کد خبر: ۲۹۸۶۵
تاریخ انتشار: ۲۰ فروردين ۱۴۰۱ - ۰۶:۳۲-09 April 2022
دیدگاه رضا براهنی
در میان آثار متعددی که ساعدی از خود به جای گذاشته است کتاب «ده لال‌بازی» او همچنان در نظر براهنی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. او در این باره می‌نویسد:
«در ساعدی تجسمی از کارهای چاپلین بود، به‌ویژه در لال‌بازی‌ها و نمایشنامه‌های کوتاه. اما اثر نمایشی، به‌ویژه وقتی خود پدیده نمایش تازه دارد به نویسنده، بازیگر و تماشاگر معرفی می‌شود، به کلی بدیع است، و لال‌بازی، به‌ویژه، نیازمند بازسازی قصه توسط خود بیننده است، و به همین دلیل، در فقدان زبان، بیننده باید حرکت را به نوعی در ذهن خود، بی‌حضور زبان، صاحب نوعی زبان کند، به دلیل اینکه هر حرکتی، ولو در سکوت، ترجمه است به زبان، ولو بر زبان نیامده‌اش.... بالاخره در لال‌بازی همه چیز از طریق عمل انجام می شود، و آنچه در ذهن می‌گذرد، زبانش غایب است، مگر آنکه اندام انسان در آن نقش بازی کند....» 

دیدگاه اریک رولو
رولو خبرنگار روزنامهٔ فرانسوی « لوموند » است که در اوایل پاییز ۱۹۷۵ به تهران آمده بود و در بازگشت از این سفر، سه مقاله دربارهٔ ایران نوشت. عنوان مقالهٔ دوم او «رضا ر...، شاعر آزادشده از زندان» است که در آن از تجربه‌های واقعی غلام‌حسین ساعدی در زندان های ساواک در پشت نقاب چهرهٔ تخیلی فردی به نام رضا ر. قلم زد. در بخشی از این مقاله رولو اینچنین از اولین ملاقاتش با ساعدی که در منزل او صورت پذیرفته بود می‌نویسد:
«اتاق کوچک است و روی زمین تشکی پهن افتاده است و دسته دسته کتاب‌های فارسی و فرانسوی و روزنامه‌های فرنگی که در اثر گذشت زمان به زردی گراییده‌اند... رضا ر. که بر بالشتی تکیه داده، دیگر آن شادابی و زنده‌دلی را نداشت که در سال‌های تحصیل در پاریس در او سراغ داشتیم. حیرت زده از دیدار نا به هنگام ما در میانهٔ شب، فوری پرسید که آیا «کاملاً مطمئن» هستیم که تعقیبمان نکرده‌اند؟... رضا ر.، در آغاز با تردید، با لحنی غیر مشخص به شرح «درگیری‌های» خود با مقامات دولتی می‌پردازد. می‌گوید:

«مورد من هیچ چیز استثنایی ندارد، هزاران روشنفکر ایرانی، با کمی تغییر، به همین سرنوشت من دچار شده‌اند.»

ساعدی در کنار جلال آل‌احمد و مفتون امینی شاعر
دیدگاه جلال آل‌احمد
آل احمد شیفتهٔ نمایشنامه‌ٔ «ورزیل‌» می‌شود و پس از دیدن نمایشی از همین نمایشنامه برای ساعدی این‌ طور می‌نویسد: «اینجا دیگر ساعدی یک ایرانی برای دنیا حرف زننده است. بر سکوی پرش مسائل محلی به دنیا جستن یعنی این. من اگر خرقه بخشیدن در عالم قلم رسم بود و اگر لیاقت و حق چنین بخششی می‌یافتم خرقه‌ام را به دوش دکتر غلام‌حسین ساعدی می‌افکندم... .»
و در جایی دیگر می‌افزاید:

«به هر صورت من «ورزیلی‌ها» را بهترین نمایشنامه‌ فارسی دیدم که تاکنون دیده‌ام و پذیرفتمش به‌عنوان کفاره‌ٔ گناهانی که در «تئاتر حکومتی سنگلج» شده است چرا که در آن جرگه سنگلج از نظر تحریک اندیشه‌ٔ تماشاچی این یکی مقام اول را داشت.
دیدگاه صمد بهرنگی
جای غلام‌حسین ساعدی و کارش در ادبیات معاصر ایران معلوم است. اگرچه در پایتخت‌نشین می‌نشیند، اما هنوز بو و خوی شهرستانیش را حفظ کرده است. هنوز آن عطر خنک دامنه‌های «ساوالان» کوه از نمایش‌نامه‌هایش و داستان‌هایش می‌آید... او این حسن را دارد که از مردم نمی‌گریزد. همیشه با آن‌ها است. پژوهنده است. یک روز می بینی در «ایلخی‌چی» است و روز دیگر صدایش از جزایر خلیج‌فارس و بندر لنگه و «خیاو» می‌آید. همین نشست و برخاست با مردم است که ذهن او را غنا و نوشته‌هایش را تنوع می‌بخشد...

دیدگاه محمود کیانوش
ساعدی در داستان‌های کوتاه و نمایش‌نامه‌هایش واقعیت را با خیال تسخیر می‌کند. از واقعیت آن‌چه را که می‌خواهد می‌کاهد، آن‌چه می‌خواهد به آن می‌افزاید و آن‌چه را که می‌خواهد تغییر می‌دهد و در عین حال موفق می‌شود. داستان‌های عزاداران بیل، نمایش‌نامه‌های مشروطیت و چوب به دست‌ها ورزیل از این توفیق است.

دیدگاه جلال فهیم‌هاشمی
ارنست همینگوی برای اینکه «برف‌های کلیمانجارو» را بنویسد به کلیمانجارو می‌رود، غلام‌حسین ساعدی برای نوشتن «دندیل» به مراغه می‌رود و چند سال آنجا زندگی می‌کند. قصه‌ای که با زحمت و پشتوانه‌های اطلاعاتی نوشته شود، هرگز از ذهن مردم بیرون نمی‌رود.

دیدگاه ابراهیم گلستان
فیلم گاو اگر ارزشی داشته باشد فقط به‌خاطر قصه ساعدی است.

دیدگاه مسعود بهنود
«مردی که در سکوت هیبت آدم بزرگ‌های خشن را داشت با آن سبیلش، وقتی درماندگی می‌دید مانند بچه‌ها گریه می‌کرد. زار می‌زد، نه فقط شانه که تمام وجودش می‌لرزید.»
توجه ساعدی به مسئله فقر و التفات به دور از ریایی که نسبت به بینوایان از خود نشان می‌داد برای مسعود بهنود جذابیت فراوان داشت. بهنود از بخشی از نامه ساعدی به دوستی می‌نویسد که یکسال پیش از مرگش در غربت برای او نوشت:

«زندگی اشک را از من دریغ کرد. اینجا چنان بیگانه‌ام و دور و اطراف خود چنان جانورانی می‌بینم که با آن‌ها احساس نزدیکی نمی‌کنم. غمشان را نمی‌خورم، اشکم برایشان در نمی‌آید.»
دیدگاه محمدعلی سپانلو
سپانلو واقعیت موجود در آثار ساعدی را اینگونه تشریح می‌کند:

«... فراموش نکنیم که در اینجا یک پزشک اعصاب و روان تخصص خود را با هنرش تلفیق کرده و به کشف رویه‌های تاریک واقعیت رفته است اما به‌هرحال او ملزوم نیست که این روابط را عریان برای ما توضیح دهد. او روزی ۸ ساعت در روز می‌نویسد و در این عرق‌ریزان شاق روح، خود نیز دستخوش اوهام است این چیزی جز تزریق واکسن مکشوفه به خود کاشف نیست، یک تزریق داوطلبانه برای آزمایش نتایج کار اما در پس این تراش ارادی روح یکی از کارآمدترین نویسندگان ما لحظات شوم سال‌های ما را که هیچ‌گاه به دقت و علاقه ندیده‌ایم، در موارد تاثیرش نشان می‌دهد، چیزی که با کلید نقد، نقدی که بر واقعیت استوار باشد چهره عمومی زندگی ماست و شناخت ما را نسبت به دردها و سقوط‌هایی که همه علل مادی دارند کامل می‌کند.»
دیدگاه امید کشتکار
ساعدی برای آن‌که به اهداف خود که یکی از آن‌ها آگاه‌کردن توده مردم بود برسد، ناچار بود که از فراز، فرود بیاید و داستان‌ها و نمایشنامه‌هایش را طوری بنویسد که این طبقه متوسط ناآگاه به ادبیات و نمایش را جذب کند. حاصل این نوع دید آن می‌شود که نویسنده‌ای که اثر درخشان «واهمه‌های بی‌نام و نشان» را نوشته است، آثاری نمایشی می‌آفریند که چیزی جز بیانیه‌های سیاسی تاریخ مصرف‌دار نیستند.

بدری لنکرانی: همدم روزهای تنهایی
دیدگاه پرویز جاهد
اگر فیلم متوسط شوهر آهوخانم ساخته داوود ملاپور که بر اساس رمانی به همین نام اثر محمدعلی افغانی، ساخته شد را نادیده بگیریم، بدون شک می‌توان فیلم «گاو» را نخستین اقتباس جدی و خلاقانه از ادبیات معاصر ایران در سینما دانست.مهرجویی درباره همکاری خود با ساعدی در نوشتن فیلم‌نامه «گاو» به نگارنده گفته است: «ما علاوه‌بر گاو چندین فیلم مختلف با هم کار کردیم. کمی با هم گفت و گو می‌کردیم و بعد می‌نشستیم به نوشتن. مثلا یادم می‌آید که فیلم گاو را حدود ده شب یا دو هفته رفتیم توی مطب ساعدی در خیابان دلگشا و حرف می‌زدیم.»
ناصر تقوایی در نخستین فیلم سینمایی‌اش به جای قصه‌های خود، همانند مهرجویی به سراغ قصه‌ای از ساعدی رفت.فیلم «آرامش در حضور دیگران» که بر اساس قصه واهمه‌های بی‌نام و نشان ساعدی (۱۳۴۶) ساخته شده، اثری انتقادی در نقد طبقه اجتماعی متوسط جامعه و قشر به ظاهر روشنفکر ایران و مناسبات بین آنهاست. داریوش مهرجویی، بعد از موفقیت هنری فیلم «گاو»، چند سال بعد یعنی در ۱۳۵۳ به سراغ داستان دیگری از ساعدی یعنی «آشغالدونی» (از مجموعه گور و گهواره) می‌رود تا تجربه موفقیت‌آمیز «گاو» را در «دایره مینا» تکرار کند.
غلام‌حسین ساعدی به‌عنوان فیلم‌نامه‌نویس تنها با مهرجویی همکاری کرد و در نوشتن فیلم‌نامه «آرامش در حضور دیگران»، ‌ با ناصر تقوایی همکاری نکرد.

دیدگاه سیدرضا حسینی
نمایش‌نامه‌های «گوهرمرداد» به‌خصوص چند نمایش‌نامهٔ او که موضع‌شان از انقلاب مشروطیت گرفته شده، واقعا کارهای موفقی است... خواننده به‌سادگی احساس می‌کند که با هنرمندی مستقل و کاری تازه روبرو است... تکنیک کار «گوهر مراد» و به‌خصوص روش او در تکرار بعضی صحنه‌های مشابه، انسان را به‌ یاد کارهای «اوژن یونسکو» نمایش‌نامه‌نویس معاصر می‌اندازد؛ اما «یونسکو»ئی جدی‌تر و بی‌اداتر.

اکبر رادی
ساعدی در «چوب به دست‌های ورزیل» نقاش چرب‌دستی است که روی تخته شستی خود جای لوله‌های رنگ تکه‌هایی از محسوس‌ترین دردهای بشری گذاشته و پرداخت صحنه‌های این نمایش قلم مویش را به زخم ناسور ما فرو برده است. و آیا این «چوب به دست‌ها...» بشارت‌دهنده به یک تازه بلوغی در تئاتر معاصر ایران است؟ هر چه هست، اینک پرده کنار رفته است و ما در ژرفنای نیمه‌تاریک شاهدان عینی یک تولدیم؛ تولد جلیل تئاتری که تماشای آن مایهٔ مباهات انسان‌های دردمند و بازی در کوچک‌ترین نقش‌هایش فخر هر بازیگر و اندیشمندی است. نمایش‌نامه‌ای که معایبش کوچک است و محاسنش بزرگ.
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
آیا گشت ارشاد در اهداف خود موفق بوده است؟
بله
خیر
آخرین اخبار
چشم انداز
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
پنجره
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان