کد خبر: ۳۰۹۲۷
تاریخ انتشار: ۲۰ خرداد ۱۴۰۱ - ۰۰:۰۶-10 June 2022
هنگامی که بدن بدیع‌زادگان را زیر شکنجه اطو کشیده ‌‏و نخاع او را سوزاندند و او را شهید کردند، برای مبارزین آن ‌‌زمان، دورهٔ بسیار وحشتناکی پیش آمده بود.
 سازمان [مجاهدین خلق] از من خواست تا نزد‎ ‌‏امام بروم و نامه یا حکمی در محکوم کردن جنایت‌های رژیم علیه این ‌‌‌‏گروه بگیرم. 
 من یک‌شب نزد امام رفتم و حدود یک‌ساعت با شور و ‌‎ ‌‏هیجان صحبت کردم و در نهایت بغض گلویم را گرفت و پنج دقیقه با‌‎ ‌‏صدای بلند گریه کردم و نتوانستم جلوی خودم را بگیرم.
 سپس از امام ‌‎ ‌‏درخواست کردم تا تفقدی کنند.
 گفتم: ما شما را عنصری مسئولیت‌پذیر ‌‎ ‌‏می‌دانیم، الان جوان‌های ما را به جرم مسلمان بودن و فعالیت مذهبی‌‎ ‌‏کردن به این نحو شکنجه می‌کنند و می‌کشند و شما حاضر نیستید سخنی ‌‏بگویید؟! 
 امام فرمودند: من به اسم حاضر نیستم از هیچ‌کس نام ببرم و ‌‎ ‌‏به‌صورت کلی، شکنجه‌ها و بیدادگری‌های رژیم شاه را محکوم می‌کنم.‏ 
 وقتی من این روحیه و این مقاومت آهنین امام را‌‎ ‌‏دیدم، بریدم و دو تا‌‎ ‌‏سه ماه قهر کردم. حتی آن مرحمتی را‌‎ ‌‏که ماهانه می‌دادند، نگرفتم.
 البته ‌‌‏بعد از سه ماه، خدمتشان رفتم و عذرخواهی کردم و امام هم با‌‎ ‌‏بزرگواری‌‎ ‌‏پذیرفتند. تا‌‎ ‌‏اینکه خودم در درون سازمان به این نتیجه رسیدم که اینها‌‎ ‌‏نسبت به مسائل و مبانی مذهبی، آن پایبندی و اعتقاد اولیه را‌‎ ‌‏که ابراز ‌‎ ‌‏می‌کردند، ندارند.
 در نتیجه از سازمان بریدم و اعلام کردم و رسما‌‎ً به آنها‌‎ ‌‏گفتم که من عضو نیستم و عضویتم را‌‎ ‌‏رسما‌‎ً پس گرفتم و دیگر هم عضو ‌‎ ‌‏سازمان نشدم.‏ 
 سیدمحمود_دعایی گوشه‌ای از خاطرات حجت‌الاسلام والمسلمین سیدمحموددعایی (چاپ دوم، تهران: انتشارات مؤسسه اطلاعات، ۱۳۸۷) 
صفحات Ab_o_Atash
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
آیا گشت ارشاد در اهداف خود موفق بوده است؟
بله
خیر
آخرین اخبار
چشم انداز
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان