کد خبر: ۳۱۲۷۱
تاریخ انتشار: ۰۷ تير ۱۴۰۱ - ۰۹:۵۹-28 June 2022
در این روزها که سخن از احیای برجام و مذاکرات با امریکا می رود و اخبار سیاست‌های خارجی بر دیگر خبرها چیرگی یافته یادآوردن دوره‌ای از وزارت خارجه بی مناسبت نیست.
کتاب تازه ای خواندم: خاطرات اردشیر زاهدی. سومین کتابی که با این عنوان خوانده‌ام. نخستین، از کتاب سازی های دهه ۱۳۷۰ بود، بی نیاز به یادآوری. دومین کتابی بود در دو مجلد که گفت و گوهای احمد احرار با آقای زاهدی بود و کتابسرا در ایران منتشر کرد. 

این سومین کتاب، گفت و گوهای مرکز تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد است که سال ۱۳۷۰ با زاهدی شده، به شرط انتشار پس از مرگ. این کار اوایل امسال شد و دانشگاه هاروارد متن ماشین شده ۲۷ نوار گفت و گو را در پوشه ای الکترونیک انتشار داد. من آن را به یاری بزرگواری، چاپ و صحافی کردم، در ضمن دیگر کارهایم خواندم و هر آنچه را به کارم می آمد یادداشت کردم. 

اکنون برخی از یافته هایم را می نویسم. بادا که سوء فهمی برنینگیزد، که من دلبسته کتابخوانی ام و در ضمن هر عمل، نیم نگاهی از دلدادگی به سرزمین نیاکانی دارم، به ایران بس گرامی؛ نه اهل مبارزه ام، نه از اهل ادعا، و در این نشیب زندگانی اگر کاری برای ایرانم نتوانم کرد، دست کم مرا باید تا باری بر گرفتاری هایش نیفزایم:

در آغاز باید گفت که برجسته ترین نکته در سراسر این گفت و گوها تکرار واژه "چیز" در سخنان آقای زاهدی است. او زبانی گنگ دارد و از بس برای بیان هر موضوع واژه "چیز" را به کار آورده خواندن کتاب دشوار و نامطبوع شده. وزیر خارجه و سفیری که نام و نشان به هم ر سانده بود چرا چنین گنگ سخن می گوید. او از بی بته هایی هم نیست که جایگاه ها را اشغال می کنند و می پندارند که ختم سیاست و دیپلماسی هستند. این شگفتی را نتوان ندید، و نگفت. 

هم باید گفت که سراسر متن پر از خطاهایی است که نتوان دانست نگارشی است، یا خطای گوینده. نمونه را می گوید: آقای اعلم به جای علم. سید ممالک اردلان به جای عزالممالک. عیوب خان به جای ایوب خان. نکته ای هم به همین جای سخن مربوط است که یک بار شاه به او می گوید تو اُمُل هستی. آن توصیف با این زبان گنگ و این همه خطاها در بیان نام اشخاص، بی ربط به هم نمی نماید!

زاهدی خاطرات زندگی خودش را از خردسالی تا وقتی می آورد که جوانی شده که نام پدری نامدار بر سرش سایه افکنده، و با آن نام سری در میان سرها درآورده است. خاطراتی از زندگی پدرش تا ساعت درگذشت او دارد که همان سخنانی است که به آقای احرار گفته بود.

این خاطرات زاهدی گویاست که او از نزدیک ترین کسان شاه بوده. با شاه شوخی می کرده و اجازه داشته خلاف رای او رای دهد و دست به خون خویش نیالاید! بارها سخنی از شاه را در حضور یا در غیابش رد کرده، گفته و می گوید که شاه نقدپذیر است و اطرافیانش او را خراب کرده دارند، و یک جا هم می گوید حرف هایی دارم که باید با خود به گور ببرم. این سخن را اسدالله علم هم گفته بود. این سخن را باید حمل بر شدت استبداد ایرانی کرد و بس. 

هم خبرهایی از باورهای دینی شاه دارد. این که در هر سفر باید امام جمعه در فرودگاه دعای سفر می خواند، یا شاه هر روز صبح بدون قرآن از اتاقش بیرون نمی آمد. یا این که مادر شاه اصرار داشته که در موقع هر سفر، او و فرزندانش را از دروازه ای رد کند که بر آن آیات و دعاهایی نوشته بودند. از کمرویی شاه گفته و هم این که وسواسی به تمیزی داشته است.

در جاهایی آرای شاه را در باره برخی شخصیت ها بیان کرده که باید خواند و دید. مهم آن که زاهدی در موقع سخن گفتن از دیگران از مرزهای ادب و احترام  درنگذشته و مهار زبان را هرگز رها نکرده.

اردشیر زاهدی چونان پدرش دیندار بوده است. هر سال سه زیارت می رفته، به قم و مشهد و امام زاده داوود. یک بار حج گزارده و از آن سفر خاطراتی دارد.

از نبرد هویدا با آموزگار سخن گفته. از "کلاش" دایمی هویدا با خودش خبرهایی دارد. و هم با دیگران. می دانیم که هویدا سخت اهل زدوبند بود و متخصص ماست مالی کارها. زاهدی این رویه را نکوهیده. تایید می کند که به جلسات دولت هویدا حاضر نمی شد، چون کارها زیاد بود و نمی رسید! جاهایی هم از دسته بندی ها در دربار خبرهایی می دهد.

از بدگمانی شاه خبرهایی دارد. رایی که علم بارها از آن به عنوان "الملک عقیم" یاد کرده. بدگمانی چنان شدید بوده که وقتی زاهدی ولیعهد را با خود به چند جا در امریکا برده، شاه که خبردار شده به زاهدی تلفن می زند که مبادا دارید آن شخص را برای نشاندن بر جای ما تربیتش می کنید!

از تعهد پدرش به کارهای مملکت می گوید که آن را بر همه چیز مقدم می دانست. گفته شده که سپهبد زاهدی آخرین نخست وزیری بود که مسئولیت قبول می کرد. این را باید در کنار رویه امیر عباس هویدا گذاشت که تا دم آخر از پوشاندن کاستی ها دست نمی کشید و سیزده سال بر اریکه حکمرانی نشسته بود. کاری که زاهدی آن را از علل اصلی سرنگونی پهلویان می داند و چندین بار هم تکرارش کرده است. می گوید به خود شاه هم گفتم که این استمرار تصدی شخص موجب بیزاری مردم است.

زاهدی در دهه ۱۳۴۰ چند سال وزیر خارجه بود. دوره ای که سیاست خارجی هم مانند دیگر جوانب حیات ایران در ترقی بود و نام ایران بلند. کارهایش در وزارت خارجه ستودنی است. وزارت خارجه او دستگاهی بوده چون ساعت که سیاست خارجی و منافع ملی ایران را پیوسته با اتکا به آدمهای اهل فن و  خبره در دست اجرا داشته است. این جا باید گفت که اگر ما در افسانه های خود نمونه ای چون دون کیشوت نداریم، شاید از آن روی است که کارهای دون کیشوتی در تاریخ ما سابقه نداشته و سیاستگران ایرانی پا بر زمین واقعیت داشته اند. 

می گوید که یک بار که شاه در سفر حبشه بوده، زاهدی به پشتوانه کادرهای متخصصی که در وزارتخانه اش داشته خبر کودتایی در خارجه را جلوتر از دستگاه اطلاعاتی شاه به او می رساند. خبر آتش گرفتن مسجدالاقصی را همان نصف شبی به شاه می دهد که مسجد در آتش می سوخت. در ضمن این حکایت ها به نقل تشدید اختلافات یا "کلاش" ها با هویدا می رسد و می گوید که سرانجام بر خلاف رای شاه از وزارت خارجه استعفا داده. از شیطنت های دایمی هویدا خبرهایی می دهد و هم از اختلاف خودش با علم. اما با احترام، و بد نمی گوید.

اردشیر زاهدی یک دوره سفیر ایران در انگلستان و در برهه پایانی حکومت پهلوی سفیر ایران در امریکا بود. در آن دوره از نامدارترین دیپلماتها شده بود و آوازه مهمانی هایش در خبرهای رسانه های آن روزگار پیچیده بود. او نمونه سفیری بود که با مهمانی ها سیاست می کرد و به سوی اهداف مملکتش می راند. از کارهایش در آن دوره هم خبرهای خواندنی دارد، و از ارتباطات گسترده ای که پی ریخته بود.

زاهدی از اندک کسانی است که تا دم بازپسین زندگی محمدرضا شاه در کنارش بوده است. از روزهای آخر شاه خبرهایی خواندنی دارد که به کار مطالعه دستگاه پهلوی آید. از پشیمانی فریده دیبا که آشکارا به زاهدی گفته: کاش دخترم را نمی دیدی و اسباب این وصلت نمی شدی. از دلگیری شاه از برخی پیرامونیانش که تا چشم از دنیا فروبست، دست به کار وصیت نامه نویسی به نام شاه شدند. 

اما زاهدی نگذاشته که وصیت نامه جعل کنند. می گوید از ساعتی که شاه از دنیا رفت همه یکباره مشغول خاطرات نویسی شدند. بر این که شاه در روزهای پایان زندگیش یک نفر را استخدام کرد تا برایش کتاب بنویسد هم خرده گرفته و آن  را نادرست شمرده، اما چنان که دانیم این کار شد و کتابی با عنوان "پاسخ به تاریخ" با نام محمدرضا شاه منتشر شد که نگارش و ساختمانی سخت حرفه ای دارد و پیداست که سفارشی است.

این کتاب خاطرات، بازپسین اثری است که از اردشیر زاهدی در دست است. او از هر چه سخن می گوید سندهایی دارد یا عکس هایی به تاییدش. هنر اوست که آن همه اسناد را گردآورده، و می دانیم که چند سال پیش آن همه را به دانشگاه استنفورد سپرد. 

کتاب کنونی متنی ناهموار دارد که خواندنش تاب می خواهد. بیش از ششصد برگ است، صورت نوشتاری گفتارهایی آشفته و گنگ. اما سند است. سندی روشن و ارجمند از تاریخ همروزگار ما. تاریخی که از منابع خالی است و به جای هر کمبودش انباشته از ادعا و رجزخوانی است. خاطرات زاهدی غنیمتی است بهر تاریخ ایران.

محمود فاضلی بیرجندی



کانال دژنپشت
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
آیا گشت ارشاد در اهداف خود موفق بوده است؟
بله
خیر
آخرین اخبار
چشم انداز
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
پنجره
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان