کد خبر: ۲۹۹۵۳
تاریخ انتشار: ۲۲ فروردين ۱۴۰۱ - ۰۷:۲۱-11 April 2022
متاسفانه من از همان ابتدا در نوشتن خیلی سنگین بودم و کند بودم و خب فکر هم نمی‌کردیم ما احتیاج داشته باشیم به این‌که ابن جریانات انجام بگیرد.
من همانجور که عرض کردم در پاریس که بودم بنی صدر؛ یزدی؛ قطب زاده و خیلی از آقایانی که بعد جزو وزرا و وکلا شدند هم آنجا بودند ولی باز من دأبم اینطور نبود که به یک طرف علاقه‌ای نشان بدهم.

دکتر یزدی از آمریکا آمده بود، قطب زاده پاریس بود بنی‌صدر هم از اول در پاریس بود و خانه و تشکیلات داشت.

 یادم می‌آید خیلی‌ها آن زمان رفتند در منزل بنی‌صدر، اما من یک بار هم نرفتم و نفهمیدم منزل بنی‌صدر کجاست.

 من ملاقاتی هم با بنی صدر در تهران نداشتم تا وقتی ایشان هم همراه امام آمدند ایران.

 در ایران انصافش این است روزهای اول شخصیت امام و کاردانی‌ ایشان را در آن روزها بسیار قوی می‌بینم، یعنی من گاهی وقت ها می‌گفتم دیگر تمام است.

 ایشان در همه جریان‌ها قرص و محکم و با تدبیر کارش را پیش می‌برد.البته آنجوری که ما فکر می‌کردیم؛

 حالا شاید هم بعضی جاها خلاف درک ما بوده است.

 اوضاع آن روزها هم عجیب بود؛ از نظر دستگیری افراد؛ از نظر احتمال اینکه این‌ها بتوانند کاری کنند؛ کلانتری ها از یک طرف؛ یک درگیری‌های عجیب غریبی بود که کنترل بر اوضاع مشکل بود.

 من هم روزهای اول منزل امام رفت و آمد داشتم، در قضیه همافرها با این که این‌ها برای بیعت آمده بودند اما احتمال خطر از جای دیگر متوجه بود، ولی من آن‌جا هم سخنرانی کردم.

 از شهرستان‌ها هم برای دیدار امام می‌آمدند و حال و هوای دیگری بود.

 حتی من با اینکه منطقه غرب بودم اما می‌رفتم می‌گشتم ببینم اوضاع در جاهای دیگر چطور است.

 من در پادگان میدان ژاله خودم حضور داشتم و می‌دیدم که اشخاص اسلحه‌ها را می‌بردند.

 اما وقتی برای تشکیل کمیته تصمیم گرفته شد، من هیچ در جریان نبودم که مسئول کمیته شدم و اینجاهاست که آدم بعضی چیزها را می‌فهمد.

 بعضی رفقای ما وارد بودند و در جریان بودند و از اول کارهای کلیدی را در دست می‌گرفتند و کارهای مشکل را روی دوش بعضی دیگر می‌گذاشتند.

 از جمله رفیق ما صادق خلخالی که خدا بیامرزدش و حسابش هم با خود کرام الکاتبین است، خب کاری که بر عهده این گذاشته بودند از کارهای خطرناک و مشکل بود.

 به هر حال بدون اینکه من در کوچکترین جریانی باشم منطقه غرب تهران و مسجد مهدی را به من واگذار کردند.

 و اما در مورد حزب جمهوری، ببینید از همان اول هم در پاریس احمد آقا مرتب با تهران تماس داشت در مورد آمدن یا نیامدن بختیار؛ بعضی موافق بودند و بعضی مخالف.

 امام می‌گفتند کسی که می‌خواهد بیاید وابستگی به کسی و جایی نداشته باشد، حتی در حکم مهندس بازرگان وقتی به عنوان دولت موقت معین کردند و گفتند مشروط به اینکه از وابستگی حزبی کنار باشند. 

 خب این حرف امام را در آن زمان ببینید که می‌دانستند در آن جمعیت و آن شرایط اگر بنا باشد حزبی باشد؛ مسائل زیاد می‌شود و مقید بودند این جمعیتی که به عنوان انقلاب جمع شدند این حالت یکپارچگی‌اش را حفظ کند.

 حاالا اشهد بالله من از اول با خیلی چیزها مخالف بودم و فکر می‌کردم اگر طور دیگری باشد بهتر است، یا اکر ما بودیم بهتر بود، اما فقط بخاطر اینکه انقلابی شده و من یک عضو کوچکش هستم و همگامی داشته باشم سکوت می‌کردم تا خدای نکرده وجود من باعث کندی و عدم پیشرفت انقلاب نباشد.

 اما این مسأله را باید توجه داشت که امام دستور می‌دادند نباید حزبی باشد و یک مرتبه اعلان حزب جمهوری اسلامی شد.

 که آقای هاشمی، آقای اردبیلی، آقای باهنر، آقای خامنه‌ای و آقای بهشتی بودند.

 و من تا آن موقع اصلا نشنیده بودم که آقایان فکری دارند یا برنامه،ای دارند.

 امام همان موقع در مدرسه رفاه سخنرانی داشتند که بنا بود بعد از آن تشریف ببرند قم.

 سخنرانی امام که تمام شد من هنوز امام نرفته بود، سرپا ایستادم و گفتم آقایان امام که تشریف بردند من چند دقیقه صحبت دارم و می‌خواهم صحبت کنم،تشریف داشته باشید.

 جمعیت هم انصافاً نشست.

 گفتم:

 « ببینید، ما در انقلاب جمعی عمل کردیم، آن جمعیت چند میلیونی را در آزادی تشکیل دادیم، در این موقعیت‌ها دسته جمعی کار کردیم، اما در این شرایط آمدن به عنوان حزب ایجاد دو دستگی می‌کند، اگر اجازه بدهید دو سه نفر از آقایان نماینده بشوند ما با امام ملاقات کنیم.

 اگر تشکیل حزب جمهوری به فرمان امام بوده ما روی چشم می‌گذاریم و مثل همه کارها قبول می‌کنیم.

 اما اگرامام دستور ندادند و این کار کار دوستان ماست، ما در این مورد صحبت داریم. 

 آقای موسوی اردبیلی هم از آقایان در جمع حضور دارند و اگر مسأله‌ای دارند الان بگویند و الا دو سه نفر معین کنید که خدمت امام برسیم.»

 یادم می آاد یکی آقای یاسینی رو معرفی کردند یکی غیوری پل سیمان.

 که ما سه نفر برویم خدمت امام و این مسأله را بپرسیم.

 از همانجا این مسایل عجیب بود.

 ما به هر قیمتی که بود و خواستیم چند دقیقه امام را ببینیم نشد.

 خدا حفظ کند یا حالا حفظ نکند، بساط خودش است، دلش می‌خواهد حفظ بکند یا نکند(لحن شوخی) کسانی که آنجا بودند از جمله آقای صانعی؛ اجازه ندادند که البته آن‌ها هم شاید از جای دیگر دستور می‌گرفتند، هر کار کردیم موفق به زیارت امام نشدیم

 و در نتیجه من مخالفتم را با حزب جمهوری اعلام کردم و گفتم من موافق تشکیل حزب نیستم.

 و اگر یادتان باشد امام در جلسه‌ای نه بطور علنی اما گفتند ما همه حزب الله هستیم و چنین تعابیری بکار بردند.

 در نتیجه اولین نقاری که بوجود آمد اینجا بود

 البته قبل‌تر در مورد شورای انقلاب  نظر من این بود که شأنش را دارم که در آنجا باشم اما یک نفر بیاید بگوید من جایی حرفی، چیزی، گفته باشم که بوی مخالفت داشته باشد، نگفته‌ام.

 اما در مورد حزب جمهوری من گفتم چون باعث اختلاف می‌شود من موافق نیستم، آخرش هم که دیدید چه وضعیتی شد.

 البته چند نفر از جمله آقای رجایی، آقای کلانتر و آقای عسگر اولادی آمدند منزل ما و در مورد حزب صحبت کردیم و من هم نظراتم رو عرض کردم.

کانال خاطرات شیخ علی اصغر مروارید
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
آیا گشت ارشاد در اهداف خود موفق بوده است؟
بله
خیر
آخرین اخبار
چشم انداز
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان