوژی سیاسی است و در خدمتگذاری آماده و  رزومه اش انباشته از مقام ها و مقاله هاست؟

آیا استاد دانشگاه، تکنسین و کارشناس رفع و رجوع کننده گرفتاری های برورکراسی و راه انداختن کسب و کار و پول درآوردن است یا اندیشمندی که وقت آزاد دارد و فراغ بال تا بخواند و بنویسید و بیاموزد و بیاموزاند و متفکری افق گشا و نقاد باشد؟ اجازه دهید مثالی بزنم.

اروینگ لوئیس هرویتس (۱۹۲۹-۲۰۱۲) از شاگردان سی رایت میلز و جامعه شناسان آمریکایی کتاب جالبی (جالب به معنای دقیق کلمه) دارد با عنوان «خودپنداره جامعه شناختی: یک نمایی جمعی» (۱۹۶۹). هرویتس از تعدادی از جامعه شناسان سرشناس سال های ۱۹۷۰ آمریکا می خواهد به این پرسش ها پاسخ دهند:

۱. چه چیزی مشخصه منحصربفرد شیوه شما در انجام جامعه شناسی است؟
۲. فکر می کنید بین نظریه جامعه شناختی و کاربرد اجتماعی آن چه رابطه ای هست؟
۳. جامعه شناسانی که بیش ترین تأثیر را روی شما گذاشته اند یا شما بیش ترین احترام را برای شان قائلید چه کسانی هستند؟ آیا اکنون هم همان هایی هستند که در دوران شکل گیری شخصیت تان بودند؟
۴. کدامیک از نوشته های تان را بیش تر دوست دارید و چرا؟
۵. چه تأثیری می توانید بگویید شما بر روی بازشکل گیری رشته جامعه شناسی داشته اید؟

جورج هومنز (شارح مکتب مبادله)، رابرت نیزبت (صاحب کتاب «سنت جامعه شناختی»)، امیتای اتزیونی  (از رهبران جنبش اجتماع گرایان و مطرح ترین روشنفکران جهان)؛ ویلیام فوت وایت (صاحب کتاب کلاسیک «جامعه گوشه خیابان») و چند جامعه شناس دیگر این پرسش ها را با تفصیل پاسخ داده اند. هر کدام پرتره ای از خودشان کشیده اند. پرسش ها ساده اند. به جز پرسش دوم، بقیه سهم جامعه شناسان را در توسعه این دانش، و شیوه رفتار حرفه ای آن ها و به ویژه نقش و «سهم خلاقه» شان از حیث نظری، روش شناختی، مفهومی و نوشتاری ارزیابی و جستجو می کند. 

لطفا به چیزهایی که از این جامعه شناسان آمریکایی نپرسیده اند توجه کنید. نپرسیده اند چه منصب های اداری و دانشگاهی داشته اید؛ چه طرح های تحقیقاتی اجرا کرده اید، چه تعداد کتاب و مقاله در رزومه شما هست،  چقدر به حکومت و ارزش های آن وفادارید، خدمات شما چیست، چه جوایزی گرفته اید،  راه حل شما برای مشکلات چیست، چرا باید مردم امیدوار باشند، ویژگی های خوب فرهنگ آمریکایی کدام است، چه آسیب شناسی از فرهنگ آمریکایی دارید، دستاوردهای بزرگ و باشکوه دولت آمریکا چیست، توصیه شما به مردم شریف آمریکا چیست،  و پرسش هایی از این قماش که می دانید!

در جامعه ما عموما استادان تا زنده اند از سهم خلاقه و اصیل آن ها پرسش نمی شود و ما استادان هم رغبت چندانی برای بیان خلاقیت ها و نوآوری های مفهومی، روش شناختی، نظری و امثال اینها نداریم. بخش مهم از این وضعیت بخاطر خالی بودن انبان ما از این مقولات است، و بخش دیگر نیز بخاطر فرهنگ دانشگاهی مسلط است، فرهنگی که برای فضیلت ها و ارزش های واقعی دانشگاه ارزشی قایل نیست.

اغلب بحث و گفتگوها هم «گرامیداشت» است و آن هم محدود می شود به شرح «خدمات اداری و اجتماعی و سیاسی» و انتشار رزومه ای بلند از مقالات و کتاب ها، بدون این که معلوم باشد این حجم نوشته جات کجای دانش را آباد کرده است. هنگام درگذشت هم به جای ارزیابی جوهر فکری و آموزشی استادان و این که متاثر از چه استادانی بوده و چه شاگردان برجسته ای پرورش داده، درگیر نگاه های ایدئولوژیک ارثیه  ویرانگر آل احمد و امثال او می شویم و از «خدمت و خیانت» می پرسیم و نه از  «خلاقیت‌ها»، «خود بودگی‌ها»، «خوانگیختگی‌ها»، «خودشکوفایی‌ها» و دیگر «فضیلت‌های دانشگاهی». بله، درباره برخی روشنفکران عمومی (که جنبه ها و جلوه های سیاسی دارند)، گاه نقد و نظرهایی صورت می گیرد، و به اندیشه های آن ها توجه می شود و بسیار هم سودمند است، اما نه درباره استادان دانشگاه.

حوزه عمومی دانشگاه ما فقیر است؛ فضایی که آزادانه درباره نوشته ها و سهم خلاقانه فکری استادان یا سهم آموزشی واقعی آن ها (شاگردپروری های اصیل) گفت و شنود شود. گاه مجالس نمایشی برای تجلیل برگزار می شود و دیگر هیچ. گفت و گوهای مطبوعاتی و مکتوب نیز فضایی برای روایت کردن تجربه های دانشگاهی و خلاقه استادان نیست. اغلب خاطرات و خطرات است تا شرح کاوش ها و کنکاش های فکری.

این قصه سر دراز دارد و نمی شود یکجا همه چیز را گفت. جامعه ی امروز ایران استادان را وادار به اجرای نمایشی می کند که به قول گافمن «مایه شرمساری است». استادان نیازمند تأمل در تصویر و خودپنداره شان هستند. می شود یادآور شد که روزگاری نچندان دور استادی دانشگاه جامه ای بود بر تن بدیع الزمان فروزانفر، عباس اقبال آشتیانی، سعید نفیسی، محمد معین، علامه سید جعفر شهید، محسن هشترودی، غلامحسین مصاحب، مرتضی مطهری، احمد اشرف، غلامحسین صدیقی، و ده ها چهره دانشگاهی بزرگ دیگر. 

استادن نیاز دارند در چارچوب آنچه هستند و واقعا می توانند باشند، خود را بشناسند و بشناسانند. استادان دانشگاه در شکل آرمانی و مطلوب، در خدمت دانش و دانایی و برای طرح پرسش و تربیت انسان های پرسشگر و آزاداندیش است که می توانند هویتی اصیل پیدا کنند.


دکتر نعمت الله فاضلی، ۷ مرداد ۱۴۰۱
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
آیا گشت ارشاد در اهداف خود موفق بوده است؟
بله
خیر
آخرین اخبار
چشم انداز
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان