کد خبر: ۲۹۸۱۳
تاریخ انتشار: ۱۷ فروردين ۱۴۰۱ - ۰۷:۴۴-06 April 2022
« یکی داستانست پرآب چشم»
برای افرادی مثل من  که سالیانی را در طرح های توسعه ای گذرانده ایم ، شنیدن خبر  احداث هر طرح یا پروژه ای که بتواند مواد خام را تبدیل به کالاهای باارزش تری کند و مهم تر از آن ، اشتغال و عمران و آبادی به گوشه ای از این مملکت هدیه دهد ، طبعا جالب و دلگرم کننده است .

  اما آنچه مانند آن پشه ای که مغز نمرود را خورد  ، هیاهویی دائمی در کاسه سرم پدید می آورد و ارتعاش به دست و پایم می اندازد ، حضور ویروس موحش و متعفن رانت ها و زد و بندهایی است که در لوای این طرح های عمرانی ، می تواند دارایی ها و امکانات ملی را به نفع دسته و گروهی خاص و ای بسا به زیان آینده مردم و کشور قلب ماهیت کند . 

( 0 )
« همه واژگونه بُوَد کار دیو »
از فساد ساختاری تعاریف متعددی ارائه شده است که غالبا هم درست هستند . مثل « حاکمیت روابط شخصی به جای ضوابط قانونی در برنامه های اقتصادی » یا « نهادینه شدن دزدی به مثابه فرهنگ اجتماعی »  و « ایجاد شبکه رانت بین قوای سه گانه برای چپاول مشترک » . 

اما من ترجیح می دهم از تعریف دیگری استفاده کنم . از نظر من
 « فساد ساختاری یک توافق نانوشته بین ارکان قدرت جامعه است که  در آن به طور آشکار  یا ضمنی ، منافع اجتماعی یا سیاسی  برخی افراد یا گروه های خاص بر مصالح بلند مدت و بینانسلی جامعه ترجیح داده می شود » . به عبارت دیگر « فساد ساختاری یک مهمانی بزرگ است که در آن از مهمانان با  جوجه کبابی درست شده از مرغ تخم طلا پذیرایی می شود » !

( 0 )
« کجا این سرانجام بد داشتیم ؟»
طرح احداث مجتمع پتروشیمی مازندران ( میانکاله ) نیز واضحا یکی از مصادیق آشکار فساد ساختاری است که در آن با توافق مسوولان دولتی ، مردم و مسوولان محلی ، سرمایه گذاران و نهادهای مالی حداقل سه جرم محرز اتفاق می افتد ؛ اول غصب اراضی ملی ؛ دوم حیف و میل دارایی های مالی کشور ؛ سوم تخریب محیط زیست منطقه .

این طرح مثل اغلب قریب به اتفاق طرح هایی که ظاهرا توسط بخش خصوصی احداث شده اند ، حاصل یک زد و بند ماهرانه و بسیار پیچیده بین چند نهاد مالی خصولتی با ادارات دولتی هستند که توسط افرادی از مدیران ارشد سابق یا نمایندگان سابق و لاحق مجلس  مدیریت و راهبری می شوند .

 طرح های اینچنینی نقطه قوت خود را به نحوی زیرکانه روی فشار اجتماعی و مطالبه اشتغال متمرکز می کنند تا هر گونه غصب اراضی و دارایی ها  یا گرفتن امتیازات  ترجیحی و بخشودگی ها را موجه کرده و گامی در جهت توسعه منطقه ای و رفع محرومیت معرفی کنند . 

اما در واقع امر ، گردانندگان طرح که بعضا عنوان پر طمطراق کارآفرین نیز به ایشان اطلاق می شود ، جز در صحنه شعار کوچکترین دلبستگی به منطقه و مردم آن نداشته و فقط خیلی فریبکارانه ، انتظارات اجتماعی و ثروت های ملی را اسباب خلق ثروت شخصی می کنند .

برای نیل به این هدف ، کارآفرینان کذایی با استفاده از سوابق دولتی خود و خوش خدمتی هایی که ایشان را به منابع قدرت وصل کرده ، ابتدا دفتر و دستکی آبرومند در تهران به پا می کنند و تعدادی از مدیران بازنشسته شرکت نفت ( یا نهادهای مشابه ) را آنجا می نشانند تا به خود جلوه یک موسسه معتبر و مملو از دانش و تجربه بدهند .

در گام بعدی ، با استفاده از همان ارتباطات خصوصی و هیئتی خود ، قول مساعد یکی یا بیشتر از نهادهای مالی را برای مشارکت اخذ می کنند . طبعا آن نهاد مالی آنقدر سرشان کلاه رفته که دیگر به کسی اعتماد نمی کنند و هر گونه پرداخت را به زمانی موکول می کنند که اسناد مثبته طرح تکمیل شده باشد .

در این مرحله کارآفرین داستان با استفاده از مدیران بازنشسته ای که جذب کرده ، همه مراحل تدوین گزارش توجیه فنی اقتصادی مقدماتی و گرفتن موافقت اصولی وزارت صمت و موافقتنامه تامین خوراک ( یا هر مجوز لازم دیگر ) را طی می کند و برای محکم کاری ، چند جوان تازه فارغ التحصیل از فک و فامیل دارندگان امضاهای طلایی را هم در تشکیلاتش استخدام می کند !

حالا زمانی است که دامنه عملیات به خارج از کشور گسترده می شود . آقای کارآفرین سوار هواپیما شده و به چین می رود و در آنجا با استفاده از همان روابط قبلی موفق می شود بخشی از پول های بلوکه شده ایران در چین را به عنوان فاینانس خارجی به طرح خود اختصاص دهد و برای اطمینان خاطر چینی ها ، با یک شرکت چینی هم به عنوان پیمانکار طراحی ، تامین و ساخت ( EPC  ) قرارداد می بندد .

در بازگشت به ایران با قیافه ای ظفرنمون سراغ نهاد مالی سابق الذکر رفته و همه اسناد مثبته را می گذارد روی میز هیات مدیره محترم و در فاصله ای که ایشان دارند صورتجلسه مشارکت را امضا می کنند ، چند تا از بچه ها و برادرزن های ایشان را به جمع کارشناسان طرح اضافه می کند .

( 0 )
« کلک گوهربار من داد سخاوت می دهد »
حالا استاندار خوشحال است . زیرا در دوران مدیریتش یک طرح به طرح های استانش اضافه شده ، چند تا از فامیلهایش دارند مفت و مسلم حقوق می گیرند ، خودش به این بهانه چند سفر خارجی برای ملاقات با سرمایه گذاران خارجی یا بازدید از کارخانه سازنده تجهیزات رفته و ای بسا که سهمی از طرح را نیز در جیب همسرش یا برادرش نیز می بیند .یا لااقل وعده و پشتوانه ای برای وقتی که خودش خسته از خدمات دولتی تصمیم بگیرد به جمع کارآفرینان بپیوندد .

همین حال را نماینده منطقه در مجلس ، امام جمعه شهرستان ، مدیران کل استان ، روسای ادارات شهرستان و یکی دو تا از نهادهای نظارتی هم دارند . حتی مردم محلی هم خوشحالند . آن ها موفق می شوند زمین های بی ارزششان و خانه های خالی شان را به بالاترین قیمت بفروشند یا اجاره بدهند . ایضا پیمانکاران محلی که کارهای دم دستی پیمانکار اصلی را انجام می دهند و حتی بقال ها و ساندویچی های محلی !

طرح با سر و صدای فراوان و با خوراندن شام و ناهار مفصل به نمایندگان رسانه ها کلنگ زنی می شود و پس از تاخیری معادل دو تا سه برابر مدت پیش بینی شده ، با اعتصاب ها و درگیری های محلی فراوان سر سهم ریزه گوشت های طرح ، چند بار اختلاس و چند نوبت رسوایی های اخلاقی ، سرانجام با هیاهوی فراوان و با خوراندن شام و ناهار مفصل به نمایندگان رسانه ها افتتاح می شود .

( 0 )
« سخن ها به کردار بازی بُوَد »
بعد از بریدن روبان ، لحظه مواجهه با واقعیت هاست . کارخانه ای که با عجله ساخته شده و کیفیت کار پیمانکارش و مشخصات فنی محصولش فرسنگ ها با استاندارد  بازارهای بین المللی فاصله دارد . 
با تعدادی بیش از 5 برابر نیاز واقعی اش کارکنانی که همه به سفارش امام جمعه و استاندار و رییس اداره برق و سفارش خاله خانباجی ها سرکار رفته اند و در پایان هر دوره سه ماهه ، فقط قرارداد خاک بر سر ترینشان تمدید می شود . 
با میلیاردها تومان بهره بدهی های داخلی و خارجی که پرداخت نمی شوند چون سودآوری کارخانه غلط و بد محاسبه شده بود و سه برابر هزینه واقعی ، در کام این و آن ریخته شده است . 
با هیات مدیره ای که یکیشان از دامادهاست و آن یکی از آقازاده ها و دست چپشان به دست راستشان می گوید تو چند انگشت داری ؟

حالا کارآفرینمان چه می کند ؟ هچ ! خیلی شیک و مجلسی و مطابق با آخرین متدولوژی مدیریت مالی ، سهام کارخانه را عرضه می کند به بازار سهام و خودش دویست سیصد میلیون دلاری راکه زده به جیب بر می دارد می برد در باستی هیلز یک ویلا ، در مایورکا یک ویلا و در کانادا هم یک خانه و یک رستوران می خرد و می شود یکی از مدیران بخش خصوصی که دلش خون است از بدعهدی و ندانم کاری مسوولان دولتی . شاید حتی چند تا هم مصاحبه کند برای گله از تاخیر در واگذار کردن اختیارات دولت به بخش خصوصی !

( 0 )
« در فرودست انگار کفتری می خورد آب »
حالا تکلیف محیط زیست چیست با این کارخانه ای که عایق بندی اش  کامل نیست و از همه درزهایش آمونیاک و سولفید هیدروژن و آروماتیک ها نشت می کنند ؟ با این کارخانه ای که ته همه مخازنش به سرعت خورده شده و زیر خودشان خاک را آغشته کرده اند به انواع حلال ها و روغن ها ؟ با این کارخانه ای که پساب سیستم های شستشو و خنک کن ها را آلوده به انواع فلزات سنگین  بر می دارد داغ داغ می ریزد توی اولین رودخانه و آبگیر دم دست ؟ 

ای بابا دلت خوش است خانم هدیه تهرانی ! قورباغه های مرده را ول کن،  بیا یک پولی بگیر برای برپایی نمایشگاه عکس هایت !

پی نوشت :
کامنت های اول و دوم را هم بخوانید

مظفر جهانگیری 
برچسب ها: مظفر جهانگیری
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
آیا گشت ارشاد در اهداف خود موفق بوده است؟
بله
خیر
آخرین اخبار
چشم انداز
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان