کد خبر: ۳۱۵۱۲
تاریخ انتشار: ۳۱ تير ۱۴۰۱ - ۱۲:۱۵-22 July 2022
بیایید سریع داستان ‎حجاب اجباری را از ابتدا مرور کنیم. سال ۵۷ که انقلاب شد، قانونی برای حجاب وجود نداشت؛ اما امام خمینی (ره) در همان سال گفت: «زن‌ها می‌توانند در کارهای اجتماعی شرکت کنند ولی با ‎حجاب اسلامی!»
امام خمینی(ره) در ۱۶ اسفند ۵۷ گفته بود: «زنان اسلامی باید با ‎حجاب اسلامی بیرون بیایند. نه این‌که خودشان را بزک کنند. زن‌ها هنوز در ادارات با وضع پیشین کار میکنند. زن‌ها باید وضع خودشان را عوض کنند. به من گزارش داده‌اند که در وزارت‌خانه‌های ما زن‌ها لخت هستند و این خلاف شرع است.»

درست است که تصویب اولین قانون حجاب (ماده ۱۰۲ قانون تعزیرات) تا سال ۶۱ یا ۶۲ طول کشید (در کشور دچار جنگ و مبارزه با تجزیه طلب‌ها و گروهک‌های تروریستی) اما در این مدت، دستور امام خمینی (ره) کفایت کرده بود که سازمان‌های دولتی - حکومتی و ارتش قانون حجاب را با جدیت پیاده کنند و با توجه به جو انقلابی کشور و دست برتر نیروهای مذهبی اسلامی در انقلاب، بی‌حجابی نه تنها به منزلۀ یک ناهنجار اجتماعی، که یک بزه فرهنگی معرفی شود.

بنا بر این زمانی که قانون حجاب تصویب شد، جز چند تجمع کوچک از زنان، مخالفت اجتماعی بزرگی در مقابل آن صورت نگرفت.

البته باید ذکر شود که هر دو گروه چپ (اسلاف اصلاحطلبان) و راست (جامعۀ روحانیت مبارز، اسلاف اصولگرایان) در دهۀ شصت به شدت به دنبال پیاده‌سازی احکام اسلام بودند و پس از انفجار تروریستی در حزب جمهوری (۷ تیر ۱۳۶۰) و فرار بنی‌صدر از ایران، نیز کاملا فضای سیاسی را در تسخیر داشتند.

صحیح است که جناح چپ (اسلاف اصلاحطلبان) در دهۀ شصت بسیار رادیکال و خشن بودند (یکی از عناصر این جریان، صادق خلخالی بود/مردم به آنها «چماقی» می‌گفتند) و وقتی به آنها می‌گفتند کلاه بیاورید، سر می‌آوردند (پونز زدن به پیشانی زنانی که روسریشان عقب رفته بود یا ضدزنگ زدن به دست مردانی که آستین کوتاه پوشیده بودند)، و اگر چه جناح چپ سعی میکرد با خودشرینی در اجرای دستورات امام خمینی (ره)، چپها را پیرو اصلی امام معرفی کند، مع هذا دستور اولیۀ ‎حجاب‌ اجبارى را شخص امام خمینی (ره)، نه در سال ۶۱ که در ۵۷ و بلافاصله پس از پیروزی، ابلاغ کرد. خب این از تاریخچۀ حجاب اجباری.

حالا می‌خواهم ۲ «واقعیت» را بگویم تا از روی این دو واقعیت، الزام وجود ‎گشت ارشاد را اثبات کنم.

در این مطلب، مجال توضیح و اثبات این دو واقعیت نیست و اگر شما یک یا هر دوی این واقعیت‌ها را قبول ندارید، خواندن ادامه رشتو را به شما پیشنهاد نمیکنم.

واقعیت اول: اگر امام ‎خمینی (ره) نبود، انقلاب ۵۷ هیچگاه به وجود نمی‌آمد (یا اگر به فرض محال به وجود می‌آمد نیز هرگز پیروز نمی‌شد).

واقعیت دوم: بدنۀ اصلی دفاعی ایران پس از انقلاب ۵۷، نیروهای مذهبی شیعه هستند و اگر این نیروها نباشند، جمهوری اسلامی [و ایران] فرو می‌پاشیدند. خب، دو باره برگردیم به تاریخ و خیلی سریع ببینیم چه شد که به امروز رسیدیم، امروز یعنی چه؟ یعنی زمانی که در پایتخت و در کلان‌شهرها، چیزی به عنوان حجاب وجود ندارد!
(بله! من در وسط خیابان‌های تهران و کرج و مشهد و تبریز هستم و با صداقت به شما می‌گویم: ‎حجاب وجود ندارد!

‏عوامل متعددی موجب شدند در طی ۳ دهه،حجاب در جامعه ایران (به ویژه کلان شهرها) از بین برود:

◾تهاجم فرهنگی/عدم وجود پدافند فرهنگی
◾تغییرات سیاسی/کشف شعار «آزادی‌های مدنی» برای پیروزی در انتخابات
◾قدرت گرفتن سلبریتی‌ها/قبح زدایی از بی‌حجابی
◾جهان/ماهواره/اینترنت/اینستاگرام

توضیح هر کدام از عوامل اشاعۀ بی‌حجابی، رشتو که چه عرض کنم، کتاب‌ها و بلکه کتابخانه‌هایی نیاز دارد، ولی بگذارید اجمالا به تاثیر تغییرات سیاسی در تغییر جهت جامعه به سمت بی‌حجابی اشاره کنم:

‏وقتی جنگ عراق با ایران در ۶۷ خاتمه یافت و در ۶۸ امام خمینی (ره) فوت کردند، امام خامنه‌ای (مد ظله) رهبر، هاشمی رفسنجانی رییس جمهور، و مهدی کروبی رییس مجلس شد؛ در پس نشست غبار حوادث، جناح چپ خود را بازندۀ تاریخ دید!

جناح چپ (چماقی‌ها) که پایگاه مردمی محدودی داشت و قدرت سیاسیش را مدیون توجه بیش از اندازۀ امام خمینی(ره) به این جناح و تعصب امام (ره) بر نخست وزیری میرحسین موسوی بود، ناگاه امام خامنه‌ای را رهبر می‌دید! خامنه‌ای که در هشت سال ریاست جمهوریش، به شدت از موسوی و یاران موسوی در جناح چپ آزرده شده بود و دلش خون بود، اگر چه به احترام امام خمینی (ره) به زبان نمی‌آورد. 

از طرف دیگر هاشمی رفسنجانی به ریاست جمهوری رسید؛ در دوران ریاست مجلس هاشمی، جریان چپ همیشه با دیدگاه‌های سیاسی هاشمی مخالفت کرده بود و پس از انشقاق «مجمع روحانیون مبارز» (موسوی خوئینی‌ها، کروبی،خاتمی، و...) از «جامعۀ روحانیت مبارز» (مهدوی کنی، هاشمی، و...) رابطه تیره‌تر شده بود. اگر چه کروبی پس از خروج هاشمی از مجلس به ریاست مجلس (مجلس سوم) رسیده بود، اما قدرت بالای هاشمی رفسنجانی در غیاب آتوریتی امام راحل (ره) و تواضع ذاتی و غیر آمرانۀ رهبر جدید (امام خامنه‌ای) دوران ضعف و سختی برای چپی‌های چماقی نوید می‌داد. اما شرایط چپی‌ها، حتا بدتر از این شد!

‏در انتخابات مجلس چهارم (۱۳۷۱)، چپی‌ها به رهبری کروبی شکست بسیار سختی خوردند به قسمی که کروبی و همسرش، فاطمه کروبی،اصلا به مجلس راه نیافتند. ریاست مجلس به دست ناطق نوری و حسن روحانی - نوچگان هاشمی رفسنجانی - افتاد.
هاشمی رفسنجانی قدرتمندترین شخص ایران، مخالف چپها بود! حالا این تغییرات سیاسی چه ربطی به حجاب دارد؟

چپ‌ها در دهۀ ۶۰ و ابتدای دهه ۷۰ از لحاظ فهم سیاسی، بسیار عقب مانده بودند. به عبارتی آنها به هیچ وجه بازی سیاست داخلی و دموکراسی را نمی‌دانستند (طبعا هیچ کس تا بعد از انقلاب این بازی را بلد نبود) و خشونت آنها مانع جذب آرایشان بود. هاشمی رفسنجانی به نسبت رقبای چپی از هوش (یا شیطنت) سیاسی بیشتری برخوردار بود. او از چهره و سخنان خشن جناح چپ بهره برد و با تحریک شهوت‌هایی از جمله «مال اندوزی» و زندگی لاکچری(تفرعن) توانست رذایل گروهی از جامعه را که از سال ۵۷ خفته بود، به نفع خود بیدار کند.

‏اصرار بر ورزش حرفه‌ای بانوان نیز به این ترتیب در دوران هاشمی راه افتاد و هدف او، ایجاد تمایز با چهرۀ خشن متعصب چپی‌ها بود.

حالا اینها چه ربطی به بی‌حجاب شدن جامعه دارد؟ واقعا متوجه نشدید؟

بی‌حجابی (تبرّج) دنباله و عارضۀ محتوم در سبک زندگی مال‌اندوزانه و تفرعنی (لاکچری) است. در واقع رابطۀ «تبرج» و «تفرعن» دو طرفه است، هر کدام آن یکی را موجب می‌شود و ایجاد هر یک، دیگری را تشدید می‌کند.

هاشمی رفسنجانی، احتمالا ناخواسته، با اشاعۀ تفرعن موجب برخاستن و ترویج زمزمه‌های نیاز به بی‌حجابی در ایران شد.‏۲۳/ چپی‌ها که از سال ۱۳۷۱ عملا از چرخۀ قدرت خارج شده و ذیل قدرت مطلقۀ اکبر شاه (نامی که به هاشمی رفسنجانی داده بودند)، قرار گرفته بودند، به فکر بازسازی سیاسی خود افتادند. اینجا بود که نیروهای جوانتر چپی‌ها بالاخره متوجه شدند روشهای دهه شصتی در بازی دموکراسی، برنده نیستند! واضحا تصاحب قدرت در دموکراسی بر اساس گرفتن رای مردم است و نه نحوۀ گرفتن آن آرا، یا نظرات واقعی، یا حتا عملکرد سیاستمدار.

سبد آرا نیز لزومی ندارد به یک گرایش محدود شود و می‌تواند اجتماعی از گرایش‌های مختلف و حتا متضاد(!) باشد. به اضافۀ اینکه فروپاشی شوروی و اعتقاد بر اینکه لیبرال دموکراسی پایان تاریخ است و فعالیت شدید و محیر العقول واردات و ترجمۀ علوم انسانی/سیاسی (به جای تولید آن)، همگی جهان‌بینی جدیدی به جناح چپ داد، آنچنان که از این مرحله به بعد اشتباه است که آنها را «چپ» بنامیم. (قابل توجه ‎@Mr_tahlilgar_)

‏اما در همین حین، اتفاقات مهمی به وقوع می‌پیوست:

اولا اختلاف‌های بنیادی در سیاستمداران جناح راست در غیاب جناح چپ (که در حوادث ۶۸ و انتخابات ۱۳۷۱ از قدرت حذف شده بود)، بروز کرد. برای مثال احمد توکلی تبدیل به یکی از منتقدین مهم سیاست‌های توسعۀ هاشمی ر. شده بود.

‏ثانیا ناطق نوری به تدریج خود را از زیر چتر هاشمی رفسنجانی خارج کرده بود و با عنایت به اختلاف نظر فرهنگی - اجتماعی رهبر (امام خامنه‌ای) با هاشمی ر، خود را به بیت رهبری نزدیک و داعیۀ ریاست جمهوری داشت.

‏۲۸/ ثالثا تکنوکرات‌های کابینۀ هاشمی ر. از قِبَل خصوصی‌سازی بی ضابطه و رانت‌های بسیار یک بروکراسی جوان اما غامض، تازه طعم قدرت و ثروت را چشیده بودند و به هیچ وجه حاضر به از دست دادن آن نبودند! رابعاً هاشمی ر. در دوران دوم ریاست جمهوریش، بسیار منفور شده بود؛

خامساً در نیمه دوم دهه ۷۰، و با پایین کشیدن سن رای دهی به ۱۶ سال، رای اولی‌های بالقوه‌ای وارد انتخابات می‌شدند که نه انقلاب را دیده بودند و نه حافظۀ تاریخی درستی از دهه ۶۰ داشتند. تمامی این شرایط انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۷۶ را آماده بازگشت چماقی‌ها (چپی‌های دهه ۶۰ که دیگر چپی نبودند) میکرد،اما باز پیش‌بینی آرا و ضرب و تقسیم ریاضی به نفع چماقی‌ها نبود! 

با توجه به مشارکت ۵۰٪ انتخابات دور قبل (۱۳۷۲)، و ثابت بودن رای سنتی جناح راست، ‏ چماقی‌ها (چپی‌های دهۀ ۶۰) برای برد نیاز داشتند: ۱. با خرده احزاب و احزاب نوظهور اتحاد کنند. ۲. درصد مشارکت را بالا برده و آرای جدید را تصاحب کنند.
تخمین چماقی‌ها این بود که در این شرایط بتوانند با ۱۳-۱۴ میلیون رای در مقابل ۱۱-۱۲ میلیون رأی جناح راست پیروز شوند. اما اما چماقی‌ها (اصلاح‌طلبان) اشتباه می‌کردند! آنها با اختلاف بسیار بسیار بزرگتر (۲۰ میلیون در مقابل ۷میلیون) برنده شدند! 

اثر سینرژیک چندین عامل در برد بزرگ اصلاح‌طلبان موثر بود که به اختصار عبارت بودند از: مهمترین عامل پیروزی اصلاحطلبان، سیاست‌بازی/شیطنت فوق العاده هاشمی رفسنجانی بود. او با اطلاع از نفرت جامعه‌ای که زیر چرخ توسعۀ اقتصادیش له شده بودند، خود را حامی ناطق نوری نشان می‌داد، در حالی که در واقع حامی خاتمی بود! اگر می‌پرسید «چطور ممکن است هاشمی ر که آماج حملات چماقی‌ها بود، با آنها ائتلاف کند؟» یعنی بازی قدرت  در دموکراسی را بلد نیستید!

هاشمی ر. فهمیده بود که ناطق نوری دیگر نوچگی او را نمی‌کند و اگر به ریاست جمهوری انتخاب شود، پایان قدرت مطلقۀ هاشمی خواهد بود. در عین حال حزب تازه تاسیس کارگزاران که نوچگان جدید هاشمی ر بودند،اگر چه از قِبَلِ خصوصی‌سازی و پول‌های کثیف سرگردان در سیاست ایران قوی شده بودند،از ریشه و بدنۀ اجتماعی لازم برای برد در انتخابات بی‌بهره بودند و به علت عدم شفافیت مالی در میان جناح راست نیز مخالفان جدی داشتند.

‏اینجا هاشمی ر و خاتمی با استفاده از رسانه‌های مکتوب نوظهورشان (در ۲ سال آخر ریاست جمهوری هاشمی)، بازی عجیبی کردند: هاشمی رفسنجانی، ناطق نوری را دنبالۀ خودش معرفی کرد و با استفاده از نفرت اجتماعی علیه خودش، از آرای ناطق کاست؛ در عین حال هاشمی ر به کارگزاران دستور داد که با چماقی‌ها متحد شده و جناح جدید شترگاوپلنگِ اصلاح‌طلبان را به وجود آورند.

شعارهای مبارزه با فساد ناشی از دیکتاتوری هاشمی و آزادی‌های مدنی و جدایی دین از سیاست (که پژواک‌هایش به سرعت در جامعه طنین انداخت) چاشنی کار شد، مشارکت بالا رفت، و سونامی دوم خرداد، زمین سیاست ایران را با خودش برد.

(از این ماجرا برداشت ناصواب نشود که پس ناطق، مظلوم و نقش مثبت داستان بوده! ناطق اگر مظلوم داستان هم بوده باشد، هیچ ارجحیتی بر هاشمی رفسنجانی نداشت و در صورت پیروزی، یکی بدتر از او می‌شد.)

حالا می‌پرسید همۀ اینها به قضیۀ ‎حجاب اجباری چه ربطی داشت؟

ترکیب «تفرعن» و «آزادی» (با تعریف لیبرال دموکراسی) هیچ نتیجه‌ای به جز برهنگی نداشته، ندارد، و نخواهد داشت!
«تفرعن» را هاشمی کلید زد، «آزادی» را خاتمی، احمدی‌نژاد سعی کرد با کمک «آزادی»، «تفرعن» را بکوبد، روحانی آمد و هر دو را، تفرعن هاشمی‌وار و آزادی خاتمی‌وار را، نهادینه کرد.
(و متاسفانه راه برگشتی در این سقوط اجتماعی نمی‌بینم، و سعیی نیز حتا!)


بگذارید داستان کسی را بگویم که در دهه هفتاد و هشتاد با ‎حجاب‌اجباری و ‎گشت‌ ارشاد مخالف بود: داستان خودم را!

بله، اگر در دهه ۷۰ و ۸۰ در ایران دانشگاه رفته باشید، هر چقدر هم مذهبی و راستی بوده باشید، بعید است تحت تاثیرات آموزه‌های لیبرال دموکراسی آمریکایی قرار نگرفته باشید.

‏دهه‌های هفتاد و هشتاد و نود، روزگار تقدس لیبرال دموکراسی آمریکایی بود.
منابع علمی، افراد شاخص علمی، رویاهای شیرین از یک زندگی ایده‌آل، و داستان‌های تخیلی افواه عمومی و شبکه‌های اجتماعی همه گواه بر قداست لیبرالیسم بودند.
 حتا منِ مذهبیِ اصولگرا هم فکر می‌کردم لیبرال دموکراسی پایان تاریخ است و اگر ایران بخواهد موفق شود، حتما باید لیبرال دموکرات شود و جز این، هر که حرفی بزند، بی‌سواد و جهان ندیده و... است! منِ مذهبی در مواجهه با لیبرال دموکراسی، باید کانفلیک‌های ذهنی مذهبیم را توجیه می‌کردم: واضح‌ترینش مسألۀ ‎حجاب.

و راحت‌ترین پاسخ: همان طور که اجبار بر نداشتن حجاب در ترکیه (آن روزگار ترکیه، امروز فرانسه) غلط است، اجبار بر داشتن حجاب در ایران هم اشتباه است! (جوانی و جهالت) جوان بودم و جاهل، پیش خودم یک تقسیم بندی درست کرده بودم در مورد پوشش به ۴ نوع:

۱. پوشش اسلامی (حجاب)
۲. بدحجابی
۳. بی‌حجابی
۴. برهنگی
و با تعریفش که دیگر اهمیتی ندارد!
گمان می‌کردم جامعه اسلامی باید مرز قانونش را ببرد روی قسمت ۴ با تعریف خودم/خودش از «برهنگی»!

اینجا بود که اینجا بود که مشرف شدم (!) به آمریکا. و بعد از یکی دو سالی که خودم را پیدا کردم و به لطف الهی، در باتلاق پر زرق و برق مرکز لیبرالیسم دنیا، غرقه نشدم، فهمیدم چقدر تفکرات کودکانه‌ای داشتم. غایت بی‌حجابی، لاجرم برهنگی است و هر کسی غیر از این ادعا کرد، در حال انکار واقعیت است.

‏آنجایی که امروز ما ایستاده ایم، حدود یک قرن قبل، دنیا و غرب ایستاده بود و وضعیت امروز دنیا و به ویژه اروپا و آمریکا در زمینۀ برهنگی (و عواقبش مثل پورنوگرافی) فردای ماست. 

کمپین‌های ‎مخالف حجاب اجباری، ‎نه به حجاب اجباری و «محجبه‌های مخالف ‎گشت ارشاد» تسریع گران این سقوطنند. (و البته هستند کسانی که می‌گویند اصلا برهنگی، پورنوگرافی، و روابط آزاد جنسی مگر چه اشکالی دارد و چه مشکلی در غرب و دیگر کشورها ایجاد کرده است؟ برای این افراد عجالتا بگویم که ببخشید، اشتباه از من بود، شما به خوردن آب به صورت دمر ادامه بدهید، کی گفته عقل لازمۀ حیات است؟!)

تاریخ گواه خواهد داد که زنان در هیچ جامعه و هیچ برهه‌ای از تاریخ به اندازۀ زنان در چهار دهۀ اول انقلاب اسلامی پیشرفت نکرده بودند و نخواهند کرد. این پیشرفت بی‌شک مدیون ‎حجاب و حذف دیدگاه (و فرصت‌های) جنسیت زده از زنان در یک جامعۀ الهی است. فرصت خوبی برای یک مطالعۀ جامعه‌شناختی در ایران وجود دارد تا پیشرفت زنان در چهار دهه ‎حجاب اجباری و سقوط آنان در چهار دهه بی‌حجابی و برهنگیِ پیشِ رو را مقایسه کند، فرزندان ما این نتایج را خواهند دید و اسف خواهند خورد.

‏من با ‎گشت ارشاد موافق بودم، چون با ‎حجاب اجبارى موافق بودم و با حجاب اجباری موافق بودم چون مانع از برهنگی و فروپاشی فرهنگی-اجتماعی جامعه بود.
موافق بودم، چون دستور خدا بود.
موافق بودم چون خواست خمینی کبیر بود.
موافق بودم چون عواقب عدم وجود ‎حجاب اجبارى را با چشم دیدم. من با ‎گشت ارشاد و ‎حجاب اجبارى موافق بودم، چون باعث پیشرفت و بالندگی زنان ‎ایران شد و جلوی سقوط و سو استفاده از آنان را می‌گرفت.
با حجاب اجباری موافق بودم، چون ارزش زن را به دانش و معرفت و فعالیت اجتماعیش منعطف می‌کرد نه تظاهرات جنسیتیش. من با ‎گشت_ارشاد و ‎حجاب اجبارى موافق بودم، چون بیرق و شاخص حکومت ‎ایران بود در مقابل شورش بشر علیه دستورات الهی.

من با ‎حجاب‌ اجبارى موافق بودم چون ایران را کشتی نوحی کرده بود برای نجات مومنان از عذاب الهی وعده داده شده. وعده‌ای که از آن خلف نخواهد شد. و در کنار همۀ اینها با ‎حجاب اجبارى موافق بودم چون سنگر مقدم حکومت اسلامی در مقابل لیبرالیسم بود.‎

حجاب‌اجبارى یادگار امام خمینی (ره) بود، کسی که برای  دومین بار در تاریخ به شیعیان قدرت حکومت دارد و برای اولین بار بعد از صفویان، به ایران، اقتدار و بزرگی. مسلمانان مخالف حجاب اجباری، لختی بیندیشند: آیا تمام توجیهاتی که برای مخالفت با حجاب اجبارى دارند را در مورد ما بقی دستورات اجتماعی اسلام نمی‌توان با بیان مشابه، مطرح کرد؟

آیا شرب خمر، پورنوگرافی، روابط باز جنسی، ربا، سقط جنین، و غیره را نمی‌توان با همین توجیهات، منتفی خورد

‏جدای از اینکه ‎نه به حجاب اجباری منجر به برهنگی اجتماعی می‌شود، آیا حذف ‎حجاب اجباری در نهایت و به واسطه حذف «اجبارها» و «الزام‌ها»ی دیگر اسلامی منجر به حذف ‎حکومت‌ اسلامی نخواهد شد؟

چه این حذف در واقعیت‌های جاری در بطن جامعه باشد و چه به صورت رسمی (استحاله یا براندازی)؟ و آنگاه که حکومت، چه در ظاهر چه در باطن، دیگر حکومت اسلامی نباشد، آیا فعالین موثر دفاعی آن، باز به پای آن خواهند ایستاد؟

تجربه تاریخ ما اثبات می‌کند که فقط نیروهای عقیدتی باورمند میتواند انسجام و اقتدار ایران را حفظ کند. آیا با روند حذف ‎حجاب اجبارى و دیگر قوانین اسلامی که منجر به حذف ‎حکومت اسلامی (چه در ظاهر چه در باطن) خواهد شد، نیروهای باورمندی باقی می‌مانند که برای حفظ، اقتدار، و انسجام ایران، جانفشانی کنند؟

موکدا و چند باره می‌گویم که چیزی به عنوان ‎حجاب‌ اجبارى در عمل دیگر در ایران وجود ندارد و صحبت از الزام ‎حجاب مانند صحبت از اجبار پوشیدن کلاه پهلوی، بی‌محل و نامتعارف است.

امیدی هم به تغییر مسیر حکومت و فهم آغازِ پایانی که حذف حجاب اجباری رقم خواهد زد، ندارم. اگر چه اقتدار نیروی نظامی پس از قرن‌ها ایران را از تهاجم دول دیگر مصون کرده است، واقعیت این است که از تهاجم فرهنگی دشمن، مدت هاست شکست خورده ایم و رویای «حکومت اسلامی» امام راحل (ره) در مسیر غفلت یا خیانت مسوولان سه دهۀ اخیر، از دست رفته خورد.

توحید عزیزی 

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
آیا گشت ارشاد در اهداف خود موفق بوده است؟
بله
خیر
آخرین اخبار
چشم انداز
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان