کد خبر: ۳۰۱۸۹
تاریخ انتشار: ۰۸ ارديبهشت ۱۴۰۱ - ۱۳:۵۶-28 April 2022
روزی پادشاهی به پای واعظی حقگوی آمد.
واعظ در اثنای نصیحت او را به نام اصلی خود مخاطب ساخت. پادشاه از آن صورتِ استخفاف دریافت و غضب بر وی مستولی شد، اما خود را برای مصلحت مُلک نگاه داشت و چون مجلس منقضی شد یکی از محرمان را به گله مندی نزد وی فرستاد. آن محرم گفت اطاعت اولی الامر و تعظیم و تکریم او واجب است، بایستی که تو پادشاه را به کنیت یاد می کردی نه به نام!
واعظ گفت: خدای تعالی بهترین آدمیان را به نام یاد می کند، آنجا که می فرماید: وَ ما محمَّدُ اِلّا رَسوُلُ و بدترین آدمیان را به کنیت، آنجا که می فرماید: تَبَّت یَدا ابی لَهَب و تَبَّ. 

چون محرم آن جواب را به پادشاه آورد، او را خوش آمد و برای واعظ، خلعت خاصّه و زر فرستاد." 

(لطائف الطوائف: مولانا فخر الدین علی صفی، به سعی و اهتمام احمد گلچین معانی، نشر اقبال، ۱۳۷۸، ص ۱۸۹.)

در تحلیل این حکایتِ دل انگیز و موثر و کوتاه، چند نکته گفتنی است:

یکم: امکان وقوع چنین مواجهه و گفت و گویی در عالم واقع، با این درونمایه و شکل و کیفیت و با این پایان بندی آرمانی و دلخواه، که تماما بر مدار حقیقت دوستی و تحول خواهی می گردد، با توجه به شمّ و شناخت تاریخی ما از ماهیت قدرت های خودکامه و مطلق، بسیار بعید و نامحتمل و بهتر است بگوییم در حد صفر است. 

اگر تصور وجود واعظ حق گو و آزاده خویی همچون واعظ قصه ما، تا حدی ممکن و محتمل در نظر آید، واعظی که برخلاف عموم هم قطارانش پروای حقیقت چنان بر او غالب است که سودای جلوه در محراب و منبر و هوا و تمنای آن کار دیگر در خلوت ندارد؛ تصور حاکمی که گوش و دلی بدین سان سخن شنو و حق پذیر دارد، حاکمی که برخوردار از منطق و شعوری سالم و انسانی، اساسا اهل مفاهمه و گفت و گو است، باری تصور چنین حاکمی جز در عالم قصه و پندار و خیال، خارج از تصور می نماید. 

از همین جاست که قصه و قصه گویی جهت پاسخگویی به مهم ترین نیاز روانی ما آدمها که همان میل و شوق مفرط به خیر و زیبایی و حقیقت است، پا به میدان می گذارد  و فی الواقع عجالتا به دادِمان می رسد تا به عطش و رنج و محرومیت انسانها از این سه گانه شریف در حد وسع و مقدورات خویش پاسخی درخور گوید و مایه قرار و تسلّایی شود. 

دوم: چیرگی و مرکزیت و محوریت سیاسی، فرهنگی و اجتماعی آیات و مضامین قرآنی، در شکل گیری این رویداد و رویدادهایی مشابه  آن و  تقریبا تمام وقایع ریز و درشت جهان اسلام، چشمگیر و اساسی است. می بینیم که کتاب خداوند برای هر دو سوی گفت و گو، چه آن کس که سواره است و در منصب و مقام قدرت، و چه آن کس که پیاده است و در مقام ناظر و ناقد آگاه و بصیر قدرت، ظاهرا در حد کفایت گشوده و سخاوتمند است و لاجرم قابل استشهاد و استناد. لابد در عرصه این نزاع گفتمانی بر سر این تفسیرها و ارجاعات مختلف قدسی، تفسیر و ارجاعی پیروز میدان است که به انحا و شیوه های گوناگون، رقیب را مغلوب و منکوب خود نماید و از صحنه به در کند. پیداست که در این قمار و بازی خونبار، که بازیچه ایام دل آدمیان است، برگ برنده در دست چه کسانی است.

سوم: و اما نکته پایانی در پیوند با آیه مشهوری است که سلطان برای اثبات مشروعیت خود، به خدمت می گیرد تا مردمان را چنان که خود می خواهد در قید انقیاد و طاعت خود گیرد. واقع آن است که مسلمانان از صدر اسلام تا امروز بر سر تفسیر "أولی الأمر" در آیه شریفه "أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و أولی الأمر منکم" (نساء/ ۵۹) اختلاف نظر داشته اند. فتوحی ضمن مقاله ای اشاره می کند که حدود یازده تفسیر برای اولی ألامر نوشته اند. 

گروهی اولی الامر را به خلفای اربعه، مهاجران، انصار، خلفا و علمای دین محدود کرده اند. اما گروهی مثل ابن عباس و ابوهریره هر امیر و حاکمی را اولو الامر دانسته اند و اطاعت از ایشان را واجب و سرکشی از فرمان آنها را گناه کبیره دانسته اند.( به نقل از مقاله "تعامل مولانا جلال الدین با نهادهای سیاسی قدرت در قونیه").

باری، از این رویکردهای بی حاصل و مغشوش و ملال آور که عمدتا آغشته به تعصبات و تمایلات ذاتی به کانون و مراکز قدرت است که بگذریم، بی شک به لحاظ وسعت و عمق چشم انداز و بلندی و والایی نظر، زیباترین و دل انگیزترین تفسیر از آنِ شیخ ابوالحسن خرقانی است در دیدار با سلطان محمود غزنوی هنگامی که آن پادشاه مقتدر از سر عجز و زبونی در برابر قدرت معنوی و روحانی شیخ، می کوشد با توسل به آیه مورد نظر، او را به رعایت حرمت و احترام خویش فراخواند.

"چون محمود به زیارت شیخ آمد بر صحرا فرود آمد و کسی را در فرستاد که: شیخ را بگویید که سلطان برای تو از غزنین اینجا آمد، تو نیز از برای او از خانقاه به خیمه او درآی. و اگر نیاید این آیت برخوانید که یا ایها الذین آمنوا أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و أولی الامر منکم. حاجبی بیامد و پیغام بگزارد. شیخ گفت: مرا معذور دارید. حاجب  این آیت برخواند. شیخ گفت: محمود را بگویید که چنان در اطیعوا الله مستغرق شده ام که در حضرت رسول خجالتها دارم تا به اولی الامر چه رسد." (نوشته بر دریا، شفیعی کدکنی، ص ۱۴۸).

ایرج رضایی

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
آیا گشت ارشاد در اهداف خود موفق بوده است؟
بله
خیر
آخرین اخبار
چشم انداز
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان