کد خبر: ۳۰۶۰۷
تاریخ انتشار: ۰۶ خرداد ۱۴۰۱ - ۰۰:۱۳-27 May 2022
به مناسبت سالگرد ترور آیت‌الله هاشمی، محسن هاشمی رفسنجانی فرزند مرحوم هاشمی در گفت‌وگو با گروه سیاسی خبرگزاری تسنیم، به تشریح جزئیات ترور پدرش پرداخت.
محسن هاشمی در این گفتگو با بیان اینکه این ترور حدود سه ماه بعد از پیروزی انقلاب اتفاق افتاده بود و تا آن‌زمان هنوز سیستم حفاظت مشخصی برای شخصیت‌ها تعیین نشده بود، گفت: حتی شهید مطهری هم بدون حفاظت در خیابان ترور شده بود.

وی افزود: حدود یک‌ماه ونیم قبل از ترور آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، اولین ترور گروهک فرقان که شهادت سپهبد قرنی بود، اتفاق افتاد. طبیعی بود که بعد از این دو اقدام، احساس خطر نسبت به فعالیت‌های تروریستی علیه مسئولان انقلاب احساس شود و به دلیل اینکه در سپاه، حفاظت آموزش دیده‌ای وجود نداشت از سوی کمیته محلی برای حفاظت افرادی تعیین می‌شدند، اما هنوز آموزش و نظم کافی در تیم حفاظت وجود نداشت، حتی ماشین ضدگلوله در اختیار شخصیت‌ها نبود و آیت الله هاشمی رفسنجانی با پژوی 504 خود در سطح شهر تردد می کردند.


محسن هاشمی افزود: در زمان ترور، از دونفری که برای محافظت تعیین شده بودند، یکی از این افراد در خانه حضور نداشت و نفر دوم نیز آماده مواجه با چنین خطری نبود، اینها دلایل موفق شدن تیم ترور به هدف قرار دادن آیت‌الله هاشمی رفسنجانی ضعف در حفاظت بود.

در زمان ترور، از دونفری که برای محافظت تعیین شده بودند، یکی از این افراد در خانه حضور نداشت و نفر دوم نیز آماده مواجه با چنین خطری نبود، اینها دلایل موفق شدن تیم ترور به هدف قرار دادن آیت‌الله هاشمی رفسنجانی ضعف در حفاظت بود.

وی در پاسخ به سؤالی درباره اینکه وی زمان ترور کجا بود، تصریح کرد: چون برای دو محافظی که در خانه بودند، امکاناتی از سوی کمیته تامین نمی‌شد، من برای تهیه مایحتاج آنها به میدان تجریش رفته بودم، در بازگشت دیدم که وضعیت خیابان‌ها در نزدیکی خانه غیرعادی است و زمانی که خودم را به خانه رساندم همسایه‌ها گفتند که آقای هاشمی را ترور کردند و ایشان را که زخمی شده به بیمارستان بردند که خودم را به بیمارستان رساندم. 

ایشان خوشبختانه قبل از اینکه تروریست بتواند اسحله را بکشد، متوجه نقشه شدند و با گرفتن دست فرد ضارب نگذاشتند که عمل کند و فرد دومی که در حیاط بود با مشاهده این صحنه به داخل اتاق می‌آید و دو گلوله به آیت‌الله هاشمی رفسنجانی اصابت کرده بود که با مداخله مادرم خانم عفت مرعشی، نمی‌توانند کار را تمام کنند و ۲ تروریست فرار می‌کنند.

هاشمی، درباره تحلیل آیت‌الله هاشمی رفسنجانی از ترور خود نیز گفت: ایشان برای اینگونه حوادث آمادگی داشت و حتی برای شهادت خود را آماده کرده بود، بنابراین با شجاعت با تروریست‌ها درگیر شد، جریانی که اقدام به ترور آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، شهید مطهری و سپهبد قرنی و بعد دکتر مفتح و دیگر شخصیت‌های انقلابی کرد، جریانی منحرف و واپس‌گرا به لحاظ فکری بود که فهم صحیح و درستی از دین نداشتند و عمدتا بدلیل کج فهمی دست به این اقدامات زدند، این جریان را می‌توان به نوعی ادامه جریان خوارج دانست که عمدتا جوانان فریب خورده و احساساتی وهیجانی بودند که براثر برداشت‌های غلط دست به این کارها می‌زدند.

وی با بیان اینکه "تفکر شهید مطهری و نقش ایشان در انتقاد از تفکرات انحرافی و التقاطی موجب کینه گروهک فرقان به آیت‌الله هاشمی و نهایتاً طرحی ترور ایشان شده بود، افزود: آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، نیز از سال‌های آخر قبل از پیروزی انقلاب اسلامی نسبت به انحرافات در برخی گروه‌های انقلابی و مبارز حساس بودند و این جریانات نسبت به ایشان نیز کینه داشته وسعی در ترور ایشان کردند.

وی در پایان گفت: البته از این ترور دو تعبیر ماندگار در تاریخ ثبت شد، پیام متفاوت امام خمینی که در آن آمده بود: "جناب حجت الاسلام مجاهد متعهد، آقای هاشمی عزیز ..." و ایشان در این پیام می‌افزایند: "مدرس حالا هم زنده است. مردان تاریخ تا آخر زنده هستند. بدخواهان باید بدانند هاشمی زنده است چون نهضت زنده است؛" و تعبیر رهبرمعظم انقلاب در خطبه خرداد سال ۱۳۸۸ که تصریح کردند: "آقای هاشمی را همه می‌شناسند. من شناختم از ایشان مربوط به بعد از انقلاب و مسئولیت‌های بعد از انقلاب نیست؛ من از سال ۱۳۳۶ -یعنی ۵۲ سال قبل- ایشان را از نزدیک می‌شناسم. آقای هاشمی از اصلی‌ترین افراد نهضت در دوران مبارزات بود؛ از مبارزین جدی و پیگیرِ قبل از انقلاب بود؛ بعد از پیروزی انقلاب از مؤثرترین شخصیت‌های جمهوری اسلامی در کنار امام بود؛ بعد از رحلت امام هم در کنار رهبری تا امروز. این مرد بارها تا مرز شهادت پیش رفت."

***

کاش در عصر ۱۹ دی نیز، من و مامان در کنار شما بودیم ...

فاطمه هاشمی، فرزند آیت الله هاشمی رفسنجانی، در آستانه ی سالروز ترور پدرش دلنوشته ای خطاب به وی منتشر کرد:

و باز چهارمین روز از خردادی که همیشه پر حادثه بود.
۴۰ سال گذشت و خاطرش از یاد نگذشت ...

پدر نازنینم 

هیچگاه یادم نمی رود. روز جمعه و ساعت از ۹ شب گذشته بود که شما به اتاق پذیرایی رفتید و من به نماز ایستادم. رکعت دوم نماز مغرب بودم که صدای نامفهوم و غیرعادی از داخل اتاق پذیرایی آمد. نگران شدم نمازم را شکستم و به داخل اتاق آمدم. صحنه ای را که می دیدم باورکردنی نبود.

جوانی با شما گلاویز شده بود. صورت شما زخمی بود و خون می چکید. با تمام وجود سعی کردم او را از شما جدا کنم ولی نتوانستم که مامان وارد شد و همزمان با ورود مامان جوانی دیگر با اسلحه وارد شد و اسلحه را روی شما و مامان گرفت. تیر اول که شلیک شد، مامان به سرعت به سمت شما آمد و سر شما را در بغل گرفت. 

هنوز آن تروریست منافق، داشت کلنجار می رفت که ناگهان صدای شلیک گلوله دوم را شنیدم. با شنیدن صدای مهیب شلیک از خود بیخود شدم و فریاد می کشیدم. مادر با چادر رنگی که بر سر داشت، جای گلوله بر روی شکم شما را فشار می داد تا جلوی خونریزی را بگیرد. نفسهایتان منقطع شده بود. خون تمام پیراهن سفید شما را گلگون و سرخ رنگ کرده بود.

با چشمان خیس و صداهای در سر، به این صحنه ها نگاه می کردم. برایم باور کردنی نبود که قامت ستبرتان اینچنین به خون می غلطد. در این افکار بودم که ناگهان صدای مامان توجهم را جلب کرد: "فاطی حالا وقت گریه و فریاد زدن نیست".

چادر مشکی روی جالباسی را برداشت و پابرهنه شما را پیاده از حیاط به درب خانه رساند و سوار ماشین همسایه ای کرد که او را نمی شناخت. دو محافظ جوانی که در خانه بودند به گوشه ای خزیده بودند. یاسر ترسيده بود و مهدی هم که دو سال از یاسر بزرگتر بود به دنبال اسلحه و فشنگ محافظین بود تا شاید بتواند از شما دفاع کند. 

من گریان و نالان و مبهوت با بیمارستان (شهدای تجریش فعلی) تماس گرفتم (شماره تلفن بیمارستان را از مخابرات گرفتم) و گفتم آقای رفسنجانی تیر خورده و دارند او را به بیمارستان می آورند. باور نکرد و قطع کرد و دوباره تماس گرفتم و با گریه التماس کردم که دروغ نمی گویم و ایشان در راه است. 

لحظه ای که مامان وارد بیمارستان می شود اتاق عمل آماده و دکتر سمیعی را خبر کرده بودند و مستقیم شما را به اتاق عمل بردند.

به آقای دکتر مفتح هم زنگ زدم و به ایشان اطلاع دادم که خودشان را به بیمارستان برسانند. یادم نیست که چرا به ایشان زنگ زدم شاید مامان خواسته بود که تماس بگیرم.

خدا خواست که بمانید و انقلاب را از گذرگاه های صعب به بلندیهای سازندگی برسانید. 

ولی افسوس...

پدر جان! روز ۱۹ دی ۱۳۹۵، ایکاش اینبار هم من و مامان در کنار شما بودیم و شما را سریع به بیمارستان می رساندیم؛ مانند خرداد آن سال...

اما این بار کسان دیگری همراه شما بودند.
آیا رشادت مادرم را در حفاظت از شما داشتند؟
آیا در لحظه، برای نجاتتان ( همانند مادر ) تصمیم درست گرفتند؟
چرا شما را به سرعت، به بیمارستان نرساندند؟

امروز "آیا" ها و "چرا" های بیشماری ذهنم را به خود مشغول کرده که هنوز جوابی برای آن نیافتم...



کانال آیت الله



نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
آیا گشت ارشاد در اهداف خود موفق بوده است؟
بله
خیر
آخرین اخبار
چشم انداز
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
پنجره
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان