کد خبر: ۲۹۳۹۹
تاریخ انتشار: ۰۸ اسفند ۱۴۰۰ - ۱۱:۱۵-27 February 2022
مهستی گنجوی (۴۹۰ -۵۷۷ ق.) بانوی شاعر ایرانی در سده ششم هجری، پس از خیام برجسته ترین رباعی سرای ایران به شمار می آید. وی را همچنین پایه گذار مکتب شهر آشوب در قالب رباعی شناخته اند که بعدها در عصر صفوی رواج بیشتر یافته.
مهستی گنجوی در سال ۱۰۸۹ میلادی در شهر گنجه متولد شده و تا آخر عمرش در گنجه بوده است. پدرش او را در چهار سالگی به مکتب خانه فرستاد و چون استعدادی سرشار داشت در ده سالگی با ادب زن دانشمند بیرون آمد. او به زیبایی چنگ و عود و تار را می نواخت. مهستی گنجوی بیشتر به خاطر رباعیاتش مشهور شد. او در سروده هایش زنی فتنه‌گر و زیبا بوده که عشاق فراوانی داشته است.

مهستی گنجوی آنچنان در فن موسیقیدانی پیشرفت کرد که در نوزده سالگی استاد بی مانند و سرآمد همگان شد. وی چنگ و عود و تار را استادانه می نواخت و دوران جوانی اش در هاله ای از ابهام پوشیده است. برطبق نظر برخی از افراد، مهستی گنجوی در نویسندگی، کتابت و محاسبات به درجه ای میرسد که ازهمه ی مردان، گوی سبقت را روزگار می رباید و از دبیران زمان خود می شود.

نام اصلی او منيجه و از عنوان مهستی برای تخلص اشعارش استفاده می نمود و در مورد منشاء تخلص او روایات بسیاری نقل گردیده است. در یکی از این روایات آمده است که روزی منیجه به حضور سلطان سنجر بار یافته است. او ضمن صحبت با سلطان مقام خود را کوچکتر از همه اظهار می کند. سلطان در جواب او می گوید که تو مه هستی یعنی از همه کس بزرگتر هستی و این دو کلمه بعدها در کثرت استعمال به کلمه «مهستی» مبدل گردید و مشهور شد. 

به اصطلاح دیگر مه وستی، آی خانم، آی بزرگ، خانم بزرگ، دو کلمه می باشند و مهین بانوی نظامی گنجوی نیز مشابه همین نام بوده است. مهستی گنجوی تحصیلات عالی داشته و به روم، مرو، بلخ، نیشابور، خراسان، عراق، آران و سایر ولایات سفر نموده و مدتی در سرای سلطان سنجر به سر برده و در مجالس بزرگان علم وادب شرکت می کرده است ليكن در هیچیک در آن ولایات بیش از چند صباحی اقامت گزیده است.

گویند روزی در یکی از مجالس ادبی در حضور شاه درباره بارش برف بالبداهه یک رباعی سرود و سلطان را به حیرت انداخت. سلطان با شنیدن این رباعی کلمه مهستی را برای او اختصاص داد و او را به سرای خود قبول نمود. لیکن او بسیاری از عمر خود را در گنجه گذرانید. مهستی بارها در مجالس سلطان و پسرش سلطان محمود شرکت داشته است. شرح زندگانی این شاعر بزرگ ازدست نویس های به دست آمده ( داستان مهستی و امیراحمد ) که در قرن ۱۳ کتابت شده معلوم گردیده است. این کتاب در موزه های لندن واستانبول نگهداری می شود.

نسبت دادن مهستی به صوفی بودن او در بسیاری از منابع و همچنین در اشعار خود او به قدری واضح و آشکار است که تفسیر آن به طریق دیگر ممکن نیست و خود شاعره درصوفی بودن خود اشارات آشکار دارد. مهستی خالق شعر در گنجه با رباعيات و مضامین فلسفی در تاریخ آذربایجان و شعر و ادب شرق نقش بزرگی را بازی کرده است. 

بسیاری از محققین مضامین رباعیات او را تأثیر مکتب عمر خیام نیشابوری می دانند و به عقیده بسیاری از اساتید ادب فارسی شاعره از مکاتبی که در آذربایجان به افتخار قطران تبریزی و عترت الدین شیروانی برگزار می شد بهره مند شده است. در مورد این شاعره، بدون هرگونه تعصب می‌توان گفت که وی شاعرہ زبردست و ماهری بوده است.

همسر مهستی گنجوی

مهستی گنجوی در دوران جوانی از گنجه به مرو و دربار سلطان سنجر رفت. وی سال های زیادی در دربار سنجر بود و به شغل دبیری مشغول بود و پس از سلطان سنجر به گنجه بازگشت و با امیر احمد تاج‌الدین بن خطیب که فرزند خطیب گنجه بوده ازدواج کرد. ابن خطیب مانند همسرش طبع شعر داشته و رباعیاتی نیز از او باقی مانده‌است و با تخلص پور خطیب و ابن خطیب شعر می سرود. یک رشته از اشعار مهستی به همین پور خطیب منحصر شده است و در کتاب مهستی و امیر احمد ماجرای عشق آنان به قلم جوهری منعکس گردیده است.

آثار مهستی گنجوی

مهستی نامه دیوان کوچک مهستی گنجوی بوده که به کوشش فراوان آقای« فریدون نورزاد» گرداوری شده و این نخستین و کامل ترین دیوان اوست. این دیوان ۳۱۵ رباعی و ۶۹۰ بیت دیگر شامل غزل، قطعات، لغز، مطایبات و یک نامه منظوم دارد.

دیوان اشعاری از مهستی گنجوی به جا نمانده و رباعی‌هایی به نام او در نزهة المجالس (تألیف در قرن هفتم)، مونس الاحرار ( تألیف در قرن هشتم) و مجموعه ها و تذکره ها به دست آمده است. کتاب مناظرات مهستی با امیر احمد و رباعی‌هایی که خطاب به هم سروده‌اند (مشتمل بر ۱۸۵ رباعی از زبان پورخطیب و حدود ۱۱۰ رباعی از زبان مهستی) از قرن هفتم، در دست است.

چند نمونه از رباعیات مهستی گتجوی:

من عهد تو سخت سست می‌دانستم
بشکستن آن درست می‌دانستم

این دشمنی ای دوست که با من ز جفا
آخر کردی نخست می‌دانستم

***

گر من به مثل هزار جان داشتمی
در پیش تو جمله بر میان داشتمی

گفتی دل هجر هیچ داری گفتم
گر داشتمی دل دل آن داشتمی

***

تو مونس غم شبان تاریک نه‌ای
یا چون تن من چو موی باریک نه‌ای

عاشق نه می و به عشق نزدیک نه‌ای
تو قیمت عاشقان چه دانی که نه‌ای




منابع: نصرنیور، حقوق‌نیوز
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
آیا گشت ارشاد در اهداف خود موفق بوده است؟
بله
خیر
آخرین اخبار
چشم انداز
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان