کد خبر: ۳۱۴۸۶
تاریخ انتشار: ۲۸ تير ۱۴۰۱ - ۱۲:۲۹-19 July 2022
واژه فلسفهphilosophy یا فیلوسوفیا که کلمه ای یونانی است، از دو بخش تشکیل شده است: فیلو به معنی دوستداری و سوفیا به معنی دانایی.
اولین کسی که این کلمه را به کار برد، فیثاغورس بود. وقتی از او سئوال کردند که: آیا تو فرد دانایی هستی؟ جواب داد:نه، اما دوستدار داناییفیلوسوفر هستم.

«فلسفه» در واقع علم به حقایق موجودات به اندازه توانائى بشر می باشد. به بیان دیگر فلسفه (یا حکمت)، تفکر در مسائل علمى و مو شکافى در فهم آنها است: (علم الاشیاء بمبادئها و عللها الاولى).

از سوی دیگر می توان این گونه گفت:

فلسفه از سنخ اندیشه بوده و شناخت حقایق اشیا به مقدار ممکن است و اگر مجموع اندیشه و انگیزه در تعریف فلسفه اخذ شود، فلسفه را تشبه به خالق، به مقدار ممکن تعریف کرده اند. همان گونه که خدای سبحان هم اوصاف علمی دارد و هم اوصاف عملی، هم عالم است و هم عادل و حکیم، فیلسوف الاهی نیز هم اندیشه ناب و صائب و هم انگیزه سالم دارد. به هر حال، فلسفه یا همان اندیشه بوده و محصول عقل نظری است یا مجموع اندیشه و انگیزه بوده و محصول عقل نظری و عقل عملی، هر دو، است.

فلسفه مَشّاء

فلسفه مَشّاء از مکاتب فلسفی که برخلاف مکاتب دیگر مانند فلسفه اشراق و حکمت متعالیه، فقط بر عقل و استدلال عقلی مبتنی است. فلسفه مشاء، پیش از اسلام توسط ارسطو پایه‌گذاری شد و بعدها از طریق نهضت ترجمه وارد فرهنگ و محیط مسلمانان شد و توسط فیلسوفانی همچون ابُونَصْر فارابی و ابن سینا، نخستین فیلسوفان مسلمان مشائی، تکمیل و گسترده شد. ابن سینا را نماینده و رئیس فیلسوفان مسلمان مشائی و خواجه نصیرالدین طوسی را احیاگر فلسفه مشاء خوانده‌اند.

فلسفه مشاء را به دلیل اینکه در فرهنگ اسلامی رشد کرده و از معارف قرآن و سنت اسلامی بهره برده است، اسلامی دانسته‌اند. گفته شده فلسفه مشاء پس از اسلام با فلسفه مشاء پیش از اسلام، به لحاظ حجم و کیفیت مسائل متفاوت است؛ زیرا با ورود فلسفه مشاء به محیط اسلامی، فیلسوفان مسلمان، تلاش کردند آن را با اصول اسلامی سازگار کنند و از اصول اسلامی برای گسترش آن بهره ببرند.

برخی از اصول فلسفیِ فلسفه مشاء عبارتند از: باور به اصالت وجود، عُقُول عَشَرَه، تقسیم موجودات به واجب و ممکن، روحانیّة الحُدوث و البَقاء بودن نفس. همچنین مسائلی همچون تفکیک وجود و ماهیت، مسئله وجوب، امکان و امتناع، تبیین و اثبات وجود خدا و صفات او، چگونگی آفرینش و نظام طولی جهان، مباحث مربوط به علت فاعلی و غایی را از جمله ابتکارات فلسفه مشاء شمرده‌اند.

تفاوت اصلی فلسفه مشاء، اشراق و حکمت متعالیه را در روش آنها دانسته‌اند؛ در فلسفه مشاء فقط از عقل و استدلال عقلی استفاده می‌شد؛ اما در فلسفه اشراق، افزون بر استدلال عقلی، شهود و اشراق نیز برای کشف حقایق به کار می‌رفت. در حکمت متعالیه در کنار عقل و اشراق، از منابع عرفانی و وحیانی نیز استفاده می‌شود.

فلسفه مشاء با منتقدانی از فلاسفه و متکلمانی همچون ابوحامد غزالی، محمد بن عبدالکریم شهرستانی، ابوالبرکات بغدادی، فخر رازی، شیخ اشراق روبرو بوده است. غزالی کتاب تَهافُت الفَلاسَفة را در نقد حکمت مشاء نوشت و در آن فلاسفه مشاء همچون فارابی و ابن سینا را در سه مسئله قدم عالم، انکار علم خدا به جزئیات و انکار معاد جسمانی، تکفیر کرد.

فلسفه اشراق

فلسفه اِشراق یا حکمت اشراق، فلسفه مبتنی بر کشف و شهود است که شهاب‌الدین سهروردی آن را تأسیس نمود. سهروردی، خاستگاه فلسفه اشراق را حکیمان کُهن فارسی، یونانی، مصری، هندی و بابلی می‌دانست که بعد از ارسطو، به سبب دنیادوستی طرفداران فلسفه مشاء و بسنده کردن به مباحث استدلالی، مورد غفلت واقع شدند.

به باور سهروردی، حکیمان کهن، دارای قدرت جداسازی روح از بدن بودند و از این طریق، گوهر حکمت الهی را شهود می‌نمودند؛ اما چون مجازگویی می‌کردند، به شکل‌های مختلف از این حکمت خبر داده‌اند؛ به همین دلیل سهروردی، رسالت خویش را بازگشت به این حکمت کُهن و رمزگشایی و توضیح عقلانی آن می‌دانست.

در فلسفه اشراق، هستی به نور و ظلمت تقسیم می‌شود و موجودات دارای مراتب مختلف بوده و ترتیب آنها این‌گونه است: نورالانوار(خدا)، انوار قاهره طولیة(عقول طولی)، انوار قاهره متکافئة(عقول عرضی/مُثُل افلاطونی)، عالَم اشباح مجرده(عالَم مثال منفصل)، انوار مدبره(نفوس فلکی و انسانی) و برازخ غاسقة(جوهرهای ظلمانی/اجسام).

برخی از محققان همچون میرزا مهدی الهی قمشه‌ای، تلاش فلسفی سهروردی را ناچیز می‌دانند؛ اما در مقابل، سید یدالله یزدان‌پناه، استاد فلسفه و عرفان‌پژوه، به ویژگی‌های ممتاز و موثر فلسفه اشراق در پیشبرد فلسفه اسلامی اشاره دارد.

آثار سهروردی در «مجموعه مصنفات شیخ اشراق» گردآوری شده و برجسته‌ترین اثر سهروردی در زمینه فلسفه اشراق، کتاب حکمة الاشراق است. این کتاب، به توصیف استدلالی تجارب اشراقی شهودی سهروردی می‌پردازد و توسط شارحان مختلف، شرح و بررسی شده است. کتاب «حکمت اشراق» درس‌گفتارهای سید یدالله یزدان‌پناه و کتاب «حکمت اشراق سهروردی» به قلم سید یحیی یثربی از جمله آثار در شرح فلسفه اشراق است./ ویکی شیعه

شباهت‌ها و تفاوت‌های فلسفه‌ی مشاء و فلسفه‌ی اشراق 

مکتب‌های فلسفی «مشاء» و «اشراق»، از جمله مکاتب مشهور در تاریخ فلسفه هستند که از سابقه‌ای نسبتاً طولانی برخوردارند. از آن‌جا که ممکن است پیروان یک مکتب در مسائل مختلف اختلاف نظر داشته باشند، مبانی و روش‌های این دو مکتب فلسفی را با توجه به بنیان‌گذاران آنها یعنی «ارسطو» و «سهروردی» مطرح می‌نماییم.

نکته‌ای که در آغاز باید به آن اشاره نماییم این است که ارسطو و سهروردی در مسائل زیرساختی متعددی با یکدیگر اختلاف نظر دارند، به گونه‌ای که خود سهروردی در کتاب تلویحات به مواردی از اختلاف نظرش با معلم اول (ارسطو) اشاره نموده است.[۱] ما در این‌جا به چند نمونه از مسائل بنیادین مورد اختلاف این دو فیلسوف اشاره می‌نماییم:

۱. اصالت وجود: هرچند بحث اصالت وجود، یا ماهیت در زمان ارسطو با این عنوان مطرح نبوده، لکن عباراتی که از ارسطو یافت می‌شود حاکی از این است که وی اصالت الوجودی بود. به عنوان مثال وی در تبیین موضوع فلسفه گفته است که موضوع این علم، «وجود» است، و سپس اضافه می‌نماید: «فلسفه با وجود از حیث وجود سر و کار دارد و طبیعت حقیقی وجود، در آنچه تغییرناپذیر و قائم به خود است، نشان داده می‌شود».[۲]

در مقابل، سهروردی قائل به اصالت ماهیت بوده، و از مدافعان سرسخت آن به شمار می‌رود. ریشه نظریه اصالت ماهیت سهروردی به بحث اعتبارات عقلی در نظر وی باز می‌گردد. وی حقایق را به دو دسته تقسیم می‌نماید: دسته اول حقایق عینی‌اند که علاوه بر ذهن، در خارج نیز تحقق دارند، مانند سفیدی. دسته دوم حقایق ذهنی‌اند که در خارج یافت نمی‌گردند؛ مانند کلی و جزئی. وی مفاهیم فلسفی؛ مانند وحدت، وجود، امکان، وجوب و ... را از دسته دوم بر می‌شمارد.[۳] از متفرعات اعتبار ذهنی دانستن مفاهیم فلسفی، اصالت ماهیت است. 

هنگامی که «وجود» به عنوان هویتی ذهنی و اعتباری صرفاً عقلی لحاظ شود، در این‌ صورت اصیل بودن آن معنا نخواهد داشت. و از آن‌جا که قطعاً باید امری اصیل در خارج محقق باشد، اصالت را به ماهیت منتسب می‌نماید.[۴] البته وی برای اثبات مدعای خویش به ادله‌ای، مانند لزوم تسلسل «وجود موجود» در خارج نیز تمسک نموده و می‌گوید هر آنچه از تحقّقش در خارج، تسلسل لازم آید، باید امری اعتباری و ذهنی باشد، نه اصیل و واقعی.[۵]

پس در حقیقت می‌توان اولین اختلاف ارسطو و سهروردی را در مسئله‌ی تحقق مفاهیم فلسفی عنوان نمود که ارسطو همه اشیاء را وجود و جوهر (به معنای عامّ) می‌داند، اما سهروردی آنها را امری ذهنی تلقی می‌نماید.

دامنه این اختلاف به مسائل دیگر بنیادین در فلسفه مانند تساوق وحدت و وجود نیز کشیده می‌شود. ارسطو به صراحت بیان کرده است: «گفتن این که چیزی هست، به این معنا نیز هست که آن چیز واحد است. بنابر این وحدت یک صفت ذاتی وجود است و درست همان طور که وجود در تمام مقولات یافت می‌شود، وحدت نیز در همه آنها یافت می‌شود».[۶]

در مقابل، سهروردی تمامی مفاهیم ثانوی فلسفی از جمله وحدت را صرفاً اعتباراتی عقلی بر می‌شمرد که موطنی غیر از ذهن نداشته و مانند مفاهیم ثانوی منطقی، در خارج محقق نیستند.

۲. مُثُل افلاطونی: یکی دیگر از موارد مهمی که اختلاف نظر این‌ دو فیلسوف در آن مشاهده می‌شود، بحث کلّی طبیعی و رابطه آن با فرد است. طبق نظر ارسطو، کلی طبیعی وجود دارد و یک امر توهمی که صرفاً ساخته ذهن باشد نیست؛، اما این‌گونه نیست که در خارج به صورت منحاز و مستقل وجود داشته باشد، بلکه کلیات در ضمن افراد موجود شده و وجودشان غیر از وجود افراد نیست.[۷] 

در مقابل، سهروردی به تبع افلاطون قائل به وجود مستقل برای ارباب انواع (کلی طبیعی) بوده و از آنها با عنوان انوار قاهره عرضی یا مثل افلاطونی یاد می‌کند. وی نقدهای فلسفه مشاء بر وجود مثل افلاطونی را پاسخ داده و چند دلیل بر اثبات آنها اقامه نموده است.[۸] همچنین وی ادعا نموده است که آنها را مشاهده نموده و از پیشینیان نیز کسانی بوده‌اند که آنها را شهود کرده‌اند.[۹]

۳. هیولا یا ماده اولی: ارسطو به صورت نسبتاً مفصل به بحث ماده اولی پرداخته و قائل به این است که یک موضوع یا ماده نهایی وجود دارد که خصائص معینی از خود نداشته، بلکه صرفاً قابلیتی برای پذیرش صور است. ارسطو از این موضوع به ماده اولی یاد می‌کند.[۱۰] وی همچنین بیان می‌دارد که هیولا را نباید بسیط‌ترین جسم در جهان مادی قلمداد نمود؛ زیرا هیولا اصلاً جسم نیست، بلکه این عناصر چهارگانه (آب، خاک، آتش و هوا) هستند که اجزای بنیادین اجسام را تشکیل می‌دهند.[۱۱] در برابر این نظریه، سهروردی وجود هیولا یا ماده اولی را منکر شده و ادله فلاسفه مشاء بر اثبات آن‌را مخدوش اعلام نموده است.[۱۲]

۴. سلسله مراتب موجودات: یکی دیگر از اختلافات موجود میان ارسطو و سهروردی، نحوه چینش نظام هستی در دستگاه فلسفی این‌ دو فیلسوف می‌باشد. ارسطو نظام خود را بر اساس قوه و فعل سامان داده و می‌گوید پایین‌ترین حدّ سلسله موجودات هیولا است، پس از آن عناصر اربعه، سپس مواد غیر آلی (مانند طلا و...)، و بعد از آن نباتات و حیوانات و انسان قرار می‌گیرد. در ادامه نیز به عقل فعال انسانی و سپس به عقول مجردات می‌رسد و در پایان به وجود باری تعالی ختم می‌شود.[۱۳]

در مقابل این نظریه، سهروردی ایده نظام نوری خویش را مطرح می‌نماید. در این نظریه، کل هستی بر پایه نور و ظلمت تفسیر و تبیین شده است و شیخ اشراق از آن به حکمت نوری، فقه الانوار و علم الانوار یاد می‌کند.[۱۴] وی ابتدا علم انسان به ذات خویش را پیش کشیده و با تجزیه و تحلیل آن، به هویت نوری نفس پی برده است. در نظر وی، نفس نسبت به خود، سراسر حضور و ادراک است و این شهود، تمام هویتش را تشکیل می‌دهد. 

در این‌جا نور بودن نفس ظاهر می‌شود؛ زیرا نور همان امر پیدا و حاضر و ظاهر است. سپس همین هویت نوری را برای سایر موجودات مجرد و مفارق اثبات می‌نماید، اما بیان می‌دارد که دو نوع نور داریم: یکی نور فی نفسه لنفسه و دیگری فی نفسه لغیره.[۱۵] ترتیب انوار در نظام سهروردی بدین صورت است: نور الانوار- نور اقرب- انوار قاهره طولی(اعلَون)- انوار قاهره عرضی(مُثُل افلاطونی) – عالم اشباح مجرده (مثال منفصل) – انوار مدبره اسفهبدی (نفوس) – برازخ غاسقه (عالم ماده).

۵. روش فلسفی: از جمله موارد اختلاف میان ارسطو و سهروردی، تفاوت دیدگاه ایشان نسبت به روش فلسفی است. روش فلسفی ارسطو را می‌توان عقلی- تجربی دانست.[۱۶] پژوهش‌های وی در زمینه‌ی مسائل طبیعت و تاریخ به گونه‌ای منحصر به فردند که برخی تصور نموده‌‌اند ارسطو در اواخر عمر خویش از عقل‌گرایی به پوزیتویسم تغییر دیدگاه داده است.[۱۷] در نظر وی، ما ادراکاتمان را از محسوسات آغاز می‌کنیم و با کوشش‌های عقلانی به سوی اصول نهایی پیش می‌رویم.[۱۸] 

در مقابل، شیخ اشراق اکتفاء به روش بحثی و استدلالی مشائیان را مورد انتقاد قرار داده و می‌گوید: «همان‌گونه که سالک اگر توان بحثی نداشته باشد ناقص است، فیلسوف صاحب نظری که از شهود آیات ملکوت بی‌بهره باشد نیز ناقص بوده و اعتباری ندارد».[۱۹] پس یکی دیگر از تفاوت‌های این‌ دو فیلسوف را می‌توان در روش فلسفی ایشان عنوان نمود که شاید مهم‌ترین وجه تمایز دستگاه فلسفی آنان به شمار رود.

اما با وجود این تمایزات، باید اذعان نمود که این‌ دو فیلسوف در موارد مهمی نیز دارای اشتراک نظر می‌باشند. به عنوان مثال، هر دو فیلسوف به وجود خدای کامل و بی‌نقص اذعان دارند.[۲۰] یا هر دو فیلسوف قواعدی نظیر اصل علیت را می‌پذیرند. همچنین در مسائلی مانند پذیرش حرکت در جهان مادی توافق نظر دارند.[۲۱]


[۱]. سهروردی، شهاب الدین، مجموعه مصنفات شیخ اشراق، تصحیح، هانری کربن، ج ۱، ص ۲۵- ۲۶، تهران، موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، چاپ دوم، ۱۳۷۵ش.

[۲]. کاپلستون، فردریک چارلز، تاریخ فلسفه، ترجمه، مجتبوی، جلال الدین، چهارم، ج ۱، ص ۳۳۵، تهران، سروش، ۱۳۸۰ش.

[۳]. فنائی اشکوری، محمد، درآمدی بر تاریخ فلسفه اسلامی، ج ۳، ص ۴۳ و ۴۴، قم، موسسه امام خمینی، چاپ اول، ۱۳۹۴ش.

[۴]. همان، ص ۴۴ و ۴۵.

[۵]. مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج ۲، ص ۶۴- ۶۷.

[۶]. تاریخ فلسفه، ج ۱، ص ۳۳۵.

[۷]. همان، ص۳۳۶ و ۳۴۷.

[۸]. مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج ۲، ص ۹۲- ۹۳.

[۹]. درآمدی بر تاریخ فلسفه اسلامی، ج ۳، ص ۷۰.

[۱۰]. تاریخ فلسفه، ج ۱، ص ۳۵۱ و ۳۵۲.

[۱۱]. تاریخ فلسفه، ص ۳۵۲.

[۱۲]. خادمی، عین الله، مجله حکمت سینوی (مشکوة النور)، وضعیت طبقه بندی نفوس پس از مرگ (مقایسه دیدگاه ابن سینا و سهروردی)، دوره ۱۷، شماره ۴۹، بهار و تابستان ۱۳۹۲، ص ۱۱۴.
[۱۳]. تاریخ فلسفه، ج۱، ص ۳۵۶ و ۳۵۷.

[۱۴]. مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج ۱، ص ۵۰۵.

[۱۵]. در آمدی بر تاریخ فلسفه اسلامی، ج ۳، ص ۵۳- ۵۵.

[۱۶]. همان، ص ۳۱۴ و ۳۱۷.

[۱۷]. همان، ص ۳۱۴.

[۱۸]. همان، ص ۳۳۲.

[۱۹]. مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج ۱ (مطارحات)، ص ۴۹۶.

[۲۰]. ارسطو بیان داشته است که لا اقل یک وجود تغییرناپذیر وجود دارد که علت حرکت است، در حالی‌که خودش نامتحرک است و این امر به وسیله عدم امکان سلسله نامتناهی مبادی حرکت اثبات می‌شود. این جوهر بی‌حرکت که دارای طبیعت(ماهیت) کامل وجود است، صفت الهی دارد؛ به گونه‌ای که باید فلسفه اولی را به حق الهیات نامید. تاریخ فلسفه، ج ۱، ص ۳۳۵.
 وی در کتاب مابعد الطبیه نیز می‌گوید: «خدا بالضروره وجود دارد و آن چیز که بالضروره وجود دارد باید کاملا بالفعل باشد. پس خدا به عنوان مبدأ سرمدی حرکت و مبدأ گذار از قوه به فعلیت باید فعلیت تام و کامل داشته و یک محرّک نامتحرک باشد». همان، ص ۳۵۵.

[۲۱]. ر. ک: تاریخ فلسفه، ج ۱، ص ۲۵۲ و ۲۵۳؛ درآمدی بر تاریخ فلسفه اسلامی، ج ۳، ص ۴۹.



منبع: اسلام‌کوئست
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
آیا گشت ارشاد در اهداف خود موفق بوده است؟
بله
خیر
آخرین اخبار
چشم انداز
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان