کد خبر: ۳۱۳۸۴
تاریخ انتشار: ۱۷ تير ۱۴۰۱ - ۱۵:۰۷-08 July 2022
دگر نمانده کسی تا به تیغ ناز کشی/ مگر که زنده کنی مرده را و باز کشی
این بیت لطیف داستانی دارد پر آب چشم. ماجرایش را دوست ارجمندِ اهل غزنه‌ام «فیض‌الرحمن رائد قریشی» در کتاب «آیینه‌گران» که تذکره‌ای‌ست از شاگردان میرزا عبدالقادر بیدل آورده‌ است. آقای قریشی برای تهیهٔ این تذکره منابع بسیار، را بررسیده و به دلیل دسترس داشتن به کتاب‌ها، تذکره‌ها و نسخه‌های خطی هندی گاه اطلاعاتی مهم و دست‌اول ارائه می‌دهد. چند خط از مقدمهٔ ایشان را بخوانیم: 

«بنده از دیرگاه می‌سگالیدم که چه گاهی خواهم توانست این اثر را برگزیده و بنویسم. چون می‌دانستم کاری‌ست دشوار و بس گران، و من طفل نوآموز این دبستان... در حد امکان کوشیده‌ام تا شرح حال، تاریخ پیدایش و مرگ، و نمونهٔ کلام شاگردان بیدل را از لابه‌لای تذکره‌ها، کتب و رسالات پیدا نموده و در خدمت ادب‌دوستان گرامی قرار دهم. در این کتاب فقط آن عده از شاگردان بیدل گردآوری شده‌اند که از ابوالمعالی حضوری آموخته‌اند نه همهٔ کسانی که بیدل را ملاقات کرده‌اند.»

از حدود پنجاه شاعری که آقای قریشی به عنوان شاگرد بیدل معرفی کرده و به زندگی، زمانه و آثارشان پرداخته‌، نام‌هایی چون «علی‌خان آرزو»، «بندرابن داس خوشگو» برای اهل تحقیق در ایران آشناست.

برگردیم به داستان بیتی که در آغاز نقل شد؛

نواب نظام‌الملک، معروف به آصف‌جاه ( ۱۱۶۱-۱۰۸۲ه‍.) سیاستمداری زیرک بود از امرای دربار اورنگ‌زیب گورکانی. او از شاعران نزدیک میرزا بیدل بود، سروده‌هایش را برای اصلاح به استادش می‌سپرد و «شاکر» و «آصف» تخلص می‌کرد. 

آنگاه که نادرشاه پس از فتح کابل به لاهور و سپس دهلی رسید، محمدشاه رهبری امور جنگ را به آصف‌جاه سپرد. شاعر سیاستمدار به عنوان میانجی برای صلح نزد نادرشاه رفت و توافق کردند که لشکر نادر پس از گرفتن دو کرور روپیه دهلی را ترک کند، ولی چنین نشد. جنگ چهرهٔ شوم و بی‌شرمش را نشان داد و در دهلی جوی خون از تن‌های بی‌گناه راه افتاد. آصف‌جاه که در پی چاره‌ای برای توقف کشتار بود مجدد نزد نادر رفت، به بداهه این بیت را ساخت و برای پادشاه خشمگین خواند:

دگر نمانده کسی تا به تیغ ناز کشی
مگر که زنده کنی مرده را و باز کشی

نادر را این بیت خوش آمد و فرمان به توقف جنگ داد. نمی‌دانم شاعر سیاستمدار، در آن هنگامهٔ خون و جنون چگونه این شعر نرمِ ولرم را گفت و با چه جادوی از دل آن همه صولت و خشونت چنین بیت آبداری بیرون کشید. تو گویی شعر را عاشقی برای شیرین کردن خود برای محبوب خوش‌ادایش ساخته است. 
درود بر سخنگو و سخنش که دل سخت سلطان را نرم کرد و به مردم یک شهر عمر دوباره بخشید.

(آیینه‌گران، سید فیض‌الرحمان رائد قریشی، انتشارات امیری، کابل ۱۳۹۹. خلاصه‌ای از صفحهٔ ۶۸ تا ۷٠)

عاطفه طیّه

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
آیا گشت ارشاد در اهداف خود موفق بوده است؟
بله
خیر
آخرین اخبار
چشم انداز
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان