کد خبر: ۲۹۵۴۲
تاریخ انتشار: ۱۹ اسفند ۱۴۰۰ - ۰۹:۱۴-10 March 2022
این غزلِ کوتاه و شگفت، تصویرِ روشنی از آنچه میان مولانا و شمس در یکی از لحظه‌های رازناکِ خلوت و دیدارهایشان می گذشته، ارائه می دهد.
برفتم دی به پیشش سخت پُرجوش
نپرسید او مرا بنشست خاموش

نظر کردم بر او یعنی که واپُرس
که بی‌روی چو ماهم چون بُدی دوش

نظر اندر زمین می‌کرد یارم
که یعنی چون زمین شو پست و بی‌هوش

ببوسیدم زمین را سجده کردم
که یعنی چون زمینم مست و مدهوش!

داستان از این قرار است که روزی از روزها، مولانا که از دوری شمس، سخت پُرجوش و بی تاب و بی قرار است به دیدارش می‌رود. دیداری ناگهان و نابیوسان؛ دیداری از گونه‌ای دیگر، بدون هیچ تمهید و تشریف و اطلاع قبلی؛ دیداری رخشان و آیینه‌وار که از سطح ملاقاتِ سرسری و سطحی و  عادت زده ی هر روزینه ی میان ما آدمیان فراتر می رود و دیوارِ ستبرِ فاصله ها را در یک آن از میان بر می دارد و جانها را همانند دو آیینه ی بی نفاق و بی غبار، رویاروی هم قرار می دهد تا انعکاسی از نامتناهی و جلوه گاهی از ابدیت و معنای آدمیّت شود.  

هیچ چیز در این دیدار، پیش بینی شده نیست. مولانا این را خوب می داند که در مواجهه با شمس بایستی آماده‌ی هر اتفاق تازه‌ای باشد. هر دیدار با شمس، به دیدارِ نخست می ماند؛ دیداری پر راز و رمز و تماشایی و شوق انگیز. از آن دیدارهایی که قلب را به تپش در می آورد، رنگ رخسار را دگرسان می سازد و دست و دل را می لرزاند. مواجهه ای که به قیامت می ماند. در چنین ‌ملاقاتی، القاب و نام ها و نشانه ها و تمام نقاب هایی از این دست، به یکسو می رود و رویت به مرزهای شهود و مکاشفه می رسد. شمس هر بار در چشم مولانا، جلوه ی تازه ای دارد. 

او در نگاه مولانا، ترجمان زنده و آیتِ روشنی از قاعده ی "لاتکرار فی التجلی" است. باید در دیدار با شمس، منتظر هر چیز نامنتظری بود. هیچ چیز از قبل به درستی، دانسته و پیدا نیست. اگر این دیدار، دیدار هزارُم هم باشد باز همچنان به دیدارِ آغازین می ماند. هر دیدار، حادثه ای است  که حال و هوای خاص خودش را دارد و با هیچ یک از دیدارهای پیشین، سنجیدنی و قیاس کردنی نیست. تمام شیرینی و شکرخیزی و لطفِ ماجرا نیز در همین است. 

آنچه دیدارهای عاشقانه را از دیدارهای عادی متمایز می کند در همین تازگی و تکرار ناپذیری آن است. عشق از این لحاظ، قرابتِ تام و تمامی با خداوند دارد، خداوندی که هر دم در تجلّی و جلوه گری است. از همین روست که عشق با ملال و سیری و دلزدگی هیچ نسبت و پیوندی ندارد. دلزدگی و ملالی که خود از یکنواختی و همسانی و تکرار مایه می گیرد. عاشقان به ماهیان می مانند که از دریا سیر و دلزده نمی شوند زیرا زندگی و حیات آنها به دریا وابسته است. سینه ی بی پهنای دریا زادگاه و گورگاه ایشان است. 

عشق در نگاه شمس، زمانی می تواند روی در کمال و متعالی و رهایی بخش باشد که آتش در وجود عاشق زند و هستی او را از اساس زیر و رو کند. زندگیِ عاریتی و مبتنی بر تقلید و تکلّف و ظاهرسازی که در بند داوری های دیگران است، فرسنگ ها با چنین تجربه ی راستین عاشقانه ای فاصله دارد. به رغمِ پندار رایج، پویایی و غنایِ عشق، هرگز با رضایت و آسودگی و همرنگی و انقیادِ طرفین حاصل نمی شود. عشق چنانکه " مونتنی" به درستی می گوید: "اگر قرین جدال و نزاع نباشد، اگر فرهیخته و مقرون به تصنّع و تکلّف باشد، اگر از برخوردها بیمناک باشد و در رفتار قید و بند داشته باشد، چنانکه باید غنی و قوی نیست". 

عاشقی که از معشوق، انقیاد و سرسپردگی و تسلیم مطلق می خواهد، پیداست که درک درستی از عشق ندارد ‌و بیش از آنکه عاشقِ عشق باشد عاشق و دلباخته ی هواهای خویش است. قهر و آشتی، فراق و وصال، تیرگی و روشنی، ترس و لرز، بیم و امید، در ذات چنین عشقی نهفته است. در همین فراز و فرود ها و پستی و بلندی ها و بیم و امیدها و ترس و لرزهاست که عشق دریچه ای می شود که جان عشّاق را به سوی اقلیم های روشن و افق های تازه می گشاید؛ حجاب‌ها و پرده‌ها را از پنجره‌ی خانه‌ی وجود آدمی به یکسو می‌زند؛ به عاشقان بال و پر و پرواز و فرصت تماشا از منظر و افقی بلند می دهد؛ پُلی می شود برای گذر از خویش و دیدار با حقیقت هستی و جانِ جهان. کلام و سخن در چنین دیداری، اعتبارش را از دست می دهد. جانها بی دلالت حرف و صوت به دیدار هم‌ نائل می شوند. اشارت کلام هر چند شیوا و رسا جای خود را به اشارات بلیغِ نگاه و نظر می دهد. به قول سعدی:

دو کس را که با هم بُوَد جان و هوش
حکایت کنانند و ایشان خموش!

باری، عاشقان با لب خاموش، با یکدیگر سخن‌ها می‌گویند. همانند همین غزل که گزارش شورانگیزِ گفت و‌ گویی است که میان مولانا و شمس در یکی از دیدارها در سکوت و خاموشی، بی دلالتِ حرف و صوت، صورت می‌گیرد.
       
ایرج رضایی

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
آیا گشت ارشاد در اهداف خود موفق بوده است؟
بله
خیر
آخرین اخبار
چشم انداز
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان