کد خبر: ۲۹۵۴۳
تاریخ انتشار: ۱۹ اسفند ۱۴۰۰ - ۰۹:۲۲-10 March 2022
همه‌ی ما بیش و کم، حس و حالی از غربت، غم و اندوه، پریشانی، ناامیدی و دل گرفتگی و شکسته دلی را تجربه کرده ایم.
"شکسته دل تر از آن ساغر بلورینم،
که در میانه ی خارا، کُنی زِ دست رها"

" خاقانی"

کیست که در لحظاتی از عمر خود، احساس نکرده باشد که به پایان راه خود رسیده تا بدان جا که نپندارد زندگی چنان که باید چنگی به دل نمی زند و دیگر در چشم او رنگی از نشاط و بارقه ای از امید و ایمان و شور و شادی ندارد؟ انسان به اعتبار سرشت انسانی‌اش، گریزی از این حال ها ندارد. به قول یکی از فیلسوفان مشهور ، "من انسانی ام و هیچ چیز انسانی با من بیگانه نیست." این قاعده، درباره ی همه‌ی ما به درجات مختلف، صادق است. مگر آن کس که مدعی شود به مقام انسان کامل، که من تاکنون معنایش را به درستی نفهمیدم، دست یافته و از این رهگذر، چنان از سرشت و طبیعت انسانی اش فاصله گرفته که فارغ از این تنش ها و تشویش ها و طوفان های روح، روزگار سپری می کند و چیزی از این سنخ احوال در خود نشان نمی یابد. 

اما انسان، همین انسان دست یافتنی و عینی را می گویم که وهمی و انتزاعی نیست بلکه گوشت و پوست و استخوان دارد و درد و رنج می کشد و مجبور به اختیار و انتخاب است؛ چنین ‌انسانی به اقتضای طبیعت انسانی و تناقض های وجودی اش، تا پایان عمر دستخوش چنین آشوب ها و زیر و زِبَر شدن هایی خواهد بود. اگر کسی بخواهد در زندگی از خود و دنیایش بیزار نباشد، باید بداند نوسانات احوال، طبیعی، اجتناب ناپذیر و بخشی از معنای سفر ما هستند. تردیدی نیست که بصیرت و دانایی، سلوک معنوی، خودکاوی و سرکشی‌های مداوم در مرداب های روح، یاری مان می کند تا کمتر دستخوش چنین حال هایی شویم و یا اگر شدیم آنها را در مسیر رشد و تعالی مان، معنادهی کنیم  اما تصور اینکه هرگز دچار چنین احوالی نشویم، تصور بیهوده ای به نظر می رسد.  

در این میان، ساکنان درگاه عشق و هنر، بیش از همه احساس تاثر و حُزن و دل شکستگی می‌کنند. گاه افتادن برگ زرد درختی به موسم خزان، کافی است تا روح عاشق هنرمندی را بشوراند و او را بی تاب و بی قرار خود سازد. شاید اگر چنین بی‌تابی و بی قراری در مواجهه با پدیده‌ها و جلوه های رنگارنگِ هستی در میان نباشد، اساسا هیچ هنری در معنای حقیقی و اصیلش، خلق و ابداع نخواهد شد. با این وصف، در میان شاعران کهن فارسی، خاقانی به داشتن تخیّل و زبانی سرشار و غنی از اعتبار و جایگاه ویژه ای در میان اهل ادب برخوردار است. 

از سویی همین تسلط بیش از حد خاقانی به جوهر و عناصر اصلی شعر و تلفیق پیچیده و فنّی و کیمیاکار آنها که در بسیاری از قصاید او به تکلّف و تصنّع می انجامد امروزه تا حد زیادی به زیان او تمام شده زیرا بسیاری از اشعارش را تنها برای شمار معدودی از ادیبان تحصیلکرده و حرفه ای  قابل فهم می سازد. با این همه، خاقانی با وجود استادی بی همتایش در دشوارگویی، که تشریف " شاعر دیر آشنا" را برازنده‌ی قامت او می سازد، آنجا که صمیمانه به بیان احوال و تجربیات شخصی خود چون مرگ فرزند، غمِ غربت، محنتِ زندان و عواطفی از این دست می پردازد، مانند و نظیری ندارد. مثل همین بیت که تصویر روشن و رخشانی از حس دل شکستگی و گرفته حالی او را به تصویر می کشاند. 

در این بیت، روایت به مقام رویت، و شعر به جایگاه نقاشی و حتی به ساحتی فراتر از آن دست می یابد. شاعر می خواهد بگوید دلم شکسته است اما چنان با قدرت و مهارت این حس را بیان می‌کند که صدای شکستن دلش را در هر لحظه ای که شعرش خوانده و زمزمه می‌شود، می‌توان دید و شنید. جامی از جنس شکننده‌ی بلور را تصور کنید که در میانه‌ی سنگ سختی از جنس خارا رها شود. چه اتفاقی می‌افتد؟ پیداست که می‌شکند و به هزار پاره‌ی پراکنده تقسیم می‌شود. 

خاقانی می‌گوید و همزمان نشان می‌دهد که دل من از چنین جام بلورین شکسته‌ای که در میانه‌ی سنگ خارا رها شده، شکسته تر است. شاعر همانند نقاشی چیره دست، تابلویی خلق می کند که نه تنها همزمان شکستن جام و شکستن دل شاعر را مرحله به مرحله، از زمانی که از دست رها می شود تا زمانی که بر سنگ می‌افتد، می‌توان به وضوح دید و تصور کرد بلکه صدای شکستن دلش را نیز می توان توامان شنید و احساس کرد. شاعر در گزارش حال درونی خویش، توفیق می یابد تا نهایت همدلی مخاطب را برانگیزاند. گمان نکنم چربدست ترین نقاشان عالم نیز قادر به خلق چنین تابلو و تصویر شگفتی شوند. این بیت می تواند زمزمه ی حال و تسلّای خاطر بسیاری از ما در لحظه‌های دل شکستگی باشد.

ایرج رضایی


نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
آیا گشت ارشاد در اهداف خود موفق بوده است؟
بله
خیر
آخرین اخبار
چشم انداز
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
پنجره
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان