تعداد نظرات: ۴ نظر
کد خبر: ۳۰۳۰۲
تاریخ انتشار: ۱۹ ارديبهشت ۱۴۰۱ - ۰۶:۳۰-09 May 2022
هما سرشار صرف نظر از عقاید سیاسی ، روزنامه نگار و مصاحبه گر چیره دستی است.
او زمانی که در ایران بود در تلویزیون کار می کرد و یادداشتهای خوبی هم چه در ارتباط با زنان و چه موارد دیگر می نوشت. خود من در کنار اوریا فالاچی روزنامه نگار که ایتالیایی بود هما سرشار را به عنوان یک الگو و سمبل روزنامه نگاری زنان قبول داشتم. بله، اخیرا هما سرشار مصاحبه ای با گوگوش '- به قول سرشار - اسطوره موسیقی ایران - انجام داده است و این مصاحبه به جای اینکه از نوع چالشی و عمیق باشد از نوع زرد است! و در این میان زیرکی و هشیاری گوگوش، اندکی کار دست  سرشار داده است. 

گوگوش در این مصاحبه واقعا بازیگری است که مصاحبه را هدایت می‌کند، هر جا که هما سرشار می خواهد مچش را بگیرد گوگوش از همان ترفند قدیمی اش که عبارت است از دخترخردسال و زن بی پناه و ...استفاده می کند و دهان هما سرشار را می‌بندد. جابجا در حین مصاحبه نشان دادن تصاویری از گوگوش در بچگی و یا نوجوانی و ازدواج با مرد بیرحم محمود قربانی وجوان نجات دهنده بهروز وثوقی و ...به مدد آمده است. 

هما سرشار می خواهد از نوع ارتباط گوگوش با مردان حرف بزند و ناگاه گوگوش " ننه من غریبم " در می آورد که بله باباجان مرا به دست زن بابا سپرد و زن بابا مرا کتک می زد و بعدمن که درکاباره نصف شب برنامه اجرا می کردم به خانه می آمدم و زن بابا مرا می زد و بچه اش را سر من می انداخت و واقعا من که  مخاطب بودم یک دل سیر به گریه انداخت اما گوگوش جان یا همان فائقه آتشین که شخصیت دومی به اسم فائقه پیدا کرده می گوید من خیلی درس را دوست داشتم اما باباجان چون تحصیلکرده نبود البته کلمه انگیسی اش را می گوید مرا یکراست به کاباره برد. بعد می گوید من دوست داشتم روانشناسی بخوانم. 

من اگر جای خانم سرشار بودم می پرسیدم: شما اینقدر علاقه مند به تحصیل بودید چرا بعدا با تشویق شخصیت دوم تان یعنی همان فائقه به دانشگاه نرفتید و ادامه تحصیل ندادید ؟ که البته هما سرشار نمی پرسد و به جای آن می پرسد: شنیده ام که شما گوگوش جان خیلی اهل مطالعه هستید. گوگوش زیرک که بادی به غبعب انداخته و تابی هم به موهایش می گوید : بله خیلی کتاب می خوانم. هما سرشار می پرسد: مثلا چه کتابهایی  می گوید: معمای هویدا  عباس میلانی را خوانده ام و کتاب شما را جعفری یعنی شعبان جعفری ... 

در تعریف تقریبا علمی که از مصاحبه مطبوعاتی خبری  انجام شده : مصاحبه یکی از روشهای خبرگیری مستقیم بین مصاحبه شونده و مصاحبه کننده است به طوریکه فراگرد ارتباط بین مصاحبه شونده و مصاحبه کننده برقرار شده باشد. اما فراگرد ارتباط چیست؟ یعنی این وظیفه مصاحبه گر یا روزنامه نگار است که با هرکسی که مصاحبه می کند به طور دقیق آن فرد را بشناسد و از ویژگی های شخصیتی و حتی روانی و موقعیت اجتماعی او با اطلاع باشد. به بیان دیگر مصاحبه شونده حتی در مصاحبه خبری هم موظف است که بداند فرد یا شخصیتی که با او مصاحبه می کند کیست ؟ و اساسا نه تنها جایگاه سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی او کیست بلکه بر گوشه ها و زوایای ذهنیت او آشنا باشد. 

در سرکلاس من به دانشجویانم می گفتم اگر برای مصاحبه با هر کسی می روید حتی بقال سرکوچه باید خوب اورا بشناسید به تمامی ، نه اینکه بروید نخستین پرسشی را که با او مطرح می کنید این باشد : خودتان را معرفی کنید‌. این یعنی نه تنها الفبای مصاحبه را نمی دانید بلکه اصلا روزنامه نگار نیستید! این نکته در اوایل کارم با گزارشگران و خبرنگارانی که با من کار می کردند و عده ای می خواستند مصاحبه های عمقی یا چالشی انجام دهند می گفتم که برخی ناراحت می شدند. 

من تکرار می کردم شما از زیر سنگ هم که شده باید اطلاعات لازم را در باره فرد مورد نظر به دست بیاورید . علاوه بر آن حتی در مصاحبه خبری ، فراگرد ارتباط را با مصاحبه شونده برقرار کنید. در مصاحبه به ویژه مصاحبه خبری، نحوه پرسشها باید بگونه ای باشد که از اطلاعات عمیق شما نه تنها در مورد فرد موردنظر بلکه سوژه مورد مصاحبه اطلاع دهد. 

نمونه مصاحبه زرد هما سرشار با گوگوش حکایت از این دارد که مصاحبه کننده دانای کل است و بسیار اطلاع از مصاحبه شونده دارد اما بازهم پرسش های کلیشه ای و کم محتوی می پرسد؟ جالب اینجاست که مصاحبه شونده در قالب یک موجود مظلوم اما بسیار مشهور طوری موضع گیری می کند که یک کودک خردسال مورد تطمیع و تهدید قرار گرفته است نه یک بانوی هنرمند. 

بله اما چه در مصاحبه خبری و چه مصاحبه عمقی و چالشی بنابر اینست که مخاطبان آگاهی بیشتر و بهتری پیدا کنند. بهمین دلیل نوع پرسشها که از لحاظ شیوه های روش تحقیق به سئوالات باز و بسته تقسیم می شود در مصاحبه مطبوعاتی دقیقا پرسشهای باز است.

در پرسشهای باز مفهومش این نیست که مصاحبه شونده هرچه می‌خواهد دل تنگش را بگوید و به قول یک استاد ارتباطات خبرنگار و مصاحبه گر به تریبون مصاحبه شونده تبدیل شود.   

مینو بدیعی


نظرات بینندگان
انتشار یافته: ۴
غیر قابل انتشار: ۰
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۲:۳۴ - ۱۴۰۱/۰۲/۲۰
0
0
گل ِ بی گلدون

برای گوگوش بسیار عزیز که با صدا و هنرش قد کشیدیم

به سهم خود اعتراف می کنم که من از آغاز نوجوانی و بعد جوانی ام، با صدا و هنر گوگوش زندگی کردم و قد کشیدم
ترانه های او همیشه زمزمه گر لبان من و بسیارانی دیگر بود که هم نسل من و نسل های دیگر بودند
اولین بار وقتی که ترانه گل بی گلدون او را شنیدم، حس بسیار خوبی به من دست داد که می توانم بگویم در دلم جرقه عشق زده شد
عشق به زیبایی
عشق به زندگی
عشق به گلی که از گلدانش جدا کرده بودند
و گوگوش می خواند
یک روز سرد پاییز
گلدون تو شکستی
مثل عروس گلها تو گلخونه نشسنی
بهار می آد دوباره
باز هم تو را می آرند
مثل گل زینتی تو گلخونه می کارند
به باور من
گوگوش با این ترانه بی آنکه بداند و یا بخواهد، داستان زندگی در حال گذرش را در تاریخ موسیقی کلام شد و ثبت کرد
امروز که به زندگی پر فراز و نشیب گوگوش نگاه می کنیم، می بینیم که او گلی بوده است و هست که همیشه گلدونش را شکستند و یا شکسته شد
و دردا که او هنوز در گذر ِ از آستانه هفتاد و یک سالگی، گل ِ زیبای بی گلدان است
و چنین بود که کنجکاوانه منتظر شرایطی بودم که از زبان گوگوش بشنوم که چرا هنوز گل ِ خوشبوی ِ بی گلدان است؟
اینجا بود که
وقتی مصاحبه ی گوگوش را با خانم هما سرشار را گوش کردم، تمامی آنچه را که در اندیشه و داوری هایم از او داشتم، در صداقت این گفتگویش دیدم و شنیدم و سپس یافتم
دیدم که گوگوش با درد سخن می گوید
گویی گلی است در آستانه هفتاد و یک سالگی که هنوز گلدان ندارد و زمانه ی ِ بی رحم هربار گلدان او را می شکند
غافل از اینکه گل، بی گلدان هم گل است و می تواند طراوت ببارد و زیبایی را در چشم ها جاری کند
آری
در این مصاحبه من زنی را دیدم که در اوج هنری اش، بر او ستم ها رفته است
هنرمندی را دیدم که در بالابلند ِ برج هنری اش، از دست نزدیکترین کسان و دوستان و رفقیانش کلک و نارو خورده است و به چهره اش چنگ انداخته اند
و گوگوش در این مصاحبه آنچه را که من سالها و نیز کنجکاوانه دنبالش بودم، به اندازه رفع تشنگی لبانم را تر کرد
حال این من و ما هستیم که با توجه به شخصیت و توانایی های هنری اش او را با همین مصاحبه و آنچه را که دیگران، از همسران سابقش گرفته تا ناپسری اش، در باره او از نگاه خودشان، قضاوت کردند، به قضاوت بنشینیم
به باور من، گوگوش در این مصاحبه صادقانه برخورد کرده است و صادقانه تر حرف زده است
صادقانه از این جهت که نه محمود قربانی همسر اول گوگوش حرفی برای دفاع از خود داشت
نه مسعود کیمیایی و پسرش پولاد
قربانی می گوید برای به شهرت رساندن گوگوش خیلی تلاش کرد و زحمت کشید
خب گوگوش هم در مصاحبه این تلاش و زحمت قربانی را کتمان نکرد و حتا از او بابت اینکار سپاسگزاری کرد
محمود قربانی اما نگفت تمامی درآمدهای هنری گوگوش را در قمار باخت و تمامی چمدان های آنها را هتل به گروگان گرفته بود و نمی توانستند از هتل خارج شوند
و اگر گوگوش نبود که آبرویش را پیش محمد کریم ارباب در ایران گرو بگذارد تا بدهکاری هتل را تصفیه کند، معلوم نبود چه آبروریزی را برای این هنرمند بی بدیل بدنبال داشت
قربانی پاسخ نداد چرا گوگوش از شدت درد و رنجی که از او می برد، موهایش را کوتاه می کرد و ناخون هایش را می جوید؟
مسعود کیمیایی هم به باور من خودش عصاره وقاحت است
وگرنه به جای فضل فروشی، باید پاسخ می داد چرا گوگوش را که از اعتیاد غیر عمدی یعنی غیرخود خواهانه فاصله گرفته بود، دوباره به پای منقل و بساط تریاک کشی خودش کشاند؟
پولاد هم جوان است و سنگینی غم از دست دادن مادر و بی مادر شدن او در کودکی را می شود فهمید
اما او نباید گوگوش را مقصر مرگ مادرش مورد خطاب قرار دهد که بر اثر بیماری سرطان سینه فوت کرد
بلکه اگر در این میان مقصری باشد، پدرش است نه گوگوش
و بهتر است این سرزنش ها را بسوی او روانه کند
مهرداد آسمانی هم باید تا وقتی که زنده است، این شهرت اندکش را مدیون گوگوش باشد
چون این گوگوش است بر او افزوده است نه بر عکس
گوگوش در این همکاری هنری، بیشتر فرو رفته است بی آنکه اندازه ای بر قد هنری اش بیافزاید
و بهتر بود مهرداد آسمانی، سودجویی هایش از گوگوش را که غیر دوستانه بود به مردم گزازس می داد نه اینکه شلی پایش را به غمزه رفع کند و با یک سیاست فرار به جلو در اینستا گرامش بنویسد که از مردم ایران از این همکاری با گوگوش عذرخواهی می کند
او در این سیاست فرار به جلو طوری می نویسد که گویی این گوگوش است که از مهرداد آسمانی بهره برداری هنری کرده است نه بر عکس
هرچند گوگوش در این مصاحبه از مهرداد آسمانی بدگویی نکرد و حتا از اینکه زمانی با او همکاری کرده است، به عنوان بخشی از کارهایش ارزیابی می کند
و مهرداد آسمانی بهتر بود که خلاف کارهای هایش را علیه گوگوش به مردم گزارش می کرد که گوگوش از این خلاف کاری ها رنجیده شده بود
همین

احمد پناهنده
نهم ماه می سال دو هزار و بیست و دو
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۱:۳۵ - ۱۴۰۱/۰۲/۲۰
0
0
نمرهُ محبوبیت گوگوش در کارنامهُ هنریش بالاست، اما گفتگویش با هما سرشار خوب نبود، نه پرسشها و نه پاسخها و گوگوش اعتراف کرد که با هفتاد و اندی سال سن هنوز کودکی است بی کس و بی پناه. تنها نکتهُ آموزندهُ مصاحبه دانستن قصهُ پدر و مادرهای بدی است که سرنوشت تلخی برای فرزند رقم می زنند. ترس و یاُس و نگرانی و فقدان استقلال و نیاز به همسر برای پنهان شدن در سایه اش و بی ثباتی... و خیلی چیزهای دیگر را پدر و مادرها با اقتدار بی حدشان و توصیه های کشکیشان و رفتارهای ناپسندشان به فرزند تحمیل می کنند و این درد مثل سایه تمام عمر دنبال بچه ها می آید و روحشان را می خراشد.
انگار گوگوش در ساعتهایی که روی سن گوگوش است خوشبخت است و پیش و بعد از آن رنج بزرگی چون صلیب بر دوش می کشد
شهرام رحمانیان.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۱:۴۷ - ۱۴۰۱/۰۲/۲۰
0
0
در ستایش گوگوش
سطرهایی از جستار ی با سرنام " گوگوش و مدرنیته ما " که بعد از اولین کنسرت این خواننده محبوب پس از دو دهه سکوت در تورنتو نوشته ام :
گوگوش را به عنوان يک متن می توان هم در متن آشکارگی زنانگی در دوران استقرار مدرنيته خواند و هم در متن يک دورگگی (موسيقی پاپ) به عنوان يکی از برآيندهای مدرنيته که وجهی از هويت اکنونی ايرانی را در عرصه فرهنگ بازنمايی می‌کند. در موسيقی او يک مضمون (ايرانی) در يک قالب (غربی) با هم به همنوايی رسيده اند. نه کلا موسيقی پاپ را می توان محصولی تقليدی خواند و نه بخصوص موسيقی او را. گوگوش را در متن موسيقی پاپ جهانی بگذاريد. از چه کسی تقليد می کند؟ او خودش است!...اما موسيقی گوگوش به عنوان عرصه ای از بازنمايی هويت زنانه، به عنوان ايفادی از هويت زن مدرن ايرانی متنی پر از تناقض است. به عنوان يک صدا، و در عين آشکارگی، در عين به رسميت شناخته شدن در يک فرهنگ نرينه محور پيوسته مورد سوءاستفاده قرار گرفته است؛ به اشغال در آمده است، مقهور شده است و تداومی را باز‌نمايی می‌کند که به ناگهان گسسته شده است. اين صدا در عرصه خصوصی پيوسته مورد بهره برداری مردان زندگی و در درجه اول پدر به عنوان صاحب و لابد سرمايه گذار طبيعی (در پرورش يک استعداد) بوده است. اين را از گفته های خود گوگوش است که می توان دريافت و شايعاتی که هميشه در اطرافش بر سر زبانها بوده است.
.....
گوگوش به عنوان يک متن "زيبا" است. متنی از يک زيبايی است... اين متن هميشه برای ما آدمهای هم نسل گوگوش، همه آنها که لنگان لنگان به ميانسالگی رسيده ايم، يادآور تصوير آن دخترک ايده آلی است که زمانی دور در دفترچه های نقاشيمان می کشيديم. يا آن تصوير دخترک ايده آلی است که همه دخترکان هم نسل او برای خود در دفترچه های نقاشيشان می‌کشيدند. اين زيبايی از همان مقوله دفترچه نقاشی و مدادرنگی است. اغوا نمی کند، تحريک نمی کند، شهوی نيست (هيچوقت نبوده است)، خودش را تحميل نمی کند. به سادگی می گويد دوستم بدار، و به وفور دوست داشته شده است.

رضا فرخ فال
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴:۳۲ - ۱۴۰۱/۰۲/۲۵
0
0
بسیار با تحلیل شما موافقم. فارغ از اینکه چقدر ماجرا حقیقت داره یا چقدر دیدگاه خود گوگوش وارد داستان شده ...ما با فرافکنی گوگوش در این مصاحبه زیاد روبه رو میشیم.فرافکنی مسئولیت و رفتن در نقش کودک بی پناه و مورد ظلم واقع شده...(نظر من به عنوان دانشجوی روانشناسی)
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
در جنگ روسیه علیه اوکراین کدام پیروز خواهد شد؟
روسیه
اوکراین
آخرین اخبار
چشم انداز
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان