کد خبر: ۳۱۳۳۴
تاریخ انتشار: ۱۳ تير ۱۴۰۱ - ۱۰:۳۷-04 July 2022
مقدمه: انتخابات موضوعی پیچیده و چندوجهی است که از متغیرهای خرد و کلان متعددی تأثیر می‌پذیرد.
با مفروض گرفتن انتخابات آزاد، عادلانه و رقابتی، میتوان بر اساس متغیرهای فرهنگ سیاسی و روانشناسی اجتماعی، نقش و کارکرد رهبران و نخبگان سیاسی، ساختارهای دمکراتیک و یا اقتدارگرا، قوانین و نظام‌های انتخاباتی، جامعه توده‌ای(Mass Society) یا جامعه مدنی(Civil Society )، شرایط اقتصادی از نظر دوره رکود یا رونق اقتصادی، میزان دانش و آگاهی های عمومی و... از مواردی است که پدیده انتخابات را از خود متأثر می‌کند.

از طرفی برای فهم و تحلیل پدیده انتخابات می‌توانیم از الگوی های "بازیگر خردمند"، "الگوی جغرافیایی یا محیطی"، "الگوی سیاسی و حزبی" ، "الگوی مشارکت فعالانه یا منفعلانه" و الگوی گفتمان - پاد گفتمان" استفاده کرد.

در این گفتار بسیار مختصر به منظور جلوگیری از اطاله کلام با استفاده از الگوی مشارکت فعالانه و منفعلانه، تأثیر فرهنگ سیاسی و یا روانشناسی اجتماعی که موضوع مطالعه رفتارگرایان است و همینطور الگوی گفتمان، پادگفتمان برای تبیین و توضیح انتخابات در ایران استفاده می‌کنیم؛ با این مهم که انتخابات در ایران به جز در چند مورد خاص به دلیل غیر رقابتی بودن و .... اصولا واجد ویژگی انتخابات به معنای خاص نیستند که بتوانید آن را به شیوه مرسوم تحلیل و ارزیابی کنید؛ اما در عین حال بر اساس دو الگوی مشارکت فعالانه و منفعلانه و همینطور تحلیل گفتمان که متأثر از فرهنگ سیاسی و روانشناسی اجتماعی ایرانیان است، موضوع را مورد بررسی قرار میدهم که بر اساس آن بتوانیم پدیده انتخابات و بطور کلی مشارکت سیاسی را در ایران توضیح داده و تبیین نمائیم.

الف؛ الگوی مشارکت سیاسی فعالانه و منفعلانه ایرانیان

فرهنگ سیاسی و روانشناسی اجتماعی ایرانیان باعث شده است، مشارکت سیاسی در ایران از الگوی مشارکت فعالانه – منفعلانه یا به تعبیری ، جزرومدی یا حضور و انزوا و به بیان دیگر قهر وآشتی پیروی کند.

یکی از زوایای مهمی که در تحلیل انتخابات در ایران می‌توان به آن پرداخت، از منظر فرهنگ سیاسی یا روانشناسی اجتماعی ایرانیان است. تجربه سیاسی در سده اخیر، نشان از آن دارد که ایرانیان در مقاطع مهم و تاریخ‌ساز ابتدا به‌طور جدی وارد عرصه فعالیت سیاسی می‌شوند و حتی از جان خود مایه می‌گذارند؛ اما خیلی زود هم سرخورده می‌شوند و عقب‌نشینی می‌کنند. چندسال بعد دوباره به میدان می‌آیند، اما بازهم در کوتاه مدتی، قهر می‌کنند و کنار می‌روند و باز این چرخه حضور و انزوا را تکرار می‌کنند.

جامعه ایرانی به دلیل ضعف عنصر استقامت، پی گیری و تداوم امور از طرفی و از طرف دیگر تعجیل برای دستیابی به اهداف بلند ملی با مشکل مواجه بوده و در صد ساله اخیر تداومی از حضور و انزوا را باعث گردیده است به گونه ای که فرایند توسعه به جای مسیری خطی و تکاملی از حرکتی غیر خطی برخوردار شده و به غیر از دوره‌های گذار که متأثر از نهضت، جنبش، قیام، انقلاب و تحولات گفتمانی بوده است،پارادایم‌های متفاوت و بعضا متضادی همچون نظام پاتریمونیال و نوپاتریمونیال، حکومت خودکامه، بروکراتیک اقتدارگرا، کورپوراتیستی اقتدارگرا، قبل از انقلاب بهمن ۵۷ و سپس پارادایم کاریزماتیک، الیگارشیک، شبه دمکراتیک و سنت‌گرایی ایدئولوژیک بر جامعه ایرانی سایه افکن شده است. 

مطالعه تحولات سیاسی، اجتماعی در سده اخیر به خاطر گسستن های دائمی به جای اصلاح فرایندها و تشکیل وتداوم دولتی مدرن و مشروع که بتواند متولی نوسازی اقتصادی و سیاسی، اصلاح ساختار اداری، ارتقاء نظام آموزشی و سامان یابی امور جامعه و باعث توسعه، پیشرفت و بهبود امور گردد، عموماً با نهضت، کودتا، انقلاب و استبداد( در قالب های متفاوت) مواجه شده است. 

نهضت مشروطه که محصول ائتلاف روشنفکران، زمینداران ، رؤسای قبایل، تجّار و برخی از مراجع و علما بود، با آگاهی نسبی از عقب‌افتادگی و استبداد حاکم زحمات زیادی را متحمل شدند تا زیر بیرق مشروطه خواهی و حکومت قانون و با استفاده از ضعف قدرت حاکم با نفی و طرد وضع موجود، طرحی نو دراندازند تا به وضع مطلوب برسند. 

متأثر از این خواست و اراده در ۱۱۵ سال پیش که در منطقه، حکومت قانون و نهاد پارلمان معنا و مفهومی نداشت، مجلسی از مشروطه‌خواهان تشکیل شد. جامعه ایرانی با ایثارگری و رشادت با استبداد صغیر محمدعلی شاهی مقابله نمود؛ لکن به دلیل عدم توجه عملی به فرایندها و پروسه ها، فکر کردند که در کوتاه مدتی، مردم‌سالاری، آزادی، حکومت قانون، امنیت و آرامش اجتماعی به ارمغان خواهد آمد. زمانی که فاصله بین انتظارات و واقعیات رخ نمود، به جای استقامت، ایستادگی، پیگیری و تداوم حضور اجتماعی و اصلاح امور، یأس، سرخوردگی، ناامیدی، بی حسی و بی تفاوتی سیاسی را پیشه ساختند و حضور جای خود را به انزوا داد. 

قدرت‌پرستان داخلی و چپاول‌گران خارجی با اغتنام از این فرصت با کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹ و تثبیت و تعمیق استبداد، حکومت خودکامه رضاخانی که طلایه‌دار آن اعلامیه من حکم می کنم بود را جایگزین نظام مشروطه نمودند و مردم نیز واکنشی از خود بروز ندادند. سوال اصلی اینجاست مردمی که در مقابله با کودتای محمدعلیشاه از نثار جان خویش دریغ نکرده بودند، در کودتای رضاخان و کسب قدرت آهسته و پیوسته او کجا بودند؟

نهضت ملی شدن صنعت نفت نمونه بارز دیگری از فرهنگ سیاسی و روانشناسی جمعی ایرانیان در خصوص حضور و انزوای اجتماعی را به نمایش می گذارد. در این نهضت مردم از هیچ کوششی فروگذار نکردند، حتی در قیام ۳۰ تیر ۱۳۳۱ جان خویش را در کف اخلاص نهاده و برای سقوط قوام‌السلطنه و بازگشت مصدق از خودگذشتگی و ایثارگری دریغ نکردند؛ اما از آنجا که در مدتی کوتاه به خواسته‌ها و آرمان‌های بلند خود نرسیدند، انزوا، گوشه‌نشینی و بی‌تفاوتی را بر حضور در عرصه ترجیح دادند. 

استبداد داخلی و استعمار خارجی با اغتنام از این فرصت با کودتای بیست و هشتم مرداد، اجبار بی‌ضابطه و اقتدار خودکامه را جایگزین حکومت ملی نمودند. ملتی که در قیام ۳۰ تیر ۳۱ از بذل جان خویش دریغ نکرده بود، در یکسال و بیست و هشت روز بعد، یعنی در کودتای ۲۸مرداد ۳۲، که اوباشان چماقدار با ورود به خیابانها علیه مصدق به راه افتادند و کودتا به معنای مصطح نبود، شعاری هم در حمایت از دولت ملی سر ندادند، تا چماقداران، اوباشان و مزدوران در عرصه عدم حضور ملت جولان دهند و دولت را از حیز انتفاع ساقط نمایند. سوال اساسی این است که دولت مصدق دارای چه محاسنی بود که در ۳۰ ام تیر ماه ۱۳۳۱ مردم از بذل جان خویش برای حمایت از آن دریغ نورزیدند و او دارای چه معایبی شد که در ۲۸مرداد ۱۳۳۲ از دادن یک شعار در حمایت از آن دریغ کردند و مصدق را رها نمودند؟

جنبش اصلاحی در دهه هفتاد نیز از این قاعده مستثنی نبوده و نیست. از خرداد ۷۶ تا خرداد۱۳۸۰ با سیکل حضور و مشارکت فعالانه مردم مواجه ایم. انتخابات خرداد ۷۶ ریاست جمهوری،انتخابات اسفندماه ۷۷ شوراها، انتخابات بهمن ۷۸ مجلس شورای اسلامی( مجلس ششم) و نهایتا انتخابات ۱۸ خرداد ۱۳۸۰ ریاست جمهوری یعنی به مدت چهار سال با دوره حضور و مشارکت بالای مردم مواجه هستیم؛ اما باز به دلیل انتظارات فزاینده و غیر واقعی و عدم تحقق این آمالها و آرمانهای بلند که به زمان طولانی نیاز دارد و نه در کوتاه مدت، از انتخابات شوراهای دوم سیکل انزوا، سرخوردگی، یاس و ناامیدی جایگزین حضور، شور و نشاط گردید. جالب اینجاست که انتخابات شوراهای دوم در سال ۱۳۸۱ که مجری آن دولت اصلاحات و ناظر آن، مجلس ششم بود، آزادترین انتخابات در تاریخ ایران بود و همه جریان‌ها و سلایق سیاسی و حزبی در این انتخابات کاندیدا داشتند؛ نه نظارت استصوابی وجود داشت و نه در شمارش آراء آنان مشکلی وجود داشت. 

شرایط اقتصادی و رفاهی مردم و آهنگ رشد اقتصادی نیز به استناد آمارها در وضعیت مناسبی قرار داشت و شاخص‌های توسعه با رشد قابل قبولی در حال بهبودی بود؛ اما مردم ایران باز از الگوی مشارکتی خود متأثر از فرهنگ سیاسی و روانشناسی اجتماعی تبعیت کرده و عدم حضور و انزوا را بر حضور ترجیح دادند، به گونهای که این انتخابات با کمترین میزان مشارکت مردم مواجه شد و آبادگران با رأی حداقلی نهاد شورا را تسخیر کردند. سوال این است که جنبش اصلاحی دارای چه محاسنی بود که آنهمه شور و نشاط آفرید و چه خیانت و خباثتی مرتکب شد که پس از چهار سال باید آن را رها کرد و نسبت به آن بی تفاوت بود و. . . 

در سال ۱۳۹۲ در انتخابات ریاست‌جمهوری، دوباره مردم به عرصه مشارکت سیاسی فعالانه بازگشتند و علیرغم همه تنگناها و حاکمیّت شدید نظارت استصوابی که امکان حضور نامزدهای محبوب و مورد قبول مردم فراهم نشد؛ اما با بیانیه اصلاح‌طلبان به رهبری سیّدمحمد خاتمی، کمتر از چهار روز مانده به روز رأی گیری، مردم مجددا به صندوق‌های رأی مراجعه و با مشارکت بالای آنها، با همه تنگناهای سیاسی نامزد مورد حمایت اصلاح طلبان به پیروزی رسید. 

با تداوم الگوی مشارکت فعالانه درانتخابات هفتم‌اسفند ۱۳۹۴ مجلس شورای اسلامی نیز با اینکه اکثریت قریب به اتفاق نامزدهای شناخته شده و مقبول مردم توسط شورای نگهبان از عرصه مشارکت کنار گذاشته شدند؛ اما به دلیل حاکمیت دوره حضور مردم در عرصه سرنوشت، همان نامزدهای ناشناخته و حداقلی با اقبال مردم مواجه شدند. برای مثال  در تهران تمامی فهرست مورد حمایت اصلاح‌طلبان به مجلس شورای اسلامی راه یافتند. البته این حضور نهایتا تا سال ۱۳۹۶ تداوم یافت و مجددا پس از چهار سال حضور، مجددا یاس، سرخوردگی، ناامیدی و انزوا جایگزین حضور و کنشگری سیاسی شد. 

لذا آنچه در انتخابات ۱۴۰۰ رخ داد، صرفنظر از رد صلاحیت‌ها و... نتیجه بازگشت مردم از مشارکت فعالانه به رویکردی منفعلانه بود. به عبارتی اگر شورای نگهبان صلاحیت نامزدهای اصلاح‌طلب هم تایید می‌کرد، این نامزدها با اقبال عمومی مواجه نبودند. 

«دوره انزوا و حضور» و یا " قهر و آشتی" ،  الگوی مشارکت سیاسی ایرانیان، متأثر از فرهنگ سیاسی و روانشناسی اجتماعی را می‌توان با برخی از زلزله‌ها مقایسه کرد. زمانی که زلزله با یک ریشتر معین می‌آید، چون حالت سینوسی دارد و طول موج آن بالا و پایین می‌رود، وقتی طول موج همان زلزله پایین باشد، یک ساختمان ضعیف را هم فرو نمی‌ریزد؛ اما زمانی که در حالت سینوسی در همان زلزله با طول موج بالا مواجه می‌شود، ساختمانی محکم را هم ویران می‌کند. 

مگر نه این است که برای بارور شدن استعدادهای نهفته و بالقوه کودکی حداقل به سه دهه آموزش، تربیت، مراقبت، مواظبت و مداومت نیازمند است. آیا می‌توانیم انتظار داشته باشیم که دانش‌آموزی با سپری کردن دوران دبستان، آموزش راهنمایی و متوسطه که بیش از یک دهه به طول خواهد انجامید او استادی مبرز و متخصصی ممتاز شود؟! که انتظار داریم، ساختارهای پوسیده و کهن کشوری باستانی که استبداد در تار و پود آن تنیده شده است را در یک دوره چهار- پنج ساله اصلاح شود و در مدت زمان کوتاهی به توسعه و پیشرفت نائل گردد؟

مَثل ایرانی، مَثل آن کوهنوردی است که خیلی مایل است قلّه مورد نظر را در کوتاه مدتی فتح نماید؛ اما با عجله و احساسات گام‌های بلند و تندی را بدون توجه به فرایندها برای نیل به مقصود برمی‌دارد؛ اما به دلیل پستی و بلندی‌ها، فراز و نشیب‌ها و سختی‌های مسیر و مشکلات عبور دچار ضجرت و سرخوردگی گردیده و از ادامه راه باز میماند و استقامت، ریاضت و پایداری جای خود را به سرخوردگی و عقب‌نشینی می‌دهد. دوباره پس از چند سالی مجددا عزم را جزم کرده و دوباره ملالت و عزلت و...

جالب اینجاست که در آموزه های اعتقادی و ملی بیش از هر چیز به استقامت، پی گیری و تداوم امور تاکید شده است. پیامبر مکرم اسلام می فرمایند:" شیبتنی سوره هود" می‌پرسند چرا؟ 

می فرماید آنجا که می گوید:"فاستقم کما امرت" و در اشعار شعرای ایرانی چه زیبا آمده است:

رفتــن و نشــستن بــه که دویدن و گسستن. 
ای که مشتاق منزلی مشتاب پند من کار بند و صبر آموز
رهرو آن نیست که گهی تند و گهی خسته رود
رهـــرو آن اســت کــه آهــسته و پــیوسته رود. 
اسـب تازی دو تــک رود بـه شتاب و اشتر آهسته می‌رود شب‌وروز

نتیجه آنکه ایرانیان اهل افراط و تفریط، عدم استقامت و تداوم امور و عدم توجه به پروسه‌ها و فرایندها هستند و مقوله انتخابات نیز از این شرایط متأثر می‌شود. البته موضوع فرهنگ سیاسی و روانشناسی اجتماعی در سایر کشورها هم از متغیرهای تاثیرگذار در تحولات سیاسی و اجتماعی است. 

همانگونه که خلقیات هر فرد با دیگری متفاوت است، روح جمعی یا روانشناسی اجتماعی کشورها هم با یکدیگر متفاوتند؛ کمااینکه فرانسوی‌ها بر عکس انگلیسی‌ها رفتار می‌کنند. مَثل معروفی است که اگر سه فرانسوی با یکدیگر باشند تصمیم می‌گیرند ، انقلاب کنند. از زمان انقلاب کبیر فرانسه در سال ۱۷۸۹ تا تثبیت جمهوری پنجم توسط جنرال دوگل، بعد از جنگ جهانی دوم فرانسوی ها ۱۵ رژیم مختلف سیاسی را برسر کار آوردند. بعضا کمتر از دوسال قانون اساسی را عوض می کردند. هنوز هم شاهد آن هستیم که در طول سال چندین بار فرانسوی ها اعتصاب و اعتراض می‌کنند. 

اعتصاب کشاورزان فرانسوی و اشغال خیابان‌ها توسط تراکتورهایشان، اعتصاب کامیون داران، خلبانان، اخیرا جلیقه زردها و... اما برعکس انگلیسی‌ها اصلاحات خود را از قرن دوازدهم آغاز کرده‌اند و امروز در قرن بیست‌ویکم، هنوز نظام سلطنت را حفظ کرده‌اند و حتی لردها، هنوز واجد امتیازاتی نسبت به عموم شهروندان هستند. گرچه به مرور، نظام دموکراتیک‌تر، حقوق افراد برابرتر و قدرت از پادشاه به مردم منتقل شده است؛ ولی هنوز مجلس سنا مرکب از اشراف موروثی و لردها است ؛ اگرچه قدرت آن طی فرایند زمان به مجلس نمایندگان منتقل شده است.

ب؛ الگوی گفتمان، پادگفتمان

 عرصه سیاست عرصه تعامل، تقابل و تغییرات و تحولات پارادایمیک می‌باشد. زمانی که پارادایمی حاکم میشود، پارادایم‌های رقیب یا مخالف نیز شکل گرفته، تقویت می‌شوند و سپس با تضعیف پارادایم حاکم، گفتمان رقیب یا مخالف جایگزین آن میشود. در نظام‌های استبدادی تغییر و تحول گفتمان‌ها با جنبش‌ها و انقلاب‌ها و با رویکردهای خشونت‌آمیز اتفاق می‌افتد؛ اما در نظام‌های دمکراتیک چرخش قدرت از طریق انتخابات و بصورت مسالمت انجام می‌شود. در ایران بزرگ‌ترین و عمیق‌ترین تحول گفتمانی از طریق انقلاب بهمن ۵۷ اتفاق افتاد. 

بعد از انقلاب اسلامی نیز دو دوره را پشت سر گذاشته‌ایم و از آبان ماه ۱۳۹۶ در آستانه تحول گفتمانی دیگری قرار گرفتیم. در دوره اول که از ابتدای انقلاب تا اوایل دهه هفتاد حاکم بود پارادایم حاکم را باید گفتمان انقلابی یا طرفدار وضع موجود نام‌گذاری کنیم که اکثریت جامعه از رهبری انقلاب و چهره های نزدیک به امام خمینی تبعیت میکرد، لذا نامزدهای نزدیک به کاریزمای رهبری انقلاب مورد اعتماد مردم بودند و بطور طبیعی در انتخابات حائز اکثریت آراء می‌شدند. منتخبان مردم برای ریاست جمهوری همانند ابوالحسن بنی صدر، شهیدرجایی، آیت‌الله خامنه‌ای و هاشمی رفسنجانی محصول حاکمیت این دوره گفتمانی است. به بیان دیگر اکثریت جامعه حامی نظم حاکم‌اند.

از اوایل دهه هفتاد جامعه دچار تحول پارادیمی جدیدی شد که می‌توانیم آنرا دوره حاکمیّت گفتمان انتقادی یا منتقد وضع موجود نام‌گذاری کنیم. به این معنا که اکثریت جامعه ضمن پذیرش کلیت نظام سیاسی در عین حال منتقد سیاست‌های حاکم نیز بودند. در این دوره چنانچه رقابت آزاد مبنای عمل قرار می گرفت در رقابت بین طرفداران وضع موجود و منتقدان وضع موجود، منتقدین حائز اکثریت آراء می‌شدند. سیّد محمد خاتمی، محمود احمدی نژاد و حسن روحانی نتیجه و محصول گفتمان انتقادی حاکم بودند.

از دی ماه ۱۳۹۶ به دلیل ناکارآمدی و نا امیدی مردم از اصلاح امور، و ضعف‌ها و محافظه‌کاریهای مفرط آقای روحانی و دولتش جامعه وارد دوره جدیدی شده است که می‌توانیم این پارادایم را گفتمان مخالف وضع موجود نام‌گذاری کنیم.

ج؛جمع بندی و نتیجه گیری

صرف‌نظر از فقدان نامزد اصلاح‌طلب در فرایند رقابت‌های انتخاباتی ۱۴۰۰ به دلیل نظارت شدید استصوابی، ناکارآمدی دولت روحانی بواسطه ساختار سیاسی حاکم، رویکرد محافظه‌کارانه روحانی در عرصه اجراء و در نتیجه عدم تحقق وعده‌ها، تحریم‌های فلج کننده، تحول در جریان‌های سیاسی بصورتی که با حذف محافظه کاران و حاکمیت بنیادگرایان و اشکالات و اشتباهات اصلاح‌طلبان که همه این‌ها نیازمند یک فرصت و فراغت کافی برای بررسی جداگانه است، در انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۰ جریان اصلاح طلب با دو چالش اساسی مواجه بود. 

از طرفی گفتمان حاکم در فضای اجتماعی در مخالفت با وضع موجود شکل گرفته بود. این درحالی است که اصلاح طلبان منتقد وضع موجود هستند و نه مخالف وضع موجود و از دیگر سو مردم همانند گذشته با پیروی از الگوی مشارکت منفعلانه متاثر از فرهنگ سیاسی و روانشناسی اجتماعی انزوا و عدم حضور در عرصه را مبنای عمل خود قرار داده اند و حاضر به حضور در صحنه و دفاع از حرکت های اصلاحی نبودند. 

لذا با فرض تأیید صلاحیت نامزد دلخواه اصلاح طلبان این جریان فکری در انتخابات ۱۴۰۰ از دو سو با چالش مواجه بودند. تلاقی تغییر گفتمان از منتقد وضع موجود به مخالفت با وضع موجود با انزوای و سرخوردگی و عدم حضور در عرصه مشارکت. البته فراموش نکنیم که در دو موضوع فوق، جریان چپ سابق و اصلاحات کنونی از هردو موضوع هم بهرهمند بوده است و هم از آن آسیب دیده است.

جواد اطاعت



کانال فردای بهتر

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
آیا گشت ارشاد در اهداف خود موفق بوده است؟
بله
خیر
آخرین اخبار
چشم انداز
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان