کد خبر: ۲۹۷۰۵
تاریخ انتشار: ۰۸ فروردين ۱۴۰۱ - ۰۱:۵۷-28 March 2022
رمان آن جایی است که آدم‌ها ‌می‌توانند، خوب یا بد، با احساسات، تضادها و امیالِ طبیعی خود، با "غرایز حیوانی" یا "شیطانی" خود، ظاهر شوند؛ به دور از قوانین و مقررات نوشته شده یا نوشته نشده.
یکی از دلایل خسته کننده بودن زندگی ما بی‌شک این است که از حالت داستانی خارج شده است، گویا که قطار زندگی‌مان بر ریل مستقیمی افتاده و جز اول و آخرش ـ که آن هم از دستان ما خارج است ـ تمام مسیر مشخص است، با کارها و حرکات و رفتارهای تکراری. و اگر هم داستانی در چنته دارد، به وسیله یک نویسنده‌ی ناشی، کم‌تخیل و کم‌توقع نوشته شده است.


ولی شخصیت‌های ادبی معمولا دست به کارهایی ‌می‌زنند و اقداماتی انجام ‌می‌دهند که ما را شگفت‌زده ‌می‌کنند. و اتفاقا یکی از دلایل شگفت‌زدگی ما این است که آن‌ها را، خواسته یا ناخواسته، از زاویه روزمرگیِ شرطی‌شده خودمان ‌می‌بینیم. و از این زاویه که نگاه کنیم، بسیاری چیزها غیرمعمولی به‌نظر می‌رسد، از جمله آن‌چه شخصیت‌های داستان‌ها انجام ‌می‌دهند.

 
ما همه چیز را، درست یا غلط، از زاویه قوانین و قواعدی ‌می‌بینیم که در مسیر زندگی‌مان یاد گرفته‌ایم. با آموختن ، حفظ کردن و درونی کردن‌شان، عرصه را بر خودمان تنگ و تنگ‌تر کرده‌ایم. زمانی متوجه ‌می‌شویم که در دایر‌ه‌ای بسیار کوچک زندگی ‌می‌کنیم و به یک نقطه‌ ناچیز تبدیل شده‌ایم، بدون بُعد؛ بدون طول، عرض و ارتفاع. بدون هیچ‌گونه امکان حرکتی. نقط‌ه‌ای که هم‌چون توپی خُرد به این سو و آن سو پرتاب ‌می‌شود، توپی که، از قضا، با وجود کوچکی‌ غیرقابل درکش، پُر از باد هم هست، و ما فکر ‌می‌کنیم که آن ماییم که توپ‌مان را به حرکت در ‌می‌آوریم، در صورتی که چیزی دیگر، دستی، پایی از بیرون یا از جای دیگری، توپ را از این سو به آن سو هل ‌می‌دهد و به حرکت درمی‌آورد. و گاهی این توپ، که ماییم، به درواز‌ه‌ای، به هدفی ‌می‌خورد و گل ‌می‌شود، و تصورمان این است که ما به هدف زد‌ه‌ایم. پس هورا ‌می‌کشیم و موفقیت‌مان را با کیک و شیرینی و هلهله و کبکبه جشن ‌می‌گیریم، و نمی‌دانیم که آن کسی که گل کرده، همان است که شلیک کرده است.

شخصیت‌های رمان‌ها معمولا یادآور شکل بی‌پرده‌ی طبیعت ماست. طبیعتی که هنوز، درست یا غلط، قانون و قاعده و تبصره را نیاموخته و یا نمی‌خواهد بیاموزد (به شاهزاده ميشکین در "ابله" نگاه کنید). این همان رهایی است که در شخصیت داستان‌ها هست و در ما نیست (و شگفت‌زدگی ما از رفتار چنین شخصیت‌هایی نیز از همین‌جا ‌می‌آید). 

بسیار محتمل است که ما زندگی را کمابیش آموخته‌ایم ولی آن را به‌تدریج، پشت لایه‌هایی از قواعد، قوانین، مقررات، تبصره‌ها و زدوبندها گم کرد‌ه‌ایم، و چنان گم کرد‌ه‌ایم که آن را پاک به فراموشی سپرد‌ه‌ایم. ولی وقتی چشمان‌مان در رمان یا داستانی به آن شخصیتی ‌می‌افتد که آیینه‌ی وجودِ گم‌شده‌ی خود ماست، به یاد ‌می‌آوریم که زندگی ‌می‌توانست شکل کاملا دیگری داشته باشد. خود طبیعی‌مان را به یاد ‌می‌آوریم، ‌می‌شناسیمش، صدایش ‌می‌زنیم. جوابی نمی‌دهد، ولی با وجود این ‌می‌دانیم که خودِ ماست، و او نیز شاید به این دلیل جواب‌مان نمی‌دهد که ما را مدت‌ها پشت سر گذاشته و چنان از ما دور شده که به شخص دیگری تبدیل شده است، همان شخصی که نمونه‌اش را فقط در داستان‌ها می‌توان یافت. 


احمد خلفانی
برچسب ها: احمد خلفانی
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
در جنگ روسیه علیه اوکراین کدام پیروز خواهد شد؟
روسیه
اوکراین
آخرین اخبار
چشم انداز
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان