کد خبر: ۲۹۵۷۳
تاریخ انتشار: ۲۱ اسفند ۱۴۰۰ - ۱۴:۱۲-12 March 2022
خسرو و شیرین دومین منظومه‌ی نظامی و معروف‌ترین اثر و به عقیده‌ی گروهی از سخن‌سنجان شاهکار اوست.
این منظومه‌ی شش هزار و چند صد بیتی دارای بسیاری قطعات است که بی هیچ شبهه از آثار جاویدان زبان پارسی است. اصل داستان شرح عشقی است که میان خسرو پرویز پادشاه ساسانی، و شیرین شاه‌زاده خانم ارمنی پدید آمد و به زناشویی آن دو منتهی شد.

فردوسی نیز در شاهنامه آن قصّه را با تفاوت‌هایی یاد کرده است. فردوسی در شاه‌نامه به صراحت می‌گوید که ایرانیان و موبدان و سران سپاه و درباریان از این که خسرو شیرین را به زنی خواسته ناراضی بودند و چند روزی به درگاه خسرو نیامدند تا سرانجام خسرو ایشان را فراخواند و علّت را جویا شد.

از سخن آنان چنین بر‌می‌آید که شیرین در روزگار پیش از زناشویی با خسرو، زنی بدکار و بدنام بوده است و از همین روی نیز با خسرو رابطه داشته است. خسرو تشتی زرّین، آلوده به خون و پلیدی به موبد و درباریان می‌نماید و می‌پرسد این تشت چگونه است؟ همه می‌گویند زشت و پلید است. پس دستور می‌دهد آن را با آب و خاک بشویند و چون کاملاً پاک شده آن را از میِ مُشک بوی پر کنند. آن‌گاه به موبد می‌گوید که این تشت نخست آن بود و اکنون دیگرگون شد:

چنین گفت خسرو که شیرین به شهر
چنان بُد که آن بی منش تشتِ زهر
کنون تشتِ می شد به مُشکوی ما
بر این گونه پر بو شد از بوی ما.

نظامی گوید که فردوسی چون این داستان را در شصت سالگی سروده، حدیث عشق را از آن حذف کرده است و گفته است آنچه را فردوسی سروده است من باز نمی‌گویم.

داستان خسرو و شیرینِ نظامی از مرگ انوشروان و پادشاهی هرمز پدر خسرو پرویز و زاده شدن او آغاز می‌شود و هنوز خسرو بسیار جوان بود که یکی از ندیمان او شاپور نام که نقّاشی چیره دست بود، زیبایی شیرین را در مجلس خسرو ستود:

پری‌دختی پری بگذار ماهی
به زیر مقنعه صاحب‌کلاهی
شب‌افروزی چو مهتابِ جوانی
سیه‌چشمی چو آبِ زندگانی...

با این توصیف نهال مهر در دل خسرو جوانه زد و مشتاق دیدار شیرین شد. از سوی دیگر شاپور سه بار تصویری از خسرو ساخت و در گذرگاه شیرین بر درختی آویخت. شیرین نیز بدین ترتیب به خسرو مهر آورد. سپس شاپور خود را به شیرین نمود و گفت صاحبِ تصویر کیست. شیرین به هوای خسرو از خاندان خود آواره شد و روی به سوی خسرو آورد. شیرین بر پشت شبدیز، اسبِ معروفی که بعد به خسرو هدیه شد، نشست به سمت ایران آمد. 

اما در همان روزها خسرو از پدر خود هرمز گریخته به ارمنستان رفت. علّت این کار آن بود که بهرام چوبین، سردار شورشی هرمز مقداری زر و سیم به نام خسرو سکّه زده و پخش کرده بود تا میان پسر و پدر را بر هم زند. عاشق و معشوق فراری در میان راه به یکدیگر باز می‌خورند بی آن که همدیگر  را بشناسند. در همین جاست که نظامی صحنه‌ی فوق‌العاده زیبای شستشوی شیرین در آب چشمه‌سار و نظاره کردن خسرو از نهان‌گاهی بدو را ساخته است:

ز هر سو کرد بر عادت نگاهی
نظر ناگه در افتادش به ماهی

عروسی دید چون ماهی مهیا
که باشد جای آن مه بر ثریا

در آب نیلگون چون گل نشسته
پرندی نیلگون تا ناف بسته

ز هر سو شاخ گیسو شانه می‌کرد
بنفشه بر سر گل دانه می‌کرد

تنش چون کوه برفین تاب می‌داد
ز حسرت شاه را برفاب می‌داد

شه از دیدار آن بلور دلکَش
شده خورشید یعنی دل پر آتش

سمنبر غافل از نظّاره شاه
که سنبل بسته بد بر نرگسش راه

چو ماه آمد برون از ابر مُشکین
به شاهنشه در آمد چشم شیرین

جز این چاره ندید آن چشمه‌ی قند
که گیسو را چو شب بر مه پراکند

دل خسرو بر آن تابنده مهتاب
چنان چون زر در آمیزد به سیماب

ولی چون دید کز شیر شکاری
بهم درشد گوزن مرغزاری

زبون‌گیری نکرد آن شیر نخجیر
که نَبوَد شیر صیدافکن زبون گیر

به صبری کاورد فرهنگ در هوش
نشاند آن آتش جوشنده را جوش

جوانمردی خوش آمد را ادب کرد
نظرگاهش دگر جائی طلب کرد

برون آمد پریرخ چون پری تیز
قبا پوشید و شد بر پشت شبدیز

حسابی کرد با خود کاین جوانمرد
که زد بر گرد من چون چرخ ناورد

شگفت آید مرا گر یار من نیست
دلم چون برد اگر دلدار من نیست

شنیدم لعل در لعل است کانش
اگر دلدار من شد کو نشانش

نبود آگه که شاهان جامه‌ی راه
دگرگونه کنند از بیم بدخواه

هوای دل رهش می‌زد که برخیز
گل خود را بدین شکر برآمیز

دگر ره گفت از این ره روی برتاب
روا نبود نمازی در دو محراب

و گر هست این جوان آن نازنین شاه
نه جای پرسش است او را در این راه

مرا به کز درون پرده بیند
که بر بی‌پردگان گردی نشیند

هنوز از پرده بیرون نیست این کار
ز پرده چون برون آیم بیکبار

عقاب خویش را در پویه پر داد
ز نعلش گاو و ماهی را خبر داد

پس از یک لحضه خسرو باز پس دید
به جز خود ناکسم گر هیچکس دید

ز هر سو کرد مرکب را روانه
نه دل دید و نه دلبر در میانه

شگفت آمد دلش را کاین چنین تیز
بدین زودی کجا رفت آن دلاویز

بر آورد از جگر سوزنده آهی
که آتش در چو من مردم گیاهی

بهاری یافتم زو بر نخوردم
فراتی دیدم و لب تر نکردم

گلی دیدم نچیدم بامدادش
دریغا چون شب آمد برد بادش

که فرمودم که روی از مه بگردان
چو بخت آمد به راهت ره بگردان

نصیحت بین که آن هندو چه فرمود
که چون مالی بیابی زود خور زود

زمانی گشت گرد چشمه نالان
به گریه دستها بر چشم مالان

به نومیدی دل از دلخواه برداشت
به دارالملک ارمن راه برداشت

در داستان خسرو و شیرین دو داستان فرعی وجود دارد: یکی داستان فرهاد کوهکن و سرانجام تباه شدن او به تدبیر خسرو. در حقیقت اگر در این منظومه داستانی عاشقانه وجود داشته باشد همین داستان شیرین و فرهاد است. به همین جهت وحشی بافقی برای تقلید از کتاب نظامی منظومه‌ای به نام فرهاد و شیرین سروده است.

داستان فرعی دوّم داستان شکّر اصفهانی است. خلاصه‌ی آن این است که خسرو برای عیش و عشرت سراغ زنی بدکاره را در اصفهان گرفت و به سوی او رفت و پس از چند شب عشرت کردن در خانه‌ی او دریافت که او عاشقان و طالبان خود را فریب می‌داده است و نخست آنها را به سختی مست می‌کرده و سپس یکی از کنیزان خود را به جای خود به آغوش حریف می‌فرستاده و با خسرو پرویز شاه ایران نیز این کار را کرده و تا کنون در آغوش هیچ مردی نخفته است.

خسرو چون شنید شکّر دختری مرد نادیده است، بی‌درنگ از او خواستگاری کرد او را به زنی گرفت.

ظاهراً شیرین قدیمی در این داستان به دو زن تجزیه شده، جنبه‌های مثبت او به شیرین شاه‌زاده‌ی ارمنی تفویض شده و سوابق دل‌ناپذیر او نصیب شکّر شده است که نامش نیز از نظر معنی در کمال ارتباط با شیرین است.

این گفتار بدین امید نوشته شده است که خوانندگان را برانگیزد تا خود بدین کتاب بی‌مانند روی بیاورند و آن را مطالعه کنند.


منبع:
خاکستر هستی، دکتر محمّد جعفر محجوب، انتشارات مروارید، صص:۱۰۰ تا ۱۰۹ / با اندکی تغییر و تلخیص.


کانال نقل‌معانی
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
در جنگ روسیه علیه اوکراین کدام پیروز خواهد شد؟
روسیه
اوکراین
آخرین اخبار
چشم انداز
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان