کد خبر: ۳۱۳۰۰
تاریخ انتشار: ۱۰ تير ۱۴۰۱ - ۱۰:۲۹-01 July 2022
در شاهنامه رستم بیشتر در وسط میدان جنگ و یا نخجیرگاه با تیر و کمان و نیزه و شمشیر و گرز و گوپال ظاهر می‌شود.
این پهلوان اسطوره‌ای اگرچه گاهی در بزم‌های پرشور شاهان حضور دارد و باده با آواز رود می‌نوشد و در باده‌نوشی نیز مانند هنگام ننگ و نبرد بی‌همتاست؛ امّا در گیرودار یکی از همین جنگ‌ها، یک بار نیز ساز به دست می‌گیرد و می‌نوازد و می‌خواند و از سرنوشت و سرگذشت خود شکوه و شکایت می‌کند. 

در داستان جنگ مازندران و هفت خان، در خان چهارم که نبرد رستم با زن جادوست؛ رستم به چشمه‌ی آبی می‌رسد و می‌بیند که در کنار چشمه جامی طلایی و پر از شراب است. در گوشه‌ی دیگر غُرمی( میشِ کوهی) بریان و با نان و نمکدان و ریچار( ترشیجات) گذاشته‌اند. این سفره پر از نعمت خوراک یکی از جادُوان است که با آمدن رستم ناپدید می‌شود.

رستم از اسب پیاده می‌شود و زین از اسپ جدا می‌کند و از این سفره رنگین در بیابان شگفت زده می‌شود. رستم کنار چشمه می‌نشیند و به جام طلایی شراب نگاه می‌کند و می‌بیند که طنبوری در کنار جام شراب قرار دارد. تهمتن طنبور را به بر می‌گیرد و می‌نوازد و می‌خواند:

ابا مَی یکی نغز‌طنبور بود
-بیابان چُن آن خانه‌ی سور بود-،
تهمتن مر آن را به بر برگرفت
بزد رود و آنگه ره اندر گرفت
که آواره و بدنشان رستم است
که از روز شادیش بهره کم است
همه جای جنگ است میدان اوی
بیابان و کوهست بُستان اوی
همه رزم با شیر و با اَژدها
ز دیو و بیابان نیابد رها
می و جام و بویاگُل و میگسار
نکرده است بخشش وُرا کردگار
همیشه به جنگ نهنگ اندرست
وُگر با پلنگان به جنگ اندر است.

اینکه رستم، بزرگترین پهلوان شاهنامه ساز دست می‌گیرد و می‌نوازد و می‌خواند اگرچه ممکن است برای ما بسیار بدیع و عجیب باشد؛ امّا آموزش موسیقی در دنیای تعلیم و تربیت ایران باستان و به ویژه در میان خانواده‌های با پایگاه اجتماعی بالا مرسوم بوده است. در این خانواده‌ها در کنار هنرهای رزمی یاد گیری هنرهای بزمی برای هنرآموزان لازم و ضروری بوده است و یکی از هنرهای بزمی فراگیری زدن و نواختن ساز بوده است. 

رستم که تربیت دو شاه‌زاده معروف شاهنامه یعنی سیاوش و بهمن را به عهده می‌گیرد به این دو شاهزاده هم هنرهای رزمی و هم هنرهای بزمی را می‌آموزد. 

در داستان سمک عیّار می‌خوانیم که چون خورشید‌شاه به سن چهارده سالگی رسید  خواست ساز‌های مطربی چون" چنگ و دف و رباب و نای و بربط و عجب‌رود و آنچه بدین ماند" بیاموزد. به همین دلیل از پدر اجازه می‌گیرد و استادان را می‌خواند و جمله را می‌آموزد.

منابع: 
شاهنامه فردوسی، تصحیح خالقی مطلق، انتشارات سخن، جلد اول بخش یکم، ص: ۲۱۵
سمک عیّار، به تصحیح پرویز ناتل خانلری، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، جلد اوّل، ص: ۹

احمد رضا نادری

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
آیا گشت ارشاد در اهداف خود موفق بوده است؟
بله
خیر
آخرین اخبار
چشم انداز
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان