کد خبر: ۳۱۲۶۱
تاریخ انتشار: ۰۶ تير ۱۴۰۱ - ۱۰:۲۵-27 June 2022
میرزامحمدخان برازجانی ملقب به غضنفر السلطنه دشتستانی دلاور مرد و شیر دل دشتستان در سال ۱۲۵۲ شمسی در محله قلعه برازجان متولد گردید.
میرزا محمدخان برازجانی ملقب به غضنفرالسلطنه برازجانی (۱۲۵۲–۱۳۰۸ خورشیدی)، ادیب، شاعر، والی برازجان و از تأثیر گذاران قیام جنوب در مقابل هجوم بریتانیا بود. تنها برادر وی میرزا محمود خان نام داشت. پرورش میرزامحمد ومیرزامحمود با نظارت مستقیم پدرشان ، میرزا حسین خان انجام میشد.

تحصیلات: تحصیلات فارسی و عربی آنان در مکتب خانه محل و در محضر علمای برازجان بود ، پس از این مقدمات ، میرزامحمدخاب برای تکمیل علم صرف و نحو و فقه و اصول به شیراز رفت و نزد ادیب برجسته و واعظ وارسته حجه الاسلام والمسلمین مرحوم مغفور آقا سید ابو الحسن ریاضی فرا گرفت که شاید موانست و همنشینی با همین روحانی طراز اول منطقه باعث شد تا همراه با یادگیری علوم و فنون زمان خود پای بند و متعهد به خاندان طهارت و عصمت باشد. 

در این موقع او جوانی برونمند و عاشق و طالب علم آموزی و پیشقدم در فراگیری در فرا گیری دروس بود. او با هوش سرشاری که داشت ، مراتب علوم حوزه ای را نزد مرحوم حجه الاسلام آقاشیخ مرتضی محلاتی آموخت. ازاین لحاظ فردی فرهنگ دوست و متدین و صاحب قریحه سرودن اشعار بار آمد، احاطه وی در ادبیات عرب و اندیشه تابناکش از او شاعری خوش قریحه و سخنوری برجسته ساخت تا در صحنه علم و سیاست، تعهد و دیانت ، جنگاوری و شجاعت سرآمد اقران و امثال گردد. به طوری که میگویند اشعار فراوانی که همگی پند آمیز و حاوی افکار پاک وی بود ، افسوس که دست تطاول ایام و غارت مایملک او در جریان جنگ و گریز ها و پناه وی و خانواده اش به کوهستان، دیوان اشعارش را پرپر کرد.

دو باب مسجد: یکی به نام جنت در برازجان و دیگری در روستای محمدآباد رابنا نهاد،مادر ایشان نیز بانی مسجد قلعه بود.

میرزا محمد خان را می‌توان بنیانگذار فرهنگ ومدرسه جدید نام برد ، وی در سال ۱۲۹۴ شمسی اولین مدرسه با مدیریت و آموزگاری آقای شیخ مهدی کازرونی در شهر برازجان دایر نمود.وشخصا حقوق معلم و سایر مخارج آن را می پرداخت و این مدرسه جنبه عمومی داشت.


مشهور است: که میرزا حسین خان پدر میرزامحمدخان ۱۳۰ سال عمر کرد،همین کهولت سن سبب شد تا غضنفر با اجازه پدرش حکمرانی برازجان را عهده دار شود و مدت ۳۰ سال با اقتدار کامل بر برازجان و بخش مرکزی و پشت کوه حکومت کرد.


ابراهیم خان فرزند ارشد غضنفر السلطنه پس از پدر مورد احترام قاطبه اهالی برازجان و دشتستان بود.

ابراهیم خان در تاریخ ۷ رمضان ۱۳۵۳ خورشیدی زندگی را بدرود گفت.وی به شال و قبای بلند و کلاه نمدی سیاه و قطار و کلت و تفنگ ملبس و مجهز بود.

خصوصیات ظاهری میرزا محمدخان

میرزامحمدخان همراه با کسب فیض و دانش از محضر علمای آن زمان به فراگیری فنون و رموز رزمی و تاکتیک های نظامی همت گماشت ،از قیافه ای مردانه برخوردار بود ، هیکلی رستم گونه داشت،بطوری که کلنل انگلیسی،پس از ناکامی از نقشه شوم خود مبنی بر اندیشه ی به اسارت در آوردن غضنفر،چون هنگام ترک چادر انگلیسی ها فرا رسید وی قصد خداحافظی نمود ،کلنل انگلیسی اعتراف کرد که:من قصد توقیف تو را داشتم ،از قیافه شما که مثل پلنگ بود ترسیدم و نتوانستم حرکتی بنمایم.

استعداد نظامی و روح سلحشوری غضنفر السلطنه زبان زد خاص و عام بود.جا دارد تا نام وی،در صفحات تابماک تاریخ پرافتخار ایران ثبت و ضبط شود.نام این اسطوره مقاومت در برابر اجنبی را باید در ردیف لایقترین دلاوران تاریخ ایران زمین قرار داد.

گویند:غضنفر السلطنه اندامی برازنده داشت که در پذبرایی نهار احمد شاه و رضا خان سردار سپه در برازجان و در مقایسه هیکل و قدرتش در کنار رضاخان میگویند: اگر یک سیلی به رضاخان میزد، او هرگز تاب مقاومت نمی آورد و نقش بر زمین میشد!!

خوانین سه گانه:

در سال های جنگ بین الملل اول ، خوانین سه گانه: شیخ حسین چاه کوتاهی، غضنفر السلطنه برازجانی و زائر خضر خان اهرمی، در مقابل هجوم نیروهای انگلیس از خود فداکاری بسیار نموده اند.


نقل از صفحات 241و242کتاب بوشهر در مطبوعات عصر قاجار تالیف آقای دکتر سید جعفر حمیدی استاد دانشگاه

اقدامات پیش از جنگ دلاوران دشتستانی

زمانی که زایر خضرخان اهرمیخواهر زاده خود ، رئیس علی دلواری را به وسیله فردی به نام غلامحسین به شهادت رسانید،نایره ی جنگ دلواری ها فروکش کرد،در این جنگ، غضنفر السلطنه نتوانست مستقیما مشارکت نماید،تنها با ارسال پول و اسلحه برای دلواری ها اکتفا نمود،علت این امر نیز بروز جنگی خانگی بین اسماعیل خان و میرزا محمدخان بود،خسارت این جنگ خودی برای غضنفر یک صد هزار تومان بر آورده شده است.

یعنی دشتستانی ها اگر نمی‌توانستند خودشان شرکت کنند ، از کمک مالی و سلاحی دریغ نکردند.

اتمام حجت انگلیسی ها و شروع جنگ

قبل از آغاز جنگ انگلیسی ها بافاصله کمی با صف آرایی دلاوران دشتستانی و تنگستانی قاصدی را پیش غضنفر فرستادند،که گفته بود:صاحب منصب میگوید:این دو صندوق لیره ی استر لینگ را بگیرید واز سر راه ما کنار بروید،ما به برازجان کاری نداریم ،میخواهیم ازآنجا عبور کرده و به شیراز برویم.در غیراین صورت منتظر توپ شرپنیل ما باشید وزن گلوله توپ مزبور بنا به اظهار شاهدان عینی 52 کیلو بود.

غضنفر السلطنه در پاسخ به قاصد میگوید:مابرای لیره به این جا نیامده ایم،یاتخلیه ی بوشهرازسپاه متجاوز و یا آماده جنگ باشید.ماهمان گلوله توپ را میخواهیم،ما برای جهاد فی سبیل الله به قصد جنگ با شما متجاوزین به وطنمان به اینجا آمده ایم و فرستاده اجنبی فرموده غضنفر را در برگشت به فرمانده انگلیسی کلنل گریکسن اعلام میدارد وحرکت دشمن به طرفصفوف دلاوران دشتستانی آغاز میشود.

خلاصه ای از عملکرد و طرز تفکر و شخصیت سیاسی – اجتماعی غضنفر السلطنه
غضنفر السلطنه بنیان گذار حزب دمکرات در برازجان و ارتباط با این حزب در شیراز بود.


غضنفر با پرداخت وجوه نقدی تعداد ۴۰۰ قبضه تفنگ پنج تیر مشهور به واسموسی را به ویلیام واسموس آلمانی سفارش داد که پس از خرید از آلمان و تحویل به غضنفربین مجاهدین برازجانی و افراد تحت فرمان رئیس علی دلواری توزیع گردید.

غضنفر اجازه نداد تا انگلیسی ها آزادانه از برازجان عبور کرده به شیراز بروندو حتی مکاتبات بین مستر چیک و دریابیگی و معظم له ۱۵ روز به طول انجامید و نهایتا منجر به جنگ سر بست چغادک گردید.

مستر چیک حاضر به پرداخت ۷۰۰۰۰ لیره ی استرلینگ به غضنفر گردیدهتا از بابت مخارج جنگ سربست چغادک پرداخت شود اما غضنفر گفت:اگر هزارمیلیون لیره هم بدهند قبول ندارم.به جز اینکه اجنبی بوشهر را تخلیه نماید و از کشور ما برود.

برازجان در دوره حکمرانی غضنفر ، مرکز انقلاب و فعالیت علیه دولت استعماری انگلیس بود.

میرزا محمد خان بنیانگذار فرهنگ ومدرسه بود ، وی در سال 1294شمسی اولین مدرسه با مدیریت و آموزگاری آقای شیخ مهدی کازرونی در شهر برازجان دایر نمود.وشخصا حقوق معلم و سایر مخارج آن را می پرداخت و این مدرسه جنبه عمومی داشت.

در کتاب کلید خلیج فارس تالیف سرلشکر غلامحسین مقتدر ، صفحه ۱۰۲ از کمک مالی غضنفرکه ۱۰ هزار تومان بود به واسموس آلمانی به نیکی یاد شده است.

غضنفر السلطنه در ایجاد امنیت در محدوده ی حکومتش بسار دقیق بود، به منظور امنیت بازار برازجان عده ای مسلح به نام شبگرد برای مراقبت گماشته بود و نیز جهت امنیت جاده ی مسیر کاروان ها تعدادی تفنگچی تعیین نموده بود و خود غضنفر السلطنه تفنگ به دست شبانه به گشت می پرداخت.


انجام فرائض دینی و توجه به مبادی اسلامی و روح ایمان ، معتقدات مذهبی غضنفر زبان زد همگان بود.

تمام مخارج جنگ رئیس علی دلواری با غضنفر السلطنه بود

آقای بیاتی میگفت : کلیه مخارج جنگ رئیس علی دلواری با انگلیسی ها را غضنفر السلطنه برازجانی تامین میکرد، و با همکاری نور محمدخان،هژبرنظام،ضابط دهستان دالکی برازجان پول و نقره را با قاطری بار میکرد و رئیس علی دلواری را که با دست خالی به جنگ فرسایشی و ایذایی پرداخته بود تقویت میکرد،و هم او با پرداخت وجوه نقدی تعداد ۴۰۰ قبضه تفنگ پنج تیر مشهور به واسموسی را به ویلیام واسموس آلمانی سفارش داد که پس از خرید از آلمان و تحویل به غضنفربین مجاهدین برازجانی و افراد تحت فرمان رئیس علی دلواری توزیع گردید.

شهادت دلاور غیور دشتستانی ، غضنفر السلطنه

به نقل از صفحه ۹۹ کتاب جنوب ایران در مبارزات ضد استعماری ، نگارش علیمراد فراشبندی، تنها شاهد به شهادت رسیدن غضنفر السلطنه ، به دست شیخ عبدالرسول چاه کوتاهی را ، میرزا حسین بلوکی معرفی مینماید.

از قوا شاهد عینی که میگوید:

غضنفر السلطنه بعد از دریافت دو گلوله جان شکار، شیخ عبدالرسول را مخاطب ساخته میگوید:

کوچکتر از آن هستی که مرتکب چنین جنایتی شوی، دشمن خونخوار ایران مرا کشت، ملت ایران انتقام خون مرا از تو خواهد گرفت.


قاتل غضنفرالسلطنه

عبدالرسول چاه کوتاهی ، دوبار دستش را روی ماشه تفنگ فشار داد که تناوبا نفیر دو گلوله سکوت سحر گاهی ۲۱ رمضان را شکست و تیر ها یکی بعد از دیگری در سینه و پهلوی دلاور مرد دشتستان بزرگ نشست. غضنفر السلطنه ای کهاندامی برازنده داشت که در پذیرایی نهار احمد شاه و رضا خان سردار سپه در برازجان و در مقایسه هیکل و قدرتش در کنار رضاخان میگویند: اگر یک سیلی به رضاخان میزد، او هرگز تاب مقاومت نمی آورد و نقش بر زمین میشد!

چگونه از اسب فرود آمد و بر زمین افتاد، که مرد قاتل پس از گذشت نیم ساعت با احتیاط به او نزدیک شد و بر لاشه آن شهید راه دین و وطن نتوانست از فرو ریختن اشک خود جلوگیری نماید و های های گریه را سرداد، و با هزار تاسف از آن جسم بی جان و روان فاصله گرفت!؟

قدرت و اشتها

حاج جوهر بیاتی برازجانی تعریف میکرد و میگفت:

غضنفر یک دیس چلو ویک مرغ بریان را به صورت معمول صرف میکرد و سپس سینی یا دیس مسی را مثل کاغذ به هم می پیچید و بعد آن را باز میکرد و به کناری مینهاد.اما به وقت قضا وبوقت قدر نتوانست کمترین دفاعی و عکس العملی از خود نشان بدهد، واین شیر بیشه شجاعت به وسیله روباه صفتی به شهادت رسید.

قطار برازجان

انگلیسی ها در مدت چهار سوال اقامت خود در برازجان، اقدام به کشیدن خط قطار از بوشهر به برازجان نمودند . ظاهرا برای حمل آب شیرین قنات برازجان به بوشهر و مصرفی سربازان سپاه بیگانه و واگن هایی هم برای حمل مسافر از برازجان و بالعکس بود.

درب خانه غضنفر در انارستان

غضنفر بر ارتفاعات کوه قلعه برجی از نوع گچ و سنگ بنا نهد که پناه گاه شبانه وی و اسب او بود ، مردم انارستان به مجرد این که فهمیدند که انگلیسی ها قصد انفجار و انهدام آن قلعه را دارند، قبلا در مستحکم ورودی آنرا ، از جا در آورده و به انارستان برده ، بر درگاه شاهزاده ابوالعباس آنجا نصب کردند .اخیرا جستجوگران یک لنگه از پنجره قلعه غضنفر را رویت کرده اند.

نحوه شهادت غضنفر السلطنه دشتستانی

روز ۲۱ رمضان ۱۳۰۸ بنا به اقوال، غضنفر بر اسب سفید خود سوار میشود و عازم آبادی شاه پسر مرد میگردد تا هم برای تبرک و آمرزش زیارتی کرده باشد و هم از همسر قشقایی خود دیدار نماید، زیر لب زمزمه کرد:

شوق دیدار تو دارد جان بر لب آمدهبازگردد یا برآید چیست فرمان شما

اواز پیچ و خم دره های رود فاریاب و منطقه تنگ ارم و دهرود گذشته و روز قبل از هواداران و کدخدایان طرفدارش دیدار به عمل آورده بود،اکنون منطقه زیرنفوذ خود را پشت سر میگذاشت تا با شوق دیدار خانواده وزیرات امامزاده ، بی صبرانه طی طریق کند.به یک نقل گرگوچرچر وکربلایی علیمراد اهل برازجان از همراهان آن مرد بزرگ بوده اند. وبه قولی تنها گرگوچرچر همراه آن مرد بزرگ بوده اند.

خلاصه میرزا محمد خان بازبان روزه به حوالی روستای کلمه رسیده،حالا چگونه از این آبادی بگذرد که هیچ کس متوجه ورود وخروجش نشوند، شایدغیرممکن باشد، این روستا مقر فعالیت شیخ عبدالرسول چاه کوتاهی بود. عبدالرسول چاه کوتاهی قلعه مستحکمی از خشت خام برپانموده و چند روستای جانبی مانند خون ، تنگ زرد، فاریاب ،شاهی جانی و طلحه و آبادی های ارغون و بعضی از مزارع و تنگه را ضمیمه کرده بود،و ایادی و نوکران و تفنگ بدستان او همه جا را زیر نظر داشتند،تا چگونه غضنفرالسلطنه ما ازین معابر عبور کند و .....

این درحالی است که غضنفرالسلطنه اصلا فکر نمیکند همچنین نقشه ای وجود داشته باشد وکسی جرات کند ماشه تفنگ را بکشد و سویش تیراندازی کند.

در همین حال که غضنفرالسلطنه از کوه و دشت ها در حال حرکت بود ، ناگهان شیخ عبدالرسول چاه کوتاهیسه نفر سوار براسب را،جلوی قلعه بادوربین 4 قاب انگلیسی دید گفت انگار این سواره اسبش مانند غضنفرالسلطنه است،بعد که غضنفرالسلطنه نزدیکتر آمد عبدالرسول مطمئن شد که او غضنفرالسلطنه است.

میرزامحمدخان حال با پای خود به مسلخ آمده بدون اینکه از وقایع پشت سرش مطلع باشد.

به گفته پسر برادر عبدالرسول چاه کوتاهی:

عمویم شیخ عبدالرسول چاه کوتاهی، غضنفرالسلطنه را از قلعه روستای کلمه تعقیب کرد ،همراه او آقای محمدجعفر آتشی مباشر آن موقع عبدالرسول بود که این تعقیب را شروع کردند.

احمد چاه کوتاهی ، برادر زاده شیخ عبدالرسول ادامه داد:عمویم در این تعقیب نهایت احتیاط و استتار را انجام داد. عمویم با محمد جعفر از بیراهه خود را به کمین گاه رسانده و مترصد ورود غضنفربودند. عمویم بدون توجه به تعهدی که بااین مرد رشید و به قرآن کریم قسم یاد کرده بودند که هیچگونه تجاوزی به محدوده یکدیگر نکنند ، منتظر رسیدن غضنفر شد.

غضنفر از پایین گردنه شاه پسر مرد نمودار شد و آهسته پیش میآمد چون هم اسب و هم خودش خسته و تشنه بودند.

شیخ عبدالرسول چاه کوتاهی ناگهان مباشرخود را مخاطب قرار داد و گفت :محمدجعفر اول توبزن، محمدجعفر گفت:تاپیش بیاید ببینم چکار میکنم.اما غضنفر دیگردرتیررس آنهابودوبی خبر از همه جا.

محمدجعفر تفنگ خود را به شانه نزدیک میکند ولوله رادر برابر صورت غضنفر راست کردو میخواست ماشه را عقب بکشد ،اما شدیدا ترسید و روبه عبدالرسول کرد و گفت :نمیتوانم بخدا قسم من نمیتوانم.جسارتا خودتان بزنید!

عمویم عبدالرسول تفنگ را به طرف غضنفر نشانه گرفت،ناگهان گلوله در سینه خان نشست و از آن طرف بیرون زد.بلافاصله تیری دیگر که پهلوی خان را به هم دوخت.

غضنفر ابتدا با ناباروری خود را روی زین اسب نگهداشت.اما خون فواره زد و باورش شد که تیر خورده،به هر تقدیر از اسب به پایین غلتید و به طرف زمین سقوط کرد.

عبدالرسول و محمدجعفر پس نیم ساعت نزد غضنفررفتند و غضنفر پرسید چه کسی به من تیراندازی کردو مرا زد؟ عبدالرسول:جسارتا من شمارا هدف قراردادم.

غضنفر باتلخی جان کندن زبان درکامش چرخید وگفت: عبدالرسول مگرما هم قسم نبودیم چراتخطی کردی ،معنی قسم به کلام الله همین بود؟ عبدالرسول گفت:من به حکم وظیفه میهنی وملی شما را هدف گلوله قرار دادم،به دستور رضاخان سردارسپه و با اولتیماتم سرهنگ سید احمد معینی و ناچار این کار راکردم.اما غضنفرشاید بقیه پاسخ اورا نشنید و مرغ روحش در عالم بیکران به پرواز درآمده بودوجان به جان تسلیم کرد.

عبدالرسول به پول وچاقو و تفنگ وکلت او و...دست نزد و فقط انگشتری دست اورا که نام غضنفری روی آن حک شده بود ازدستش بیرون آورد،تاازطریق روستای اهرم تنگستان به پیشگاه حکومت بوشهر تقدیم گردد و از طریق ازمیان برداشتن میرزامحمدخان غضنفرالسلطنه برازجانی به بارگاه رضا خانی اعلام شود که شیخ عبدالرسول موفق به انجام این جنایت گردیده بود.

جنازه غضنفرالسلطنه را روی دو راس ورزاگاونر که در کنار هم به یکدیگر بسته و تخته یا لنگه دری روی آن قرار داده بودند،به کمک ۱۰ یا ۱۵ نفر از پایین گردنه به طرف امام زاده شاه پسر مرد حرکت دادند،خلیفه حسین و خلیفه داراب از خلیفه های شاه پسر مرد بودندکه نهایت همکاری را در تهیه مقبره ومقدمات غسل و دفن معمول داشتند؛هرچه صبر کردند ، خون ریزی از محل اصابت گلوله ها بند نیامد ، شیخ عبدالشهید اهل روستای طلحه او را غسل داد و هم تیمم گرفت وسپس براونماز میت بجاآورد،رفته رفته جمعیت تشییع کننده و نمازگذار بیشتر میشد ، شیخ عبدالشهید او راتلقین داد سپس بر مزار قرار داده و باتاسف خاک بر او ریختند.


منبع: وبلاگ شهر برازجان
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
آیا گشت ارشاد در اهداف خود موفق بوده است؟
بله
خیر
آخرین اخبار
چشم انداز
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان