کد خبر: ۲۹۴۱۹
تاریخ انتشار: ۱۰ اسفند ۱۴۰۰ - ۱۴:۴۵-01 March 2022
‏تصمیم شاه برای بازداشت هویدا، در اثر فشارها برای آرام کردن مردم، در آغاز دولت ازهاری، به روایت هوشنگ نهاوندی
[در جلسه مشورتی برای تعیین تکلیف بنیاد پهلوی، شاه ناگهان می‌گوید] «از چند طرف به ما فشار می‌آید که هویدا را بگیریم، برای اینکه مردم را آرام کنیم. عقیده‌تان را بگویید.» 

- شهبانو خیلی تأیید کردند.

- وزیر دربار، اردلان گفت: «قربان، بنده اصلاً سرم نمی‌شود این کاری که می‌خواهید بکنید ... کسی که سیزده سال نخست‌وزیرتان بوده، چرا می‌خواهید توقیف کنید؟ از حدّ فهم بنده خارج است.» [اعلی‌حضرت] جواب ندادند. 

معینیان [رئیس دفتر مخصوص شاهنشاهی] آن گوشه ایستاده‌بود. گفت «بنده قربان باید چند تا کاغذ دارم.» سؤال را که شنید، فرارکرد از اتاق رفت بیرون. پیراسته، رضا قطبی، خیلی شدید بر ضدّ هویدا.

- [سرلشگر] پاکروان گفت «من دوست هویدا هستم. ولی مردم با او بد هستند. اگر فکرمی‌کنید که این، اوضاع را آرام بکند، چرا که نه؟»

- شهرستانی هم تأییدکرد. من گفتم «قربان من چون معروف هستم به دوست‌نبودن با هویدا و همه مرا دشمن هویدا می‌دانند و هویدا را دشمن من، از اظهار نظر معذورم.» 

شاه البته تصمیم گرفته‌بود که هویدا را بگیرد و خیال می‌کرد که اگر هویدا را بگیرد، اوضاع آرام می‌شود. برگشتند گفتند که «خیلی خوب؛ پس دیگر اگر آقایان هم تصدیق می‌کنید، شهبانو هم که موافق هستند و می‌کنیم این کار را.»

گوشی تلفن را برداشتند به ارتشبد اویسی که «جلسه‌ای هم کردیم و آن کار را بکنید. البته قبلاً به او تلفن کنید و رعایتش را بکنید.» 

گوشی را گذاشت. در این موقع من اجازه گرفتم، گفتم «بنده چون دوست هویدا نیستم، این استدعا را می‌توانم بکنم. اوّلاً بهتر است که خود اعلی‌حضرت این خبر را بدهید به او. ثانیاً اگر جسارت نباشد، دستور بفرمایید اقلّاً یک سپهبدی به توقیفش برود. و در ضمن اعلی‌حضرت اطّلاع دارید که هویدا خیلی مشروب می‌خورد. در زندان هم که خوردن مشروب ممنوع است. ولی مشروب را در اختیارش بگذارند.»

دوباره اعلی‌حضرت گوشی را برداشت. اویسی را خواست. گفت «بله. آن را یک سپهبد را بفرستید توقیفش کنند. بطری شیواز ریگالش را هم مواظب باشید، شب برسانید به او.» 

گوشی را گذاشتند. برگشتند گفتند «من نمی‌توانم تلفن کنم به او. [خطاب به شهبانو] شما تلفن کنید. چه بگویم به او حالا.»

شهبانو هم برگشتند گفتند: سیزده سال نخست‌وزیر من بوده یا نخست‌وزیر شما قربان؟»

حالا با همدیگر [جرّوبحث]؛ «خوب شما بگویید.»، «نه، خودتان بگویید.» 

ما را بیرون کردند. دیدند خیلی بد است در حضور ما این دعوا ... بعد گویا خودشان تلفن کردند به هویدا گفتند. هویدا هم شب می‌رود به منزل مادرش ... یک سپهبدی، معاون فرماندار نظامی، می‌رود و ایشان را توقیف می‌کند و می‌بردش به لویزان. 

‏در لویزان هم گهگاهی افراد را هم می‌دیده تا اوایل حکومت بختیار. و بعد در حکومت بختیار دیگر ایشان تقریباً ممنوع‌الملاقات می‌شود تا شب انقلاب. 

سیاوش خوشدل

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
آیا گشت ارشاد در اهداف خود موفق بوده است؟
بله
خیر
آخرین اخبار
چشم انداز
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان