کد خبر: ۳۰۷۵۵
تاریخ انتشار: ۱۳ خرداد ۱۴۰۱ - ۱۰:۰۵-03 June 2022
در میانۀ سدۀ نوزدهم بیش از ۲۵۰سال از حکمرانیِ خاندانِ سلطنتی "توکوگاوا" بر ژاپن می‌گذشت.

حکومتی که به نامِ امپراتور و به کامِ رزمندگان سامورائی بود. در این میان، ژاپن در اثر چند قرن سیاست‌های انزواطلبانه که به دورانِ "ساکوکو" معروف است چنان در سردابِ خموشی فرورفته بود که کشوری بریده از جهان تلقی می‌شد.


از سال ۱۶۳۵ رفت و آمد به ژاپن برای خارجی‌ها ممنوع شد و هر آنکس که بیش از پنج سال در خارج از کشور می‌بود حق ورود نداشت. این انزوایِ دستوری در دورۀ توکوگاوا، ژاپن را کشوری آرام اما به خوابی عمیق فرو برده بود.


آگاهان که کشور را در رُکود و ممالک دیگر را در حال پیشرفت می‌دیدند بر این عقیده بودند که کشور نباید تحت زعامت سپهسالارانِ سامورایی(باکُوفُو) باشد و قدرت باید در یدِ امپراتور باشد. در همین بحبوحه که جنگی نظری بینِ انزواطلبان و ترقی‌خواهان در جریان بود،در ژوئیه ۱۸۵۳ یک ناوگانِ آمریکایی به فرماندهیِ "متیو سی. پِری" در خلیج اِدو پهلو گرفت. همۀ این سَفاین به رنگِ سیاه براقی بودند و ورود آنها موجب نگرانیِ فراوان شد بطوریکه بعدها به «ناوگانِ سیاه» ملقب گشتند. ‏


نگرانی ژاپنی‌ها اما بی‌دلیل نبود. این آمریکایی‌های سرسخت در همان دفعۀ اول آمده بودند که اتمام حجت کنند و به انزوای خودخواستۀ این جزیرۀ مطرود که پیش از این از پهلوگیریِ دو کشتیِ فرانسوی و انگلیسی(که قصد ترویج مسیحیت را داشتند) در خلیج اوکیناوا ممانعت کرده بود پایان دهد!


‏پِری نامه‌ای از "میلارد فیلمور"(سیزدهمین ر.ج ایالات متحده) متضمنِ درخواست گشایش مناسبات تجاری را تسلیم کرد. البته پهلوگیری چهار کشتی جنگی حامل این پیام بود که این درخواست تحمیلی است. ژاپن مهلت خواست و پری گفت برای پاسخی روشن باز خواهد آمد. سال بعد پِری با هشت کشتی جنگی به خلیج اِدو بازگشت و قرارداد را به فرمانروای ژاپن دیکته کرد.


محتوای این قرارداد که به (کاناگاوا) مشهور است چیز مهیبی نبود. ضمن این قرارداد، ژاپن متعهد شد که دو بندرِ شیمودا و هاکوداته را (برای تأمین آذوغه و ذغال و پهلوگیری به قصد تعمیرات کشتی)به روی سفاین آمریکایی بگشاید و حُسن رفتار با ملوانان آمریکایی را تضمین کند و نیز اجازه داد که آمریکا در شیموداته کنسول مقیم کند. «تاونسند هریس» اولین سفیر آمریکا در شیموداته اقامت یافت.


از قضا در این سالها ژاپن شاهد مجموعه زلزله‌هایی که به « زلزله‌های آنسِی» معروفند بود. زلزله‌هایی با بیش از ۸ ریشتر که به تسونامی انجامید.‏ و چون یکی از آنها در بندر کنسولگری آمریکا رخ داد، انزواطلبان آن را بعنوان نارضایتی‌ خدایان تلقی کردند. هریس با جدیّت بدنبال قرارداد جدیدی بود تا در آن مبادلۀ ماموران دیپلماتیک، تجارت آزاد در یوکوهاما و ناکازاکی و امتیازِ برون‌مرزی برای اتباع آمریکایی(کاپیتولاسیون) را تثبیت کند.


این قرارداد که به "قرارداد هریس" شهرت یافت بر آتش خشم انزواطلبان و این‌بار امپراتور دمید اما رهبرِ تازۀ باکوفو (ئی نائوسُوکه) به این ممانعت وَقعی ننهاد و در ژوئیه ۱۹۵۸ قرارداد هریس را پذیرفت! ‏چند ماه بعد در همین سال، بنابر اصل "دُول کاملة الوداد" پیمانی مشابه با چهار کشور دیگر (انگلیس، فرانسه، هلند و روسیه) امضا شد و این چنین بود که دو قرن انزواطلبی در ژاپن پایان یافت.


کشور به آشوب کشیده شد،دو سال بعد نائوسوکه در سوقصدی کشته شد و جناح‌بندی‌ها شروع شد. ‏طرفداران باکوفو (ترقی‌خواهان)، مخالفان باکوفو (معروف به جنبش سون‌نو جوئی) و سازشکاران امپراتور (کؤ مِی) در کنار طرفداران باکوفو و سازشکاران ایستاد و مخالفان باکوفو (که خواهان راندن بیگانگان بودند) را از کیوتو بیرون راند. در این میان رخدادی به بحرانی‌تر شدن اوضاع افزود؛ ‏۴ انگلیسی، سواره، در راه یوکوهاما به کاروان اَمیر ایالت برخوردند اما پیاده نشدند و تعظیم نکردند!


یک سامورایی شمشیر کشید و یکی از آنها را دَرید؛ انگلیس خواهان غرامت و تحویل قاتل شد؛ ناوگان انگلیس در خلیج ادو پهلو گرفت و بعد از مخالفت، بمباران آغاز و باعث نابودی شهر کاگوشیما شد. ‏پس از این پیشامد دولت‌های بیگانه دریافتند که حکومتِ باکوفو تواناییِ حکومت بر ژاپن را ندارد.


میهن پرستان نیز خواستار خلع کامل قدرت از توکوگاوا بودند. در کیوتو امپراتور موتسوهیتو (بعدها به میجی ملقب شد) در چهارده سالگی بر مسند قدرت جلوس کرده بود، نمایندگان توکوگاوا و باکوفو که جنگ داخلی و چندپاره شدن ژاپن را نزدیک می‌دیدند به پرهیز از جنگ و تسلیم شدن امپراتور «کؤمی» رای دادند و پایتخت از کیوتو به اِدو(توکیو) جابجا شد. ازاین پس دورۀ اصلاحات میجی آغاز شد.


ژاپنی‌ها دریافته بودند که صنعتی‌سازی شکافی بزرگ میان ژاپن و غرب پدید آورده؛ یا باید بیدار میشدند یا تبدیل به ماشین امضایی برای قراردادهای تحمیلی میشدند. "ساکوما شوزان" محقق ژاپنی با شعار «روح ژاپنی، فناوری غربی» یادگیری از غرب را فرمول‌بندی کرد.‏


دادن حق ازدواج با اعیان، ممنوعیت بستن شمشیر برای سامورایی ها، پایه ریزی سیاست‌های اقتصادی، افتتاحِ راه‌آهن در ۱۸۷۶، آموزش همگانی و توجه به مطبوعات، فرستادن هیأت‌هایی به اروپا و ایالات متحده از اولین اصلاحات در دوران میجی بود.


باری، داستان را به سوی ایران ببریم. وقتی در سال ۱۸۵۳ ترس و حیرتِ ناوگان سیاه بر ژاپنِ به خواب رفته مستولی شده بود، حاکمِ ایالت «توسا» یک سامورائیِ بلند پایه و دولتمردی معروف به نامِ «یوشیدا تؤیو» را به دستیاری گرفت تا تحولی در توسا ایجاد کند. یوشیدا تؤیو که مردی ادیب و آینده‌نگر بود، از ورود ناوگان سیاه و عقب ماندگی ژاپن، سختگیری بر فرزند ۱۰ ساله‌اش، "یوشیدا ماساهارو" را بیشتر کرد.


ماساهارو را نزد ماهیگیری که گذارَش به آمریکایی‌ها افتاده و اندکی انگلیسی یادگرفته بود به شاگردی گُمارد. ‏۲سال بعد پدر ماساهارو به دستِ یک سامورائی طبقه پایین کشته شد. طبقِ رسومات ماساهارویِ ۱۲ساله باید انتقام پدر را می‌گرفت اما او اعلام کرد که میلی به انتقام ندارد. ماساهارو به «بی‌غیرت» خوانده شدن توسط اقوام وَقعی ننهاد، به یوکوهاما رفت و درس حقوق را آغاز کرد. ‏۲۰ ساله بود قاضیِ ایالتِ «اِهِیمه» شد.


در سال ۱۸۷۳ همزمان با آغاز دوران میجی، شورِ لیبرالیسم در دلش جوانه زود، قضاوت را رها کرد و به زادگاهش توسا برگشت تا با تأسیس روزنامه‌‌ای به (حزب آزادی) کمک کند.‏روزنامه‌اش با اقبالی عمومی مواجه شد، در سال ۱۸۸۲ همراه هئیتی به اروپا اعزام شد تا به‌عنوان حقوقدان، قانون اساسیِ جدیدی مانند یک کشور اروپایی بنویسد. بیشتر ایام اقامت را در آلمان ماند، با بیسمارک (صدراعظم آلمان) جلساتی داشت و درنهایت قانون اساسی آلمان را برای ژاپن پسندیده‌تر یافت. ‏


ماساهارو به‌عنوان اولین سفیرِ ژاپن به ایران فرستاده شد. از ژاپن تا بمبئی و درنهایت بوشهر را با کشتی پیمود و نزد ناصرالدین شاه حضور یافت. پرسش و پاسخی که میان او ناصرالدین شاه درگرفت بسیار درخور توجه است چرا که روشن کنندۀ زوایایی خاص و ایجاد کنندۀ بینشی تاریخی در مخاطب است.


‏سفرنامه‌ای از دوران سفارتش در ایران نوشت که بسیار خواندنی است. ساماهارو در آن ایام که به اروپا اعزام شده بود زنی آلمانی را که به او علاقمند شده بود را با خود به ژاپن آورد و با او ازدواج کرد.


از آنجایی که مقام دولتی داشت، ازدواجش با یک خارجی بر سر زبان‌ها افتاد و در آخر استعفا داد در نزدیکی‌ِ معبدی در توکیو اقامت گزید. از جانبِ دشمنانش به گرفتن رشوه در ایام خدمت متهم شد، زندانی شد و در ۱۸ ژانویه ۱۹۲۱ (۶۹سالگی) بعد از آزادی مُرد.



ناصرالدین شاه نامه‌ای به میجی که بواسطۀ ساماهارو به ژاپن فرستاده شد. ‏در این نامه ناصرالدین شاه به میجی نوشت: قلبِ ما با قلب علیحضرت امپراتور «ژاپون» متحد است!

اما در عمل وقتی در همین زمان ۷ ایرانی(که مانند ساماهارو آزادی‌خواه بودند) را گرفتند، آنها را به چاه انداخته و سی فشنگ در چاه خالی کرد و مفتخر بود که بین زمین و هوا آنها را کُشته!


معمار

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
آیا گشت ارشاد در اهداف خود موفق بوده است؟
بله
خیر
آخرین اخبار
چشم انداز
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان